Tag Archives: افراد

خبرگزاری آريا – برنامه پيشگيري از تولد افراد تالاسمي در ايران موفقيت آميز بوده است




مديرعامل سازمان انتقال خون ايران در سي و پنجمين کنگره بين الملليISBT :

برنامه پيشگيري از تولد افراد تالاسمي در ايران موفقيت آميز بوده است

خبرگزاري آريا- سي و پنجمين کنگره بين المللي انجمن بين المللي انتقال خون در شهر تورنتو کانادا از ۱۲ تا ۱۶ خرداد ماه ۱۳۹۷ برگزار شد.
به گزارش خبرگزاري آريا، در اين کنگره که با شرکت صاحب نظران و متخصصان کشورهاي مختلف برگزار شد، تمام حوزه هاي طب انتقال خون از جمله اهداکنندگان، بيولوژي سلول هاي خوني، ايمونوهماتولوژي، بيماري هاي منتقله از راه تزريق خون، مديريت خون بيمار، عوارض تزريق خون و موضوعاتي از اين دست مورد بررسي قرار گرفت.
بر اساس اين گزارش، دکتر پورفتح اله به عنوان سخنران مدعو اين کنگره ضمن تبيين مساله پيشگيري و مديريت آلوايمينيزاسيون گلبول هاي قرمز در بيماران تالاسمي، به تشريح وضعيت تالاسمي در ايران و برنامه پيشگيري از تولد بيمار تالاسمي پرداخت.
وي برنامه پيشگيري از تولد افراد تالاسمي در ايران را موفقيت آميز دانست و با اشاره به فرايندهايي که منجر به سلامت خون مي شود بر ميزان شيوع بسيار پايين HBs, HIVو HCVدر اهداکنندگان خون در کشور تاکيد کرد.
مديرعامل سازمان انتقال خون ايران در ادامه اظهار داشت: از جمله اين فرايندها آغاز برنامه غربالگري قبل از اهدا داوطلبان بار اول در ۱۳ استان کشور بوده که منجر به کاهش قابل توجه موارد مثبت تاييدي در خون هاي اهدايي شده است.
دکتر پورفتح اله در پايان سخنراني، به مطالعات انجام شده در زمينه وضعيت آلوايمينيزاسيون در افراد مبتلا به تالاسمي و ميزان شيوع آن در استان هاي مختلف ايران پرداخت و استراتژي هاي کاهش خطر آلوايمينيزاسيون که توسط سازمان انتقال خون ايران اتخاذ شده را تبيين کرد.
گفتني است در اين کنگره دکتر مريم خيرانديش، دکتر آزيتا آذرکيوان، دکتر فاطمه اميري از اساتيد موسسه و آقاي مقدم از کارشناسان سازمان نيز، حضور داشتند.


خبرگزاری آريا – ثاثير ماه مبارک رمضان بر سلامت جسماني افراد


ثاثير ماه مبارک رمضان بر سلامت جسماني افراد

خبرگزاري آريا- نخوردن سحري با چاقي همراه است.
به گزارش خبرگزاري آريا، رييس دانشکده تغذيه دانشگاه علوم پزشکي اصفهان افزود: روزه گرفتن بدون سحري علاوه بر رساندن آسيب جدي بر بدن و افزايش ضعف و بيحالي چاقي و اضافه وزن را نيز به همرا دارد.
محمد حسن انتظاري به پرهيز از غذاهاي چرب و نوشابه هاي گازدار در زمان افطار و سحر اشاره کرد و افزود: در وعده سحر بيشتر از ميوه جات، سبزي هاي تازه، صيفي جات، و نوشيدني هاي سالم استفاده کنيد.
 وي به روزه داران توصيه کرد: افطار را با آب ولرم و خرما  شروع کنند و توجه به اينکه زوليبا و باميه از جمله مواد قندي است که دراين ماه مصرف بيشتري دارد، مي توانند علاوه بر مصرف کم اين مواد از خرما و کشمش به عنوان مواد جايگزين استفاده کنند.


افراد مشکوک به ایدز، با «هات لاین» تماس بگیرند!


روزنامه شهروند: یک‌بند صدای تلفن می‌آید. خیلی زودتر از ساعت ٩ که «نسرین کردی»، درِ اتاق «هات‌لاین» را باز کند، تلفن صدایش می‌کند. آنها چند نفر هستند که دو خط ٦٦٥٩٣٠٣٠ و ٦٦٥٨١٥١٧ را پاسخ می‌دهند؛ خط‌هایی که از ساعت ٩ صبح تا ٧ بعدازظهر فعالند و جواب می‌دهند. سوال‌ها باید به بیماری‌های جنسی، ایدز و هپاتیت و … ارتباط داشته باشد و مشاوران که اغلب‌شان مبتلا به اچ‌آی‌وی هستند، آنها را راهنمایی می‌کنند: «اگر فرد رابطه پرخطری داشته باشد، از او می‌خواهیم به یکی از مراکز ما مراجعه کند.»

نسرین کردی، مدیر داخلی باشگاه یاران مثبت تهران و یکی از مشاوران «هات‌لاین» است؛ کسی که سال‌ها در حوزه ایدز کار کرده و حالا آنهایی را که نگران مبتلا شدن به بیماری جنسی هستند، راهنمایی می‌کند: «مراکز مشاوره بیماری‌های رفتاری از ساعت ٨ صبح تا یک بعدازظهر فعالند. تمام تست‌ها و مشاوره‌ها هم رایگان است.» او می‌گوید که بهترین راه برای اطلاع‌رسانی به مردم، رادیو و تلویزیون است، مردم زیاد مطالعه نمی‌کنند، صداوسیما می‌تواند خیلی به مردم کمک کند.

با «هات‌لاین» تماس بگیرید

روند مشاوره در مراکز مشاوره بیماری‌های رفتاری چگونه است؟

مشاور باشگاه یاران مثبت می‌گوید هر کس که به مراکز مشاوره بیماری‌های رفتاری مراجعه می‌کند، مشاوره می‌شود و بعد از آن از او آزمایش می‌گیرند. آزمایش همان تست سریع (RAPID TAST) است، یک ربع تا ٢٠ دقیقه طول می‌کشد تا جواب آزمایش بیاید. بعد از آن هم، مشاوره دیگری انجام می‌شود. کسانی هم هستند که نیاز به تکرار آزمایش یا انجام آزمایش‌های تکمیلی دارند.

