۱۰ قبیله غیرمتمدن و دورافتاده


برترین ها – ترجمه از حسین علی پناهی: مردمانی که با دنیای بیرون تماسی ندارند یا قبایل بدوی، جوامعی هستند که به هر دلیلی، خواسته یا ناخواسته، بدون تماس قابل توجهی با دنیای مدرن بیرونی زندگی می کنند یا در گذشته زندگی کرده اند. امروزه جوامع و انسان های بسیار معدودی وجود دارند که به هیچ عنوان با دنیای مدرن هیچگونه تعاملی ندارند. این اجتماعات معمولاً در نقاطی دورافتاده در جهان زندگی می کنند.

 

اکثر این اجتماعات در جنگل های انبوه آمریکای جنوبی و گینه نو حضور دارند. اطلاعات بدست آمده در مورد وجود این اجتماعات اغلب از طریق برخوردهای نادر و گاهی نیز تقابل های خشونت آمیز با قبایل همسایه یا فیلم های هوایی حاصل شده است. این قبایل دور افتاده ممکن است در مقابل بیماری های معمولی و رایج هیچ گونه دفاعی نداشته و بدین ترتیب در صورت شیوع بیماری تعداد زیادی از آن ها جان خود را از دست خواهند داد. در ادامه این مطلب شما را با ۱۰ قبیله غیرمتمدن و دور افتاده ای آشنا خواهیم کرد که از پیوستن به تمدن مدرن اجتنبا ورزیده اند.

۱۰- قبیله سورما

 

 10 قبیله بدوی که از پیوستن به مدرنیزم اجتناب می کنند (علی پناهی)

سورما اجتماعی در جنوب سودان و جنوب غرب اتیوپی است که شامل قبایل سوری، مورسی و مین است که به زبان نیلی-صحرایی صحبت می کنند. بر اساس سنت های شفاهی سوری، این گروه در حدود ۲۰۰ سال پیش از سواحل رودخانه نیل به مناطق مونت نایتا نقل مکان کردند. آن ها ابتدا به قسمت شرقی رودخانه نیل و منطقه آکوبو آمدند. سپس برخی از آن ها به سمت جنوب رفته و در بوما مستقر شدند در حالیکه باقیمانده قبیله سوری به سمت مرز رفته و در منطقه کوما ساکن شدند. سوری ها تنها قبیله بدوی در جنوب اتیوپی نیستند. در این منطقه در حدود ۱۲ قبیله دیگر نیز وجود دارد که هر کدام سلاح های خاص خود را داشته و نبردهای سختی بین آن ها در می گیرد.

 

این قبایل با توجه به اشیاء بشقاب شکلی که در لب های خود قرار داده اند شناخته شده و از هر گونه ارتباط با حکومت مرکزی اجتناب می ورزند. قبایل سورما به صورت جوامع چند صد نفره زندگی کرده و در طول سال ها تنها از طریق پرورش گاو زندگی خود را تامین کرده اند، در حالی که به استعمار، جنگ های جهانی و تلاش های کشورهای آفریقایی اطراف خود برای استقلال بی تفاوت بوده اند.

 


۹- جکسون وایت ها

 

 10 قبیله بدوی که از پیوستن به مدرنیزم اجتناب می کنند

در طی قرن هجدهم میلادی، مهاجران اروپایی در مناطق ساحلی شرقی آمریکای شمالی مستقر شدند. در آن دوران تمامی قبایل حاضر در اقیانوس اطلس و اطراف رودخانه می سی سی پی با این جوامع غربی جدید رابطه نسبتاً صلح طلبانه ای داشتند اما در این میان یک استثنا وجود داشت و آن هم مربوط به جکسون وایت ها می شد. این قبیله در حدود ۵٫۰۰۰ نفر جمعیت داشته که در اطراف کوهستان های راماپو در شمال نیوجرسی و راکلند کانتی در جنوب نیویورک زندگی می کردند. گفته می شد که این گروه از دورگه های از دین برگشته و بومیان منطقه، برده های فراری، فراری های مزدوران هسی و فاحشگان بومی مناطق غربی تشکیل شده و به آن ها جکسون وایت ها گفته می شد.

 

تا دهه ۱۹۷۰ همچنان به آن ها جکسون وایت ها گفته می شد که به تنوع نژادی و دو رگه بودن آن ها اشاره داشت. افراد این قبیله خود این نام را قبول نداشته و آن را توهین آمیز می دانستند. در ۳۰ جولای ۱۸۸۰ اولین بار از این اسم برای آن ها استفاده شد اما آن ها خود را «مردمان کوهستان» می نامیدند.

 


۸- برزیلی تنها

 

 10 قبیله بدوی که از پیوستن به مدرنیزم اجتناب می کنند

بسیاری این برزیلی تنها را منزوی ترین مرد روی زمین نامیده اند. بله درست شنیده اید او یک مرد تنهاست که در جایی در جنگل های آمازون زندگی کرده و هر وقت یک بار رویت می شود. هر گاه که محققان له این نتیجه می رسند که بالاخره به او دست یافته اند او ناگهان گم می شود. اما دلیل این که یک مرد تا این اندازه برای محققان اهمیت دارد چیست؟ محققان بر این باورند که وی تنها بازمانده ی تمام قبیله ی دور افتاده ای در آمازون است. او تنها کسی است که سنت ها و زبان مردمش را می داند و دیدار با او مانند پیدا کردن یک گنج بسیار پر ارزش است و گذشته از آن می توان فهمید که این همه سال وی چگونه تنها توانسته زنده بماند.

 


۷- مرد حفره

 

 10 قبیله بدوی که از پیوستن به مدرنیزم اجتناب می کنند

امروزه مردی تنها در جنگل های بارانی برزیل به تنهایی زندگی می کند. او نزدیک به ۱۵ سال است که در این جنگل ها زندگی می کند. او از درختان خرما برای خود کلبه می سازد و حفره های مستطیلی به عمق دو متر در وسط هر یک از آن ها حفر می کند. هنوز مشخص نشده که وی از این حفره ها به چه منظور استفاده می کند زیرا به محض این که کسی به این کلبه ها نزدیک می شود او آن ها را برای همیشه ترک می کند. هیچ گروه یا مردمی در آن اطراف چنین کلبه هایی نمی سازند به همین دلیل محققان بر این باورند که او تنها عضو بازمانده از قبیله خود است. هیچ کس نمی داند او به چه زبانی صحبت می کند و یا اسم قبیله اش چه بوده است.

 


۶- ایشی آخرین بومی آمریکایی

 

 10 قبیله بدوی که از پیوستن به مدرنیزم اجتناب می کنند

ایشی آخرین عضو قبیله یاهی، آخرین بازماندگان مردم یانا در ایالت کالیفرنیا است. او که آخرین سرخ پوست وحشی در ایالات متحده نامیده می شد تقریباً تمام دوران زندگی خود را بدور از فرهنگ اروپایی آمریکایی گذراند. در حدود ۴۹ سالگی در سال ۱۹۱۱ او از دنیای وحشی بیرون آمده و در اورووایل کالیفرنیا دیده شد و محل زندگی اجداد خود را رها کرد. در زبان یانا، واژه «ایشی» به معنای «مرد» است. یک مردم شناس معروف به نام آلفرد کروبر این نام را برای وی انتخاب کرد زیرا در فرهنگ یانا پرسیدن نام یک مرد بی احترامی محسوب می شد. وقتی که از او در مورد اسمش پرسیده شد چنین گفت:” من اسمی ندارم، زیرا کسی نبود که برایم اسم بگذارد”.

 

این سخنان وی بدین معنی است که هیچ فردی در قبیله یاهی اسم او را صدا نزده بود. وی توسط یک محقق به دانشگاه برکلی برده شده و وی در آن جا در مورد رمز و راز مردمان قبیله اش و شیوه زندگی آن ها سخن گفت. همچنین وی تکنیک های خارق العاده زیادی برای زنده ماندن در حیات وحش به آن ها آموزش داد که مدت ها بود فراموش شده و یا برای محققان شناخته شده نبودند.

 


۵- قبایل برزیلی

 

 10 قبیله بدوی که از پیوستن به مدرنیزم اجتناب می کنند

اکثر قبایل منزوی و دورافتاده جهان که تعداد آن ها به ۵۰ قبیله نیز می رسد در برزیل زندگی می کنند. امروزه در حدود ۸۹۶٫۰۰۰ بومی در قالب ۲۳۸ قبیله در برزیل زندگی می کنند که در مناطق مختلف این کشور پراکنده شده اند. این مردمان در جنگل های بارانی، چمنزارها، جنگل های بوته ای و مناطق نیمه بیابانی و به شیوه های متفاوتی زندگی می کنند. در هنگامی که اولین اروپایی ها با این قبایل ملاقات داشتند اکثر آن ها نیمه کوچ نشین بودند که با شکار، ماهیگیری، جمع کردن میوه، کشاورزی و باغداری زندگی خود را می گذراندند. بیش از ۲٫۰۰۰ قبیله در اثر حملات اروپاییان مهاجر از بین رفتند. در واقع اکثر آن ها به دلیل جنگ با این مهاجران یا بیماری هایی که آنان با خود آورده بودند جانشان را از دست دادند.

 


۴- قبیله کورووای

 

 10 قبیله بدوی که از پیوستن به مدرنیزم اجتناب می کنند

قبیله کورووای در پاپوآ در اندونزی برای اولین بار در دهه ۱۹۷۰ توسط یک گروه از باستان شناسان و ماجراجویان کشف شدند و مشاهده گردید که آن ها هنوز هم از ابزارهای سنگی استفاده کرده و در خانه های درختی چوبی زندگی می کنند. کورووای ها که کولوفو نیز نامیده می شوند در حدود ۳٫۰۰۰ نفر جمعیت دارند. تا سال ۱۹۷۰، آن ها از وجود هیچ انسان دیگری در اطراف خود مطلع نبودند و از تمدن مدرن خود را دور نگه داشته بودند.

 

آن ها بر این باور بودند که در صورت دست برداشتن از سنت های قدیمی خود دنیا با یک زلزله بزرگ ویران خواهد شد. اکثریت مردم این قبیله در خانه های درختی زندگی می کنند. از سال ۱۹۸۰ برخی از این مردمان به روستاهای تازه ساخته شده یانیروما در سواحل رودخانه بکینگ نقل مکان کرده اند.

 


۳- قبیله ماشکو=پیرو

 

 10 قبیله بدوی که از پیوستن به مدرنیزم اجتناب می کنند

قبیله ماشکو- پیرو که به مردمان کوجارینو نیز معروف هستند یک قبیله بومی از مردمان کوچ نشین شکارچی هستند که در جنگل های بارانی آمازون زندگی می کنند. این قبیله به طور ویژه در منطقه مانو پارک در کشور پرو ساکن هستند. آن ها در گذشته کاملاً از تماس برقرار کردن با مردمان غیربومی اجتناب می ورزیدند. در سال ۱۹۹۸ تعداد مردمان این قبیله بین ۱۰۰ تا ۲۵۰ نفر برآورد شد. تعداد این افراد در سال ۱۹۷۶ تنها ۲۰ تا ۱۰۰ نفر اعلام شده بود. آن ها به زبان پیرو صحبت می کنند.

 


۲- قبیله پینتوپی ناین

 

 10 قبیله بدوی که از پیوستن به مدرنیزم اجتناب می کنند

قبیله پینتوپی ناین در واقع از نه قبیله شکارچی صحرا نشین در بیابان گیبسون در استرالیا تشکیل می شود که تا سال ۱۹۸۴ در این منطقه زندگی می کردند تا این که اجتماعی از خویشاوندان دور خود مواجه شدند. در استرالیا برخی اوقات به آن ها «قبیله گمشده» اطلاق می شود و آخرین بومی های استرالیایی شناخته می شوند که با این شیوه زندگی در استرالیا حضور دارند. رژیم غذایی آن ها به طور کلی از نوعی مارمولک بومی استرالیا به نام گوانا و خرگوش تشکیل شده است و از گیاهان بومی منطقه نیز استفاده می کنند. در  واقع بازماندگان این قبیله دو زن به نام های نانیانو و پاپالانیانو و هفت کودک هستند.

