Tag Archives: انسان

خبرگزاری آريا – روز جهاني بيماري قابل انتقال هاي بين انسان و حيوان


روز جهاني بيماري قابل انتقال هاي بين انسان و حيوان

خبرگزاري آريا- روز ۱۵ تير ماه(۶جولاي) روز جهاني بيماري هاي مشترک بين انسان و حيوان  نامگذاري شده است.
به گزارش خبرگزاري آريا به نقل از ايفدانا، روز ۱۵ تير ماه(۶جولاي) روز جهاني بيماري هاي مشترک بين انسان و حيوان  نامگذاري شده است.
دکتر ساقي حميدي کارشناس دارويي واحد تحقيق و توسعه ضمن اشاره به ۱۵ تير ماه روز جهاني بيماري هاي مشترک  و قابل انتقال بين انسان و حيوان (زئونوزها)، به اهميت اين بيماري ها خصوصا در سال هاي اخير پرداخت.
بيماري هاي مشترک انسان و حيوان در سالهاي اخير از اهميت بسياري برخوردار مي باشند. اين بيماري ها هم از جنبه حفظ سلامت و هم از جنبه اقتصادي، جوامع را در معرض تهديد قرار مي دهند.
عامل اين بيماري ها باکتري ها، ويروس ها، قارچ ها و انگل هايي هستند که در بدن حيوانات و حشرات مي باشند وافراد از راه تماس با حيوانات اهلي يا وحشي آلوده، حشرات، خزندگان، طيور و جوندگان در معرض ابتلا به زئونوزها قرار مي گيرند. علاوه بر اين، نيش پشه يا کنه و تماس با حيوانات آلوده يا ذبح دام در محيط ناسالم از راه هاي ديگر انتقال اين بيماري ها هستند.
دکتر حميدي کودکان ،بانوان باردار، سالمندان و افرادي که از سيستم ايمني ضعيفي برخوردار هستند  را بيشترين گروه در معرض ابتلا به زئونوزها قرار داد و افزود : بهترين راهکار براي پيشگيري از ابتلا به بيماري هاي زئونوز آگاه بودن نسبت به اين بيماري ها، ممانعت از تماس مستقيم با حيوانات و شستشوي دقيق دست ها پس از تماس با حيوانات مي باشد.

وي در ادامه به برخي از زئونوزها، روش انتقال و علائم آن به ترتيب اشاره کرد:

سياه زخم: از طريق دام آلوده يا فرآورده هاي آن مانند پشم، مو، پوست و استخوان> بروز زخم هاي سياه رنگ در سطح پوست
 مالاريا:پشه آنوفل >بستگي به درجه مالاريا تب، سردرد، اختلال هوشياري، تشنج، زردي
 تب مالت:از طريق مصرف فرآورده هاي لبني غيرپاستوريزه و نجوشيده > بروز تب و لرز، درد مفاصل، گلودرد و سرفه خشک
 هاري:از طريق گاز گرفتن توسط حيوانات هار >انسفاليت با ميزان کشندگي بالا
 سالک يا ليشمانيوز: پشه خاکي روي بدن جوندگان و سگ سانان >زخم نقاط مختلف بدن با امکان عفونت ثانويه
 لايم: گزش کنه موجود در موي بدن گربه و سگ >درد عضلاني و مفصلي، اختلالات قلبي و لنفاوي
 تب کريمه کنگو: از دو طريق تماس با لاشه حيوان آلوده يا ترشحات آن، گزش کنه يا له کردن کنه با دست > تب، درد عضلاني و خونريزي مخاط ها و پوست
ابولا:از طريق حيوانات آلوده مانند ميمون، خفاش و خوک >تب، اسهال شديد، خونريزي گوارشي و پوستي
لپتوسپيروز: از طريق آب راکد آلوده به ادرار حيوانات و كاردرشاليزارهايبرنجكهمحلعبورحيواناتوحشيوجوندگان مي باشد>سندرم weil، نارسايي کليوي و تنفسي
کيست هيداتيک: از طريق سبزيجات و غذاي آلوده به تخم انگل موجود در مدفوع سگ >بستگي به محل کيست (ريه، کبد، مغز)
تب دانگ و کيچن گونيا: از طريق پشه آئدس در لاستيک فرسوده خودروها>تب، درد عضلاني يا استخواني، افت پلاکت و بيهوشي