اگر جواب آزمایش مثبت بود چه اتفاقی می‌افتد؟

بر اساس اعلام نسرین کردی، اگر آزمایش اچ‌آی‌وی مراجعه‌کننده مثبت باشد، برایش آزمایش‌های بیشتری نوشته می‌شود، باید مشاوره‌های تکمیلی انجام دهد، با همسر او صحبت شود و درنهایت وارد پروسه درمان شود. به آنهایی که مثبت باشند، به صورت رایگان وسایل پیشگیری داده می‌شود. آنهایی هم که جزو گروه خاصی هستند، معمولا به سازمانی وصل هستند که از آنها خدمات رایگان می‌گیرند، مثل زنان خیابانی یا معتادان.

چه کسانی با ‌هات‌لاین تماس می‌گیرند؟

مدیر داخلی باشگاه یاران مثبت که ١٥‌سال سابقه کار در حوزه ایدز دارد، توضیح می‌دهد که تا ‌سال ٨٣، بیشترین کسانی که تماس می‌گرفتند افرادی بودند که به دلیل اعتیاد، تزریق مشترک داشتند، الان اما خیلی‌ها به سمت روابط جنسی رفته‌اند. مردم نسبت به گذشته آگاه‌تر شده‌اند. دلیل آن هم آموزش‌هایی است که در رسانه‌ها انجام می‌شود. همین الان به‌طور متوسط ١٥٠ تا ٢٠٠ تماس به‌صورت روزانه با تلفن‌های ‌هات‌لاین برقرار می‌شود که البته بیشتر آنها مرد هستند.

آگاهی مردم در ارتباط با ایدز چقدر تغییر کرده است؟

مدیر داخلی باشگاه یاران مثبت می‌گوید که مردم حالا نسبت به گذشته آگاه‌تر شده‌اند، دسترسی‌شان به اینترنت بیشتر شده، اغلب تحصیلکرده هستند و خیلی‌وقت‌ها اطلاعات را در اینترنت جست‌وجو می‌کنند. به‌هرحال این موضوع‌ها تبدیل به دغدغه فکری شده. چیزی که برای ما نگران‌کننده است، ابتلای تعداد زیادی از جوانان و دانشجویانی است که به‌عنوان نیروی فعال جامعه شناخته می‌شوند، سال‌ها طول می‌کشد تا این افراد، پس از بیماری، خودشان را پیدا کنند و به زندگی برگردند. به هرحال، جامعه اکنون درگیر روابط است و نمی‌شود برخی مسائل و بیماری‌ها را نادیده گرفت. زمانی که سن ازدواج بالا می‌رود، قطعا مشکلاتی هم پیش می‌آید.

مردم بیشتر چه سوال‌هایی می‌پرسند؟

کردی می‌گوید بیشتر کسانی که با «هات‌لاین» تماس می‌گیرند، سوال‌هایی درباره دارو و درمان ایدز دارند یا می‌پرسند که در چه مرکزی باید آزمایش‌های تکمیلی اچ‌آی‌وی انجام دهند.

روانشناس باشگاه یاران مثبت از دغدغه بیماران مبتلا به اچ‌آی‌وی می‌گوید

ایدز، فاجعه نیست

 فرشته دادپیشه، روانشناس باشگاه یاران مثبت است. او از دغدغه‌های روانی بیماران مبتلا به اچ‌آی‌وی می‌گوید؛ از افرادی که در پنهان‌ یا آشکار کردن بیماری‌شان بلاتکلیف مانده‌اند.

بیماران مبتلا به اچ‌آی‌وی چه نگرانی دارند؟

«مهمترین دغدغه بیماران مبتلا به اچ‌آی‌وی، سازگاری با بیماری است، این‌که بپذیرند مبتلا به اچ‌آی‌وی هستند، بیماری‌شان چیست و… همه اینها را مشاوران پس از انجام تست، به آنها می‌گویند. آنها نگرانی دیگری هم دارند، انگی است که جامعه به آنها می‌زند.»

مبتلایان به ایدز بیماری‌شان را به دیگران اعلام کنند یا نکنند؟

«ما نمی‌توانیم به بیماران بگوییم که بیماری‌شان را به دیگران بگویند یا نگویند. همه اینها بستگی به شرایط‌شان دارد، مثلا بعضی از افراد هستند که به خانواده‌شان چیزی از بیماری نگفته‌اند، اما نگران هستند که اگر بیماری وارد مرحله ایدز شود و ناتوان شدند، چه کسی از آنها مراقبت می‌کند. خیلی‌ها فکر می‌کنند که اگر به خانواده بگویند طرد می‌شوند و مشکلات‌شان بیشتر می‌شود. ما پیامدها را با بیماران بررسی می‌کنیم و درنهایت خودشان هستند که باید تصمیم بگیرند که بگویند یا نگویند. به هر حال، ایدز، سل نیست که از طریق هوا منتقل شود. آن فرد خودش باید بداند که در روابط جنسی باید پیشگیری داشته باشد و مسائل بهداشتی را رعایت کند. شاید تنها همسرش است که باید از ماجرا باخبر باشد.»

بیماران می‌توانند مانند یک فرد عادی و بدون دغدغه زندگی کنند؟

«اگر بیماری کنترل شود و فرد دارو مصرف کند، اتفاق فاجعه‌آمیزی نیست و فرد به راحتی می‌تواند زندگی کند. ما در مشاوره پس از تست، به افراد می‌گوییم که مبتلا به ایدز، مثل کسی است که دیابت دارد یا دیالیز می‌شود. اینها باید همیشه مراقب باشند، دارو مصرف کنند و در کلاس‌ها شرکت کنند.»

همه افرادی که مبتلا به این بیماری می‌شوند، نیاز به مشاوره دارند؟

«بله. همه‌شان به مشاوره نیاز دارند. ببینید ما سعی نمی‌کنیم بیماری را کوچک‌سازی کنیم، اما نمی‌گوییم فاجعه است، مشاوره از این جهت مهم است که جزییات بیماری به چه صورت به فرد اطلاع داده می‌شود. خیلی‌ها می‌گویند بعد از بیماری کارم را از دست داده و ناتوان شده‌ام، خیلی‌ها دچار احساس پوچی و سرخوردگی می‌شوند و انرژی‌شان کم می‌شود، درحالی‌که همه اینها بیشتر تصورات فکری است. بیماری انگیزه افراد را کم‌می‌کند، به همین دلیل مهم است که در کلاس‌های آموزشی باشگاه یاران مثبت شرکت کنند.»