 

این کودکان چهار برادر به نام های وارلیمپیرنگا، والالا، تاملیک و یاری یاری و سه خواهر به نام های یاردی،ییکولتجی و تیاکارایا هستند. این بچه ها همه در سن نوجوانی بوده اما سنین آن ها مشخص نیست. مادران آن ها نیز نزدیک به چهل سال سن دارند. این گروه در واقع به قبیله پینتوپی تعلق دارند. گروهی از مردمانی که به زبان آن ها آشنایی داشتند به این گروه نزدیک شده و به آن ها گفتند که جایی وجود دارد که آب از لوله ها بیرون آمده و غذای زیادی وجود دارد. اگر چه اعضای این خانواده بعدها ترجیح دادند در این دنیای مدرن باقی بمانند اما یاری یاری بار دیگر به صحرای گیبسون بازگشته و اکنون همانجا زندگی می کند.

 


۱-قبیله سنتینیلیسی

 

 10 قبیله بدوی که از پیوستن به مدرنیزم اجتناب می کنند

سنتینیلیسی ها قبیله ای با حدود ۲۵۰ تا ۵۰۰ نفر جمعیت است که در جزیره سنتینل شمالی بین هند و تایلند زندگی می کنند. آن ها گروه کوچکی از مردمان بومی جزایر آندامان بوده و هیچ کسی تاکنون تماسی مستقیم با آن ها نداشته است. چیز زیادی در مورد این قبیله در دست نیست زیرا هر بار که کسی سعی می کند به آن ها نزدیک شود با نیزه و تیر و کمان به او حمله می شود. آن ها به سختی در برابر تماس با دنیای خارجی و افراد خارج از محل زندگی شان مقاومت می کنند. مردم این قبیله از طریق شکار، ماهیگیری و جمع آوری گیاهان وحشی زندگی می گذرانند. هیچ مدرکی دال بر این که آنان کشاورزی کرده وجود ندارد و کسی نمی تواند که از چه روشی برای آتش روشن کردن استفاده می کنند.

 

زبان آن ها نیز تاکنون شناسایی نشده است. همچنین مردم این قبیله در کمال ناباوری توانستند در برابر سونامی مرگبار سال ۲۰۰۴ دوام بیاورند که همین امر موجب تعجب بیش از پیش محققان شده است. برآورد می شود که این مردمان بیش از ۶۰٫۰۰۰ سال است که در این جزایر زندگی می کنند و زبان آن ها نیز با زبان دیگر قبایل جزایر آندامان متفاوت است. به همین دلیل می توان گفت که هزاران سال است مردم این قبیله با غیر خود هیچ تماسی نداشته اند. این قبیله منزوی ترین و رازآلودترین قبیله بدوی کره زمین شناخته می شوند.


چه رنگ مویی به من میاد؟


وب سایت چی: یک وقت‌هایی آدم به سرش می‌زند برود موهایش را یک رنگ عجیب و غریب که تا حالا نکرده بکند، ببیند چه شکلی می‌شود. شما شجاعت امتحان کردن چنین تجربه‌ای را داشتید؟ آن وقت واقعا موهایتان خوب از آب درآمده، یا مجبور شدید آینه‌های خانه را جمع کنید که کمتر چشم‌تان به قیافه خودتان بیفتد؟! واقعیت این است که اگر می‌خواهید بعد از برگشتن از آرایشگاه همه توی دل‌شان به‌تان نخندند، باید از قبل چیزهایی بدانید. مثلا این که چه کار کنیم زشت نشویم!

 

از اصل‌تان خیلی دور نشوید

 

اگر موهای مشکی یکدست دارید، یکهو نروید سراغ بلوند روشن. رنگ اصلی موهای شما دقیقا همان چیزی است که به‌تان می‌آید. پس اگر می‌خواهید رنگ جدید مثل کلاه‌گیس روی سرتان به نظر نرسد، از اصل‌تان خیلی دور نشوید.

به رنگ پوست‌تان توجه کنید

تناژ پوست‌تان گرم است یا سرد؟ سعی کنید از توناژ پوست‌تان هم دور نشوید. مثلا اگر توناژ پوست‌تان گرم است، سراغ رنگی مثل خاکستری یا زیتونی که سرد است، نروید؛ چون دقیقا عین کلاه‌گیسی که روی سرتان درست نچسبیده، نچسب و غیر طبیعی به نظر می‌رسد. همین طور اگر توناژ پوست‌تان سرد است، بی‌خیال قرمز و حنایی شوید.

چه رنگ مویی به من میاد؟
چه رنگ مویی به من میاد؟
این وسط یک سری رنگ طبیعی یا خنثی هم هستند که به همه می‌آیند. در مورد این رنگ‌های طبیعی، چیزی که مهم است، سایه رنگ است. اگر موهایتان همین طوری به رنگهای خنثی یا طبیعی هستند، باید به سایه موهایتان دقت کنید. کافی است در آفتاب بایستید و ببینید موهایی که زیر نور هستند، چه رنگی به نظر می‌رسند. این رنگ، سایه موهای شماست. مثلا برای دو نفر با موهای قهوه‌ای خنثی ممکن است رنگ سایه موها طلایی یا قرمز باشد.

چه رنگ مویی به من میاد؟

اگر می‌خواهید یک رنگ متفاوت از رنگ اصلی موهایتان انتخاب کنید، سراغ رنگی نزدیک به رنگ سایه موهایتان بروید.

نکته: یک انتخاب خیلی خوب این است که موهایتان را با زمینه خودش، به رنگ سایه‌اش هایلایت کنید. مثلا موهای قهوه‌ای طبیعی‌تان را به رنگ طلایی یا قرمز (رنگ سایه‌اش) هایلایت بزنید.

به رنگ چشم‌هایتان فکر کنید

چه رنگ مویی به من میاد؟

اگر چشم‌های روشن دارید، حتی با داشتن موهای تیره، می‌توانید سراغ بلوندها بروید. اگر چشم‌هایتان تیره است، بهتر است همین طیف را حفظ کنید. اگر چشم‌هایتان آبی هستند، سراغ طیف رنگ موی سرد بروید. با چشم‌های روشن می‌توانید به رنگ‌های فانتزی مثل صورتی و آبی هم فکر کنید.

امتحان کنید

 

چه رنگ مویی به من میاد؟

 

کلی سایت و اپلیکیشن هستند که امکان امتحان کردن مدل‌ها و رنگ‌های مو روی عکس خودتان را می‌دهند. کافی‌ست یک سرچ در اینترنت بزنید یا در بازار اندروید سراغ برنامه‌های makeup بروید. این طوری می‌توانید یک عکس از خودتان را بگذارید وسط و رنگ‌های مختلف را روی سرتان امتحان کنید. با امتحان کردن توناژهای مختلف، کم‌کم دست‌تان می‌آید که با کدام‌ها شبیه عروسک‌های پلاستیکی می‌شوید و با کدام‌ها شبیه یک آدم واقعی و البته زیبا!


میوه‌ها و سبزیجاتی که سیاسی شدند!


مجله مهر: سیاست ممکن است از هر جایی سر در بیاورد. حتی توی یخچال و سبد غذایی خانواده پس هیچ تعجبی ندارد که یک میوه یا نوعی سبزی تبدیل به یک نماد سیاسی شود. این میوه و سبزیجات سیاسی را بشناسیم.

بگومگوها و اظهارات سیاسی فقط به اسم آوردن از اشخاص و نهادهای مختلف کشور ختم نمی‌شود. گاهی میان این این اظهارات پای میوه و سبزیجات هم باز می‌شود. مثلا ممکن است رئیس جمهوری در تعریف یکی از وزرایش از یک میوه استفاده کند و وزیرش را به این میوه نسبت دهد. یا ارزانی و گرانی یکسری از اقلام میوه و سبزیجات آنقدر سیاسی شود که رئیس جمهور مرکز خرید هم معرفی کند! یا حتی یک میوه نماد ثمره یک قرارداد بین المللی شود و بارها دستمایه شوخی شود. هرچه هست سیاست به میوه‌ها و سبزیجات هم رحم نکرده‌است و آنها را هم یارکشی سیاسی کرده‌است! اما کدام میوه‌ها و سبزیجات پایشان به سیاست باز شده‌است؟

 

میوه‌ها و سبزیجاتی که سیاسی شدند! 
گوجه فرنگی

سال ۸۵ بود که محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور دولت نهم در واکنش به اظهارات نمایندگان مجلس درباره گرانی قیمت گوجه فرنگی جمله عجیبی گفت که بعد از گذشت ۱۰ سال هنوز در خاطره‌ها مانده‌است. احمدی‌نژاد هنگام تقدیم لایحه بودجه سال ۸۶ در صحن علنی مجلس شورای اسلامی در واکنش به اظهارات نمایندگان که با صدای بلند می‌گفتند:«گوجه فرنگی ۳هزارتومان شده‌است.» گفت:«بیایید از میدان‌ تره‌بار نزدیک منزل ما خرید کنید که گوجه کیلویی ۱۲۰۰ تومان است.»

بعد از این گفته احمدی‌نژاد جمعیت زیادی برای صحت و سقم ماجرا وارد میوه و سبزی فروشی های نارمک شدند و حتی به گفته شاهدان محلی روبروی میوه فروشی میدان ۷۲ محله آقای احمدی نژاد جمعیت زیادی جمع شد. این گفته احمدی نژاد باعث شد تا ساکنان محله نارمک تهران همیشه با این سوال مواجه شوند که قیمت گوجه فرنگی در محله شان از چه قرار است؟

هلو

بعد از پایان دولت نهم و آغاز به کار دولت دهم با رای مجدد مردم ایران به احمدی نژاد. مردادماه سال ۸۸ احمدی نژاد در گفتگویی تلویزیونی در مورد کابینه اش در دولت نهم و کابینه احتمالی اش در دولت دهم سخت گفت. اما این گفتگوی تلویزیونی با جمله‌ای توصیفی همراه بود که هنوز از احمدی نژاد ماندگار شده‌است. رئیس جمهور منتخب در توصیف عملکرد و شخصیت «کامران باقری لنکرانی» وزیر بهداشت دولت نهم و دلیل نبودنش در دولت دهم به مخاطبان خود گفت:« آقای باقری لنکرانی مثل هلو می ماند، آدم می خواهد ایشان را بخورد!»

جمله‌ای عجیب که باعث ناراحتی باقری لنکرانی نیز شد. بعد از این گفتگو لنکرانی در گفتگو با رسانه‌ها اعلام کرد که از شنیدن این جمله و توصیف درباره خودش اوقاتش تلخ شده‌ است. اما ادبیات خاص احمدی نژاد است و او از گفتن این جمله قصد بدی نداشته‌ است. با این حال کار از کار گذشته بود و با گذشتن بیش از ۸ سال از این جمله دیدن تصویر باقری لنکرانی هنوز این جمله را به یاد مردم می‌اندازد.

سیب زمینی

در بهار ۸۸ مخالفان دولت احمدی‌نژاد که در سوی مخالف او در انتخابات قرار داشتند. سیب زمینی‌ها را به سیخ کشیدند تا به عملکرد او در دولت نهم انتقاد کنند. آنها معتقد بودند اقدام احمدی نژاد در توزیع رایگان سیب زمینی در شهرستان‌ها عملی پوپولیستی است و او قصد دارد با این کار برای انتخابات رای مردم را بخرد تا سیب زمینی هم وارد سیاست شود و حتی در اردوهای انتخاباتی در سال ۸۸ حضور پررنگ داشته باشد. اما ماجرای سیب زمینی فقط در دولت احمدی‌نژاد سیاسی نشد.

 

میوه‌ها و سبزیجاتی که سیاسی شدند! 
آذر ۹۴ خبر مدفون کردن ۱۷۰۰ تن سیب زمینی توسط مسوولان جهاد کشاورزی استان فارس حسابی خبرساز شد. کاری که باعث به خاک رفتن بیش از ۶۲۰ میلیون تومان از بیت المال شد تا صدای عده زیادی از مردم را در بیاورد. علت این کار تنظیم قیمت بازار عنوان شد. این در حالیست که در ۱۳ شهریور همان سال هم مسؤول انبار تعاونی روستایی سیدان مرودشت هم خبر از فاسد شدن ۷۰ تن سیب زمینی در انبارهای این تعاونی داده بود. این در حالیست که برای تولید یک کیلوگرم سیب زمینی ۲۱ لیتر آب مصرف می‌شود.

