بازی‌ها و سرگرمی‌های دیجیتال؛ خوب یا بد؟


هفته نامه همشهری شش و هفت: نمی توان بچه ها را از دنیای اینترنت و تلفن همراه و تبلت و… دور نگه داشت. به این دلیل که اولا باعث کنجکاو شدن و گرایش بیشتر به این منابع می شود. دوما، در صورتی که همسالان فرزندتان با برنامه ریزی و نظارت درست در این زمینه کسب مهارت کنند، فرزند شما از این نظر دچار نقص خواهدشد.

 

علاوه بر اینکه در حال حاضر دیجیتالی شدن بسیاری از نیازهای روزمره زندگی، ضرورت فراگیری مهارت های دیجیتالی را گوشزد می کند. ببینیم نکته های مثبت و منفی در زمینه بازی ها و ارتباط با دنیای دیجیتال در کودکان و نوجوانان چیست؟

 

بازی ها و سرگرمی های دیجیتال؛ خوب یا بد؟ 

موارد منفی را بشناسید


• تماشای روزانه ۵ ساعت تلویزیون باعث کاهش ۲۵ درصدی میزان تمرکز کودک در زمان ورود به مدرسه یعنی سن ۷ سالگی می شود.

• تماشای روزانه یک ساعت تلویزیون افزایش خطر ابتلا به اضافه وزن را در زمان بلوغ دو برابر می کند.

• در نوجوانان کلاس پنجم و تا هشتم استفاده از کامپیوتر باید محدود به کارهای مرتبط به مدرسه و مسائل آموزشی شود، اما معمولا بیش از این مقدار کودکان از کامپیوتر استفاده می کنند. این مسئله باعث کاهش میزان تمرکز و فراگیری مباحثی مانند ریاضی و نوشتن می شود.

• بازی های کامپیوتری با امتیاز بین سه تا هشت، در صورتی که خشونت آمیز باشند، خطر ابتلا به استرس و اضطراب و اختلال در ارتباط های اجتماعی را افزایش می دهد.

• بازی هایی که می توانند تحرک بدنی در کودک ایجاد کنند، مفید هستند. بازی های نشستنی، تا ۲۷ درصد خطر مشکلات ستون فقرات، لگن و گردن را افزایش می دهد.

• هر ۲ تا ۴ ساعت تماشای تلویزیون به شکل مداوم، تا ۲ و نیم برابر خطر افزایش فشار خون را بالا می برد.

• در کودکان یک تا سه ساله، هرچه آمار تماشای تلویزیون بالا رود، به همان نسبت مدت زمان بازی با اسباب بازی ها کاهش می یابد.

موارد مثبت را بشناسید

 

بازی ها و سرگرمی های دیجیتال؛ خوب یا بد؟ 

• کودکانی که کارتون های علمی تلویزیون را نگاه می کنند، از همسالان خود مهارت زبانی و دایره واژگانی بیشتری دارند.

• بهترین شیوه برای کاهش وزن و سوختن کالری های اضافی تجمع یافته در کودکان، تحرک بدنی در هوای آزاد و درواقع انجام ورزش های هوازی است. این تاثیر ۶ برابر دویدن روی تردمیل به مدت ۳ ساعت است.

• استفاده از کامپیوتر، حداکثر به مدت نیم ساعت در روز، باعث حفظ سلامتی چشم و جلوگیری از کاهش بینایی تا سه برابر می شود.

• کودکان و نوجوانانی که کمتر به بازی های کامپیوتری علاقه داشته و بیشتر ورزش می کنند، بیشتر در فعالیت های خیریه حضور پیدا می کنند.

• ارتباط بیشتر با محیط زیست زمانی اتفاق می افتد که کودک زمان کمتری را پای کامپیوتر، تلفن همراه و بازی های دیجیتال بگذراند.

• دختر و پسربچه هایی که به طور منظم ورزش می کنند، کمتر عصبی شده و می توانند رفتارشان را در شرایط مختلف کنترل کنند.

• کودکان دو تا سه ساله ای که بازی های خانگی شان مرتبط با مفاهیم آموزشی است، از نظر مهارت کلامی، تمرکز، شنیداری و دیداری سه برابر جلوتر از کودکانی هستند که این بازی ها را انجام نداده یا به شکل منظم انجام نمی دهند.

 

بازی ها و سرگرمی های دیجیتال؛ خوب یا بد؟ 
کودکان و نوجوانان را نباید از بازی با وسایل الکترونیکی- کامپیوتری منع کرد. به این دلیل که به بازی با آنها حریص شده و منع مکرر استفاده از این گونه وسایل باعث به هم زدن تعادل روانی آنها می شود. بنابراین استفاده از این دستگاه ها نباید به طور کامل منع شود؛ کافی است نوع و مدت زمان استفاده از وسایل الکترونیکی، تنظیم شود.

برقراری تناسب بین بازی های فکری و بدنی باید مورد توجه قرار گیرد. به این معنی که کودکان و نوجوانان به همان نسبت که نیازمند بازی های فکری برای حفظ و تقویت مهارت های روانی شان هستند، به همان نسبت نیز نیازمند تحرک بدنی برای سلامت جسمی هستند. بنابراین والدین باید بین انجام این مهارت ها تعادل برقرار کنند.


خبرگزاری آريا – انجمن ها، به جنبه هاي علمي و پژوهشي توجه كنند




وزير بهداشت در نخستين همايش سالانه انجمن علمي روان درماني ايران:

انجمن ها، به جنبه هاي علمي و پژوهشي توجه كنند

خبرگزاري آريا- وزير بهداشت با بيان اين که اميدوارم در دولت دوم دكتر روحاني استفاده بيشتري از نقش انجمن ها صورت گيرد، خاطرنشان كرد: در عين حال نيز از انجمن ها مي خواهيم منافع ملي و مشكلات مردم را مدنظر قرار دهند و به جنبه هاي علمي و پژوهشي توجه كنند.
به گزارش خبرگزاري آريا، دكتر سيدحسن هاشمي در نخستين همايش سالانه انجمن علمي روان درماني ايران درخصوص نقش موثر انجمن ها گفت: هم در قانون اساسي اشاره شده و هم رييس جمهور بر استفاده از ظرفيت هاي مختلف جامعه براي دستيابي به تصميم مناسب و استفاده از خرد جمعي و مشاركت مردم در تصميم سازي ها و اجراي برنامه ها تاکيد دارد.
دكتر هاشمي با اشاره به آمار انجمن هاي علمي، ادامه داد: حدود ٢٠٠ انجمن در وزارت بهداشت و ٤٠٠ انجمن در وزارت علوم وجود دارد كه أكثريت آنها هم فعاليت ابتدائي دارند كه البته موضوعات آنها با مسايل جامعه بي ربط نيست و تعدادي از اين ۲۰۰ انجمن كه حدود ١٥٠ مجموعه را شامل مي شود، در وزارت بهداشت فعال هستند و اين فرصتي براي وزارتخانه است تا از اين ظرفيت ها حداكثر بهره را ببرد.
وزير بهداشت گفت: متاسفانه تاكنون ساز و كار مناسبي در وزارت بهداشت نداشتيم، يعني مجموعه اين ٢٠٠ انجمن را كه مي توانند بازوي علمي و پژوهشي باشند و حتي در حوزه هاي فني نقش مشورتي را در معاونت هاي مختلف و دانشگاه ها إيفا كنند، در مديريت چند كارشناس محدود شده است.
دكتر هاشمي توضيح داد؛ طبيعي است كه انجمن ها مهجور مانده اند و درعين حال نمي توانند نقش آفرين باشند به ويژه اينكه در برخي بخش ها هم كار دست كارشناساني است كه علاقه اي ندارند در كارشان مداخله اي صورت گيرد.
وزير بهداشت افزود؛ اينکه در حوزه تدوين برنامه ها، دارو و خدمات در آينده چگونه تصميم گيري مي شود، فقط به وزارت بهداشت مربوط نيست، بلكه به نقش آفريني انجمن ها نيز مربوط مي شود، البته اين اشكال هم وجود دارد كه خود ما هم در انجمن ها دچار رخوت و سستي شده ايم و انجمني نمي تواند ادعا كند كه ٤ يا ٥ برنامه ارائه داده است و مورد توجه قرار نگرفته است؛ در سطوح مديريتي هم منتظر مي مانيم تا مراجعه اي باشد و بعد در آن مراجعه اول، ببينيم نكات منفي چيست و بعد به عوامل اصلي توجه كنيم.