زنان مبتلا به ایدز در گفت‌وگو با ما:

بیماران مبتلا به اچ‌آی‌وی نیاز به حمایت دارند

شهروند| اسم واقعی‌شان را پنهان می‌کنند، می‌دانند که با یک اسم کوچک، هویت‌شان برملا نمی‌شود، اما باز هم حاضر به گفتن واقعیت نیستند. مونا و مهسا و پروین، اسم‌های مستعار زنان باشگاه یاران مثبت است که سال‌هاست درگیر اچ‌آی‌وی هستند. یکی را خون‌های آلوده بیمار کرده، دیگری را همسر معتاد. مونا بعد از ١٦سال متوجه بیماری‌اش شد. به او‌ سال ٧٦ خون آلوده تزریق کردند و او‌ سال ٩٢ متوجه بیماری‌اش شد. وقتی تعداد ویروس‌هایش به ١٤٤ رسید. همسرش هم در این سال‌ها مبتلا شده بود: «نمی‌دانم از من گرفته یا از جای دیگر.» وقتی از زبان دکتر محرز، رئیس مرکز تحقیقات ایدز درباره بیمای‌اش شنید، شوکه شد. او حالا پنج سالی می‌شود که درمان را شروع کرده و عضو باشگاه یاران مثبت است: «پزشکان و مشاوران، خیلی خوب بیماران را راهنمایی می‌کنند، رفتارشان خوب است و بیماران را آرام می‌کنند.» او همه کلاس‌های آموزشی باشگاه را شرکت می‌کند.

مهسا هم وقتی از زبان مشاور مرکز بیماری‌های رفتاری شنید که مبتلا به چه بیماری است، دنیا روی سرش خراب شد، حالا شرایط بهتری دارد: «رفتار مشاور خیلی خوب بود، واقعا اطلاعات خوبی به من داد.» او حالا شرایط بهتری دارد و از مشکلات مالی و خانوادگی بیماران می‌گوید: «خیلی از بیماران قبلا اعتیاد داشتند، خیلی‌ها بیکار هستند و کسی از آنها حمایت نمی‌کند، بیشتر آنهایی که در باشگاه هستند یا خودشان اعتیاد داشته‌اند یا همسر مردان معتاد هستند.» همسر مهسا هم اعتیاد دارد، اما از این‌که می‌گویند بیماران مبتلا به ایدز تنها نیاز به دارو دارند، گلایه می‌کند: «مشکل ما فقط دارو نیست، کسی که مبتلا به ایدز است، واقعا نیاز به حمایت دارد.» پروین هم مبتلا به ایدز است، می‌گوید ٢٠‌سال با همسر معتادش زندگی کرده و مبتلا به ایدز نشده، به اصرار پزشکان باردار شده و پس از آن متوجه بیماری‌اش شده: « واقعا این بیماری برای ما دردسر شده، هر چند در باشگاه یاران مثبت خیلی خوب با ما برخورد می‌شود، حمایت می‌کنند و دارو می‌دهند، اما درنهایت سختی بیماری، سر جای خودش است.»

لیست مراکز آزمایش HIV در استان‌های تهران و البرز

  • مرکز مشاوره بیماری‌های رفتاری بیمارستان امام خمینی(ره)، انتهای بلوار کشاورز، مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره)، بخش عفونی. تلفن: ٦٦٩١١٢٩٦
  • کلینیک مشاوره دربند: میدان قدس، بالاتر از میدان دربند، ساختمان شورای حل اختلاف. تلفن: ٢٢٧٣٨٢٦٣
  • مرکز مشاوره بیماری‌های رفتاری والفجر: خیابان آزادی، استادمعین، دستغیب غربی. تلفن: ٦٦٠٣٨٩٢١
  • مرکز مشاوره دگمه‌چی: خیابان رسالت، خیابان کرمان‌جنوبی، خیابان زرین‌قبایی. تلفن: ٢٢٣٠٣٧٩٢
  • مرکز مشاوره بیماری‌های رفتاری بوعلی: میدان امام حسین، خیابان دماوند، بلوار اسدی. تلفن: ٣٣٣٣٧٠٠٠
  • کلینیک مشاوره لقمان: میدان حر، خیابان کمالی، بیمارستان لقمان حکیم. تلفن: ٥١٠٢٥٥٨٨
  • مرکز مشاوره بیماری‌های رفتاری زمزم: خیابان قلعه‌مرغی، خیابان زمزم، کوچه باغ، مرکز بهداشتی درمانی شهید احمدی. تلفن: ٥٥٨٤١٢٢٢
  • مرکز مشاوره بیماری‌های رفتاری اسلامشهر: خیابان امام باقر، میلان ٤، روبه‌روی ورزشگاه ٢٢ به
  • من، کنار مرکز بهداشتی- درمانی موسی‌آباد. تلفن: ٥٦٣٦٨٨٥٥مرکز مشاوره بیماری‌های
  • رفتاری شهرری: خیابان شهیدرجایی، اول کوی سیزده‌آبان. تلفن: ٥٥٠٠٨٢٢٢مرکز مشاوره بیماری‌های رفتاری شهیدصبوری: بهارستان (سلطان‌آباد). تلفن: ٥٦٣٣٤٦٤٦
  • مرکز مشاوره بیماری‌های رفتاری شهیدشاطریان: رباط کریم، انتهای خیابان مصلی، بلوار کمالی. تلفن: ٥٦٤٣٢٢٨٢١
  • مرکز مشاوره بیماری‌های رفتاری ورامین: روبه‌روی شبکه بهداشت و درمان ورامین. تلفن: ٣٦٢٨٠٠٣٩
  • مرکز مشاوره بیماری‌های رفتاری شهریار: خیابان دکتر شریعتی، مرکز بهداشت شهریار. تلفن: ٦٥٢٦٣٨٠٠
  • مرکز مشاوره بیماری‌های شهید سبزه‌پرور: کرج، میدان آزادگان، ابتدای خیابان تختی. تلفن: ٣٢٥٢٢٤١٥-٠٢٦
  • مرکز بهداشتی- درمانی شهید کلم‌اله معدندار: استان البرز، ساوجبلاغ، هشتگرد، خیابان امام خمینی، روبه‌روی بانک تجارت. تلفن: ٤٤٢٣٧٨٠٨-٠٢٦


ویژگی‌های چهره که باعث جذاب‌تر دیده شدن افراد می‌شود


وب سایت روزیاتو: گاهی چندان آسان نیست بگوییم که چه خصلتی در یک فرد سبب جلب توجه ما شده است؛ ممکن است در نتیجه اعتمادبه‌نفس او باشد، یا شوخ‌طبی‌اش یا حتی شاید فقط جذب چهره و ویژگی‌های صورت او شده‌ باشیم.