سیب و گلابی

آبان ۹۵ بود که آقای روحانی در سخنرانی که طی یک سفر دو روزه به استان مرکزی داشت دو میوه دیگر به میوه‌های سیاسی اضافه کرد. دو میوه‌ای که در زمان انتخابات ریاست جمهوری هم بسیار سوژه شد و حتی نمایندگان مجلس نیز این میوه‌های سیاسی را وارد مجلس کردند. روحانی در سخنرانی‌اش اعلام کرد: «غاصبی باغ ما را غصب کرده بود، غاصب را بیرون کردیم، گفت: درب باغ به روی مردم باز شده است، یک عده کودک به درب باغ آمده‌اند می‌گویند سیب و گلابی کجاست که ما میل کنیم، ما باغ را از دست غاصبان درآوردیم و درخت کاشته‌ایم و این باغ آماده باروری است و صبر برای باروری این باغ لازم نیست؟»

بعد از انتخاب مجدد آقای روحانی به عنوان رئیس جمهور دولت دوازدهم توسط مردم، در جریان رای اعتمادهای دولت دوازدهم دوباره پای گلابی به سیاست باز شد. نادر قاضی پور نماینده مردم ارومیه در انتقاد از دولت با خودش گلابی به مجلس آورد و به طرز مشهودی گلابی خورد و حتی به همکارانش هم تعارف زد. قاضی پور به رسانه‌ها گفت: «بهتر است کسانی که در ارتباط با میوه خوردن من به اظهار نظر می‌پردازند به فکر گلابی‌های انبار شده کشاورزان در میادین میوه و تره‌بار باشند. من پیش از آنکه یک نماینده مجلس شوم یک کشاورز هستم و برای حمایت از کشاورزان و رونق بازار میوه هر کاری از دستم بربیاید انجام می‌دهم و به خاطر مردم از آبروی خودم هم می‌گذرم.

گیلاس

تیرماه ۹۵ جامعه سینمایی کشور عزادار «عباس کیارستمی» شد. میان سیل پیام‌های تسلیت برای درگذشت این کارگردان شناخته شده سینمای ایران، جمله مصطفی کواکبیان در توصیف درگذشت کیارستمی بسیار خبرساز شد. کواکبیان در جمله‌ای عجیب گفت: «در فصل گیلاس، آفریننده طعم گیلاس به آفریننده اصلی گیلاس پیوست.» جمله عجیب از یک شخصیت سیاسی که گیلاس را هم بی‌هوا سیاسی کرد.


لباس روز خواستگاری از نوع خانمانه


برترین ها: بلوز و دامن‌ها برای خواستگاری‌ هایی که از قبل با داماد یا خانواده‌اش آشنا هستید انتخاب‌های خوبی هستند. بسته به میزان صمیمیت دو خانواده می‌توانید انتخاب‌های مختلفی داشته باشید. ست پیشنهادی ما ترکیبی از سه رنگ خنثی اما شیک سفید، مشکی و طوسی است که در کنار هم تصویر یک عروس باسلیقه را می‌سازند. دخترخانم‌هایی که دوست دارند لاغر به نظر نرسند با استفاده از رنگ سفید شومیز و پلیسه‌های بالای دامن موفق می‌شوند سایزشان را بزرگ‌تر نشان دهند.

 

روز خواستگاری چی بپوشم؟ 

 

 


هنرمندها بپوشند

این ست را برای دختر خانم‌هایی پیشنهاد می‌کنیم که روحیه‌های هنری دارند و می‌دانند خواستگارشان هم از این روحیه دور نیست. اگر جزو دخترهای راحت و باانرژی هستید و با خانواده خواستگارتان هم از قبل صمیمی، این ست می‌تواند یک انتخاب شاد برای یکی از شادترین روزهای زندگی شما باشد.

 

روز خواستگاری چی بپوشم؟

 


از ۳۵ گذشته‌اید؟

تعارف که نداریم! خیلی‌ها در حال حاضر در دهه سوم زندگی‌شان ازدواج می‌کنند. اگر شما هم جزو این دسته هستید این ست نیمه‌رسمی برای حضور در مقابل خانواده خواستگارتان را از دست ندهید. هم شیک است و هم متناسب با شرایط.

 

روز خواستگاری چی بپوشم؟

یک عروس بااقتدار

همه چیز با هم متناسب است و آماده برای ارائه دادن تصویر یک عروس شیک. فرقی نمی‌کند پوست‌تان تیره است یا روشن، این ست برای انواع رنگ‌های پوست مناسب است. طلایی بهترین رنگ برای اضافه کردن زیورآلات به این ست است.

 

روز خواستگاری چی بپوشم؟

 


ساده باشید

ساده بودن خوب است و خوشبختانه سادگی در هر حالتی شیک است. اما برای این روز مهم سعی کنید حداقل یک المان نسبتا زرق و برق‌دار داشته باشید. در مورد این ست چین‌دار بودن جلوی شومیز همان المانی است که از آن گفتیم. به خاطر داشته باشید اگر می‌خواهید آرایش کنید حتی‌الامکان سراغ رنگ‌های ملایم بروید و از رنگ‌های جیغ پرهیز کنید.

 

روز خواستگاری چی بپوشم؟ 

بازی با خطوط

راستش لباس‌های راه‌راه همیشه روی پاشنه مد می‌چرخند. برای همین داشتن یک ست مشابه کمک‌تان می‌کند در هر شرایطی و در مواجهه با هر خواستگاری جذاب و زیبا به‌نظر برسید. فقط مراقب باشید چون راه‌راه‌های عمودی شما را لاغر نشان می‌دهند.

 

روز خواستگاری چی بپوشم؟

 


کاملا باابهت، کاملا رسمی

 و اما نوبت می‌رسد به خانم‌هایی که دوست دارند به جای کت و شلوار یا بلوز و دامن از لباس‌های یکسره استفاده کنند. پیشنهاد اول ما این لباس کاملا رسمی است. مشکی به شما ابهت می‌دهد و در عین حال حضور طرح‌های کوچک نقره‌ای مانع یکنواخت شدن ظاهرتان می‌شود. این ست را به‌خصوص به دخترخانم‌هایی که دوست دارند لاغرتر به نظر برسند پیشنهاد می‌کنیم.

 

روز خواستگاری چی بپوشم؟ 

 


برای عروس کم سن و سال!

اگر ماجرا عاشقانه است و شما هم زیر ۲۲سال هستید، سعی نکنید ادای آدم‌بزرگ‌ها را در بیاورید و لباسی بپوشید که شما را خیلی بزرگ‌تر از سن‌تان نشان می‌دهد. همان چیزی را نشان دهید که هستید. این لباس برای دخترخانم‌های ریزاندام مناسب است و با طرح شلوغش می‌تواند سایز را بزرگ‌تر نشان دهد.

 

روز خواستگاری چی بپوشم؟ 

 


مشکی لاغر کننده

دختر خانم هایی که کمی اضافه وزن دارند و می خواهند لاغر به نظر برسند می توانند با خیال راحت از رنگ‌های تیره استفاده کنند. هرچند ما پیشنهاد می دهیم در روزهای شاد سراغ رنگ های روشن بروید و فقط در صورت لزوم تیره بپوشید.

 

روز خواستگاری چی بپوشم؟

 


یک بله برون شیک

پیشنهاد ما این است که لباس های خیلی رسمی را برای جلسه های خیلی رسمی بگذارید. کت و دامن های رسمی را بگذارید برای وقتی که همه چیز قطعی و محکم شد. این دو گزینه با رنگ روشن انتخابی عالی برای روز بله برون است.

 

روز خواستگاری چی بپوشم؟

 


به برش لباس تان دقت کنید

نوع دوخت لباس خیلی مهم است. اگر برش ها به درستی انجام شده باشند لباس شق و رق می ایستد و به رسمی بودنش اضافه می شود. این مدل یکی از همین خوش برش هاست که می توانید از آن برای طراحی کت و دامن خودتان ایده بگیرید.

 

روز خواستگاری چی بپوشم؟

 


مجلل نباشید

حالا که سراغ لباس‌های دخترانه رفته‌اید، جواهرهای مجلسی و گردنبند‌های بزرگ را فراموش کنید. یک دستبند دخترانه می‌تواند ست شما را تکمیل کند و در کنارش می‌توانید سراغ گوشواره‌های میخی که با آویز کوچکی ست شده‌اند، بروید.

 

روز خواستگاری چی بپوشم؟

 


این صورتی دوست‌داشتنی

یک ست شاد و خوش‌رنگ دیگر که البته با استفاده از رنگ مشکی برای این مراسم مناسب می‌شود. این ست‌های ترکیبی بسیار مقرون به‌صرفه هستند.

 

روز خواستگاری چی بپوشم؟ 

 


زیبای همیشگی

یک دست کت و شلوار مشکی تهیه کنید و یک تاپ ساده هم در کمدتان داشته باشید و خیال‌تان راحت باشد که تا هر وقت دل‌تان خواست، حتی بعد از ازدواج‌تان هم می‌توانید از این ست به‌عنوان یک ست رسمی استفاده کنید. کافی است برای ایجاد تنوع سراغ زیورآلات متنوع بروید.

 

روز خواستگاری چی بپوشم؟ 

 


شما «واقعا» چند سال‌تان است؟


مجله زندگی ایده آل – بنفشه نجفی‌زاده: تمام افراد دو نوع سن دارند،حتی خود شما!یکی سن‌شناسنامه‌ای  ودیگری سن عقلی! به عبارت ديگر عملكرد مغزی و ذهنی شما مي‌تواند به شكل باورنكردني بالاتر یا پایین‌تر از سن شناسنامه‌اي‌تان باشد. البته سن عاطفی هم در دسته سن‌های شما قرار می‌گیرد. پس بهتر است در ابتدا با انواع و اقسام سن‌های درونی‌تان آشنا شوید و بعد به کمک یک تست خودتان را بسنجید.

 تعریف سن عقلی  

 سن عقلی سنی است که رشد عقلانی فرد را نشان می‌دهد. سن شناسنامه‌ای بر‌ای همه به یک سرعت می‌گذرد و فرد درگذر آن دخالتی ندارد اما سن عقلی با توجه به فاکتورهایی چون ژن، محیط، تغذیه، خانواده و تعلیم و تربیت اجتماعی می‌تواند بیشتر یا کمتر از سن شناسنامه‌ای باشد.

سن عقلی قابل اندازه‌گیری است که IQ نامیده می‌شود. همان‌طور که می‌دانید خوشبختانه ما ایرانیان از این لحاظ مشکلی نداریم و جزو ملل IQ بالاییم. حتما شنيده‌اید که می‌گویند: «طرف بیشتر از سنش مي‌فهمه.» در بعضی از جوامع پیشرفته، سیستم سن عقلی عمومی را در یک سطح استاندارد نگه می‌دارند و برای مقاصد خاص افرادIQ بالا را از کشورهای عمدتا جهان سوم وارد می‌کنند. حال آنکه در کشور ما هدف از قدیم بالا بردن رشد سن عقلانی عمومی بوده و هست.

یک مورد دیگر نیز وجود دارد که به آن سن عاطفی می‌گویند اما این در مورد همه صدق نمی‌کند یعنی ممکن است که سن عاطفی فرد هماهنگ با سن عقلی یا شناسنامه‌ای او باشد و دسته‌بندی جدیدی را تشکیل ندهد.

شما «واقعا» چند سال‌تان است؟

 تعریف سن عاطفی

سن احساسی، نشان‌دهنده حالات احساسی درونی و برداشت فرد از سن خودش است. دقت کنید سن احساسی، سن روحیات ماست و متاسفانه مشكل بزرگ مردم ما و جامعه ایرانی در اینجاست که بر این باور غلط هستیم که سن احساسی باید هم‌سرعت با سن شناسنامه‌ای بالا رود.

مثالی می‌زنم؛ حتما دیده‌اید با شروع بارندگی آدم‌ها احساسات جالبی را تجربه می‌کنند. همه افراد این سیگنال‌های درونی را دریافت می‌کنند ولی واکنش‌ها نسبت به آن کاملا متفاوت است که این موضوع حتی در یک گروه‌های همسن هم دیده می‌شود. عده‌ای بی‌درنگ از خانه بیرون می‌روند و زیر باران با خوشحالی قدم می‌زنند (تعداد خیلی کم). عده زیادی چند قدم به پنجره نزدیک تر می‌شوند ولی زیر باران رفتن را برای سن خودشان زشت می‌دانند. تعدادی هم اصلا علاقه خاصی نشان نمی‌دهند چون فکر می‌کنند، سن‌شان از این حرف‌ها گذشته است.

کشورها در تلاش هستند تا سن احساسی افراد را در حد معقول پایین بیاورند چون برای شاد زیستن به آن احتیاج داریم. حال آنکه باور عمومی ما بر این است که هر کاری سنی دارد.

محققان به این نتیجه بزرگ رسیده‌اند که برای داشتن عمر طولانی و سلامت در جامعه باید سن احساسی را حدود ۲۵-۱۸ سالگی حفظ کرد. آدمی هنگامی می‌میرد که سن احساسی به او بگوید که «تو دیگر پیر و از کار افتاده‌ای.» سن عقلی و شناسنامه‌ای فرمانبردار است و سن احساسی فرمانده مطلق.