اميدوارم در دولت دوم دكتر روحاني استفاده بيشتري از نقش انجمن ها صورت گيرد
دكتر هاشمي با ابراز اميدواري بر توجه به نقش انجمنها در دولت دوم دكتر روحاني، خاطرنشان كرد: در عين حال نيز از انجمن ها مي خواهيم منافع ملي و مشكلات مردم را مدنظر قرار دهند و به جنبه هاي علمي و پژوهشي توجه كنند.
وزير بهداشت در بخش ديگري از سخنان خود در خصوص هم پوشاني هاي رشته هاي روان درماني نيز گفت: ما در تراز علمي و استانداردهاي خود بايد افرادي را تربيت كنيم كه دوگانه عمل نكنند؛ آموزش، مهارت و عملكرد دوگانه، بيشتر جامعه را دچار مشكل مي كند و در اين حوزه هم، سازمان نظام روانشناسي بيش از يك سال و نيم است كه در عرصه مديريت بلاتكليف است.
دكتر هاشمي افزود: در حوزه آموزش هم به اين دوگانگي كه منشأ علمي هم ندارد، دامن زده شده و گسترش پيدا كرده است.
وزير بهداشت در توضيح راه حل مشكل كم توجهي به آموزش و دوگانه عمل كردن در حوزه سلامت روان گفت: بايد تصميم گيرندگان تصميم بگيرند اما متاسفانه هم در حوزه روان درماني و هم مديريت آموزش در اين بخش مسئولين مربوطه دچار ترديد هستند.
دكتر هاشمي ادامه داد: من به سهم خود تلاش كردم و درعين حال صبوري به خرج دادم اما فكر ميكنم چاره كار دست عقلاي اين رشته باشد.
وزير بهداشت تاکيد كرد: نبايد بين روانشناسي، روانپزشكي، وزارت بهداشت، وزارت علوم يا دانشگاه آزاد فاصله اي وجود داشته بأشد و به نظر بنده اگر انجمن ها حرف شان يكي باشد، مجريان تابع خواهند بود و در شرايطي كه از بالا نمي توان كاري كرد، خودشان دست به كار مي شوند.
دكتر هاشمي با اشاره به اينكه چون رشته روان درماني با سلامت مردم سروكار دارد، ساز و كار آن هم بايد در دستگاه سلامت ديده شود، بيان كرد: در مورد دانشگاه آزاد، آن بخشي كه از ما مجوز گرفتند، از امروز اختيار دست انجمن ها است و مي توانند ارزيابي کنند تا اگر اشكالي وجود دارد، در شوراي گسترش مطرح كنيم اما اشكال در آن بخشي است كه از وزارت علوم مجوز گرفته است و بايد گفت بخشي از آموزش در آن سيستم، بيمار است.
وزير بهداشت درخصوص ظرفيت دانشگاه آزاد و چرايي کاهش ظرفيت برخي از رشته هاي علوم پزشکي اين دانشگاه توضيح داد: در ابتداي دولت يازدهم ٢٨ هزار صندلي در دانشگاه آزاد مربوط به رشته هاي علوم پزشكي بود اما امروز به ٩ هزار کاهش پيدا کرده است، زيرا به كمك خود دانشگاه آزاد ارزيابي كرديم و صندلي هايي كه بيمار و استاد نداشت، تعطيل شد، مگر مي شود، كسي در رشته روانشناسي باليني آموزش ببيند اما با بيمار سروكار نداشته باشد؟ اين مسئله بيشتر خيانت است تا اينكه خدمت به كشور باشد. دكتر ولايتي كه رييس هيات امناي دانشگاه هستند، خودشان پزشك هستند و حتما گوش شنوا دارند، بنابراين با ايشان صحبت كنيد، قطعا مسئوليت پذير خواهند بود، و فقط به نقد اكتفا نكنيد بلكه با تشکيل جلسات کارشناسي و مراجعه، اشکالات را منتقل و با کمک همان مجموعه ها چالشهاي علمي را برطرف کنيد.


۷ دلیل سقط جنین!



۱. اختلال‌های کروموزومی

یکی از شایع‌ترین علت‌هایی که درنهایت به سقط جنین منجر می‌شود،‌ وجود اختلال در کروموزوم تخمک یا اسپرم درحین شکل‌گیری جنین است. در حالی که بعضی از اختلال‌های کروموزومی مانند تریزومی ۲۱ (شایع‌ترین نوع سندرم داون) زندگی جنین را ناممکن نمی‌کنند، اما بعضی از اختلال‌های کروموزومی هم به‌ سادگی با ادامه حیات جنین ناسازگار هستند. در این موارد است که رشد و تکامل جنین از نظر ژنتیکی اساسا متوقف می‌شود و حالت دیگری جز سقط جنین برای آن متصور نیست.

۲. اختلال‌های تیروئیدی

اختلال‌های تیروئیدی، چه از نوع کم‌کاری تیروئید و چه از نوع پُرکاری تیروئید، می‌توانند به شکل‌گیری مشکلات مختلف مانند ناباروری یا سقط جنین چندباره منجر شوند. در مواردی که عملکرد تیروئید زنان کمتر و ضعیف‌تر از حد عادی است، بدن سعی می‌کند که از طریق تولید هورمون‌هایی که تخمک‌گذاری را سرکوب می‌کنند، این کمبود را جبران کند. در موارد پُرکار بودن تیروئید زنان نیز تولید بیش از حد هورمون‌ها می‌تواند عملکرد استروژن را مختل کند و به دو مشکل منجر شود: نامطلوب شدن محیط رحم برای کاشت چنین یا خون‌ریزی غیرعادی در رحم.

۳. بیماری دیابت

در مورد بیماری دیابت باید گفت دیابت کنترل‌نشده است که باعث سقط جنین می‌شود. به همین دلیل، بیمارانی که با بیماری دیابت مواجه هستند و قصد باردار شدن دارند،‌ حتما باید در مورد این کار با پزشک خودشان مشورت کنند. پزشکان می‌توانند از راه‌های مختلفی برای کنترل قند خون کمک بگیرند یا آزمایش‌های مختلفی را برای ارزیابی وضعیت و شدت دیابت برای بیمار تجویز کنند.

۴. سبک زندگی

عادت‌هایی که در سبک زندگی خود-تخریبگر (Self-destructive) وجود دارند، مانند سیگار کشیدن یا مصرف مواد مخدر و ترکیبات مضر دیگر، بی‌نهایت برای دوره بارداری مخرب و زیان‌بار هستند. امروزه ثابت شده است که این عادت‌ها می‌توانند دیر یا زود به سقط جنین منجر شوند.

۵. اختلال‌های سیستم ایمنی

اختلال‌های سیستم ایمنی همواره محل بحث‌های گسترده‌ای بوده‌اند و محققان و متخصصان در این زمینه با همدیگر اختلاف نظر دارند، چون هنوز نقش این اختلال‌ها در سقط جنین به‌روشنی مشخص نشده است. با این‌ حال،‌ مراجع معتبر بر سر این موضوع توافق دارند که بعضی از اختلال‌های خودایمنی در سقط جنین و خصوصا سقط جنین تکرارشونده از نقش مهمی برخوردار هستند. اگرچه نقش دقیق عوامل مربوط به سیستم ایمنی در سقط جنین واقعا پیچیده است، ‌اما ساده‌ترین توضیحی که می‌توان برایش ارائه داد، چنین است: «بدن، بارداری را قبول نمی‌کند».

۶. عارضه‌های جسمانی

این موارد کمتر شیوع دارند، اما هنوز هم بعضی از سقط جنین‌ها به علت وجود عارضه‌های جسمانی در بدن مادر اتفاق می‌افتند، مانند اختلال‌های رحمی یا نارسایی در دهانه رحم. با این‌ حال، متخصصان می‌گویند که در بسیاری از موارد، سقط جنین به‌علت عارضه‌های جسمانی معمولا در سه‌ ماهه دوم یا سوم بارداری اتفاق می‌افتند.

۷. اختلال‌های انعقاد خون

موارد سقط جنینی که به‌علت مبتلا بودن به اختلال‌های انعقاد خون اتفاق می‌افتند، مانند اختلال‌های جسمانی، به‌ ندرت مشاهده می‌شوند، اما شانس مواجهه با آن‌ها نیز صفر نیست.


خبرگزاری آريا – تشکيل واحد مديريت بحران پرستاري در معاونت پرستاري


تشکيل واحد مديريت بحران پرستاري در معاونت پرستاري

خبرگزاري آريا- معاون پرستاري وزارت بهداشت از تشکيل تيم ملي پرستاري بحران در معاونت پرستاري خبر داد و گفت: همچنين تيم هاي متناظر در مناطق ده گانه آمايشي علوم پزشکي کشور با استفاده از افراد آموزش ديده، بعد از گذراندن سه پودمان مديريت بحران پرستاري و کسب توانمندي هاي لازم تشکيل خواهد شد.
به گزارش خبرگزاري آريا، دکتر مريم حضرتي در روز پاياني اولين کارگاه کشوري مديريت بحران پرستاري ضمن بيان اين مطلب افزود: هماهنگي با سازمان جهاني بهداشت نيز جهت برگزاري دوره هاي مديريت بحران پرستاري در کشورهاي همسايه با همکاري مرکز تحقيقات بلايا و حوادث دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي انجام شده است.
معاون پرستاري گفت: کساني جواز حضور در دوره دوم پودمان را بدست مي آورند که نقشه خطر منطقه آمايشي خود را تهيه و به واحد مديريت بحران معاونت پرستاري ارسال کنند.
وي افزود: هر کدام از افرادي که دوره سوم پودمان را با موفقيت بگذرانند و حائز مدرک مديريت بحران شوند، بايد براي ۲۰نفر از منطقه آمايشي خود دوره آموزشي را تدارک ببينند.
دکتر حضرتي در پايان ضمن قدرداني از همکاري سازمان اورژانس کشور و مرکز تحقيقات بلايا و حوادث دانشگاه علوم بهزيستي، ابراز اميدواري کرد با تشکيل تيم مديريت بحران کشوري و همچنين تشکيل تيم متناظر آن در مناطق ده گانه آمايشي دانشگاههاي علوم پزشکي کشور، بتوانيم در بحران ها منظم تر و مديريت شده تر از گذشته عمل کنيم.