مراحل رشد اخلاقی در انسان براساس نظریه کلبرگ


هفته نامه سلامت – دکتر‌هانیه زایررضایی: لارنس کلبرگ (Lawrence Kohlberg) یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازانی است که درباره رشد اخلاقی در انسان‌ها مطالعه کرده است. او معتقد است رشد اخلاق طی مراحلی که از قبل برنامه‌ریزی شده پیش می‌رود، یعنی این یک قاعده همگانی یا جهان‌شمول است و با اتمام یک مرحله، مرحله بعدی، که آمیزه‌ای از تجربیات مرحله قبل و تجارب جدید است، ظاهر می‌شود.

 

منظور کلبرگ این است که این مراحل به صورت ژنتیکی برنامه‌ریزی شده و به دنبال یکدیگر ظاهر می‌شوند، اما چرا مثل حرف زدن، راه رفتن و… که آنها نیز برای کامل شدن مراحلی را طی می‌کنند، همه افراد به سطوح بالای رشد اخلاقی نمی‌رسند؟ آیا می‌خواهید بدانید که شما از نظر اخلاقی در چه مرحله‌ای هستید؟ روش کلبرگ برای پیدا کردن اینکه هر فرد در چه سطح اخلاقی‌ای قرار دارد این بود که داستان‌هایی را مطرح می‌کرد که در آنها چالش‌ها و محدودیت‌های اخلاقی وجود داشت.

 

مراحل رشد اخلاقی در انسان براساس نظریه کلبرگ 

او این داستان‌ها را معماهای اخلاقی می‌نامید و از افراد می‌خواست درباره محتوای داستان‌ها و آنچه که قهرمانان داستان انجام داده‌اند، قضاوت کنند. سطح قضاوت اخلاقی به نوع استدلالی که فرد به کار می‌برد، بستگی دارد؛ نه به محتوای قضاوت او. پس یک جواب درست یا یک جواب نادرست وجود ندارد و به‌ دلیلی که فرد برای جوابش می‌آورد، نمره داده می‌شود؛ یعنی فردی که می‌گوید قهرمان داستان نباید این کار را می‌کرد، ممکن است نمره‌ای معادل با کسی که می‌گوید قهرمان کار درستی انجام داده، بیاورد و این موضوع به دلایلی که در مورد قضاوتش ارائه می‌دهد، بستگی دارد. کلبرگ پس از تحلیل پاسخ به این معماها، سطوح قضاوت اخلاقی افراد را معین می‌کرد. از نظر او، افراد در ۳ سطح اخلاقی قرار می‌گیرند که هر یک از این سطوح، خود به ۲ مرحله تقسیم می‌شود.

سطح اول: اخلاق پیش‌عرفی

سطح اول، اخلاق پیش‌عرفی یا پیش‌‌قراردادی است که کودکان از ۴ تا ۱۰ سالگی در این سطح قضاوت اخلاقی قرار دارند. کودکان در این سن، اخلاقی عمل می‌کنند تا از مجازات اجتناب کنند یا پاداش بگیرند. از دید آنها، معیارهای اخلاقی از سوی والدین و بزرگ‌ترها تعیین می‌شوند و افراد باید برای گریز از مجازات یا کسب پاداش از آنها پیروی کنند. این سطح شامل ۲ مرحله است.

مرحله ۱) اجتناب از تنبیه: در این مرحله کودک برای اینکه مجازات نشود از معیارهای اخلاقی دیگران (والدین) تبعیت می‌کند و به انگیزه‌های فردی که در داستان عملی را مرتکب شده، توجه چندانی ندارد، بلکه بیشتر به پیامد آن فکر می‌کند.