تعریف سن شناسنامه‌ای

همان‌طور که از اسمش پیداست با یک تاریخ تولد شروع می‌شود و در واقع گذر عمر را بر جسم انسان نشان می‌دهد. سن شناسنامه‌ای فقط ملاک قانونی سن افراد است و فاصله زمانی از تولد را بیان مي‌كند.

با ایـن تـست هـوش، IQ خـود را مشخـص کنیـد

برای دانستن سن عقلی‌تان در مرحله اول ضریب هوشی خود را بسنجید. برای به‌دست آوردن ضریب هوش خود به طور نسبی می‌توانید از این تست استفاده کنید. تستی که در اینجا مشاهده می‌کنید شاید ساده‌ترین و درعین حال تعیین‌کننده‌ترین تست برای سنجش IQ باشد. برای انجام این تست پس از خواندن هر سؤال در عرض فقط ۵ ثانیه باید به آن پاسخ دهید این جواب را روی کاغذ یادداشت کنید.

۱٫  بعضی از ماه‌ها ۳۰ روز دارند و بعضی ۳۱ روز. چند ماه ۲۹ روز دارد؟

۲٫  اگر دكتر به شما ۳ قرص بدهد و بگوید هر نیم‌ساعت یک قرص بخور چقدر طول می‌كشد تا تمام قرص‌ها خورده شود؟

۳٫ من ساعت ۸ شب به تختخواب رفتم و ساعتم را كوك كردم كه ۹ صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم، چند ساعت خوابیده بودم؟

۴٫ عدد ۳۰ را به نیم تقسیم كنید و عدد ۱۰ را به حاصل آن اضافه كنید چه عددی به دست می‌آید؟

۵٫ مزرعه‌داری ۱۷ گوسفند زنده داشت. تمام گوسفندهایش به جز ۹ تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

۶٫ اگر تنها یك كبریت داشته باشید و وارد یك اتاق سرد و تاریك شوید كه در آن یك بخاری نفتی، یك چراغ نفتی و یك شمع باشد اول كدام‌یك را روشن می‌كنید؟

۷٫ فردی خانه‌ای ساخته كه هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیك می‌شود، این خرس چه رنگی است؟

۸٫ اگر ۲ سیب از ۳ سیب بردارید چند سیب دارید؟

۹٫ حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به كشتی برد؟

۱۰٫ اگر اتوبوسی را با ۴۳ مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور ۵ مسافر را پیاده كنید و ۷ مسافر جدید را سوار كنید و در دامغان ۸ مسافر پیاده و ۴ نفر را سوار كنید و سرانجام بعد از ۱۴ ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

شما «واقعا» چند سال‌تان است؟

و اما پاسخ تست ها:

۱٫ تمام ماه‌ها حداقل ۲۹ روز را دارند.

 ۲٫ یك ساعت (شما یك قرص را در ساعت یک و دیگری را در ساعت یک‌و‌نیم و بعدی را در ساعت دو می‌خورید).

 ۳٫ فقط یك ساعت. ساعت كوكی نمی‌تواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت ۹ كه برسد زنگ می‌زند كه ساعت همان ۹ شب است.

 ۴٫ حاصل ۷۰ است (تقسیم بر نیم معادل ضربدر ۲ است).

 ۵٫ او ۹ گوسفند خواهد داشت.

 ۶٫ اول باید كبریت را روشن کرد.

 ۷٫ سفید چون خانه‌ای كه هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوك قطب جنوب باشد.

 ۸٫ همان ۲ سیب.

 ۹٫ هیچ (حضرت نوح بود نه حضرت موسی)

 ۱۰٫ خوب خودتونید دیگه (نام خودتان)
 
ارزيابی تست و سطح هوش بر اساس تعداد جواب‌های نادرست:

۷ جواب نادرست و بیشتر: IQ درحد دانش‌آموز دبستان بین ۸۵ تا ۹۵

۶ جواب نادرست: IQ درحد دانش‌آموز دبیرستان بین ۹۵ تا ۱۱۰

۵ جواب نادرست: IQ درحد دانشجو بین ۱۱۰ تا ۱۲۰

۲ تا ۴ جواب نادرست: IQ درحد  استاد دانشگاه بین۱۲۰ تا ۱۳۰

یک جواب نادرست: IQ فوق‌العاده ۱۳۰ به بالا

در مرحله دوم برای به‌دست آوردن سن عقلی خود کافي است سن تقويمی خود را ضربدر ضريب هوشی‌تان کرده و سپس آن را بر ۱۰۰ تقسيم کنيد.

سن عقلی: سن تقويمی × ضريب هوش تقسیم بر ۱۰۰


شرایط سفته دادن کارگران به کارفرما


روزنامه هفت صبح: بسیاری از کارفرمایان هنگام عقد قرارداد استخدام، نسبت به دریافت سفته بابت عنوان مبهم «حسن انجام کار» اقدام می کنند که سوالات و مشکلات فراوانی را برای کارجویان ایجاد کرده است. برای پیشگیری از این مشکلات و سوءاستفاده های احتمالی، باید پیش از تحویل سفته به چند نکته توجه کنید.

 

چیزهایی که باید بدانید

به گزارش خبرگزاری تسنیم برای پیشگیری از مشکلات و سوءاستفاده های احتمالی ناشی از سفته و چک درخواستی توسط کارفرما، باید حتما در قرارداد پایه همکاری، شماره سفته و مشخصات آن ذکر شود. کارگران باید در قسمت مخصوص گیرنده وجه، نام شخصی که با آن قرارداد بسته اند را بنویسند؛ به عنوان مثال اگر با شرکت قرارداد بسته اید، نام شرکت و اگر با شخص حقیقی (یک فرد) قصد همکاری دارید نام او درج شود. حتمادر سفته علت صدور آن را ذکر کنید. مثلا بنویسید بابت تضمین حسن انجام کار، بابت تضمین قرارداد و…

 

کارگران با چه شرایطی به کافرما سفته بدهند؟ 
سفته چطور باید نوشته شود که در آینده طرف مقابل نتواند از آن سوءاستفاده کند؟ بهتر است سفته تاریخ نداشته در روی سفته عبارت بابت ضمانت و حسن انجام کار را قید کرده و کپی از سفته تهیه کرده و به امضای مدیر شرکت (کارفرما) برسانید. همچنین در قرارداد هم ذکر شود که سفته فوق الذکر بابت ضمانت و حسن انجام کار به شرکت داده شده است. در این صورت چنانچه کارفرما بعد از اتمام مدت قرارداد سفته را مسترد نکرد و نسبت به وصول وجه آن اقدام نمود، با اثبات این که شما حسن انجام کار داشته اید از وصول سفته جلوگیری می شود. خودداری از استرداد سفته امانی کارگر بعد از پایان قرارداد کار و به اجرا گذاشتن آنها توسط کارفرما، مصداق خیانت در امانت است.

قانون در این باره چه می گوید؟

در قرارداد کاری که دو طرف با رضایت یکدیگر منعقد می کنند، آیا کارفرما از نظر قانونی می تواند از کارگر تضمیناتی مانند چک و سفته اخذ کند و آیا ارائه این تضمینات در مراجع حل اختلاف، موثر در تصمیم گیری و صدور رای خواهدبود؟ در قانون کار و مقررات تبعی آن در خصوص اخذ وثیقه و تضمیناتی از این قبیل، پیش بینی خاصی به عمل نیامده است، ضمن این که شرایط کار و تعهدات موجود در قرارداد کار تا جایی که مخالفت با قانون و مقررات جاری پیدا نکند، با توافق دو طرف تعیین می شود. در عین حال مراجع حل اختلاف به چک و سفته اخذشده از کارگر که کارفرما در این مراجع تسلیم می کند، بی اعتناسب و رای خود را بدون پرداختن به آثار حقوقی و تبعات ناشی از این گونه تضمینات صادر می کند.

بعضی از کارفرمایان، بستن قرارداد یا حتی به کارگیری بدون قرارداد کارگر را موکول به دریافت چک یا سفته می کنند. یکی از دلایل دریافت چک یا سفته توسط برخی کارفرماها، از کارگران، جلوگیری از شکایت احتمالی آنها نسبت به دستمزد و حقوق پرداخت شده است. باید توجه داشته باشیم که دریافت چک و سفته، به خودی خود ممنوع نیست. گاه گرفتن تضمین به این دلیل است که کارگر وسایل یا اشیای گرانبهایی را برای انجام مسئولیتش از کارفرما دریافت کرده است. در چنین شرایطی دریافت چک یا سفته، به عنوان ضمانت حفظ و بازگرداندن وسایل تحویل داده شده به کارگر، ارتباطی به قرارداد کار ندارد و امری عادی تلقی می شود. با این حال مشکل عمده در گرفتن چک، صرف دریافت آن نیست، بلکه سوءاستفاده ای است که ممکن است از آن انجام شود.

به این ترتیب وقتی کارگر به دلیل پرداخت نکردن کامل دستمزد و حقوق از کارفرما به اداره کار شکایت می کند، کارفرما ضمن تهدید او به طرح شکایت کیفری، به دلیل صدور چک بی محل، این تهدید را وجه المصالحه قرار می دهد و کارگر را ناچار به پس گرفتن شکایت خود می کند. در این زمینه، این دو نکته مهم است؛ نخست این که، به استناد ماده ۱۳ قانون صدور چک و بندهای پنجگانه آن، چک سفیدامضا یا چکی که بابت انجام تعهد یا معامله صادر شده است، قابل تعقیب کیفری نیست. بنابراین در متن چک، حتما صادر شدن آن برای ضمانت در برابر انجام تعهد را قید کنید.

 

دوم این که، طبق ماده ۶۷۳ قانون مجازات اسلامی (کتاب پنجم)، هر کس از سفیدمُهر یا سفیدامضایی که به او سپرده شده یا به هر طریق به دست آورده است، سوءاستفاده کند، به یک تا سه سال حبس محکوم خواهدشد. همچنین به استناد ماده ۶۷۴ همین قانون، اگر شخصی چک یا سفته را به صاحبش بازگرداند، به این معنی که نمی توانسته آن را خرج نکند، مورد سوءاستفاده قرار دهد یا آن را تلف کند و از بین ببرد، به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم خواهدشد.


چگونه بعد از سقوط هواپیما زنده بمانیم؟


وب سایت روزیاتو: از زمانی که هواپیما اختراع شده، شاهد سقوط انواع گوناگون این وسیله نقلیه هوایی بوده‌ایم. نخستین سقوط مرگبار هواپیما به سال ۱۹۰۸ میلادی باز می‌گردد. یعنی ۵ سال پس از اینکه برادران رایت توانستند نخستین هواپیمای قابل کنترل موتوردار و سنگین‌تر از هوا را اختراع کنند. سقوط هواپیما همچنان در طول سال‌ها تکرار شده است و امروز نیز با نهایت تاسف و تاثر خبر سقوط هواپیمای ATR تهران – یاسوج در سمیرم منتشر شد و مطلع شدیم که ۶۶ نفر از هم‌وطنانمان در این حادثه دلخراش جان خود را از دست داده‌اند.

در باب مرگبار بودن این سقوط‎‌ها همین کافیست که بدانید به گزارش دولت آمریکا، در خلال سال‌های ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۰ حدود ۵۶۸ حادثه و سقوط هواپیما ثبت شده است و به موجب آنها ۵۳ هزار و ۴۸۷ مسافر و خدمه جان خود را از دست داده‌اند. البته بر اساس همین گزارش، ۹۰ درصد از این مسافران از حوادث یادشده جان سالم به‌در برده‌اند.

با اینکه ۲۶ حادثه بسیار شدید و مرگبار بوده اما بیش از نیمی از مسافران و خدمه زنده مانده‌اند. یعنی راه‌هایی برای زنده ماندن وجود دارد. البته، برخلاف تصور عموم مردم، سفر هوایی امن‌ترین روش مسافرت نیست. سفرهای ریلی یعنی با قطار به لحاظ میزان تصادفات در هر سفر و سفرهایی که هر ساعت انجام می‌شود، بیشترین امنیت را دارا هستند.

همچنین، بر اساس مطالعات صورت گرفته در کشور آمریکا، واقعیت این است که آمار بازمانده‌ها بیشتر از چیزی است که مردم انتظار دارند. نکته قابل اشاره در مورد مسافران درگذشته این است که اغلب آنها در اثر دود و آتش جان خود را از دست داده‌اند؛ به این مفهوم که اگر اقدامات احتیاطی لازم را انجام می‌دانند، ممکن بود زنده بمانند.