جملاتی که فقط به فرزندان اول خود می‌گوییم


وب سایت نی نی بان: فرزندان اول همیشه به عنوان موش‌های آزمایشگاهی شناخته می‌شوند، زیرا پدر و مادر با آنها کودکیاری را می‌آموزند. تحقیقات نشان می‌دهد که فرزندان اول تحصیل کرده، مسئول، منظم و قابل اعتماد هستند زیرا والدین‌‌شان بلند پرواز و محافظه کار بوده‌اند.

ما در اینجا جملاتی که والدین تنها به فرزندان اول خود می‌گویند، برایتان آورده‌ایم.

جملاتی که تنها فرزندان اول می‌شنوند

«لباست را خراب نکن، خواهر/برادرت هم باید از آن استفاده کند»

زمانی که شما فرزند دیگری از جنس فرزند اول خود دارید، سعی می‌کنید لوازم او را، به خصوص آنهایی که گران هستند، سالم نگهدارید. در این صورت می‌توانید پول خود را صرف چیزهای دیگری به جز لباس و کفش و… کنید.

«تو باید الگوی خواهر/برادرت باشی»

فرزندان اول همیشه باید مسئول کارهای خود و الگویی برای فرزندان بعدی باشند، زیرا کوچک‌ترها همیشه از آنها تقلید می‌کنند. بنابراین رفتار درست آنها از ضروریات است.

«من نگفتم تو مقصری»

دو کودک در حال بازی با همدیگر هستند که ناگهان فرزند دوم گریه می‌کند. شما می‌روید تا دلیل آن را پیدا کنید. اولین جمله‌ای که فرزند اول به شما خواهد گفت این است: «من مقصر نیستم.» در این موقعیت شما به او می‌گویید: «من نگفتم که تو مقصری ولی حالا که حالت دفاعی به خودت گرفتی باید از تو سوال هایی بپرسم.»

«او از تو یاد می‌گیرد»

ممکن است فرزند اولتان به شما بگوید که چرا خواهر/ برادرش چنین رفتاری می‌کند. شما در جواب به او می‌گویید: «زیرا هنوز نمی‌داند چگونه رفتار کند. او برای یادگیری به تو احتیاج دارد.» بنابراین ما تمام مسئولیت‌ها را گردن فرزند اول می‌اندازیم.

«تو باید بهتر بدانی»

فرزندان دوم همیشه می‌توانند از زیر بار اشتباهات خود شانه خالی کنند اما فرزندان اول خیر. اگر از فرزندان اول خانواده بپرسید، به شما خواهند گفت که این موضوع همیشه برای آنها آزار دهنده بوده است. این که از فرزندتان انتظار داشته باشید، خوب است اما برای کودکتان عادلانه نیست به خصوص اگر تنها مخاطب شما او باشد.

«او از تو تقلید می‌کند چون دوستت دارد»

گاهی فرزند اول با اعتراض نزد شما می‌آید: «چرا هر کاری من انجام می‌دهم، او هم انجام می‌دهد؟» شما در پاسخ به او می‌گویید: «تقلید نشانه دوست داشتن است.» شاید برای ما این رفتار جذاب باشد اما هر کسی به فضای شخصی خود احتیاج دارد.


گفتن این جملات در پیامک، ممنوع!


برترین ها – ترجمه از پردیس بختیاری: قبل از آنکه پیغام تان را برای طرف مقابل ارسال کنید، یک بار دیگر آن را بخوانید. آیا طرف مقابل تان متنی که می خواهید ارسال کنید را به درستی دریافت می کند؟ برخی از حرف ها هستند که بهتر است از بیان آنها در ایمیل یا پیامک خودداری کنید. در ادامه به آنها اشاره کرده ایم.

هر حرفی که احتیاج به بحث بیشتر دارد

به عنوان مثال: «موارد زیر، نگرانی های من در زندگی هستند»

هیچکسی از خواندن ایمیل یا پیام های طولانی لذت نمی برد. در واقع این پیغام ها حوصله سر برند، بنابراین وقت تان را صرف نوشتن نامه فدایت شوم در تکست ها نکنید. اگر می خواهید در مورد موضوع مهمی صحبت کنید، یک پیغام به طرف مقابل تان بدهید و قرار ملاقات بگذارید. حتی می توانید چکیده ای از آنچه می خواهید در مورد آن صحبت کنید را در متن تان بنویسید تا او نیز آمادگی لازم را برای صحبت کردن داشته باشد، اما از بیان جزییات بپرهیزید. در این صورت، نه تنها مفصل تر در مورد موضوعی که ذهن تان را درگیر کرده با طرف تان حضوری صحبت خواهید کرد، بلکه حرف هایتان نیز تاثیری بیشتری روی او خواهد گذاشت.

 

 گفتن این جملات در پیامک، ممنوع!

دعوا کردن با شریک زندگی 

به عنوان مثال: «چیزی که من از تو متوجه شدم این است که…»

اگر متاهل هستید، شانس با شماست زیرا هنگام دعوا می توانید حضوری با شریک زندگی تان صحبت کنید اما اگر از او دور هستید، بهتر است که از دعوا کردن در تکست ها خودداری کنید. از این جهت که طرف مقابل نمی تواند زبان بدن یا لحن شما را از پشت پیامک ها درک کند، بنابراین احتمال سوتفاهم زیاد است و رابطه تان نه تنها بهتر نشده که بدتر هم می شود. پس اگر شریک زندگی تان با پیام های پی در پی شروع به دعوا با شما کرد، بهتر است به او بگویید که ترجیح تان گفتگوی رو در رو است.

حرف هایی که بعدها به ضررتان تمام می شود

به عنوان مثال: «باورت نمی شود که من چه کاری کرده ام!»

قبل از ارسال پیامک یا ایمیل به دیگران، خوب از محتوای آن آگاه شوید زیرا ممکن است که بعدها پشیمانی به سراغ تان آید. آیا می دانید که پیغام های شما، حتی اگر پاک شوند، قابل برگشت هستند و ممکن است که در آینده به ضررتان تمام شود؟ بنابراین از بیان حرف هایی که موجب حساسیت می شوند در تکست ها خودداری و آنها را حضوری بیان کنید، در این صورت هیچ مدرکی برای اثبات حرفی که زده اید، وجود نخواهد داشت.

اطلاعات شخصی

به عنوان مثال: «این شماره و پسورد کارت من است»

از آنجا که امروزه زندگی ما وابسته به تکنولوژی است، سخت است که برخی حرف های خود را در پیام هایمان فیلتر کنیم، اما از خودتان بپرسید که چقدر امنیت اطلاعاتی که رد و بدل می کنید، برایتان مهم است؟ از آنجا که پیغام ها به راحتی می توانند برای دیگران ارسال شوند، یا در صورت گم شدن گوشی، دست شخص دیگری بیافتند، بهتر است که از ارسال اطلاعات شخصی تان خودداری کنید. اگر نمی توانید حضوری اطلاعات تان را منتقل کنید، این کار را تلفنی انجام دهید.

معذرت خواهی

به عنوان مثال: «متاسفم»

نوشتن «معذرت می خواهم» ساده اما گفتن آن سخت است. شاید برای شما هم راحت تر باشد که احساس تاسف و پشیمانی خود را در پیغامی بنویسید و آن را ارسال کنید اما آیا می دانید تاثیری که در کلام حضوری است، در نوشتن وجود ندارد؟ بنابراین اگر می خواهید عذرخواهی تان تاثیری روی طرف مقابل داشته باشد، آن را حضوری بیان کنید.

 

 گفتن این جملات در پیامک، ممنوع!

گفتن جمله «ما باید با هم صحبت کنیم»

 به عنوان مثال: «ما باید حرف بزنیم»

شاید بیان این جمله در پیامک روی شما هیچ تاثیری نداشته باشد اما برای طرف مقابل تان ترسناک است و موجب نگرانی او می شود. در واقع، زمانی که شما این جمله را به زبان می آورید بدون آن که دلیلش را بگویید، ذهن طرف مقابل را به هزاران راه می کشانید. پس حتی اگر می خواهید که در مورد موضوعی با او گفتگو کنید، بهتر است که جمله تان را تغییر دهید. به عنوان مثال از او بخواهید که وقت اش را برای دیدار با شما خالی کند.

تمام کردن رابطه

به عنوان مثال: «بهتر است که به دنبال فرد دیگری باشی»

اگر چه تمام کردن رابطه عاطفی، به هر شکلی که باشد، سخت است اما توصیه می شود که از تکست برای این کار استفاده نکنید. برخی ها به دلیل این که نمی خواهند با طرف مقابل شان مواجه شوند یا این که نمی خواهند با حرف زدن های بیشتر، دوباره تحت تاثیر قرار بگیرند و نظرشان را تغییر دهند، پیامک را انتخاب می کنند. دلیل شما هر چه که باشد، اگر در رابطه عاطفی بلند مدتی بوده اید، تمام کردن آن با پیامک یکی از بدترین شیوه هاست.