در سالیان گذشته، مطالعات و تحقیقات گسترده‌ای در مورد اینکه مردم چگونه می‌توانند نظر دیگران را به خود جلب نمایند صورت گرفته است. نتیجه این مطالعات علمی نشان داده که گستره‌ی این عوامل بسیار وسیع است و از بوی عطر و بدن مرد گرفته تا دیدن گروهی زنان می‌توانند فاکتورهای برای جلب توجه جنس مخالف بشمار بروند.

برخی از مطالعات همچنین گفته‌اند که برخی از مردم جذب کسانی می‌شوند که طرز فکر مشابهی به آنها دارد و علاقه‌مندی‌ها و خواسته‌هایشان با هم یکی است.

فارغ از همه موارد یادشده، در بعضی تحقیقات علمی مشخص شده که ویژگی‌های چهره یک فرد می‌تواند در جلب توجه دیگران نسبت به او نقش اساسی داشته باشد. از این‌رو در ادامه این مطلب، ۹ ویژگی صورت که می‌تواند به جذاب شدن بیشتر افراد منجر شوند را معرفی کرده‌ایم.

برای آشنایی با آنها در ادامه همراهمان باشید.

۱- تقارن

۹ ویژگی چهره که باعث جذاب‌تر دیده شدن افراد می‌شود

در تحقیقی که نتیجه آن در نشریه روانشناسی تطبیقی چاپ شده و تحقیق دیگری که در مجله تکامل و رفتار انسان منتشر شده است، در شرایط تجربی، زنان و مردان هر دو صورت‌هایی که از تقارن کامل برخوردار هستند را به دیگر چهره‌ها ترجیح می‌دهند.

در مطالعه علمی دیگری هم ثابت شد دوقلوهایی که صورت قرینه داشتند، بسیار جذاب‌تر از بقیه انتخاب شدند.

یک جمع‌بندی که محققان از این نتایج بدست آورده‌اند این است که در فرایند تکامل، اغلب مردم صورت متقارن را نتیجه سلامت خوب بدن می‌دانیم و از این‌رو به سمت این‌گونه چهره‌ها کشش بیشتری داریم. چهره متقارن می‌تواند نشانه «ژن خوب» باشد. به این مفهوم که فرد در دوران جنینی در رحم مادر خود، در شرایط درستی بوده و فشارهای محیطی موجب تغییر شکل صورتش نشده است.

البته، در سال ۲۰۱۴ محققان دانشگاه برونل با مقایسه ۵ هزار نوجوان با صورت متقارن متوجه شدند که سلامت عمومی بدن و صورت قرینه هیچ ربط و ارتباطی به هم ندارند.


۲- عدم تقارن

۹ ویژگی چهره که باعث جذاب‌تر دیده شدن افراد می‌شود

این یک قانون مکتوب نیست، اما واقعیت این است که بسیاری از هنرمندان و هنرپیشه‌هایی که ما دوست داریم، چهره‌های متقارن و قرینه‌ای ندارند اما برایمان جذاب و دوست‌داشتنی هستند. به‌طور مثال، بسیاری از مردم اعتقاد دارند که خنده‌های کج هنرمندی همچون میلو آنتونی ونتیمیگلیا، بسیار جذاب و دوست‌داشتنی است.


۳- صورت معمولی

۹ ویژگی چهره که باعث جذاب‌تر دیده شدن افراد می‌شود

بسیاری از مردم معتقد هستند چهره‌های معمولی با ویژگی‌های متوسط جذاب‌تر از صورت‌های خاص هستند. در سال ۱۸۷۸ میلادی، تحقیقی که روی صورت‌های مختلف انجام شده بود، نشان می‌داد که بیشتر مردم صورت‌های عادی را بیشتر دوست دارند. به این خاطر که ترکیبی از ژن‌های مختلف هستند. مزیت این ترکیبی بودن هم این است که این افراد در مقابل بیماری‌ها و ویروس‌ها مقاومت بیشتری دارند.


۴- چهره جاافتاده

۹ ویژگی چهره که باعث جذاب‌تر دیده شدن افراد می‌شود

در تحقیقاتی که در سال ۲۰۱۲ میلادی صورت گرفت مشخص شد زنان به سمت مردانی با چهره‌های جاافتاده کشش بیشتری دارند. جالب است که بیشتر زنانی که به لحاظ مالی استقلال کامل داشتند مدعی بودند که مردان جاافتاده و میان‌سال از نظرشان جذاب‌تر هستند.

محققان این موضوع را با «اثر جرج کلونی» یاد می‌کنند و دلیل این عقیده زنان را در این می ‌دانند که خانم‌ها بین بلوغ تا یائسگی (مدت محدود) قابلیت باروری دارند اما مردان تا کهن‌سالی نیز همچنان بارور باقی می‌مانند.


۵- موی صورت

۹ ویژگی چهره که باعث جذاب‌تر دیده شدن افراد می‌شود

برخی از مردان شش تیغه هستند و برخی دیگر ته‌ریش یا ریش کامل دارند. در مطالعاتی که در سال ۲۰۱۳ میلادی صورت گرفت، عکس ۱۷۷ مرد به ۳۵۱ زن نمایش داده شد. این مردها چهره‌های متفاوتی داشتند، برخی ریش، تعدادی ته‌ریش، شش تیغه و حتی ریش بلند داشتند.

نتیجه نظرسنجی خانم‌ها نشان داد، مردانی ریش کوتاه (۱۰ روزه) دارند بیشتر از بقیه برای زنان جذابیت داشته‌اند.

همچنین در این آزمایش مشخص شد که ریش بلند، شش تیغه و ته‌ریش خیلی کوتاه کمترین میزان محبوبیت را داشتند.