چگونه بعد از سقوط هواپیما زنده بمانیم؟کارت‌های دستورالعمل پرواز که پشت هر صندلی وجود دارد را بخوانید

اما این اقدامات احتیاطی شامل چه مواردی است؟

همان‌طور که ممکن است حدس زده باشید برخی از ادعاها در این رابطه ممکن است کامل بی‌استفاده و حتی گاها نامربوط باشند. یعنی نمی‌توان عمل ویژه‌ای را نام برد و گفت در فلان شرایط این کار را انجام دهید و زنده بمانید. اما، فهرستی از اقدامات و وسایل موردنیاز برای زمان بحران وجود دارد که با آگاهی از آنها می‌توانید به نجات جان خود یا دیگر مسافران بپردازید.

برنامه‌ریزی داشته باشید

بسیار مهم و ضروری است که برای مواقع بحران، برنامه‌ریزی و نقشه ذهنی داشته باشید تا بدانید مثلا هنگام فرود اضطراری با انجام چه کارهایی می‌توانید نجات پیدا کنید. اولین قدم برای این کار، گوش سپردن به توضیحات مهمان‌داران هواپیماست. سپس به مطالعه دفترچه پرواز پرداخته و نزدیک‌ترین در خروج به صندلی خود را پیدا و مشخص کنید. یعنی تعداد صندلی‌هایی که از محل استقرار شما تا درهای خروج در پشت و جلو وجود دارد را بشمارید. هر کدام نزدیک‌تر بود را برای فرار در لحظه بحرانی انتخاب کنید. وقتی از محل در خروج اطلاع داشته باشید، در آتش و دود قادر به یافتن آن خواهید بود و سردرگم نمی‌مانید.

انتخاب امن‌ترین صندلی‌ها

احتمالا شنیده‌اید که صندلی‌های کنار بال هواپیما امن‌ترین جای این وسیله نقلیه هوایی هستند. دلیلش هم این است که بدنه هواپیما در این قسمت قوی‌تر است. اما باید به اطلاعتان برسانیم که در نتیجه بررسی هواپیماهای سقوط‌کرده، مشخص شده که بخش عقب هواپیما مطمئن‌ترین قسمت آن در سقوط‌های هوایی بوده است.

این ادعا توسط چندین تیم تحقیقاتی و علمی نیز ثابت شده است. در سال ۲۰۱۳ میلادی، شبکه مستند آمریکا نیز این مساله را با نمایش یک فیلم مستند ثابت کرد. تولیدکننده‌های این برنامه تلویزیونی، در هواپیمای بوئینگ ۷۲۷، دوربین‌ها، حسگرها و عروسک‌های تست سقوط با استخوان‌های شکستنی تعبیه کرده و این دستگاه را در بیابان‌های مکزیک به زمین کوبیدند تا آزمایش خود را به انجام برسانند.

پس از برخورد هواپیما به زمین، بخش جلوی آن و صندلی‌های دو ردیف اول (که اغلب به‌عنوان فرست‌کلاس و بیزینس فروخته می‌شوند) به‌طور کامل از بین رفتند. این در حالی بود که جی-فورس (نیروی گرانش) بخش میانی هواپیما ۱۲G گزارش شده بود. میزان شتاب سقوط بر اثر وزن در بخش عقبی نیز رقم ۶G را نشان می‌داد.

متخصصان از برآورد نیروی گرانش در بخش‌های گوناگون بوئینگ ۷۲۷ این‌طور نتیجه گرفتند که هیچ‌کدام از مسافران بخش فرست‌کلاست و بیزنس سالم نخواهند ماند. اما ۷۸ درصد بقیه مسافران شانس زنده ماندن دارند. به‌ویژه افرادی که در بخش‌های عقبی هواپیما هستند.

از آنجا که شاید بگویید یک آزمایش واحد در این راستا چندان قاطع به‌نظر نمی‌رسد و شاید اشتباهاتی داشته، باید بدانید که در یافته‌های علمی منتشر شده در سال مجله Popular Mechanics نیز اعلام شد، صندلی‌های عقب هواپیماها امن‌ترین مکان‌ها هنگام سقوط هستند و ۶۹ درصد از مسافران این بخش شانس زنده ماندن دارند.

گفتنی است که این گزارش با بررسی تمامی سقوط‌های هوایی پس از سال ۱۹۷۱ میلادی گردآوری شده است. همچنین در آن اعلام شده که شانس زنده ماندن صندلی‌های کنار بال هواپیما ۵۶ درصد و صندلی‌های جلو، ۴۹ درصد است.

چگونه بعد از سقوط هواپیما زنده بمانیم؟سازنده‌ها مدعی هستند که امنیت همه صندلی‌های هواپیما با هم برابر است، اما مطالعات علمی چیز دیگری می‌گویند!

تاثیر طرز نشستن مسافر در نجات جان او

سخنگوی کمپانی هواپیماسازی بوئینگ در این رابطه گفته: «اگر فرد درست روی صندلی بنشیند و کمربند ایمنی خود را ببندد، در امنیت کامل خواهد بود.» در آزمایش صورت گرفته در بیابان‌های مکزیک نیز این ادعا ثابت شده است. در این بررسی، کارشناسان، عروسک‌ها را در پوزیشن‌های مختلف روی صندلی‌ها قرار داده بودند. به شرح زیر:

  • فردی که روی صندلی نشسته، بالاتنه و سر خود را روی زانوها خم کرده و دست‌ها را در زیر زانو به هم قفل کرده است. (پوزیشن Brace)
    فردی که به حالت عادی روی صندلی نشسته و کمربند ایمنی خود را بسته است.
    کسی که به حالت عادی روی صندلی نشسته اما کمربند ایمنی خود را نبسته است.

و در نهایت مشخص شد کسانی که کمربند ایمنی را نبسته‌اند، احتمال مرگشان بسیار بالاست و به‌ندرت می‌توانند از حوادث هوایی جان سالم به در ببرند.

همچنین، دانشمندان دانشگاه گرینویچ با بررسی وضعیت ۲ هزار بازمانده از ۱۰۵ تصادف هوایی در سراسر جهان، به این نتیجه رسیدند، مسافرانی که در ۶ ردیف دورتر از در خروج نشسته بودند، بندرت نجات پیدا کرده‌اند. این در حالیست که تفاوت بین صندلی سمت پنجره و راهرو بسیار جزئی و اندک بوده است.

پوزیشن Brace

چگونه بعد از سقوط هواپیما زنده بمانیم؟

همچون ادعای طراحان هواپیما مبنی بر امن بودن همه صندلی‌ها، پوزیشن Brace نیز با اختلاف‌نظرهای فراوانی در میان کارشناسان مواجه است.

برخی از فرضیه‌پردازها مدعی هستند که با قرار گرفتن در این حالت، یعنی خم شدن به جلو و قفل کردن دست در زیر زانوها، شما در واقع مرگ آسان‌تری برای خود رقم می‌زنید! آنها اعتقاد دارند که این پوزیشن به هیچ عنوان از حادثه پیش‌گیری نمی‌کند و درست برعکس، موجب شکستن گردن یا کمر مسافر می‌شود.

برخی دیگر هم معتقد هستند که این حالت برای صندلی‌‎های بخش اکونومی کارساز نیست زیرا فضای کافی برای انجام این حالت بین صندلی‌ها وجود ندارد. در ضمن، این حالت هیچ تاثیری در نجات فرد نخواهد داشت، بلکه باید صاف به پشتی صندلی تکیه زده و صندلی جلویی را فشار دهید.

محافظت

پس از سقوط هواپیمای M1 Kegworth در سال ۱۹۸۹ میلادی (که ۷۹ نفر از ۱۲۶ مسافر زنده ماندند) پای بیشتر قربانی‌ها و بازمانده‌ها از ناحیه زانو به پایین شکسته بود. دلیلش هم فشاری بود که از صندلی جلو روی پای مسافران وارد شده بود. بنابراین، پاهای خود را صاف روی زمین و ترجیحا در فاصله دورتر از زانوها قرار دهید. کیف دستی خود را زیر صندلی جلویی بگذارید تا نقش مانع را داشته باشد. برای حفط امنیت بیشتر، از مهمان‌دار بالشت تقاضا کنید. هر گونه شئ تیز و برنده همچون خودکار و مداد را از اطراف خود دور کنید.

کمربند ایمنی

یکی از عجیب‌ترین یافته‌های دانشمندان در مورد رفتار مسافران در مواقع بحران، به کمربند ایمنی مربوط می‌شود. بسیاری از مردم هنگام ترس و استرس دستپاچه می‌شوند و به طور ناخواسته کمربند ایمنی خود را باز می‌کنند!

شاید دلیلش این باشد که اغلب در تصادفات خودروها، مردم چنین واکنشی را دارند. اما برای حفظ امنیت بیشتر باید کمربند خود را تا جای ممکن سفت کرده و ببندید. هر چه کمربند شل‌تر باشد، میزان نیروی گرانشی احتمالی افزایش خواهد یافت و همان اندازه جانتان در خطر خواهد بود.

ترس منفی

پس از سقوط، سرعت حرف اول را می‌زند. سپس باید حتما خونسردی خود را حفظ کنید. استرس‌های فزاینده، چیزی که ما به عنوان «ترس منفی» از آن یاد می‌کنیم باعث می‌شود تا افراد پس از سقوط هواپیما همچنان در جای خود خشکشان بزند و هیچ حرکتی نکنند. این خلسه‌های موقتی و شوک شدن برای هر فردی ممکن است روی دهد. حتی خدمه هم شاید چندین دقیقه نتوانند واکنش صحیح و سریعی از خود نشان دهند.

اما، بهترین و مناسب‌ترین کاری که برای نجات خود می‌توانید انجام دهید این است که به دستورات خدمه پرواز گوش کرده و سریعا از جای خود حرکت کرده و به مکانی بروید که آنها می‌گویند. حرکت نکردن مسافر پس از سقوط می‌تواند به مرگ او منجر شود.

استنشاق دود

یکی از دلایل اصلی مرگ بیشتر مسافران سقوط‌های هوایی، آتش‌سوزی است. اما دود این آتش هم بی‌تقصیر نیست. تنفس دود ناشی از آتش‌سوزی می‌تواند منجر به از دست دادن موقتی حواس شود.

در چنین شرایطی، یک دستمال خیس یا هر پارچه‌ای که دم دست داشتید را جلوی دهان و بینی خود ببندید. اگر پارچه خیس باشد بهتر است. اگر آب پیدا نکردید، حتی می‌توانید از ادرار استفاده کنید – اینجا صحبت از مرگ و زندگی است و باید برای نجات خود بکوشید.

خم کردن سر به سمت زمین

برای اینکه دود کمتری را وارد ریه‌های خود کنید، بهتر است سرتان را پایین انداخته، دهان و بینی خود را بپوشانید و به هیچ عنوان دراز نکشیده یا نیم‌خیز نشوید؛ روی دو پا بایستید.

سرعت عمل داشته باشید

بهترین بازه زمانی برای نجات پیدا کردن، دو دقیقه است. به سخنان مهمان‌داران هواپیما گوش فرا دهید و سریعا به سمت در خروج بروید و فورا از کابین خارج شوید.


۱۰ علت مریخی‌بودن مردان و ونوسی‌بودن زنان


جام جم آنلاین – ترجه یاسمین مشرف: حتما تا به حال عبارت مردان مریخی، زنان ونوسی را شنیده‌اید که به تفاوت‌های میان زنان و مردان اشاره دارد. حتی کتابی با این عنوان نوشته شده است. نیاز به گفتن نیست که زنان و مردان با هم متفاوتند، اما جدا از تمایزهای روشنی که دو جنس زن و مرد با یکدیگر دارند، تفاوت‌های عجیب دیگری ـ از تفاوت‌های زیستی گرفته تا تفاوت‌های عاطفی ـ نیز بین این دو جنس وجود دارد که ممکن است تاکنون متوجه آنها نشده باشید. براساس تحقیقات علمی، ۶۵۰۰ ژن در بدن انسان وجود دارد که بین مرد و زن متفاوت است. از لحاظ زیست شناختی این اختلافات، بر مواردی مانند بیماری‌ها، رشد مو و حتی عملکرد جنسی تاثیر می‌گذارد.