گفتن «دوستت دارم» برای اولین بار

به عنوان مثال: «دوستت دارم»

فرقی نمی کند که ۲۰ سال سن دارید یا ۵۰ سال، گفتن «دوستت دارم» برای اولین بار مفاهیم زیادی را در خود دارد که بهتر است با تکست عنوان نشود. به این فکر کرده اید که اگر طرف مقابل تان پیام تان را دیر ببینید یا حتی پاسخی به او ندهد، چه حسی به شما دست خواهد داد؟ اگر دوست ندارید که از بیان این جمله پشیمان شوید، بهتر است که آن را حضوری به زبان آورید.

 

 گفتن این جملات در پیامک، ممنوع!

دادن اخبار بد

به عنوان مثال: «او امروز فوت کرد»

حتما خودتان هم به این نتیجه رسیده اید که اخبار بد را نباید از طریق تکست به دیگری منتقل کرد. خوبی حالت حضوری آن است که شما می توانید احساسات تان را با طرف مقابل تقسیم کنید، به عنوان مثال او را در آغوش بگیرید، با او همدردی کنید و از غمش بکاهید.

استعفا دادن

به عنوان مثال: «من از فردا سر کار نمی آیم»

مهم نیست که چقدر از کارتان تنفر دارید یا به چه علتی می خواهید از آن استعفا دهید، در هر شرایطی این کار را با پیامک انجام ندهید زیرا نه تنها رسمی و در حد موقعیت اجتماعی شما نمی باشد، بلکه یک سند رسمی است که ممکن است بعدها به ضررتان تمام شود. بنابراین برای استعفا دادن، حضوری یا با تلفن برای این کار اقدام کنید.


خبرگزاری آريا – نشست تکنيکي غني سازي مواد غذايي براي پيشگيري و کنترل کمبود ويتامين دي برگزار شد


نشست تکنيکي غني سازي مواد غذايي براي پيشگيري و کنترل کمبود ويتامين دي برگزار شد

خبرگزاري آريا- نشست تکنيکي غني سازي مواد غذايي براي پيشگيري و کنترل کمبود ويتامين “دي ” با حضور دکتر رييسي معاون بهداشت وزارت بهداشت و نمايندگان يونيسف برگزار شد.
به گزارش خبرگزاري آريا، دکتر عليرضا رييسي در اين نشست برنامه هاي سلامت در طرح تحول سلامت را تشريح و ضمن تاکيد بر نقش تغذيه در پيشگيري از بيماري هاي غيرواگير به اهميت پيشگيري از کمبود ريز مغذي ها و تامين سيري سلولي تاکيد کرد.
معاون بهداشت وزارت بهداشت همچنين اجراي برنامه غني سازي مواد غذايي با ويتامين “دي” را ضروري دانست.
گفتني است اين نشست با حضور دکتر عليرضا رئيسي معاون بهداشت وزارت بهداشت، دکتر زهرا عبداللهي مدير دفتر بهبود تغذيه وزارت بهداشت، دکتر آنيربان مدير کل تغذيه و سلامت دفتر منطقه ايي يونيسف، دکتر جانسون مشاور بين المللي غني سازي مواد غذايي، نمايندگان يونيسف و سازمان جهاني بهداشت در ايران، مسئولين صنايع غذايي و اساتيد تغذيه کشور برگزار شد.


دردسرهای سفر در دوران بارداری


هفته نامه سلامت – دکتر طاهره افتخار*: گاهی بارداری ۹ ماهه با ایام تعطیل مانند عید نوروز یا اواخر تابستان مصادف می شود، درست زمانی که اغلب خانواده ها سعی می کنند به نقطه ای دور از خانه سفر کنند و اوقات مفرحی را برای خود رقم بزنند. بیشتر خانم های باردار در طول دوره بارداری از سلامت خود و جنین نگران هستند و سوال های زیادی برای آنها پیش می آید، مثلا این که آیا می توانند سفر بروند؟ بهتر است با چه وسیله ای بروند؟ چه مشکلاتی در بارداری مانع سفر است؟ و ده ها سوال دیگر.

 

بهترین پاسخ این است که کمی تامل کنید تا با نوزادتان البته بعد از پایان یک ماهگی سفر کنید، ولی معمولا خانم های باردار این توصیه را زیاد دوست ندارند و سفر با بارداری را هم تفریح می دانند و هم خاطره. به طور کلی خانم باردار می تواند سفر برود، ولی باید به چند نکته مهم توجه کند. همه خانم هایی که بارداری بدون مشکلی دارند می توانند سفر بروند. بهترین زمان سفر ۳ ماهه دوم بارداری است. طی این مدت خانم باردار از نظر وزنی زیاد سنگین نشده است. قابلیت حرکت کافی دارد و مانند ۳ ماهه اول مشکلاتی مثل تکرر ادرار، تهوع، استفراغ و… ندارد، اما در ۳ ماهه سوم احتمال اتفاق های غیرپیش بینی بارداری وجود دارد. بنابراین نباید زیاد از شهر دور شود و حتما به مرکز درمانی تخصصی نزدیک باشد تا در صورت بروز مشکل به سرعت به آنجا مراجعه کند.

 

بهترین و بدترین زمان مسافرت در دوران بارداری 

کدام خانم ها اصلا نباید سفر کنند؟

خانم های باردار باید دقت کنند اگر در ماه های اول یا ماه های آخر بارداری دچار لکه بینی شدند، اصلا به سفر نروند. در ماه های اول ممکن است تهدید به سقط جنین مطرح باشد. این خانم ها باید در این مواقع کاملا استراحت کنند و تحت نظر باشند. همچنین در ماه های آخر لکه بینی ممکن است نشانه دکولمان باشد. گاهی بخش کوچکی از جفت از دیواره رحم جدا می شود و حرکت زیاد و تکان های ماشین و… ممکن است باعث تشدید این حالت شود.

 

چنین خانم هایی حتما باید تحت نظر پزشک باشند. همه عوامل خطر در بارداری که نام بارداری پرخطر دارند، موانعی برای رفتن به سفر بیمار هستند. مسمومیت بارداری، دکولمان، جفت سرراهی، تاخیر رشد داخل رحمی، خونریزی در بارداری، فشار خون بالا، دیابت بارداری، مشکلات جنین، چندقلویی، کیسه آب پاره، مایع آمنیوتیک زیاد، مایع آمنیوتیک کم، ماکروزومی جنین و… از موارد مهمی هستند که خانم های باید به آن توجه کنند و از بیمارستان و پزشک معالج خود زیاد فاصله نگیرند.

پیاده شدن از ماشین و قدم زدن

سوال دیگری که همیشه برای خانم های باردار وجود دارد این است که بهتر است با چه وسیله ای سفر کنند؟ خانم باردار با هر وسیله ای می تواند سفر برود، ولی در سفرهای زمینی و با ماشین مجبور است مدت طولانی روی صندلی بنشیند. نشستن طولانی خانم باردار در یک مکان و بدون تحرک باعث ساکن ماندن خون در اندام های تحتانی می شود که خطر بیماری خطرناکی به نام«ترومبوفلبیت» را بالا می برد. بهتر است این خانم ها در طول سفر جوراب واریس بپوشند. اگر قرار است با ماشین سفر کنند حتما باید هر ۲ ساعت یکبار قدم بزنند و در حالت نشسته پاها و انگشتان خود را مدام تکان دهند.

سفر با هواپیما استرس زاست

سفر با هواپیما در هفته های آخر بارداری، به خصوص بعد از هفته ۳۶ توصیه نمی شود. اگر قصد دارید فرزند خود را در کشور یا شهر دیگری به دنیا بیاورید، بهتر است کمی زودتر سفر را آغاز کنید. نکته مهم دیگر این است که سفرهای هوایی ممکن است با تغییرات جوی توام شود. لغزش های هواپیما و کاهش ارتفاع های ناگهانی استرس زیادی برای مسافران از جمله خانم های باردار ایجاد می کند که می تواند برای جنین مضر باشد و حتی باعث زایمان زودرس شود.

تکان های قطار آزاردهنده است

قطار وسیله ایمنی برای سفر خانم های باردار محسوب می شود، به خصوص از این نظر که آنها می توانند هر زمان که بخواهند از جای خود بلند شوند و قدم بزنند، ولی باید به تکان های قطار توجه داشت. گاهی ممکن است باعث ایجاد ناراحتی در خانم باردار شود.

در طول سفر لباس و کفش راحتی داشته باشند

خانم های باردار از همان روزهای ابتدای بارداری باید کفش راحت با ۳ سانت پاشنه برای خود تهیه کنند. در طول سفر نیز باید لباس آزاد و کفش راحتی بپوشند. حمل بار سنگین ممنوع است. خانم های باردار باید از حمل کردن چمدان و بار سنگین اجتناب کنند.