مرحله ۲) کسب پاداش: در این مرحله کودک از مقررات والدین اطاعت می‌کند تا مورد تشویق قرار گیرد یا پاداشی دریافت کند. کودکان عملی را اخلاقی می‌دانند که برایشان فایده داشته باشد، پس سودجویی، معیار قضاوت اخلاقی است.

به‌طور کلی می‌توان گفت در این سطح اخلاقی، کودکان در مورد درست و نادرست فقط برحسب عواقب عمل قضاوت می‌کنند. مثلا اگر به بگوییم: «فردی که سهوا ۱۰ بشقاب را شکسته کار بدتری انجام داده یا کسی که عمدا یک بشقاب را شکسته؟» کودک پاسخ می‌دهد: «کسی که ۱۰ بشقاب را شکسته کار بدتری انجام داده است.»

سطح دوم: اخلاق متعارف

سطح دوم، اخلاق متعارف یا قراردادی که کودکان از ۱۰ تا ۱۳ سالگی در این سطح قرار دارند. در این سطح کودک علاقه‌مند است با کارهای خود دیگران و به‌خصوص والدینش را خشنود کند، یعنی تحسین آنها را برانگیزد. دراین سطح او گرایش به اطاعت کامل از قوانین دارد، اما این بار اطاعت از قوانین فقط برای دوری از مجازات یا کسب پاداش نیست، بلکه آنچه که مهم‌تر است، محبوبیت و نهایتا حفظ نظم جامعه است.

این سطح نیز شامل ۲ مرحله است:

مرحله ۳) تحسین و تایید از جانب والدین: در این مرحله کاری که تایید والدین و دیگران را به دنبال داشته باشد از نظر اخلاقی قابل‌دفاع و درست است. کودک سعی می‌کند به چشم خودش و دیگران خوب جلوه کند. در اینجا، برخلاف سطح قبلی، کودک به نیت هم علاوه بر پیامد، اهمیت می‌دهد.

مرحله ۴) حفظ نظم اجتماعی و وظیفه‌شناسی: در این مرحله، هر کاری که مطابق با قانون و مورد تصویب مراجع قدرت باشد، از لحاظ اخلاقی قابل‌قبول است. علاوه بر این، هر انسان موظف است به تعهدات و وظایف خود، به شکلی که جامعه تعیین کرده، عمل کند.

به‌طور کلی در این سطح، تاکید بر روابط بین افراد و ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی است و زمانی که این موارد با علایق شخصی منافات داشته باشند، ارزش‌های اجتماعی و تعهدات، مقدم هستند. کودک نه‌تنها خود را با نظم اجتماعی هماهنگ می‌کند، بلکه آن را توجیه و از آن حمایت خواهد کرد.

سطح سوم: اخلاق پس‌عرفی


سطح سوم، اخلاق پس‌عرفی یا مافوق‌قراردادی که افراد از ۱۳ سالگی به بعد به این سطح می‌رسند و وقتی به اینجا می‌رسند، در واقع به اخلاق واقعی دست پیدا کرده‌اند. در این سطح، فرد برای اولین بار متوجه می‌شود که ممکن است بین ۲ معیار اخلاقی که هر ۲ پذیرفته‌شده هستند، تضاد وجود داشته باشد. او ضمن قبول داشتن قوانین ممکن است به نارسایی بعضی از موارد قانونی پی ببرد و بفهمد که افراد دیگر ممکن است عقاید و ارزش‌های متفاوتی داشته باشند که نادرست هم نباشد. این سطح نیز ۲ مرحله دارد:

مرحله ۵) اخلاق قراردادی: در این مرحله فرد به قوانین و مقررات به‌عنوان نوعی قرارداد اجتماعی نگاه می‌کند و می‌فهمد که هدف از قوانین، تامین خواسته‌های اکثریت جامعه و بالا بردن رفاه اجتماعی است، اما قوانین هم گاهی نقص دارند، پس اعتبار قانون ممکن است در مواردی زیر سوال برود. در این شرایط ممکن است صحت و همیشه درست بودن بعضی قوانین مورد تردید قرار گیرد.