اما این ژن‌ها چیزهای دیگری را هم کنترل می‌کند و می‌تواند مسئول تفاوت‌های جالب دیگری باشد که میان زن و مرد وجود دارد. با این حال چه بدانیم و چه ندانیم دلایلی برای این اختلافات وجود دارد. مرد و زن یکدیگر را تکمیل می‌کنند و تفاوت‌های بسیاری که بین آنها وجود دارد یا به تکنیک‌های بقا در گذشته برمی‌گردد یا با تفاوت‌های ژنتیک مرتبط است. دلیل تفاوت‌ها هرچه باشد مهم این است که ما می‌توانیم از این تفاوت‌ها نکات زیادی بیاموزیم که باعث شود به جای به راه انداختن جنگ به یکدیگر کمک کنیم. اگر گاهی اوقات از برخی رفتارهای همسرتان تعجب می‌کنید خوب است بدانید دلیل این رفتارهای او گستاخی یا بی‌توجهی نیست. گاهی علت خشونت‌های جزئی همسرتان به جنسیت او و ویژگی‌های خاص آن برمی‌گردد. این آگاهی می‌تواند دید شما را به طور کلی تغییر دهد.

10 علت مریخی‌بودن مردان و ونوسی‌بودن زنان

ادراک فضایی

مردان و زنان چیزهای اطراف خود را نه فقط به شکل نمادین، بلکه از نظر فیزیکی متفاوت می‌بینند. نتایج مطالعات نشان می‌دهد یک مرد، ادراک فضایی (توانایی درک پدیده‌های دیداری) بسیار بهتری دارد و می‌تواند اشیای در حال حرکت را بسیار بهتر از یک زن ببیند. به عبارت دیگر مردان قادرند به‌طور ذهنی یک جسم و حرکات آن را تصور کنند، درحالی‌که زنان به نوعی با چالش‌های بیشتری در این زمینه مواجه هستند. متخصصان پزشکی دریافته‌اند که زنان دارای ناحیه جداری ضخیم‌تری از مغز هستند که باعث می‌شود توانایی فضایی آنها در تصور اجسام در ذهن کاهش یابد. در مقابل، توانایی زنان در دید پیرامونی (توانایی دیدن چیزهایی که می‌بینیم بدون آن که مستقیما به آنها نگاه کنیم) بسیار بهتر است.

رنگ‌ها

حتما شنیده‌اید که زنان می‌توانند طیف وسیع‌تری از تنوع رنگ را نسبت به مردان ببینند و هنگام خرید به تفاوت رنگ‌ها بسیار دقت می‌کنند. گذشته از مسائل ژنتیک، دلیل دیگری نیز وجود دارد که حاکی از این تفاوت است و آن، این که در گذشته‌های دور، مردان شکارچیان بهتری بودند و به جای تمرکز بر رنگ، روی حرکت‌ها دقت می‌کردند. در حالی که زنان در جمع‌آوری به عنوان یکی از تاکتیک‌های زنده‌ماندن بهتر عمل می‌کردند. این نقاط قوت و ضعف را می‌توان در درک این واقعیت به کار گرفت که زنان و مردان ادراک متفاوتی دارند. توانایی دیدن طیف وسیع‌تری از رنگ‌ها به زنان اجازه می‌داد از این توانایی در جست‌وجوی انواع توت‌ها استفاده کنند. توت‌هایی به رنگ قرمز تیره احتمالا مسموم بود، در حالی که توت‌های قرمز روشن برای خوردن مناسب بود. از سوی دیگر، توانایی مردان برای دیدن اشیای متحرک مزیت خوبی برای شکار سریع به شمار می‌آمد.

این موضوع مجموعه جدیدی از پرسش‌ها را برای عصر جدید مطرح می‌کند؛ این که در حال حاضر در موقعیت‌های شکار و جمع‌آوری قرار نمی‌گیریم، از این نقاط قوت و ضعف چگونه استفاده می‌کنیم؟

عفونت ویروسی

علت این موضوع زیاد روشن نیست، اما مسلم است که مردان از آنچه «آنفلوآنزای مردانه» نامیده می‌شود رنج می‌برند. آیا تاکنون توجه کرده‌اید که مردان در مقایسه با زنان دیرتر از عوارض آنفلوآنزا بهبود می‌یابند؟ مطالعات نشان داده است بدن زنان و مردان واکنش متفاوتی به ویروس‌ها نشان می‌دهد. مردان هنگام بیماری، تب و التهاب بیشتری را تجربه می‌کنند. دکتر کارل سیو از محققان دانشگاه مموریال کانادا در این باره می‌گوید: اساسا مردان بیشتر مستعد مواجهه با عوارضی هستند که در نتیجه ابتلا به بیماری‌های تنفسی به وجود می‌آید.

بعلاوه، مردان ذاتا از بیماری‌های تنفسی ویروسی بیشتر از زنان رنج می‌کشند، چون سیستم ایمنی مردانه از این نظر ضعیف‌تر از زنان است. طبق نوشته این محقق، «مردان معمولا در زمینه گله‌مندی از علائم آنفلوآنزا اغراق نمی‌کنند، چون سیستم ایمنی بدن‌شان در مواجهه با بیماری‌های تنفسی ویروسی واقعا واکنش‌های ضعیف‌تر و نارساتری بروز می‌دهد.» اما اگر درست فکر کنید این ویژگی بیشتر از این که منفی باشد می‌تواند جنبه مثبت داشته باشد. شاید ندانید که بیماری در واقع صرفا ناشی از حضور ویروس در بدن نیست، بلکه نشانه‌ای از پاسخ دفاعی سیستم ایمنی بدن به ویروس‌هاست. اگر این معنی را در نظر بگیریم بیماری شدیدتر در مردان به معنی یک مبارزه سخت‌تر و شدیدتر از سوی سیستم ایمنی است. بنابراین زمانی که مردان از بیماری خود ناله می‌کنند، باید به آنها فرصت استراحت داد!

10 علت مریخی‌بودن مردان و ونوسی‌بودن زنان

سردی دست‌ها و پاها

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که چرا دست‌های همسرتان اغلب وقت‌هایی که آن را لمس کرده‌اید سرد است؟ به طور کلی ۷۵درصد افراد سردی دست‌ها و پاها را تجربه می‌کنند، اما بروز این مشکل در زنان، بویژه زنان زیر ۴۰ سال شایع‌تر است. دلیل این موضوع به نحوه جریان خون در بدن زنان و مردان برمی‌گردد. از آنجا که بخش میانی بدن زنان به دلیل قابلیت بارداری نیاز به گرمای بیشتری دارد جریان خون زنان در مرکز بدن و در ناحیه لگن بسیار بیشتر از سایر نقاط بدن است. اما در مورد مردان، خون در بدن به شکل یکنواخت‌تری توزیع می‌شود؛ بنابراین دست‌ها و پاها در آنها به طور کلی بسیار گرم‌تر است. کم خونی ناشی از کمبود آهن و کم‌کاری تیروئید نیز که از عوامل عمده سردی دست‌ها و پاها به شمار می‌آیند در زنان شایع‌تر است. یک زن از هر پنج زن و نیمی از زنان باردار دچار کمبود آهن هستند و بخش عمده آنها از سردی دست‌ها و پاها رنج می‌برند.

خواب

زنان در هر دوره خواب، تقریبا به ۲۰ دقیقه خواب بیشتر نیاز دارند. علت اصلی این تفاوت این است که زنان در چندکاره بودن یا پرداختن به چند فعالیت به طور همزمان مهارت بیشتری دارند و این نوع فعالیت بیشتر از پرداختن به یک کار، به صرف انرژی نیاز دارد. در واقع، فرآیند تفکر در زنان، انرژی بیشتری صرف می‌کند و در نتیجه زنان نیازمند استراحت بیشتری هستند. جیم هرنی، مدیر تحقیقات مرکز خواب دانشگاه لافبورو انگلستان می‌گوید: یکی از عملکردهای اصلی خواب در بدن ایجاد فرصت بهبود و مرمت مغز است. طی خوابی عمیق، قشر مغز که مسئول حافظه، تفکر و زبان است از احساسات رها شده و به ترمیم خود می‌پردازد. زنان به علت انجام امور مختلف در یک زمان برای این ترمیم به زمان بیشتری نیاز دارند. به عبارت دیگر به دلیل تفاوت ساختار و پیچیدگی مغزی زنان، زمان مورد نیاز آنان برای خواب کمی بیشتر است.

علائم حمله قلبی

دانستن این مورد از تفاوت‌ها میان زن و مرد می‌تواند بسیار اهمیت داشته باشد. بسیاری از زنان به علت حملات قلبی جان خود را از دست می‌دهند در صورتی که آشنایی با علائم حملات قلبی که در زنان شایع‌تر است می‌تواند جان بسیاری از آنها را نجات دهد. مردان و زنان در آستانه تجربه ایست قلبی، علائم کاملا متفاوتی از خود نشان می‌دهند. مردان معمولا علائم کلاسیکی مانند درد قسمت بالای بدن، تنگی نفس، عرق سرد، ضربان قلب نامنظم و تنگی قفسه سینه را تجربه می‌کنند. اما زنان پیش از حمله قلبی معمولا علائمی مانند سوء هاضمه، اضطراب، سرگیجه و خستگی را بروز می‌دهند که چند روز به طول می‌انجامد. توجه به این تفاوت‌ها می‌تواند برای حفظ زندگی و سلامت ما حیاتی باشد.

خیانت

مردان و زنان طرز فکر متفاوتی درمورد خیانت همسرانشان دارند. منظور از طرز فکر متفاوت، توجه کمتر یا بیشتر به موضوع خیانت نیست؛ بلکه منظور این است که جنبه‌های آزاردهنده خیانت همسر از دید زنان و مردان متفاوت است. در واقع مردان، جنبه‌های فیزیکی خیانت را خیلی بدتر از خیانت‌های عاطفی می‌دانند. در حالی که زنان خیانت‌های عاطفی را بدتر از جنبه فیزیکی خیانت تلقی می‌کنند. این موضوع را می‌توان به طور مستقیم با دیدگاه هریک از دو جنس به جذابیت مرتبط دانست. مردان اغلب به محرک‌های بصری توجه بیشتری دارند در حالی که فضای احساسی و سایر حواس عاطفی برای زنان جذابیت بیشتری دارد. بنابراین طبیعی است که هریک از دو جنس از تامین نیازهای خاص فرد مورد علاقه‌اش توسط فرد ثالث احساس ترس کند.

10 علت مریخی‌بودن مردان و ونوسی‌بودن زنان

روابط انسانی

زنان نسبت به مردان تمایل بیشتری به برقراری ارتباط، تمرکز بر یافتن راه‌حل در یک گروه، صحبت در مورد مسائل مختلف و استفاده از علائم غیرشفاهی مانند تن صدا، احساسات و همدردی دارند. در مقابل، مردان وظیفه‌گرا بوده، کمتر حرف می‌زنند و بیشتر انزوا را ترجیح می‌دهند. مردان در درک احساسات غیر شفاهی با مشکلات بیشتری مواجه می‌شوند، اما زنان گیرنده‌های قدرتمندتری در کشف سرنخ‌های احساسی و عاطفی دارند. این تفاوت‌ها بیان می‌کند چرا گاهی اوقات زنان و مردان در برقراری ارتباط مشکل دارند و چرا دوستی‌های مردان با مردان و زنان با زنان با یکدیگر متفاوت است.

درد

مردان و زنان درک متفاوتی از درد دارند. مطالعات نشان می‌دهد، زنان نسبت به مردان نیازمند مورفین بیشتری برای تسکین دردی مشابه هستند. زنان همچنین تمایل بیشتری به ابراز دردهای خود دارند و به دنبال راه درمانی برای آنها هستند. محققان می‌گویند هنگام بروز درد آمیگدال راست که کنترل وظایف خارجی را به عهده دارد در مردان و آمیگدال چپ که با وظایف داخلی مرتبط است در زنان فعال می‌شود. این تفاوت، احتمالا دلیل احساس قوی‌تر درد از سوی زنان نسبت به مردان را توضیح می‌دهد.

خشونت

آیا تا به‌حال فکر کرده‌اید که چرا یک مرد و یک زن به اشکال متفاوتی از خود خشونت نشان می‌دهند؟ مردان بیشتر از لحاظ فیزیکی تهاجمی هستند و زنان غالبا از لحاظ گفتاری و دلیل این تفاوت در مغز قرار دارد. مسیرهای ارتباطی خشونت در مغز مردان به طور مستقیم با پاسخ‌های فیزیکی ارتباط دارند، در حالی که مسیرهای خشونت در زنان با پاسخ‌های کلامی مرتبط است. افزون بر این، آمیگدال یا بادامه راست مغز که مسئول رفتارهای فیزیکی است در مردان نقشی برجسته‌تر دارد و بادامه چپ مغز که مسئول فعالیت‌های ذهنی است در زنان برجسته‌تر است.