داروها فراموش نشود

داروهای مورد نیاز را با خود همراه داشته باشند و به موقع مصرف کنند. حتی بهتر است داروی بیشتر از مصرف مورد نیاز با خود ببرند.

 

بهترین و بدترین زمان مسافرت در دوران بارداری

 

 غذاهای مطمئن و سالم میل کنند

از غذاهای بین راهی استفاده نکنند و آب معدنی یا آب جوشیده تمیز بنوشند. در طول سفر نیز رژیم غذای معمول را رعایت کنند.

گردش طولانی قدغن است

از گردش های طولانی و مداوم خودداری کنند. از قرار گرفتن زیر نور آفتاب گرم یا در محیط بیش از حد سرد و بارانی و… هم بپرهیزند.

بالشتک همراه داشته باشند

در طول سفر بهتر است بالشتکی همراه داشته باشند و در گودی کمر قرار دهند.
در صورتی که کمربند ایمنی باعث ناراحتی می شود می توانند یک بالشتک نرم بین شکم و کمربند قرار دهند تا فشار زیادی به آنها وارد نشود.

کپی پرونده پزشکی را در کیف دستی قرار دهند

حتما یک کپی از مدارک پزشکی خود مانند آزمایش ها، نوع گروه خونی، سونوگرافی و… در کیف دستی خود نگه دارند.

ادرار خود را نگه ندارند

بعضی از افراد به دلیل مطمئن نبودن از وضعیت بهداشتی دستشویی از سرویس بهداشتی استفاده نمی کنند. این کار کاملا اشتباه است و نگه داشتن بیش از حد ادرار احتمال ابتلا به عفونت ادراری را بیشتر می کند.

دور تفریحات خطرناک خط بکشند

خانم های باردار نباید از هر تفریحی استفاده کنند. تفریحاتی مانند اسب سواری، سوار شدن چرخ و فلک و… ممکن است خطرناک باشد.

علائم هشداردهنده مرتبط با بارداری را بشناسند

هرگونه تغییرات ناگهانی مانند سرگیجه، خستگی و بی حالی شدید، لکه بینی و… علائم هشداردهنده هستند و خانم باردار سریع باید به متخصص زنان در آن شهر مراجعه کند.

در مسیر صاف قدم بردارند

رفتن به کوه و بیابان که نیاز به پیاده روی، کوهنوردی یا راه رفتن در سرازیری و سربالایی دارد برای خانم های باردار کاملا ممنوع است و آنها فقط باید در مسیر صاف قدم بزنند.

 

*متخصص زنان و زایمان و عضو هیات علمی دانشگاه پزشکی تهران


داستان های واقعی از عشق های باورنکردنی



مجله زندگی ایده آل: خواندن داستان‌هایی از زندگی‌های واقعی می‌تواند از بسیاری جهات آموزنده باشد؛ داستان زندگی و اشتباهات آد‌م‌هایی که در همین شهر زندگی می‌کنند و از همین هوایی که ما نفس می‌کشیم تنفس می‌کنند؛ زندگی‌ای که زمین تا آسمان با ما متفاوت است. این شماره تصمیم گرفتیم تا چند نمونه از چنین داستان‌هایی را تقدیم‌تان کنیم؛ داستان‌هایی که بدون شک برایتان آموزنده خواهند بود.

 

در این داستان‌ها چند نفر از روانشناسان و مشاوران خانواده‌ از عشق‌ها و ازدواج‌های نامتعارفی گفته‌اند که طی این سال‌‌ها دیده‌اند بنابراین در واقعی بودن آنها شک نکنید، فقط به یاد داشته‌ باشید که همه نام‌ها تغییر کرده‌اند و هیچ‌کدام حقیقی نیستند. در نهایت هم یکی از خوانندگان‌مان با دفتر مجله تماس گرفت و داستان زندگی خود را برایمان تعریف کرد. شما هم این داستان را بخوانید و او را راهنمایی کنید. اگر زندگی خودتان هم داستانی عجیب است حتما با ما تماس بگیرید تا در شماره بعد داستان شما زینت‌بخش این صفحات باشد.

چندوقت پیش خانمی حدودا ۳۱ یا ۳۲ ساله برای مشاوره به من مراجعه کرد. ایشان از افسردگی و اضطراب و اعتمادبه نفس پایین شکایت داشتند. این افسردگی و غمش را ناشی از ازدواج می‌‌دانست و می‌گفت: «قبل از این در خانه پدری شاد، سرزنده و پرانرژی بودم و هیچ مشکلی به جز محدودیت‌های خانواده‌ام نداشتم ولی امروز به جایی رسیده‌ام که هر روز در خانه می‌‌نشینم و گریه می‌کنم.» از این خانم خواستم برایم از همسرش و ازدواجش تعریف کند.

 

داستان های واقعی از عشق های باورنکردنی 

همسرم است یا پدرم؟

حدودا ۲۱ ساله بودم که با مجید از طریق خانواده‌ها آشنا شدیم.  او تاجر موفقی در خارج از ایران بود كه مرتب در حال رفت‌ و آمد بین ایران و اروپا بود. البته آن زمان چند وقتی مي‌شد که ساکن اروپا شده ‌بود ولی تصمیم داشت برای ازدواج به ایران بیاید. مجید مردی ۴۱ ساله، متشخص و با وضع مالی خوبي بود. رفت و آمدها که شروع شد، خانواده‌ام به شدت مشتاق ازدواج من با او شدند. من هم كه در آن زمان دختری بی‌تجربه بودم، مجید اولین مردی بود که به طور جدی پا به زندگی من گذاشته بود و تا قبل از او پيش نيامده بود كه با پسری به‌طور جدی صحبت کنم و خیلی درکی از ازدواج نداشتم. فقط همین را می‌فهمیدم که می‌توانم به مجید به عنوان مرد زندگی نگاه کنم و او تکیه‌گاه خوبی برایم خواهد بود. آن زمان دانشجو بودم و وقتی یک‌سال بعد از ازدواج درسم تمام شد دیگر به دنبال ادامه تحصیل نرفتم.

راستش خودم فکر می‌کنم چون در خانواده محبت چندانی ندیده‌ بودم در هر جایی به دنبال ذره‌ای محبت می‌گشتم و وقتی توجه‌های ویژه مجید را نسبت به خودم دیدم و احساس کردم که همه خانواده‌ام به مجید احترام می‌گذارند و او را قبول دارند، با خودم فکر کردم که او کسی است که می‌تواند مرا نجات دهد. همان اوایل ازدواج به شدت به مجید وابسته شده‌ بودم به طوری که گاهی روزی ۱۰ بار با او تلفنی صحبت می‌کردم اما مجید اصلا این احساس وابستگی شدید مرا درک نمی‌کرد. او عقیده داشت من باید همچون یک زن بالغ و عاقل رفتار کنم تا بتوانم زندگی را به خوبی اداره کنم.

از طرف دیگر مدام بر سر خانه ماندن و بیرون رفتن، مهمان آمدن و… اختلاف داشتیم. مجید دوست داشت وقتی از سر کار می‌آید روی کاناپه جلوی تلویزیون دراز بکشد، تلویزیون ببیند و هیچ حرفی هم نزنیم ولی برعکس من عاشق مهمانی رفتن و مهمانی دادن، سفر، خرید و… بودم ولی او سعی می‌کرد مرا مهار کند و نشان دهد که این چیزها اصلا مهم نیست و من بیهوده وقت تلف می‌کنم. او حتی صحبت کردن درباره احساسات را هم بیهوده می‌دانست. همراهی نکردن او باعث شد من هم بیشتر اوقات در خانه تنها باشم و کاری برای انجام دادن نداشته‌ باشم. دنیای ما به کلی با هم متفاوت بود، نگاهمان به زندگی فرق داشت، من دوست داشتم چیزهایی را تجربه کنم که او خیلی پیش‌تر از اینها تجربه کرده ‌بود و حالا هیچ جذابیتی برایش نداشت. تا یادم نرفته بگویم ما از نظر ظاهر هم خیلی با هم فرق داریم و تا به حال چندین بار شده ‌است که وقتی به خرید رفته‌ایم ما را به عنوان پدر و دختر دیده‌اند.

واقعا دیگر این زندگی برایم قابل تحمل نیست؛ هر روز گریه، اضطراب و استرس. انگار مجید هیچ‌کدام از این ناآرامی‌های مرا نمی‌بیند. او می‌گوید: «همه چیز خوبه، تو چرا ناراحتی؟! مجید حتی سعی هم نمی‌کند که کمی شرایط زندگی را تغییر دهد یا حداقل تغییرات کوچکی را در خود به وجود بیاورد.»

بعد از چند جلسه مشاوره با این خانم متوجه شدم که او به دليل وابستگی به پدر و کمرنگ شدن حضور عاطفی او  در زندگی‌اش به طور ناخودآگاه به دنبال مردی است که بتواند همچون یک پدر به او تکیه کند. او همسرش را در جایگاه پدر قرار می‌داد و همین عامل باعث شده ‌بود که بعد از مدتی با خود دچار تضادهایی شود و نتواند رابطه‌ گرمي را با همسرش برقرار کند و حتی در رابطه زناشویی هم چار مشکل شده بود. او پیش من آمده‌ بود تا تصمیم طلاقش را تايید را کنم ولی من این تایید را به او ندادم و بعد از چند جلسه که خواستم با شوهرش در جلسات حاضر شود، دیگر به مشاوره نیامد.