مرحله ۶) پایبندی به اصول و وجدان فردی: این مرحله، بالاترین و عالی‌ترین مرحله رشد اخلاقی است. فرد براساس درونی کردن موازین اخلاقی، شخصا اصولی را انتخاب می‌کند و در هر موقعیتی به آنها پایبند باقی می‌ماند. در این مرحله اگر قانون با اصول انتخاب‌شده فرد مغایر باشد، وی از قانون پیروی نخواهد کرد. پس قضاوت اخلاقی در این سطح براساس اصول انتزاعی است؛ یعنی کاری درست است که فی‌نفسه در آن لحظه درست است، نه به این علت که جامعه آن را درست می‌داند. در کل فقط ۱۰ درصد افراد به مرحله ۶ که آرمانی‌ترین مرحله رشد اخلاقی است، می‌رسند و اغلب بزرگسالان در مرحله ۳ یا ۴ از سلسله‌مراتب کلبرگ باقی می‌مانند. کلبرگ می‌گوید: «ظاهرا این مرحله خاصی است که افراد خارق‌العاده‌ای مثل گاندی، مارتین لوتر کینگ و مادر ترزا و رهبران دینی به آن می‌رسند.»

کسی که در مرحله ۶ اخلاقی کلبرگ قرار دارد، فقط برای پیشبرد موقعیت اجتماعی خود به دوستی با کسی وانمود نمی‌کند و وقتی به آنچه که خواست، رسید، این دوستی را پایان نمی‌دهد. برای او هر انسانی به سهم خود مهم است و باید به احساسات او احترام گذاشت. برای او عدالت زمانی برقرار می‌شود که هر کس بی‌طرفانه خود را جای دیگران فرض کند و بدون هیچ قضاوتی کار درست را انجام دهد.

رشد اخلاقی پله‌پله است، پس هر کسی برای رسیدن به مرحله ۶ باید حتما ۵ مرحله قبل را پشت سر گذاشته باشد.

۴ نمونه از داستان‌ها و چیستان‌های اخلاقی کلبرگ

داستان اول


زنی به نوع خاصی از سرطان مبتلاست و در آستانه مرگ قرار دارد. فقط یک نوع دارو ممکن است جان او را از مرگ نجات دهد که یک داروساز که در همان شهر زندگی می‌کند به تازگی آن را کشف کرده است. ساختن دارو برای داروساز گران تمام شده، ولی او دارو را فقط به ۱۰ برابر قیمت ساخت آن می‌فروشد؛ یعنی ساختن دارو برای او مبلغ ۴۰۰ دلار هزینه داشته، ولی آن را به قیمت۴۰۰۰ دلار می‌فروشد. ‌هانس، همسر این زن بیمار، برای قرض گرفتن این مبلغ به تمام افرادی که می‌شناسد، مراجعه و از تمام راه‌های قانونی اقدام می‌کند، ولی فقط ۲ هزار دلار جمع می‌کند. او به داروساز مراجعه می‌کند و به وی می‌گوید که همسرش در شرف مرگ است و تقاضا می‌کند دارو را به قیمت ارزان‌تری در اختیار او قرار دهد، یا به او فرصت دهد که این مبلغ را بعدا به وی بپردازد، اما داروساز قبول نمی‌کند. ‌هانس ناامید می‌شود و به این فکر می‌افتد که دارو را برای همسرش بدزدد.
کلبرگ در ارتباط با این داستان فوق سوال‌هایی را مطرح می‌کند:

۱) آیا ‌هانس باید دارو را بدزدد؟ چرا؟

۲) آیا دزدیدن دارو توسط ‌هانس کار درستی است یا نه؟ چرا؟

۳) آیا این وظیفه ‌هانس است که برای نجات همسرش دارو را سرقت کند؟ چرا؟

داستان دوم

جو پسری ۱۴ ساله است که شدیدا دوست دارد با دوستانش به اردو برود. پدر او به او وعده می‌دهد که اگر بتواند خودش شخصا هزینه سفرش را پس‌انداز کند به او اجازه چنین کاری را می‌دهد. جو با کارهایی مثل توزیع روزنامه در منازل و پخش آگهی بین مردم بالاخره موفق می‌شود مبلغ ۱۰۰ دلاری را که لازم دارد، پس‌انداز کند، ولی زمانی که تاریخ سفر نزدیک می‌شود، بعضی از دوستان پدر جو تصمیم می‌گیرند به ماهیگیری بروند. از آنجا که پدر جو برای این سفر پول کافی ندارد از جو می‌خواهد، پولی را که جمع کرده به او بدهد تا با دوستانش به ماهیگیری برود. جو نمی‌خواهد از رفتن به اردو بگذرد و به همین دلیل، از دادن پول به پدرش امتناع می‌کند. کلبرگ در مورد این داستان سوال‌هایی را مطرح می‌کند:

۱) آیا جو باید از پرداخت این پول به پدرش امتناع کند؟ چرا؟

۲) آیا پدرش حق دارد از او بخواهد که پول پس‌انداز کرده‌اش را به او بدهد؟ چرا؟

۳) آیا ندادن این پول ربطی به یک پسر خوب بودن یا نبودن دارد؟ چرا؟

داستان سوم

جودی یک دختر ۱۲ ساله است. قرار است یک گروه راک برای اجرای کنسرت به زودی به شهر آنها بیاید. مادر جودی به او می‌گوید که می‌تواند با جمع کردن پول ناهار و پولی که از پرستاری بچه به دست می‌آورد برای کنسرتی که دوست دارد، بلیت بخرد. جودی تا موقع کنسرت ۲۰ دلار جمع می‌کند، در حالی که بلیت کنسرت ۱۵ دلار بود. چند روز مانده به کنسرت، مادر جودی تغییر عقیده می‌دهد و به او می‌گوید که باید با پولش لباس مدرسه بخرد، اما جودی تصمیم گرفته به هر قیمتی که شده به کنسرت برود. پس بلیت می‌خرد و به مادرش می‌گوید که فقط توانسته ۵ دلار پس‌انداز کند. او به کنسرت می‌رود و به مادرش می‌گوید روزش را با یکی از دوستانش گذرانده است. یک هفته می‌گذرد و مادر چیزی نمی‌فهمد، اما جودی برای خواهر بزرگ‌ترش، لوسی جریان را تعریف می‌کند و می‌گوید در این باره به مادر دروغ گفته است. لوسی نمی‌داند باید به مادر در این باره چیزی بگوید یا نه.

 
کلبرگ می‌پرسد:

۱) آیا لوسی باید مادر را در جریان بگذارد؟ چرا؟

۲) آیا اینکه جودی خواهر او است باید روی تصمیم‌گیری‌اش درباره اینکه به مادر بگوید یا نه اثر بگذارد؟ چرا؟