به همین علت است که پسرها اغلب در زمین بازی با مشت به جان یکدیگر می‌افتند اما دختران، بدگویی و شایعه سازی درمورد یکدیگر را در پیش می‌گیرند. نمی‌توان ادعا کرد زنان به خشونت فیزیکی اقدام نمی‌کنند اما می‌توان گفت این نوع خشونت در میان زنان بسیار کمتر از مردان است یا برنامه‌ریزی مغز زنان دست‌کم در گذشته به این شکل بوده است. یکی دیگر از دلایل این که از تمایل زنان به خشونت فیزیکی کاسته شده، اطمینان از این موضوع است که آنها به فرزندان خود آسیب نمی‌رسانند. با این حال، چنین چیزی فقط یک قانون کلی است و اخبار نشان می‌دهد زنان نیز گاهی اوقات به فرزندان‌شان آسیب می‌رسانند، هرچند این رفتار را نمی‌توان طبیعی دانست.


فساد دیوانی، امتناعِ گفت‌و‌گو و اعتماد عمومی


ماهنامه رستاک: درون ساختارهای حقوقی، افراد حقیقی قرار می گیرند که کارنامه شان به ساختار معنا می دهد؛ در همین افقِ معنابخشی ست که به یک سیستم «کارآمد» یا «ناکارآمد» می گوییم. از سوی دیگر؛ مکانیزم ساختار، افراد را محدود می کند؛ اگر مکانیزم ناکارآمد باشد، فرد مسخ می شود. مشاهده این تصویر اجتماعی، روانشناسی اجتماعی اندوه و افسردگی را رقم می زند.

طیف اعتماد به نهادهای رسمی در پیوستار «عدم اعتماد» تا «تنها مراجع اعتماد» پس از زلزله ناگوار غرب ایران، توجه بسیاری از تحلیلگران اجتماعی را به خود جلب کرد؛ برخی بر طبل حمایت از نیروی برآمده از دل مردم  کوفتند و برخی مقابل پویش های مردمی چراغ قرمز گذاشتند و هشدار از دست رفتن انسجام ملی را سر دادند. دسته اول استدلال کردند: وقت نهادهای متولی به دلایل ساختاری و اجرایی دچار ناکارآمدی اند، این خودِ مردم اند که باید خلأ ساختار را جبران کنند. و این سوال را پیش کشیدند که: «آیا اتلاف منابع حاصل از ناکارآمدی بوروکراتیک است؟» برخی حتی پیش تر رفته و اعلام نمودند: «بایستی واقعیت را پذیرفت که بی اعتمادی به بوروکراسی حکومتی به یک فرهنگ تبدیل شده است.»

 

فساد دیوانی، امتناعِ گفت‌و‌گو و اعتماد عمومیِ مُحتضر

گروه مردمی کمک به زلزله زدگان کرمانشاه

 

و بر «بحران اعتماد» در متن جامعه شناختی امروز انسان ایرانی به عنوان ترکیبی مساله ساز، دست گذاشتند. از سوی دیگر، برخی هشدار دادند: اصلاح عملکرد دولت در سازماندهی خدمات و مدیریت کلان، از طریق ایجاد «جزیره های مردمی» خود می تواند به فاجعه ای عظیم تبدیل شود. برخی نیز از «بحران نهادی» گفتند؛ بحرانی که نه تنها فرآیند مدیریت کشور را دچار اختلال می کند بلکه نشانه روشنی از «ذره ای شدن جامعه» می باشد. و افزایش وزن افراد و شخصی شدن سیاست در ایران را مساله مهمی دانسته و خاطرنشان کردند: «آینده ایران نه در گروه «اعتماد نمادین» به افراد، بلکه در قبال «اعتماد نهادین» به سازمان های مردم نهاد رقم می خورد!»۱ اما بیرون از دایره این قبیل اظهارنظرها باید دور مساله مهم تری خط کشید؛ دایره ای گچی که اعتماد عمومی محتضر را دوره می کند.

جامعه ایرانی از «تفاوت» وحشت دارد و برای مقابله با آن همواره تدابیری خاص اندیشیده است. این موضوع، کار را به جایی کشانده که در هیچ دوره ای آنچنان که باید صداهای مختلف نتوانسته اند با هم مکالمه کنند. «گفت و گو» همان چیزی ست که انسان ایرانی کمتر آن را تجربه کرده و در تاریخ ایران حلقه ای ست گم شده. در این بین، یکی از عواملی که موجب شکل گیری «فساد» در جامعه می شود، در خود فرورفتن و طرد کردن صدای متفاوت است. بی توجهی به دیگری، بی اعتنایی به راه های تازه می باشد در حالی که «او» با نگاه انتقادی، ما را از حال به آینده پرتاب می نماید. فساد و نشاط در جامعه، ارتباط ژرفی با هم دارند؛ چرا که یکی از اولین پیامدهای فساد سیستماتیک، بی اعتمادی میان افراد جامعه است.

روابط در بستر بی اعتمادی، روز به روز محدودتر می شود. تنها راه مقابله با این وضعیت، پذیرش «تفاوت» است. اگر قرار است جامعه، از وضعیت فعلی که مملو از خشونت و تک روی ست، عبور کند؛ راهی جز مشروعیت بخشیدن به صداهای متفاوت نداریم. در جامعه تک صدا شده، «نظارت» به عنوان ناامن کننده بستر فساد، چشم های سلامت خود را از دست می دهد؛ در این صورت حتی با تغییر دولت و مجلس و شوراها، مطالبه عمومی برچیده شدن دامنه فساد، بی پاسخ خواهدماند. دکتر «عباس نعیمی جورشری» در پاسخ به این سوال که: «آیا ساختار فساد، ارتباطی با نشاط اجتماعی دارد و نشاط اجتماعی محصول چیست؟» می گوید:

 

«نشاط اجتماعی امری ست که ذیل سپهر روانشناسی اجتماعی قابل بحث است نه روانشناسی فردی (برخلاف آنچه که روان شناسان می گویند). از نگاه من، روانشناسی فردی از قبیل «روانشناسی مثبت نگر» راهگشا نیست. روانشناسی مثبت نگر شبه علم است؛ علم نیست. روانشناسی اجتماعی هم محصول برخورد اراده فرد با ساختارهای عملا موجود است. این ساختارها سیال اند. درواقع ساختارها متصلب و ثابت نیستند. اینها پیش فرض هایی ست که من با آنها به بحث ورود می کنم. نشاط اجتماعی به عنوان عاملی که به روانشناسی اجتماعی مربوط است، ساختارها را مشاهده می کند.

 

ساختارها هم با افراد، انباشته می شوند و معنا پیدا می کنند. به عبارتی درون ساختارهای حقوقی، افراد حقیقی قرار می گیرند که کارنامه و فرآیند کاری شان به ساختار معنا می دهد؛ در همین افق معنابخشی ست که به یک ساختار، کارآمد یا ناکارآمد می گوییم. ضمن این که خود ساختار هم به جز اراده افراد، مکانیزمی را تعریف کرده که افراد را محدود می کند. درواقع فرد حقیقی تا یک جایی قدرت کنش و مانور دارد. اگر مکانیزم ساختار، ناکارآمد باشد حتی اگر فرد عملکرد مثبتی داشته باشد، وی را ناکارآمد خواهدکرد یا به عبارتی فرد در ساختار مسخ می شود. از سویی، مشاهده این تصویر اجتماعی، روانشناسی اجتماعی اندوه و افسردگی را رقم می زند.»

 

فساد دیوانی، امتناعِ گفت‌و‌گو و اعتماد عمومیِ مُحتضر 

دکتر عباس نعیمی جورشری 

 

نعیمی جورشری در پاسخ به این که: «ساختار اجتماعی چه ارتباطی با تحولات سیاسی دارد؟ درواقع چرا حضور هیچ جناحی، اتفاق ملموس و محسوسی را رقم نمی زند و به مطالبه عمومی فسادزدایی پاسخ نمی دهد؟» اظهار کرد: «به نظر من عصر بعد از انقلاب و دهه حاضر، بیش از آن که عصر ایدئولوژی باشد، عصر آنتی ایدئولوژی ست. در دهه ۷۰ روشنفکرها اهل قلم و انتلکتوئل ها و سیاسی کاران ما بسیار بر سر ایدئولوژی زدند و ایدئولوژی را به عنوان امر مذموم و بد و آفت زا تعریف کردند. اما امروز کشور ما دیگر یک کشور ایدئولوژی زده نیست (از فضای جامعه صحبت می کنم و کاری به ارکان سیاسی ندارم). جامعه، زیست عرفی دارد؛ گواه این مدعا فضای انجمن ها، فضای شهر، پیاده رو و کافه ها، رستوران ها و سینماها ست.

 

کمااینکه در ایران انقلاب جنسی هم داریم. اینها مستنداتی ست که به ما می گوید ذهن اجتماعی کلانشهرهای ایران، عرفی و درواقع سکولار است؛ به عبارتی زیست عرفی و زیست سکولار داریم نه زیست ایدئولوژیک. احزاب با ساز و کارهای نصفه نیمه ای که دارند از کجا یارگیری می کنند؟ از دل همین اجتماع! اما حزب به عنوان یک عنصر مدرن در شهرهای دیگر به شکل سنتی «تکیه» فعال است. بنابراین ارتباط ساختار حزبی با بدنه اجتماعی، ارتباطی ست که از دل جامعه ای این چنین سر بَر کرده؛ جامعه ای که با فرمت عرفی زندگی می کند نه ایدئولوژی. در نتیجه، ما در احزاب نفراتی داریم که بیش از آن که ایدئولوژیک باشند، یعنی به مرام و قواعد و چارچوب های مشخص پایبندی داشته باشند (ایدئولوژی را در معنای منفی به کار نمی برم و خنثی تعریف می کنم)، به منافع شخصی اعتقاد دارند. عملا ما با اُپورتونیسم مواجهیم؛

 

چه در ساختار جبهه اصولگرایی و چه در ساختار جبهه اصلاح طلبی. نه اصولگراهای ما خیلی اصولگرا هستند و نه اصلاح طلب های ما خیلی اصلاح طلب اند و این یک بدبینی هم نیست و می شود مستندات بسیاری هم برای آن آورد (مانند اختلاس یا فساد اداری که در فعالیت هر یک از جناح ها طی این سال ها، گهگاه افشا شده است). افراد درون این احزاب و تشکل ها بیش از آن که تابع مرام نامه و قواعد اخلاق سیاسی و حرفه ای باشند، تابع منافع شخصی اند. بنا به منافع شخصی اصولگرا می شوند و بنا بر مصلحت فردی، اصلاح طلب. حتی مذهبی و غیرمذهبی بودن هم در این ساختارها، دچار تغییر است و بسته به موقعیت می باشد.

 

درک این اتفاق از منظر سیاسی رخ نمی دهد و حتما باید دید جامعه شناختی داشت. درواقع، اینها تحولاتی ست که مردم ما به عنوان یک جامعه با آن دست و پنجه نرم کرده اند.» این جامعه شناس و استاد دانشگاه، از همین منظر، کنشگران ایرانی را نیز دارای چارچوب عمل نمی داند. نعیمی جورشری معتقد است: «منافع شخصی و فردی کنشگران است که تشکل، گروه و حزبشان را تعیین می کند. حالا به این بلبشوی اجتماعی، بلبشوی سیاسی را هم بیفزایید. یعنی در معرفی کاندیدا توسط یک حزب، معرفی کاندیدا برای یک لیست مانند «لیست امید»، معرفی کاندیدا برای یک مجموعه، زد و بندهای سیاسی را هم می بینیم. در همین کانال ها، افرادی که سزاوارترند، پشت درب های لابی گری میمانند. کما این که به دلیل همین ساز و کار مخدوش، لیست امید در برخی شهرها شکست خورد.

 

مثلا در «رشت» که شهر اولین هاست، به لحاظ تجدد (اولین مدرسه دخترانه، اولین کتابخانه ملی ایران، اولین داروخانه مدرن)، این لیست از مردم جا ماند؛ به عبارتی مردم گیلان از اصلاح طلب های رشت جلوترند؛ اصلاح طلب ها در این شهر، مردم را قانع نمی کنند، درواقع مردم به ناگزیر به  آنها رای می دهند؛ چون عدم سلامت را که در قبلی ها می دیدند، در اینجا هم می بینند. البته این اتفاق در تهران به دلیل گستره جغرافیایی و به تعویق افتادن شناخت شخصی و حضوری نمی افتد. هر چند اعتقاد دارم ناگزیریم از آن حمایت کنیم اما «لیست امید» الزاما سلامت را ضمانت نمی کند! چرا؟ چون ما با فساد ساختاری مواجه ایم. درواقع فکر می کنم بزرگترین مشکل ایران در بازه کنونی و طی دهه های گذشته، بیش از آن که مشکل سیاسی باشد، مشکل دیوانی ست.»