۶- جای زخم

۹ ویژگی چهره که باعث جذاب‌تر دیده شدن افراد می‌شود

این مورد به زن یا مردن بودن فرد بستگی دارد. در مطالعاتی که نتیجه آن در مجله شخصیت و تفاوت‌های فردی منتشر شد، مشخص گشت که مردانی که جای زخم روی صورت خود دارند برای برخی زنان جذاب‌تر هستند. اما این مساله در مورد زنان به هیچ عنوان مصداق ندارد.

محققان با نمایش عکس ۲۴ زن و ۲۴ مرد به ۲۰۰ دانشجو از آنها خواستند تا جذاب‌ترین چهره‌ها را از نظر خود مشخص کنند. همچنین از آنها خواستند تا مشخص کنند که آیا این افراد برای رابطه طولانی یا کوتاه‌مدت مناسب هستند یا خیر.

نتیجه نشان داد که مردانی که جای زخم در صورت خود داشتند، از نظر زنان برای یک رابطه کوتاه و غیرازدواجی مناسب هستند.

جای زخم روی صورت زنان برای بسیاری از مردم اصلا جذاب نبود.


۷- آشنا بودن چهره

۹ ویژگی چهره که باعث جذاب‌تر دیده شدن افراد می‌شود

در یک مطالعه دیگر که در مجله کورنت بیولوژی منتشر شده، گفته شد همیشه ژنتیک در جلب توجه افراد نقش ندارد. بعضی مواقع این تجربه شخصی ماست که چهره‌ای را برایمان جذاب و دوست‌داشتنی می‌کند. یعنی ما چهره‌های آشنایی که حس یا خاطره‌ای خوب را برایمان تداعی می‌کنند را بسیار جذاب می‌بینیم. این در حالیست که ممکن است نظر دوستمان در مورد آن شخص کامل متفاوت باشد.


۸- سادگی

۹ ویژگی چهره که باعث جذاب‌تر دیده شدن افراد می‌شود

در تحقیقاتی که در سال ۲۰۱۶ میلادی انجام شد، مشخص گشت که مردها بیشتر از اینکه که به شکل چشم یا لب زنان توجه داشتند، ترکیب کلی صورت آنها را می‌بینند و دوست دارند. در این آزمایش، به ۱۶۹ مرد فرانسوی عکس‌هایی از صورت زنان مختلف نمایش داده شد و از آنان خواسته شد تا از صفر تا ۲۰ به این زنان امتیاز دهند.

نتیجه نشان داد که مردان عموما چهره‌هایی را انتخاب کرده‌اند که هیچ ویژگی خاصی ندارند، حتی خیلی متقارن نیستند و گاها رنگ‌پریده و روشن به‌نظر می‌رسند.


۹- صورت‌های شبیه والدین

۹ ویژگی چهره که باعث جذاب‌تر دیده شدن افراد می‌شود

برخی تحقیقات جدید ثابت کرده‌اند که مردم اغلب جذب صورت‌هایی می‌شوند که شبیه پدر یا مادر آنهاست. بر اساس تحقیق سنت اندروز، ما اغلب جذب کسانی می‌شویم که شبیه والدین‌مان (از جنس دیگر) هستند به این خاطر که آنها نخستین حامیان و مراقبان ما بوده‌اند و ما دوستشان داریم.

در مطالعات سال ۲۰۰۲ نیز مشخص شد، کسانی که والدین مسن (بالای ۳۰ سال) دارند، خیلی کم به سمت جوانان کشیده و جذب می‌شوند. این در حالیست که افرادی که والدین زیر ۳۰ سال دارند، برعکس رفتار می‌کنند و سراغ پارتنرهای جوان می‌روند.


کارخانه‌داری با افراد سابقه دار


روزنامه شهروند – مریم نراقی: باورکردنی نیست؛ او آجر به شکم بسته، از علف‌های پارک کنار خانه تغذیه کرده، زجردیده، گرسنگی کشیده و فقر را با پوست و استخوان چشیده. تا این‌جا کار علیرضا نبی با بعضی هموطنان‌مان تجربه‌ای مشترک دارد؛ هموطنانی که گاهی می‌بینیم‌شان در همین شهر سر در زباله‌ها فرو برده‌اند و دنبال لقمه‌ای نان هستند. اما زندگی علیرضا نبی تغییر می‌کند، به دانشگاه می‌رود، تحصیلات عالی را ادامه می‌دهد و به جایی می‌رسد که می‌تواند دست هموطنانش را بگیرد. اما این کمک و نیکوکاری آن‌قدر خلاقانه است که هر خواننده و شنونده‌ای را به شگفتی وامی‌دارد.

علیرضا نبی بعد از احداث کارخانه‌ای، تنها شرط ورود کارگران را محدود می‌کند به این‌که سابقه داشته باشند! درواقع فقط کسانی را به کار می‌گیرد که پیش از این سابقه داشته‌اند، درد و بدبختی را کشیده‌اند و هیچ جای دیگر به آنها اعتماد نکرده‌اند! من در سفرم به مشهد با موجی از انرژی و خیر و نیکی که این مرد بزرگ به راه انداخته، همراه شدم. در سفری که باعث و بانی آن آقای رضا کیانیان، بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون بود.

او طی بازدید از این کارخانه برای کارگران و کارمندان سخنرانی کرد، از این کارخانه بازدید داشت و من هم دست به کار شدم تا از طریق گفت‌وگوهای مختلف در این صفحه بتوانم بخشی از کار زیبای دکتر نبی را منعکس کنم. برای همین گفت‌وگویی با دکتر علیرضا نبی انجام دادم و چند تن از کارگران کارخانه که شنیدن شرح زندگی عجیب هر کدام از آنها حکایتی غریب است؛ حکایتی غم‌انگیز که البته به پایانی خوش رسیده است.

حاتم تویی

آقای دکتر لطفا خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید.

علیرضا نبی هستم. اسم پدرم ایوب است. ما خانواده‌‌ای فقیر در حاشیه مشهد بودیم که مجبور به مهاجرت شدیم.

به‌خاطر فقر؟

همه‌ چیز به فقر شدیدمان برمی‌گشت و همین شد که به مشهد آمدیم. شاید برای بعضی‌ها این‌که می‌گویم «آجر به شکم می‌بستیم» شبیه قصه به‌ نظر بیاید یا داستان، ولی برای من اینطور نیست! عین واقعیت بود.