۳) تحت چه شرایطی یک راز باید به صورت راز باقی بماند؟

داستان چهارم

۲ مرد جوان که برادر هستند دچار یک مشکل جدی می‌شوند. آنها مجبور بودند با عجله شهر را ترک کنند، درحالی‌که نیاز شدید به پول داشتند. کارل که برادر بزرگ‌تر است، شیشه یک مغازه را شکست و ۱۰۰۰ دلار دزدید . باب که برادر کوچک‌تر است، نزد پیرمردی که به کمک کردن به نیازمندان شهرت داشت، رفت. او به پیرمرد گفت که به بیماری بسیار جدی و خطرناکی مبتلاست و برای عمل جراحی به ۱۰۰۰ دلار پول نیاز دارد. باب از پیرمرد خواست که این پول را به او قرض بدهد و به او قول داد که پس از بهبود این پول را به او بازمی‌گرداند. در واقع، باب به هیچ عنوان بیمار نبود و قصد برگرداندن پول به پیرمرد را نیز نداشت. پیرمرد با اینکه باب را به خوبی نمی‌شناخت، پول را به او قرض داد، اما باب و کارل از شهر گریختند، در حالی‌که هرکدام ۱۰۰۰ دلار پول داشتند.

حال کلبرگ می‌پرسد: کدام برادر کار بدتری انجام داده؟ چرا؟

آیا مهم است که فرد به قولی که به یک غریبه یا کسی که دیگر هرگز نخواهد دید، داده پایبند بماند؟ چرا؟

چرا نباید دزدی کرد؟

آیا پیرمرد به‌خاطر پولی که به یک غریبه قرض داد، غیرمسوولانه رفتار نکرد؟ چرا؟


بدن انسان چگونه با «عشق» روبرو می‌شود؟


برترین‌ها: عشق وقتی که می‌آید، روح و جسم را بی‌قرار می‌کند و به تسخیر خود در می‌آورد. عشق دقیقا چیست؟ آیا قابل اندازه‌گیری است؟ آیا می‌توان آن را از طریق اسکن کردن مغز یا آزمایش کردن خون بررسی کرد؟ آیا می‌توان مثلا با عکس‌برداری “ابتلای بیمار به عشق” را تشخیص داد؟ اصلا عشق با بدن ما چه می‌کند؟

بدن انسان چگونه با عشق روبرو می‌شود؟

فرماندهی مغز بر عشق

دویچه وله نوشت: در ادبیات، هنر یا زبان عادی مردم کوچه و بازار هر گاه صحبت از عشق شده، پای قلب به میان آمده است؛ قلبی که با دیدن معشوق به تپش افتاده و در حال بیرون زدن از سینه است یا با از دست دادن معشوق، زخم خورده و شکسته شده است. هرچند در این تعبیر جاافتاده قلب و عشق پیوندی ناگسستنی با یکدیگر دارند، اما در حقیقت آن اندامی که افسار عشق را در دست دارد، مغز انسان است. دوناتلا مارازیتی، استاد دانشگاه پیزا، که خود دو بار عاشق شده و قدرتی را که عشق ایجاد می‌کند، به شخصه تجربه کرده بود، علاقمند شد که پدیده‌ی عشق را بیشتر کنکاش کند.

او در سال ۱۹۹۹ نتایج تحقیقی را منتشر کرد که در آن نشان داده شده بود، سطح سروتونین، از ناقل‌های عصبی که نقش آرام‌بخش‌‌ دارد، در کسانی که به گفته خود عاشق هستند بسیار پایین‌تر از میزان طبیعی است. طبق این تحقیق سطح سروتونین در بدن این افراد درست در همان سطحی بوده است که در بدن افراد مبتلا به اختلال وسواس دیده می‌شود. در این تحقیق که در مجله New Scientist به چاپ رسید، ذکر شده بود که هر دو گروه (عاشق‌ها و مبتلایان به اختلال وسواسی فکری یا عملی) به طور افراط‌ گونه‌ای نسبت به یک چیز یا یک شخص احساس نگرانی و وسواس از خود بروز می‌دهند.