چرا این اتفاق افتاد؟

به نظر من اگر این خانم با همسرش ازدواج کرد به دلیل خلأها و جاهای خالی بود که در زندگی‌اش احساس می‌کرد. او می‌خواست این جاهای خالی را با همسرش پر کند و چون این اتفاق نیفتاده بود به مرور خودش هم به خودش شک کرده‌ و احساس کرده ‌بود که احتمالا خودش مشکلی دارد و در نتیجه همه اینها هم شخصیت وابسته‌ای پیدا کرده‌ بود و هم اعتماد به نفسش به شدت پایین آمده‌ بود. او به دلیل خلأهای گذشته‌‌اش انتخابی کرده‌ بود و حالا با مشکل روبه‌رو شده بود، در حالی که باید خلأها را می‌شناخت و برای آنها راه‌حل پیدا می‌کرد. از طرف دیگر انرژی‌های این دو نفر برای زندگی کاملا متفاوت بود. راهکارهایی که من به او پیشنهاد دادم به اين ترتیب عبارت بودند از:

۱٫ سعی کند کمی برای خودش استقلال به دست بیاورد و برای خودش ارزش قائل شود، مثلا  ادامه تحصیل دهد یا… .

۲٫ از آنجايي كه آقا هیچ مشکلی را در زندگی نمی‌دید و فکر می‌کرد همه چیز خوب است، این اختلاف و قصد طلاق بیشتر مربوط به نبود رابطه عاطفی عمیق و تضادی بود که بین آنها ریشه دوانده ‌بود تا جایی که در ناخودآگاه خانم همسرش را در جایگاه پدر قرار می‌داد  و در نتیجه نمی‌توانست او را به‌راحتی به عنوان شوهر قبول کند.

۳٫ واقعیت‌ها را ببیند و قبول کند و روی وابستگی‌اش کار کند.

۴٫ برای ترمیم رابطه قدم بردارد، یکسری مهارت‌های ارتباطی را یاد بگیرد چون این زوج بلد نبودند با هم حرف بزنند و هردو نمی‌دانستند چطور باید یک رابطه زن و شوهری خوب را برقرار کنند.

در نهایت اگر هیچ‌کدام به نتیجه نرسید به فکر طلاق و جدایی باشد.


زوجی برای مشاوره نزد من آمدند. از همان ابتدا غم و یأس در چهره‌شان موج می‌زد. هر دو جوان و محجوب بودند؛ رامین و نازنین پسر عمو و دختر عمو بودند، این داستان آنهاست.

والدین ما ازدواج کردند نه خودمان

تصور اولیه من این بود که همانند بسیاری از زوجین آنها نیز برای حل اختلافات‌شان مراجعه کرده‌اند اما صحبت‌های رامین و نازنین نشان از داستان دیگری داشت. رامین گفت:«۸ ماه از ازدواجمان می‌گذرد و تا به حال هیچ اختلافی نداشته‌ایم زيرا ما ارتباطی نداشتیم که بخواهد ایجاد اختلاف کند! هر دوي ما از ابتدا به این وصلت راضی نبودیم ولی انگار نظر ما مهم نبود و پدرانمان تصمیم‌شان را گرفته بودند ، آنها با توجه به سنت‌های خودشان و قول و قراری که از قبل‌ بینشان بود با زور ما را به عقد هم درآوردند، در حالی که نه من و نه نازنین راضی به این ازدواج نبودیم.» 

 

در اینجا نازنین وارد بحث شد و گفت: «نه به این معنا که از هم بدمان می‌آمد. ما برای هم احترام زیادی قائل بودیم اما به چشم پسرعمو دخترعمو به هم نگاه می‌کردیم و اصرار بزرگ‌ترها هم نتوانست شوقی در ما ایجاد کند و تا همین الان هم حس زن و شوهری نسبت به هم نداریم.» پرسیدم آیا قبل از ازدواج  به پدرهایتان گفتید که اصلا حس خاصی به هم ندارید؟ رامین پاسخ داد: «به آنها گفتیم ولی تصمیم‌شان را گرفته بودند. ما متعلق به قومیتی هستیم که پدران بسیاری از تصمیم‌ها را بدون در نظر گرفتن نظر بچه‌ها می‌گیرند و بچه‌ها قدرت ایستادن در برابر رای آنها را ندارند.» نازنین ادامه داد: «وقتی پدرم مطلع شد که من راضی به ازدواج با رامین نیستم، تهدیدم کرد که مرا می‌کشد. او قسم خورد که این کار را می‌کند!»

 

داستان های واقعی از عشق های باورنکردنی 

 

رامین ادامه داد: «در حال حاضر ما به دليل شرایط شغلی من تهران زندگی می‌کنیم، خانواده هایمان شهرستان هستند و گمان می‌کنند ما خوشبختیم و همه‌چیز خوب است در حالی که من و نازنین حال و روز خوبی نداریم و دنبال راهی می‌گردیم که هرکدام به سوی زندگی خودمان برویم. نباید اینطور می‌شد به ما گفته بودند بعد از عقد مهرتان به دل هم می‌افتد ولی تا الان احساس ما هیچ تغییری نکرده است و همچنان همان  احترام و حسی را داریم که قبل از ازدواج داشتیم؛ حسی که من  به نازنین دارم مانند حسی است که به خواهرم دارم و این حس تغییری نمی‌کند و اگر قرار بود تغییر کند تا به حال کرده بود.» نازنین هم حرف‌های رامین را تاييد کرد و گفت كه به رامین همانند برادرش نگاه می‌کند.سمت و سوی صحبت را به این مسیر بردم که آیا واقعا نمی‌شد با به‌کارگیری رفتار جرات‌مندانه و پافشاری بر آن جلوی این وصلت را  گرفت؟ آیا نمی‌توانستند زیر بار این ازدواج نروند؟

 

البته بیشتر روی سخنم با رامین بود چون شاید این کار برای یک دختر در فرهنگ‌های سنتی خیلی سخت باشد ولی یک پسر قدرت بیشتری دارد و شايد بهتر بتواند روی نظر خودش پافشاری کند. رامین پاسخ داد: «مدتی هست که خودم هم به این نتیجه رسیده‌ام که باید در همان زمان به هر قیمتی شده نمی‌گذاشتم این ازدواج صورت گیرد و الان هم خودم پشیمانم و هم برای نازنین ناراحتم اما به هر صورت الان به دنبال کمک هستیم تا بتوانیم از هم جدا شویم.»

چرا این اتفاق افتاد؟

از ۲ جهت می‌توان این قضیه را بررسی کرد؛ یکی اینکه والدین آنها فراموش کردند فرزندان ما امانتی هستند که در  زمان کودکی‌شان موظفیم از آنها مراقبت و نگهداری کنیم همانطور که والدینمان از ما مراقبت کردند اما ما مالک فرزندان خویش نیستیم و بهتر است با شعار من صلاح تو را بهتر می دانم دست به کنترل آنها نزنیم.

 

رامین و نازنین از این کنار هم بودن عذاب می‌کشند زيرا نتوانستد خود را  در قالب نقشي که والدینشان به آنها تحمیل کردند قرار دهند  توجه داشته باشیم که انسان موجودی است صاحب اختیار و نباید  به خود اجازه دهيم اختیار زندگی کسی را به دست بگیریم.مورد دیگر خود نازنین و رامین است. آنها با مهارتی به نام رفتار قاطعانه یا جرات‌مندانه آشنایی نداشتند زيرا مثل  اکثر افراد تصور می‌کردند ۲ راه برای حل اختلاف بیشتر وجود ندارد؛ یکی رفتار پرخاشگرانه و دیگری رفتار منفعلانه اما در حقیقت اینطور نیست. در رفتار قاطعانه ما می‌توانیم بر خواسته معقول خویش اصرار و پافشاری کنیم، توضیح داده و  استقامت به خرج دهیم و در صورت لزوم از حمایت و کمک قانون بهره ببریم.

 

در موضوع این زوج همانطور که ملاحظه کردید هر دو نفر منفعلانه عمل کردند و با بررسی‌هایی صورت  گرفته مشخص شد از حداکثر توانشان برای انجام ندادن آنچه نمی‌خواهند کمک نگرفتند. وقتی مشاهده کردند حرفشان خریدار ندارد تسلیم شدند و هم اکنون بسیار نادم و متضرر هستند. هدف بی‌احترامی به بزرگ‌ترها نیست بلکه آزاد بودن برای انتخابی مهم است ما در زندگی برخی از عوامل و فاکتورها را انتخاب نمی‌کنیم مثلا ما انتخاب نمی‌کنیم در کدام شهر یا کشور به دنیا بیاییم ولی برخی دیگر از موارد را باید با درایت و دقت انتخاب کنیم مانند رشته تحصیلی، محل زندگی، دوست و همسر بنابراین بهتر است به خود و  حق انتخاب خویش بیشتر احترام بگذاریم و توجه داشته باشیم که هر کدام از ما یک هویت منحصر به فرد داریم كه بايد آن را حفظ کنیم.