خانواده پرجمعیتی بودید؟

بله. هشت نفر بودیم. مادرم وقت‌هایی که بعد از دو سه روز دیگر امیدی برای مهیا کردن شام نداشت، ما را می‌برد دور میدانی به اسم «عدل پهلوی» و می‌گفت بعضی از علف‌های دور این میدان خوردنی هستند! درواقع بچه‌هایش را می‌برد چرا! برای این‌که شب از زور گرسنگی توی آن اتاق ١٢متری بیتابی نکنند. منظورم این است که من فقر و سختی را می‌شناسم و علتی هم که وارد این عرصه شدم، همین بود. به خاطر این‌که می‌دانم درد یک فقیر چیست. می‌دانم فقیر چطور می‌تواند خوشحال شود و چه چیزهایی نیاز دارد و چه کارهایی به او کمک می‌کند.

اینها به چه سالی برمی گردد؟ چه سنی؟

هفت سالم بود، بچه مدرسه‌ای بودم. سال ٥٥، ظهر که از مدرسه می‌آمدم؛ آن موقع فاصله طبقاتی زیاد بود. روزنامه هم فقط کیهان و اطلاعات داشتیم. یک خیری ١٠ تومان به ما سرمایه داده بود (اسکناس ١٠‌تومنی قرمز رنگ).

١٠‌تومان آن زمان چقدر می‌شد؟

آنقدری بود که مادرم با آن ١٠ تا روزنامه می‌خرید. وقتی من از مدرسه می‌آمدم، می‌رفتیم سر چهارراه لشکر که به خیابان ارگ مشهد که سینماهای مشهد در آن قرار داشت، مشرف بود و من می‌رفتم لابه‌لای خودرو‌ها روزنامه می‌فروختم. خاطرم هست روزنامه‌ها از من بزرگتر بودند و روزنامه‌ها را که می‌گرفتم، خودم پشت روزنامه‌ها گم می‌شدم. من در همان دوران کودکی ورشکستگی را بارها و بارها تجربه کردم! روزنامه‌ها گاهی به فروش نمی‌رفت و ما عملا ورشکست می‌شدیم. یعنی ١٠ تا روزنامه دست من می‌ماند و دیگر کسی آنها را نمی‌خرید و ما دیگر سرمایه‌مان را از دست داده بودیم آن شب!

تمام سعی من و مادرم که در تمام مدتی که روزنامه‌ می‌فروختم کنار دیوار می‌نشست تا روزنامه‌ها را بفروشم این بود که ما باید این روزنامه‌ها را بفروشیم به دو علت: یکی این‌که شب برای بچه‌ها چیزی نداشتیم، دوم این‌که در غیراین‌صورت ورشکست می‌شدیم و برای فردا سرمایه‌ای نداشتیم. من بارها ثروتمندشدن و بردن در یک پروژه را تجربه کردم و بارها هم ورشکستگی را، یعنی وقتی ١٠ تا روزنامه را می‌فروختیم دانه‌ای ١٥ ریال، من احساس می‌کردم یک قرارداد نفتی ١٥‌میلیارد دلاری را برده‌ام. وقتی روزنامه‌های‌مان را نمی‌خریدند، احساس ورشکستگی می‌کردم. یعنی وقتی با مادرم دونفری تا خانه گریه می‌کردیم، من طعم ورشکستگی را تجربه کردم.

مادرتان سواد خواندن و نوشتن داشت؟ یعنی همان روزنامه‌ها را نگاهی می‌انداخت یا این‌که بخواهد بخواند؟

نه ولی جالب این است با این‌که خواندن و نوشتن نمی‌دانست، اما سواد اجتماعی بالایی داشت. می‌دانید که سواد دو نوع است: سواد اجتماعی و آکادمیک. مرا مجبور می‌کرد تمام روزنامه‌ها را بخوانم. طفلک نمی‌دانست همه روزنامه‌ها مثل هم است، فکر می‌کرد ١٠ تا که هستند، ١٠جلد است! بنابراین من دو راه بیشتر نداشتم یا همه روزنامه‌ها را بفروشم یا همه روزنامه‌ها را بخوانم!

چرا می‌گفت باید روزنامه‌ها را بخوانید؟

من آن زمان نمی‌دانستم که این زن به ظاهر بی‌سواد دارد مرا به خواندن و نوشتن تمرین می‌دهد، چون بعد از مدتی من کلاس دوم یا سوم که بودم گفت بنویس، گفتم چه بنویسم؟ گفت مثل همین‌هایی که این‌جا نوشته‌اند، تو هم بنویس! گفتم خب اینها که چاپ نمی‌کنند. گفت تو بنویس من می‌روم گریه می‌کنم، چاپ می‌کنند. بعد رفته بود نمایندگی اطلاعات که انشای بچه مرا چاپ کنید. گفته بودند مادر، این سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی نیست که ما چاپ کنیم، ببر کیهان بچه‌ها چاپ می‌کنند و مادرم رفت کیهان بچه‌ها و با گریه و زاری برای نخستین‌بار مقاله مرا چاپ کرد. این‌که امروز مدیر مسئول نشریه دعوا می‌کند که چرا مقاله‌هایت دیر به دست ما می‌رسد، عصاره تلاش آن روز مادرم است که آن روز مرا وادار کرد بخوانم و بنویسم. من بیزینس را اینجوری یاد گرفتم.

آن روزها وقتی سرمایه‌مان را از دست می‌دادیم، باید می‌رفتم واکس می‌زدم تا یک ماه، تا سودش بشود ١٠تومان، بلکه دوباره بتوانیم ١٠ تا روزنامه بخریم. واکسی بودم، روزنامه می‌فروختم، ولی زیبا‌ترین کاری که به آن افتخار می‌کنم فروختن بلیت فیلم «شعله» توی بازار سیاه بود! من شب می‌رفتم با پتو جلوی سینما آریا می‌خوابیدم تا صبح بلیت فیلم «شعله» را پنج تومان می‌خریدم و ١٠‌تومان می‌فروختم. ‌سال ٥٦ بود. همیشه در آرزوی این بودم که بتوانم بروم و فیلم «شعله» را ببینم. صد تا بلیت «شعله» خرید و فروش کردم، ولی موفق به دیدن این فیلم در سینما نشدم تا بعدها که این فیلم‌های سوپرهشت آمد و من توانستم یک دستگاه پروژکتور کرایه کنم و این فیلم را ببینم.