 

نعیمی در تشریح نشانه های فساد ساختاری و «نیاز به توسعه اقتصادی به عنوان نسخه درمانی» می گوید: «برای ما توسعه اقتصادی باید نسبت به توسعه سیاسی در اولویت قرار گیرد. پیرو همین نگاه معتقدم توسعه جامعه مدنی بر توسعه سیاسی باید مقدم باشد. این کشور به آرامش نیاز دارد. ضمن این که من عدم توسعه سیاسی را مشکل اولمان نمی دانم. اتفاقا مشکل اصلی ما، مساله دیوانی ست؛ به عبارتی، مشکل دیوان سالاری ست. فسادهایی که طی این چند سال به وفور افشا شده است، ناشی از فساد دیوانی ماست. این امر نه این که به توسعه سیاسی ما مربوط نباشد اما توسعه سیاسی در اولویت راه حلش نیست. توسعه اقتصادی از آن جا که الزاما به ساختاری اداری مربوط است، بایستی در اولویت باشد.

 

فساد دیوانی، امتناعِ گفت‌و‌گو و اعتماد عمومیِ مُحتضر 

 

چون هر کسی را از هر حزبی و هر چقدر خوش فکر در این ساختار بگذاریم، اگر سالم باشد، نمی تواند کار کند و اگر هم ناسالم باشد، با فساد همدستی می کند. اینجا، عنصر هویت سیاسی نه این که بی تاثیر باشد؛ اما نمی تواند خیلی به کار آید، درواقع، قدرتش به ساختارها نمی چربد. بر همین مبناست که به بازتولید اندوه و افسردگی در جامعه می افزاید. یعنی منِ نوعی که به هر دلیلی به اصلاح طلب ها رای دادم با تغییر مواجه نمی شوم. در مجموع من با نگرش اولویت توسعه سیاسی از منظر جامعه شناختی مخالفم.»

 

وی افزود: «در کشورهای جهان سوم و در حال توسعه بنابر تحقیقات جامعه شناختی می توان نشان داد که توسعه اقتصادی باید در اولویت باشد. چرا که توسعه اقتصادی الزاما به بهبود کارایی دیوانی می انجامد و بهبود کارایی دیوانی الزاما به کاهش فساد اداری منجر می شود و کاهش فساد اداری نیز الزاما به نشاط اجتماعی و اعتماد عمومی منتهی می گردد.»

 

جورشری همچنین در ردّ مترادف بودن «جامعه مدنی» و «توسعه سیاسی» بیان کرد: «خیلی ها جامعه مدنی را مترادف با توسعه سیاسی می دانند اما این دو، یکی نیستند. جامعه مدنی الزاما به توسعه سیاسی گره نمی خورد، نه این که جامعه مدنی بی ارتباط با توسعه سیاسی باشد؛ مثلا اگر هزینه سیاسی را پایین بیاوریم، جامعه مدنی هم تقویت خواهدشد، اما اولویت اش این نیست. نتیجتا می توان گفت در کشورهای در حال توسعه مانند ایران، توسعه سیاسی الزاما به تنش سیاسی می انجامد؛ از این جهت که نهاد قدرت مقاومت می کند. چه اتفاقی رقم می خورد؟ تنش ساسی! و بدا به روزی که تنش سیاسی به خیابان هم کشیده شود.

 

ما هیچ وقت از حرکت خیابانی نتیجه نگرفته ایم؛ فقط سرمایه انسانی مان را از دست داده ایم و کشور را به سمت بن بست برده ایم. بنابراین معتقدم ۱: کنشگران سیاسی- اجتماعی آنجایی که با حاکمیت مواجه اند، بر توسعه اقتصادی صحه بگذارند؛ حاکمیت هم این را تایید می کند. اینجا فصل اشتراک است و نهاد قدرت مقاومت نمی کند. ۲: در بستر اجتماعی نیز جامعه مدنی را تقویت کنند. مانند تقویت NGOها، نهادهای فرهنگی، تئاتر، شعر، سینما. به نظر من توسعه مدنی در قالب بستر اجتماعی و توسعه اقتصادی در قالب حاکمیت و ابزارهای قدرت، توسعه سیاسی را در بلندمدت به بار می آورد. کما این که در «کره جنوبی» هم این اتفاق افتاده است. در کره، توسعه اقتصادی به توسعه سیاسی انجامیده است.»

به اعتقاد این جامعه شناس سیاسی: «نشاط اجتماعی به جامعه مدنی مربوط است؛ چرا که این نشاط به قطع و ریشه کنی فساد دیوانی مرتبط می باشد. به تعبیری دالان های توسعه سیاسی به نشاط اجتماعی نمی انجامد چرا که با مقاومت نهاد قدرت مواجه است که یا به سرکوب منجر می شود و با توأم با تنش است. تنش، فضا را امنیتی می کند. درواقع کشور را سمت انسداد سیاسی می برد.» وضعیت «شیشه ای» که دلالت بر فضایی ناامن کننده برای فساد دارد را در انتخابات این دوره شوراهای شهر به کرّات شنیدیم؛ مدیریت شهری ای که مدتی ست با روی کارآمدن اصلاحات می تواند به مطالبه مردمیِ فسادستیزی پاسخ دهد. اما ابقای مدیران دوره های قبل در سمت های فصل جدید، منجر به شکل گیری زمزمه هایی شد که مایوسانه میگویند:

 

«در بر همان پاشنه می چرخد!» نعیمی جورشری در این باره می گوید: «بایستی مد نظر داشته باشیم که اصلاح طلبی یک پروسه است نه یک پروژه و در این پروسه همه دخیل اند؛ همه گروه ها، حتی گروه هایی که در عناوین اصلاح طلب و اصولگرا نمی گنجند. توسعه اقتصادی با تعیین کارگزار درست را بایستی حمایت کنیم و به نظر بنده آقای «نجفی» (شهردار تهران) کارگزار موفقی ست. از همین بحث می خواهم گریزی بزنم به انتقادهایی که به آقای نجفی می شود. مبنی بر این که: برخی نیروهای آقای قالیباف را نگه داشته است. من فکر می کنم «نجفی» اشتباه نکرده است. چرا؟

 

فساد دیوانی، امتناعِ گفت‌و‌گو و اعتماد عمومیِ مُحتضر

محمدعلی نجفی

 

تجربه تاریخی ما به طور خاص دهه ۶۰ یا از اواخر ۸۸ تا ۹۰ به منِ جامعه شناس می گوید که ۱: تنش برای این کشور سَم است. ۲: باید توجه کنیم تمام مدیران آقای قالیباف طرفدار ایشان نبودند. تجربه من از دوستی که با وی مخالف بود اما در مجموعه اش کار می کرد، این است که می گفت با آقای قالیباف می شود کار کرد. انحصارطلبی، راه را بر توسعه می بندد. بر می گردم به ابتدای بحثم و تاکید می کنم اپورتونیست هم در اصلاح طلب ها و هم در اصولگرایان وجود دارد و ریشه های این ضعف را بایستی در سیستم روشنفکری مان هم دنبال کنیم. می خواهم با ذکر مثالی بحث را در این منظر هم پیش ببرم. می دانید که جامعه روشنفکری ما، بسیار بر اندیشه «دکتر شریعتی» چوب زده اند. من سوالم این است که آیا جهانِ بدون ایدئولوژی جهان خوبی ست؟

 

جهانی که به راحتی انسان را افسرده می کند (شاهدمان خودکشی دختران اصفهانی که با لبخند به استقبال خودکشی رفتند). به این فکر می کنم که ایدئولوژی هر بدی ای که داشته باشد در عوض به انسان، هویت و معنا می دهد. واقعیت هم این است که در پی این معنا، آسیب های اجتماعی کمتری خواهیم داشت؛ مثلا در تعرض جنسی به کودکان. مثالی بزنم که شاید تعجب آور هم باشد. در مرام نامه «سازمان چریک های فدایی خلق» نوشیدن مشروب ممنوع است. البته در ستایش ایدئولوژی صحبت نمی کنم، می خواهم بگویم با رد و انکار ایدئولوژی، چیزی به دست نیاورده ایم. این حجم گسترده ناامنی و نابسامانی به پای کیست؟

 

آیا از گسترش روسپی گری غیرقابل انکار تا بحث دستفروشی نابسامان، در نهایت به افسردگی اجتماعی نمی رسیم؟ ضمن این که در کنار همه این ها باید گفت ابزارهای تهدید کننده و تحدیدکننده قدرت هم بر دامنه آسیب ها می افزایند. نهاد قدرت هم آنجایی که به ممنوعیت ها دامن می زند، نشاط اجتماعی را محدود می کند. بنابراین ما با کمپلکسی از عوامل طرفیم که نشاط اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهد.» این استاد جامعه شناسی در بررسی علل ناپویایی جامعه و فقدان نشاط حاصل از تغییرات محسوس به «فاصله میان روشنفکران و کف جامعه» نیز اشاره می کند. وی معتقد است: «ما در نیم قرن اخیر تنها یک مکان یا موقعیت داشته ایم که توانست میان بدنه عامه و جامعه روشنفکری یا آکادمیسین گری پل بزند؛ «حسینیه ارشاد».

 

در حسینیه ارشاد، بدنه اجتماعی از کف خیابان جمع می شد و پای صحبت کسی می نشست که مثلا دکترای جامعه شناسی و تاریخ و فلسفه و… بود. این نهاد توانسته بود نقش کلیدی در توسعه فکری کشور داشته باشد.» نعیمی جورشری، گپ میان روشنفکران را نیز بی تاثیر در وضع موجود نمی داند. وی می گوید: «بایستی به این نکته اشاره کرد که در میان جامعه روشنفکری، رد استهزاء بر استدلال بلندی کرده است؛ تمسخر بر تعقل بلندقدی می کند. می دانید که نظریه دکتر طباطبایی حول «امتناع تفکر در ایران» است. من فکر می کنم باید از «امتناع گفت و گو» در ایران صحبت کرد. این مساله است؛ وقتی روشنفکر ما نمی تواند حتی با یک روشنفکر دیگر گفت و گو کند، چگونه می شود ارتباط روشنفکر با بدنه اجتماعی محقق شود؟

 

وقتی اهل فکر ما یکدیگر با به رسمیت نمی شناسند چگونه می توانند بدنه اجتماعی را برای گفت و گو به رسمیت بشناسند؟ نکته دیگر در این گسست را باید در فضای دانشگاهی و اساتید جست. انتقال دانش بایستی به مخاطب، شفاف و تفهیم شونده باشد؛ ما با حجم عظیمی از کلی گویی ها مواجهیم. بنابراین در نوعی بی خوراکی و قطع ارسال بسته های فکری به بدنه جامعه رو به روییم که رد آن را می توان تا بی نشاطی جامعه دنبال کرد؛ اما باید با فهم یک نکته به این بحث خاتمه داد و آن این که: منابع مادی در کشور ما میان نخبگان خوب توزیع نشده است. بخشی از این مسائل را باید ضمن روانشناسی اجتماعی رصد کرد.

 

آیا اخراج یک استاد از دانشگاه به عصبیت دامن نمی زند؟ عدم توزیع عادلانه ثروت و قدرت در جامعه، طبقات مختلف اجتماعی را منزوی کرده است. همان طور که جامعه شناس مورد علاقه من «رالف گوستاو دارندورف» می گوید: «کشمکش های منظم اجتماعی، نتیجه عدم توزیع عادلانه قدرت است.» از طرف دیگر، ما پشت سرمایه های اجتماعی مان نیستیم. ما افراد را تنها می گذاریم. مورد خانم «صدیقه وسمقی» باعث نشد کسی از ما معترض شود. ما از اهل قلم چقدر حمایت می کنیم؟ چقدر به نشر آرای آنها می پردازیم؟ ما بیشتر گعده گراییم؛ گعده طرفداران طباطبایی، گعده طرفداران سروش، گعده طرفداران شریعتی و… «لوترکینگ» می گفت: در پایان، ما حرف های دشمنان مان را فراموش می کنیم ولی سکوت دوستان مان را هرگز!»

 

پانویس:

۱٫ مهران صولتی، جامعه شناس


1 87 88 89 90 91 104