پسری به نام اشکان برای مشاوره ازدواج به کلینیک مشاوره مراجعه کرد و خانم منشی گفت که پسر جوان با خواهر بزرگ‌ترش برای مشاوره آمده است. اما آن خانم، خواهر پسر نبود بلکه فرد مورد نظر او برای ازدواج بود. اشکان ۲۴‌ساله و مهندس الکترونیک بود و از سربازی نیز معاف شده‌بود.

پسری که  می‌خواهد با خانمی ۱۵ سال بزرگ‌تر از خود ازدواج کند

خانمی که همراه او بود ۳۹ ساله و البته خانمی زیبا بود که قبلا ازدواج کرده و از همسرش جدا شده بود و یک دختر ۸ ساله  نیز داشت. هدف آنها از مراجعه به مرکز مشاوره این بود که اولا خانواده‌هایشان را راضی به ازدواج کنند و از من خواستند تا با خانواده هر دو طرف صحبت کنم و ضمنا خواسته پسر این بود که فرزند خانم توسط خانواده‌اش نگهداری شود یا به مراکز نگهداری شبانه‌روزی فرستاده شود.  بیشتر مواقع وقتی پسری قصد ازدواج با خانمی بزرگ‌تر از خودش را دارد حتما خانم سطح مالی خوبی دارد اما در مورد این فرد اوضاع کاملا عادی بود و خانم سطح اقتصادی خاصي نیز نداشت که عاملی برای ترغیب اشکان برای ازدواج با او باشد. هدا معلم آموزشگاه زبان است و اخیرا اشکان به او گفته‌ بود که دلش نمی‌خواهد بعد از ازدواج او شاغل باشد.

 

اشکان طی ۸ ماهی که با این خانم آشنا شده بود به شدت به او وابسته شده و هدا کنترل کامل زندگی اشکان را در اختیار داشت اما خانواده‌های هر دو طرف مخالف بودند و ضمن اینکه این زوج هنوز بر سر نگهداری از دختر ۸ ساله هدا به توافق نرسیده ‌بودند اختلاف نظر آنها بسیار بارز بود. اشکان می‌گفت در شرکتی در بخش الکترونیک مشغول به کار است و هر روز عصرها با این خانم بیرون می‌رود و در طول این ۸ ماه همیشه با هم بوده‌اند و حتی یک روز هم نشده که با هم بیرون نرفته و همديگر را ندیده ‌باشند، اشکان علاقه بیمارگونه‌ای نسبت به هدا داشت. خودشان می‌گفتند: «زمانی که هدا احساس دلتنگی می‌کند اشکان با ماشین دم منزلش می‌رود و شب را تا صبح در کوچه می‌ماند تا هدا احساس دلتنگی نکند.»

 

با  هر کدام از این دو نفر به تنهایی نیز صحبت کردم و اشکان گفت که توجه هدا به او مانند مادرش است و برایش خیلی زيباست که هدا دائم نگران اوست و هروقت که بیمار می‌شود به سرعت به مداوای او می‌پردازد و مراقبش است. اشکان می‌گفت:«برایم مهم نیست که هدا چند ساله است ولی دلم نمی‌خواهد جلوی من با دخترش ارتباط داشته باشد و حتی دوست ندارم که با دوستانش رفت‌وآمد کند.» از طرف دیگر هدا نیز در جلساتی که تنهایی با هم داشتیم، می‌گفت: «دلم می‌خواهد با اشکان ازدواج كرده و بين اقوام رفت‌وآمد کنم اما اشکان به شدت نسبت به رفت و آمدهای من و حتی ارتباط با دخترم حسادت مي‌كند و وقتی با هم بیرون هستیم اجازه نمی‌دهد دخترم با ما باشد.» هدا تعریف می‌کرد تا پیش از خواستگاری اشکان خانواده‌اش دائما به او سرکوفت می‌زدند که حالا که مطلقه شده ‌است هیچ پسری با او ازدواج نخواهد کرد و حالا هدا می‌خواهد به خانواده‌اش ثابت کند که آنقدر توانایی دارد که با پسری بسیار جوان ازدواج کند.

 

عواقب این ازدواج برای هدا بی‌اهمیت بود و تنها نگرانی‌اش بابت دخترش بود كه می‌گفت شاید خانواده‌اش دختر کوچولوی او را نپذیرند. هدا می‌خواست بعد از ازدواج اشکان را به مهاجرت ترغیب کند ولی اشکان فقط خود هدا را می‌خواست و پذیرای هیچ‌گونه توجهی از طرف هدا حتی نسبت به دخترش هم نبود.

چرا این اتفاق افتاد؟

این دو نفر درگیر رابطه‌ای بیمارگون هستند و اشکان نیاز به توجه صرف و والدگونه دارد که این توجه از طریق هدا تامین می‌شود یعنی یک توجه کاملا مادرانه. اشکان هرگونه توجهی که هدا نسبت به فرزندش یا هر فرد دیگری داشته باشد را به عنوان تهدیدی برای رابطه خود می‌داند و هدا نیز قصد دارد با ازدواج با اشکان به اطرافیانش ثابت کند که فرصت ازدواج با پسری جوان را دارد. برای هدا مهم نیست که عواقب این رابطه چه می‌شود و با وجود اینکه رابطه آنها در زمینه‌های مختلفی با چالش روبه‌رو است اما اصرار بر ازدواج دارد. چنانچه به معیار سن که یکی از عوامل تاثیرگذار در ازدواج است توجه نکنیم باز هم این رابطه بیمارگون است و پسر دچار بدبینی‌های افراطی و اختلال شخصیت وابسته است و دختر نیز رشد یافتگی اجتماعی و عقلانی متناسبی ندارد. در چنین مواقعی لازم است که هر دو نفر تحت درمان و مشاوره قرار بگیرند.


دختری ۱۴ساله بودم که پدر و مادرم از هم جدا شدند؛ نه یک جدایی عادی تا جایی که آن موقع فهمیده ‌بودم مادرم برای پدرم پرونده‌سازی کرده بود‌ و همه چیز پدر را توقیف کرد، وقتی مادرم رفت همه چیز را با خودش برد. من و خواهرم را تنها گذاشت و دیگر هیچ خبری به ما نداد، هیچ‌وقت او را نبخشیدم چون احساس می‌کنم تمام بدبختی‌های من و خواهرم به خاطر آن کار مادرم بود. بعد از این ماجرا پدرم؛ من و خواهرم را از اراک به تهران  نزد خانواده‌اش برد ولی چون آنجا هم کاری برای پدرم نبود به پیشنهاد مادربزرگم به ساوه و خانه دایی پدرم رفتیم و در یک اتاق کوچک ساکن شدیم اما خواهرم تهران ماند تا پیش‌دانشگاهی‌اش را تمام کند. من با پدر همراه شدم و یک سال از درس عقب ماندم.

چرا زندگی‌ام آتش گرفت؟

به هر زحمتی بود توانستم دوباره به مدرسه برگردم. دلم می‌خواست هنرستان کامپیوتر بخوانم ولی گفتند دیگر کلاس‌های کامپیوتر جا ندارد باید به کلاس‌های کودکیاری بروم، دیپلم گرفتم و تا سال ۸۴ بیکار بودم. دنبال درس خواندن نرفتم با آن انتخاب رشته اجباری از درس بدم آمده بود، تازه تلفن‌دار شده‌بودیم، کامپیوتر گرفتیم و اینترنت برایم تبدیل به بهترین دوست شد، همان اوایل با پسری از راه چت کردن آشنا شدم که به دروغ به من گفته بود در دوبي زندگی می‌کند. حدود ۲ سال با هم ارتباط داشتیم و وقتی سال ۸۶ قرار شد با هم ازدواج کنیم، پدرم به شدت مخالفت کرد.

 

او اصلا علی را مورد مناسبی نمی‌دانست، راستش خودم هم وقتی او را برای اولین‌بار دیدم توی ذوقم خورد و تعجب کردم. ما خیلی اختلاف فرهنگی داشتیم اما چون او اولین و تنها پسری بود که با او ارتباط تلفنی داشتم احساس می‌کردم حتما باید ازدواج کنیم، عذاب وجدان داشتم و حتی با توجه به مخالفت پدرم باز هم اصرار ‌کردم، یادم هست وقتی برای بار اول با پدرم به منزلشان رفتیم به شدت از طرز زندگی و منش آنها بدم آمده ‌بود.

 

داستان های واقعی از عشق های باورنکردنی

با همه مخالفت‌ها سال ۸۶ عقد کردیم و بعد فوق دیپلمم را در تهران گرفتم و سال ۸۸ ازدواج کردیم، آن زمان من ۲۶ ساله بودم و علی۲۴ ساله ولی این اختلاف سن اصلا برایم مهم نبود. علی را دوست داشتم و می‌خواستم با او خوشبخت شوم اما  الان برخلاف میلم در حال جدا شدن هستیم.