این درواقع پیشینه آشنایی شما با فقر است؛ چیزی که با گوشت و پوست آن را حس کردید…

بله. خواستم بگویم این کاری که امروز بهانه گفت‌وگوی ما شده، ریشه در همان زمانی داشت که من روزنامه می‌فروختم. به جای غذا، چمن می‌خوردم و آجر‌هایی را که مادرم به شکم بچه‌هایش می‌بست، یادم هست. من اگر امروز به‌عنوان خیر در حوزه کارآفرینی این‌جا هستم، چون آن زمان می‌فهمیدم وقتی خیری چند تا نان به ما کمک می‌کرد، چقدر عالی بود! ولی با واژه پلو آشنا هستم، چون سالی یک بار می‌شد که پلو بخوریم. یا این‌که سایز کفش سه شماره بزرگتر باشد تا بتواند سه چهار‌سال دیگر پوشیده شود! این چیزی است که وقتی من امروز با کسانی که به این شیوه زندگی می‌کنند، صحبت می‌کنم، درک‌شان می‌کنم، می‌فهمم و باورشان می‌کنم؛ از باور هم بیشتر. وقتی طرف می‌آید می‌گوید من دو شب هست که چیزی نخورده‌ام، می‌گویم می‌فهمم. چون برای خودم پیش آمده که سه شب چیزی نخوریم.

حسرت چه چیزی بیشتر در آن زمان در دل‌تان بود؟ منظورم همین خوراکی‌های معمول است.

من شیرینی خیلی دوست دارم. آدم‌های راست مغز، به خاطر گلوکز شیرینی که برای مغز مفید است، شیرینی زیاد می‌خورند؛ برعکس چپ مغز‌ها که به ترشی و تلخی مایل‌ترند. من آن روزهای کودکی در هشت، نه سالگی همه آرزویم این بود که یک کیلو شیرینی بخرم؛ شیرنی نان‌خامه‌ای که در مشهد به «نارنجک» معروف بود. همه آرزوی من این بود که یک کیلو نان خامه‌ای بخرم و بنشینم و همه این یک کیلو را بخورم. من الان بچه‌هایم (کسانی را که این‌جا کار می‌کنند) را می‌فهمم.

ولی مادرتان هم شخصیت عجیب و جالبی داشته…

راستش من در سایه این مادری که سواد اجتماعی‌اش از معادل آکادمیکش بالاتر بود، عقده‌ای بار نیامدم. بخشش را یاد گرفتم. یک روز عصر که روزنامه‌ها را فروخته بودیم و خوشحال از این‌که امشب شام داریم به خانه برمی‌گشتیم ، یک روز برفی سرد ‌سال٥٧ بود. مادرم تمام پول‌های‌مان را داد به آن خانم کولی که کنار خیابان نشسته بود و بچه‌اش را شیر می‌داد و بچه‌های دیگرش کنارش توی برف بودند. من مات و مبهوت مانده بودم که وای! هم سودمان و هم سرمایه‌مان رفت!

بعد متوجه شدم که این یعنی بخشش. بخشش یعنی صددرصد آنچه را که داری بتوانی ببخشی، بتوانی از آن بگذری. نمی‌شود که در کمد را باز کنیم و لباس‌های مندرسی را که تنگ‌مان شده و نمی‌پوشیم، ببخشیم. بخشش یعنی همان چیزی را که دوستش دارید ببخشید. مادرم بخشش را به من یاد داد، تلاش را به من یاد داد، به فکر دیگران‌بودن را به من یاد داد. مفید بودن را به من یاد داد و هر آنچه یاد داشت تا ١٩ سالگی به من یاد داد. من وقتی در ١٩سالگی با خانواده‌ای متفاوت با خانواده‌ خودمان آشنا شدم، دیدم در خانواده ما همه می‌دوند تا گرسنه نمانند، بلااستثنا!

از پدرتان نگفتید. آن زمان چه کاری می‌کرد؟

پدر بود، ولی نقشی در این داستان نداشت. پدری نبود که دردی را از ما دوا کند و تازه دردی هم اضافه می‌کرد. دو تا از برادرها هم معتاد شده و از دست رفته بودند. ولی مادر شاید بتوانم بگویم که فقط مرا به دندان کشید و گفت اگر نتوانستم هشت تای‌شان را نجات بدهم، این یکی را نجات می‌دهم و فکر می‌کنم تمام انرژی‌اش را روی تربیت من گذاشت و مرا مثل خودش تربیت کرد.

گفتید در برهه‌ای وارد یک خانواده دیگر شدید. منظورتان چه زمانی است و چه خانواده‌ای؟

نوزده سالگی. نوزده سالگی بود که ازدواج کردم و وارد خانواده‌ای شدم کاملا فرهنگی و اهل کرمانشاه. کرد بودند و مقید به اصول. کتاب، شعر و مطالعه برای‌شان ارزش بود. دیگر برای‌شان مهم نبود من چی دارم، چی ندارم؛ مثلا خودرو دارم یا ندارم. چیزی که مطرح بود این بود که من خیلی استعداد دارم؛ می‌گفتند تو چقدر شعر خوب حفظ می‌کنی، چقدر تو خوب می‌نویسی، چقدر قلم تو خوب است، چقدر تو عالی هستی، چقدر تو فوق‌العاده‌ای و یک مادر دیگر (مادر همسر) که خدا به من داد، سازنده شخصیت فرهنگی‌ام شد. البته الان هر دو به رحمت خدا رفته‌اند.

همه به من می‌گویند تو دو شخصیت داری؛ یکی شخصیت مدیریتی و بیزینسی و یکی شخصیت فرهنگی. من موفقیت در کار مشاوره را مدیون مادر همسرم می‌دانم که شخص ایشان به اقتضای شغل‌شان با آن سروکار داشتند. نهایتا بعد از گرفتن این داشته‌ها از دو مادر به این فکر افتادم که با وجود این داشته‌ها چطور می‌توانم مفید باشم؟

در این دوره‌ای که دارید صحبتش را می‌کنید، وضع مالی‌تان چطور بود؟

هیچ‌وقت وضع مالی‌ام خوب نبود. همیشه هشتم گروی نهم بود. فقط نکته‌ای که این وسط وجود دارد این بود که من خیلی سخت کار می‌کردم؛ خیلی سخت! هیچ‌وقت هم ناامید نشدم که نمی‌شود. هم درس می‌خواندم، هم کار می‌کردم، هم درس می‌دادم و هم نقاشی می‌کردم. به صورت میانگین ١٥ساعت کار سخت و اجرایی می‌کردم. برای همین الان سخت‌ترین روزهای عمرم، روزهای تعطیل است، چون اصلا از این‌که بخوابم، بلند شوم و تلویزیون نگاه کنم، خوشم نمی‌آید. این بود که خلاصه آمدم سر این‌که حالا چه کار کنم. ١٧سالگی نخستین کارگاه تولیدی خودم را زدم؛ چاپ پارچه.