اولین‌بار که او حرف از طلاق زد وقتی بود که برای کارهای دانشگاهم یک روز زودتر از سفر  تبریز برگشتم (کارشناسی مهندسی کشاورزی قبول شده ‌بودم) علی به زور مرا پیش خواهرم فرستاده‌بود، وقتی به خانه رسیدم، علی اصلا حال طبیعی نداشت، اول که می‌خواست مرا راه ندهد بعد که به زور وارد شدم خودش را به درو دیوار می‌زد و بد و بیراه می‌گفت دوست داشت مرا از خانه بیرون کند، خودش هم بیرون برود، خانه واقعا صحنه بدی داشت، همه چیزها نشان می‌داد که در این چند روز نبود من یک نفر دیگر همراه علی بوده است، حالم خیلی بد شده‌ بود، فریادهای او هم بیشتر عصبی‌ام می‌کرد، می‌گفت: «دیگر نمی‌خواهمت‌، برو از زندگی من بیرون، ۳ ساله که از دلم بیرون رفتی» و از این جور حرف‌ها و در نهایت هم در خانه را قفل کرد و بیرون رفت، احساس کردم در ماشینش کسی منتظرش بود.

حرف‌‌هایش را چندان جدی نگرفتم. من نمی‌خواستم طلاق بگیرم. یک‌بار این واقعه تلخ را تجربه کرده ‌بودم، طلاق مادرم که همه زندگی من و خواهرم را ویران کرده بود. نمی‌خواستم دوباره همان اتفاق تکرار شود، ما همیشه دعوا داشتیم ولی من به دل نمی‌گرفتم و حتی اگر او تقصیر کار بود به سمتش می‌رفتم اما شخصیت او جوری است که نمی‌خواهد چیزی را درست کند.

در این ۲ یا ۳ سال علی خیلی دل به زندگی نمی‌داد. صبح می‌رفت و شب دیروقت می‌آمد. در خانه اصلا با من حرف نمی‌زد و توجهی نمی‌کرد ولی من سعی می‌کردم  و همه نیرویم را می‌گذاشتم که زندگی‌مان را حفظ کنم. هرچند ایرادهایی را در او می‌دیدم  و گله‌های بسیاری داشتم ولی هیچ‌وقت محبتم به او کم نشد، سعی می‌کردم مثل همه زن‌ها به خودم برسم اما او به من می‌گفت خیلی غر می‌زنم. من می‌گفتم اگر من غر می‌زنم و اگر ایرادی دارم بیا با هم پیش مشاور برویم، بیا مشکلاتمان را حل کنیم تا زندگی درست شود ولی انگار او تمایلی به حل مشکل نداشت.

برای اینکه از علی طلاق نگیرم  حتی از خانواده‌اش هم کمک خواستم. به آنها می‌گفتم هر کاری می‌توانید بکنید تا من طلاق نگیرم، حتی با راهنمایی همان‌ها پیش دعانویس رفتم تا شاید بتوانم با دعایی یا وردی شوهرم را از این کار منصرف کنم و دوباره محبتم را در دلش بنشانم ولی انگار هیچ تاثیری نداشت، مرتب به من می‌گفت شر خودت را بکن و برو، به من می‌گفت زنگوله پای تابوت.

ترم پیش به دليل حرف طلاقی که پیش آمده بود امتحانات دانشگاهم را افتضاح دادم و حالا نیز آنقدر وضیعت رابطه‌مان خراب شده‌است که مجبور شدم به خوابگاه دانشگاه نقل مکان کنم چون من کسی را ندارم که بتوانم پیش او بروم، برای طلاقم به پدرم اطلاع ندادم. با خودم گفتم که مگر برای ازدواج او را دخالت دادم که حالا بخواهم از او کمک بخواهم. از وقتی علی توانسته رضایت مرا برای طلاق بگیرد تندتند در حال انجام دادن کارهاست تا بتوانیم هرچه زودتر توافقی جدا شویم، مهریه‌ام را هم که ۱۱۰ سکه است نمی‌دهد و فقط قرار است ۱۶ میلیون تومان پول رهن خانه را به من بدهد، من هم خیلی اصرار به گرفتن مهریه نکرده‌ام راستش آنقدر توهین شنیده‌ام که فقط می‌خواهم از زندگی‌ام بیرون برود. منی که تا ۳-۲ هفته پیش آنقدر علی را دوست داشتم که برایش می‌مردم الان تصمیمم را گرفته‌ام.

 

چند روز پیش روز دادگاه گریه‌ام گرفت و او هم اشک در چشمانش جمع شد، ولی یک‌بار هم نخواست از من معذرت بخواهد تا دوباره برگردم، می‌گوید من برنامه‌های خودم را دارم، من به علی گفتم زمانی که صیغه طلاق را بخوانند من گریه‌ام می‌گیرد ولی انگار او هیچ چیز نمی‌فهمد.

عید سال ۹۱ برای اولین‌بار من و علی برای سال تحویل تنها بودیم، به اصفهان رفته‌بودیم و می‌خواستیم برای سال تحویل کنار سی‌وسه پل باشيم، در یک جعبه شیرینی سفره هفت‌سینی درست کرده‌ بودم که حسابی جلب توجه می‌کرد همه عابران تعریف می‌کردند، هنگام سال تحویل باد آمد و شمع را روی وسایل سفره هفت‌سین انداخت و همه چیز را آتش زد، زندگی من هم امسال همان جور آتش گرفت.

از نگاه مشاور خانواده این داستان چند نکته مهم و آموزنده دارد:

۱٫  برای فرار از زندگی سخت فعلی به هیچ‌وجه سراغ ازدواج نرویم، چون ازدواج راه فرار نیست و این باور اشتباه مي‌تواند در تصمیم ما اثر گذار باشد.

۲٫  نوع انتخاب شما نشان می‌دهد که برای شناخت طرف مقابل هیچ قدمی بر نداشتید و حتی وقتی در طول زمان مسائلی را فهمیدید باز هم تصمیم اشتباه خودتان را ادامه دادید.  بسیاری از اوقات ما می‌دانیم تصمیم‌مان اشتباه است اما به دلیل احساسات یا لجبازی یا حتی اثبات خود به دیگران، تصمیم اشتباه را عملی می‌کنیم و شادی کوتاه‌مدت و رنج بلند مدت را برای خود ایجاد می‌کنیم.

۳٫  رفتار علي نشان‌دهنده عدم مسئولیت‌پذیری اوست. ازدواج ۳پایه اصلی دارد: جذابیت، عشق و تعهد که به نظر می‌رسد ایشان تعهدی به شما نداشتند. بسیاری از اوقات یک رابطه فقط برای ما جذابیت دارد و ۲ رکن دیگر در آن رابطه دیده نمی‌شود، برای مثال همین انتخاب در چت روم و اینترنت، صرفا یک جذابیت بدون شناخت، عشق و تعهد است که می‌تواند حتی زندگی را به مخاطره بیندازد. درضمن رفتارهای علي بسیار کودکانه است. ظاهرا هنوز به آمادگی و بلوغ روانی – اجتماعی براي ازدواج نرسیده است.

۴٫  به نظرم همه این اتفاقات به این دليل بوده که شما خودتان را باور نداشتید. کسی که خودش را بشناسد و برای خودش حرمت و ارزش قائل باشد، به هیچ وجه اجازه نمی‌دهد دیگران با او چنین کنند. این اتفاقات برای شما یک درس بزرگ داشت؛ اینکه خودتان را بشناسید، باور کنید و قدر و ارزش خودتان را بدانید.


خبرگزاری آريا – وزير بهداشت ايران به عنوان کميسيونر کنترل و پيشگيري از بيماري هاي غيرواگير سازمان جهاني بهداشت انتخاب شد


وزير بهداشت ايران به عنوان کميسيونر کنترل و پيشگيري از بيماري هاي غيرواگير سازمان جهاني بهداشت انتخاب شد

خبرگزاري آريا- قائم مقام وزير بهداشت در امور بين الملل گفت: با اعلام رسمي سازمان بهداشت جهاني، دکتر هاشمي وزير بهداشت کشورمان به صورت رسمي به عنوان کميسيونر کنترل و پيشگيري از بيماري هاي غيرواگير سازمان جهاني بهداشت انتخاب شد.
به گزارش خبرگزاري آريا، دکتر محسن اسدي لاري با اعلام اين خبر گفت: بيماري هاي غيرواگير علت مرگ ۷۵ درصد مرگ در کشور است و سازمان بهداشت جهاني نيز تاکيد زيادي بر کنترل اين بيماري ها در جهان دارد در همين راستا كميسيون عالي رتبه اى متشكل از بيست و دو عضو و به رياست مشترك چهار رييس جمهور و وزير براى هدايت برنامه هاى مشترك در سطح جهان تشكيل داده است و ايران نيز به عنوان يکي از کشورهاي پيشرو، سند کنترل و پيشگيري از بيماري هاي غيرواگير را تصويب کرد.
وي تصريح کرد: سازمان جهاني بهداشت چندين بار از ايران به عنوان يکي از کشورها و الگوهاي موفق کنترل و پيشگيري از بيماري هاي غيرواگير ياد کرده و مقرر شده که گزارش پيشرفت هاي ايران در مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سال ۲۰۱۸ ارائه شود.


1 90 91 92 93 94