قبل از ازدواج‌تان بود؟

بله. قبل از آن بود. من به نقش و چاپ روی پارچه سفید خیلی علاقه داشتم. به نقاشی هم خیلی علاقه داشتم. وقتی می‌دیدم یک پارچه سفیدی روی این میز پهن می‌شود و بعد از یک روز تبدیل به یک طاقه پر از گل و بهار و بلبل و شکوفه‌های سیب می‌شود، لذت می‌بردم. خسته نمی‌شدم. ولی دیگر مجبور بودم تعطیل کنم و بروم والا روزها پای آن میزم می‌خوابیدم و فردایش بلند می‌شدم. اینطور شد که کم‌کم کارمان توسعه پیدا کرد. نخستین چاپ پارچه‌ای بود که در مشهد احداث شد. به بچه‌هایی که وارد این کار می‌شدند، کار یاد می‌دادیم. الان توی این شغل در مشهد ٤٠کارگاه چاپ پارچه داریم که از اولی تا آخری همه شاگرد خودم بوده‌اند؛ کار‌هایی در سطح کارهای آلمانی. به قدری درکارهای‌شان پیشرفت کرده‌اند که دیگر من کارهای‌شان را نمی‌شناسم.

وقتی عکس کارهای خودم را برایم می‌فرستند می‌گویم: این اصل کار است یا چاپ شده؟ یکی از اینها کار استاد فرشچیان را چاپ کرد و تیشرت زد و به آسیای میانه صادر کرد. برایم خیلی زیبا بود که ما توانستیم یک کار هنری را چنان تبدیل به تصویر کنیم که باید دست می‌زدید تا ببینید واقعا برجستگی دارد؛ گواش است یا عکس؟ به قدری این کار را زیبا درآورده بودند که آن‌جا مخصوصا در تاجیکستان، بسیار استقبال شد و ایشان الان یکی از صادرکنندگان بزرگ است که کار سنتی هم انجام می‌دهد.

ببخشید وسط مصاحبه این را می‌پرسم؛ الان مدرک تحصیلی شما چیست؟

دکترای اقتصاد با گرایش منابع انسانی دارم.

سوال دیگر این‌که آن روزی که ما آمدیم کارخانه شما از دو کارخانه دیگر هم حرف زدید.

بله، ببینید این مجموعه‌ها باید حلقه‌هایش به هم وصل باشد. در اقتصاد کار مهم است. اگر ابتر ایجاد کنید، نمی‌تواند سوددهی داشته باشد. پس یکی‌اش باید کالا تأمین کند، یکی دیگر تولید و دیگری آن را بفروشد؛ ما به این می‌گوییم چرخه تولید! مشکلات واحد صنعتی در کشور ما این است که این چرخه تولید در آنها ناقص است. مثلا آمده این لیوان را تولید می‌کند، می‌گوییم چه کسی مواد اولیه‌ات را تولید می‌کند؟ می‌گوید مواد اولیه را از شرکت می‌خرم. می‌گوییم چه کسی تولیداتت را می‌فروشد؟ می‌گوید می‌روم التماس می‌کنم شرکت پخش برایم توزیع کند! خب این توجیه اقتصادی ندارد. ما باید چرخه تعریف کنیم. ما یک واحدی را اجاره کردیم که یک جای کوچکی در همین مشهد بود؛ جایی که قبلا کارگاه بود. با ١٥ نفر کارمان را شروع کردیم. من می‌دانستم که نیروهای آسیب‌دیده بسیار بهره‌وری‌شان از نیروهای تحصیلکرده بیشتر است.

یعنی شما از همان ابتدای کار با نیروهای آسیب‌دیده شروع کردید؟

دقیقا، این یک نظریه بود. آن زمان من داشتم درس می‌خواندم، ولی می‌دانستم چون خودم از این قشر بلند شدم، آسیب‌های اینها را می‌شناسم. وقتی از در وارد می‌شوند، من می‌فهمم چه مسأله‌ای دارند. من با معتاد زندگی کرده‌ام؛ زندگی! برادرهای خودم همین مشکل را داشتند؛ ترک‌شان دادم. من با پدری که آسیب جنسی داشت، زندگی کردم. من با پدری که صبح، ظهر و شب مادرم را سه وعده کتک می‌زد، زندگی کردم. پس کسی که از این در می‌آید تو از قالب آسیب‌هایی که من با آن بزرگ شده‌ام، خارج نیست؛ یا شوهرش کتکش زده، یا شوهرش معتاد است، یا در هر صورت یکی از این بزه‌ها را دارد. من در کلکسیون اینها بزرگ شده‌ام، بنابراین اینها را می‌فهمم. ضمنا هم می‌فهمم وقتی می‌گویم این راهکار شماست و می‌رود اجرا نمی‌کند، بهانه می‌گیرد یا نه! می‌دانم که چطوری کمکش کنم. این یک نظریه بود.

هیچ استاد دانشگاهی نمی‌توانست این نظریه را بدهد؛ به خاطر این‌که او را با سرویس برده‌اند و با سرویس آورده‌اند؛ غذایش و چارتش آماده بوده و… درحالی‌که من مجبور بودم توی کلاس یا چاشت بغل دستی‌ام را کش بروم که دو روز غذا نخورده بودم یا یک کاری بکنم که الان زبانم از گفتنش قاصر است… کاری که فقط شکمم سیر بشود که فقط بتوانم ببینم. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود… تو را به خدا این را بنویسید که اگر خواستید به کسی کمک کنید، پنهانی کمک کنید که آبروی‌شان حفظ شود.

ما یک بند کفش داشتیم که دو تا برادر نوبتی از آن استفاده می‌کردیم. در مجموع می‌خواهم بگویم من خیلی چیزها دیدم و برای همین است که این نظریه را باور داشتم. حالا هم به جایی رسیده‌ایم که می‌بینید از همین افراد آسیب‌دیده استفاده می‌کنیم و به موفقیت رسیده‌ایم.