این گروه تحقیقاتی با تکیه بر یافته‌های خود عنوان کردند که شیمی مغز کسانی که رفتارهای وسواس‌گونه از خود نشان می‌دهند، مثلا روزانه به دفعات بسیار زیاد دست‌هاشان را می‌شویند یا به‌طور غیرعادی تمایل به نظافت یا کنترل مدام شعله‌های گاز دارند، با افرادی که تازه عاشق شده‌اند، شباهت دارد. دوناتلا مارازیتی و تیمش ۲۴ زن و مرد را که در طول ۶ ماه پیش از این تحقیق عاشق شده بودند با ۲۴ زن و مرد داوطلب دیگر که یا تنها یا در رابطه عاشقانه طولانی مدت و با ثبات بودند، مقایسه کردند. نخستین یافته این دانشمندان این بود که در بدن زنان و مردان عاشق به طور قابل ‌توجهی میزان هورمون کورتیزول که در هنگام استرس ترشح می‌شود، بالاتر از گروه دیگر است.

مردان عاشق ملایم‌تر، زنان عاشق مهاجم‌تر

دوناتلا مارازیتی همچنین دریافت که میزان تستوسترون، مهمترین هورمون مردانه، در مردان عاشق کمتر از دیگر مردان است. در عوض میزان ترشح این هورمون در بدن زنانی که عاشق هستند، در مقایسه با دیگر زنان بیشتر می‌شود. به گفته دکتر مارازیتی در این وضعیت مردان بیشتر شبیه زنان و زنان بیشتر شبیه مردان می‌شوند، “انگار که طبیعت می‌خواهد آنچه که می‌تواند میان زنان و مردان متفاوت باشد را از میان ببرد، زیرا در این مرحله زنده ماندن [و جفت‌یابی] مهمتر است.”

اما آیا عاشق شدن تنها دلیل ایجاد این تغییرات در بدن هستند؟

برخی پژوهشگران پس از انتشار این تحقیق، تغییرات هورمونی در بدن را به میزان بالای رابطه جنسی نسبت دادند که در این مرحله رخ می‌دهد. در مقابل با در نظر گرفتن این نکته که در حالت عادی میزان تستوسترون در مردان به هنگام افزایش رابطه جنسی بالا می‌رود، در ‌آن زمان در پژوهش‌های دیگر این نکته مطرح شد که اگر طبق گفته “منتقدان” تغییرات هورمونی در نتیجه افزایش رابطه جنسی به وجود می‌آید، پس بایستی در مردان عاشق میزان ترشح تستوسترون بالاتر برود و نه آنگونه که طبق پژوهش‌های دکتر مارازیتی نشان داده شده، کمتر شود.

آیا عشق آتشین نوعی اعتیاد است؟

تا کنون تحقیقات متعددی نشان داده‌اند که هنگام شکل گرفتن احساس عشق آتشین به وضوح بخش‌هایی از مغز فعال شده و فعالیت بخش‌های دیگر کمتر می‌شود. سمیر زکی و آندریاس بارتلز از کالج دانشگاهی لندن دو تن از نخستین پژوهشگرانی بودند که موفق به شناسایی این بخش‌ها شدند. آنها به داوطلبان شرکت‌کننده در این تحقیق عکس‌هایی از کسانی را که عاشق‌شان بودند، نشان دادند و همزمان مغز آنها را با دستگاه ام آر ای اسکن کردند. در این تحقیق دیده شد که بیش از همه ۴ نقطه در سیستم لیمبیک (سامانه عصبی احساسی) فعال بودند.

پژوهشگران مشاهده کردند که این واکنش بسیار شبیه به واکنشی است که هنگام مصرف کوکائین در مغز ایجاد می‌شود. دکتر بارتلز می‌نویسد: «بین عشق و اعتیاد همپوشانی‌هایی وجود دارد. به نظر می‌رسد که اعتیاد از بخش‌هایی از مودول‌های مرتبط با عشق در مغز سوءاستفاده می‌کند.» یافته‌های علمی مشخص کرده‌اند که در دوران عاشقی دوپامین، از ناقل‌های عصبی، مرکز لذت مغز را فعال می‌کند. این درست شبیه به فرایندی است که مواد اعتیادآور نظیر کوکائین، هروئین، نیکوتین، آمفتامین یا دیگر داروهای اعتیادآور ایجاد می‌کنند.

بدن انسان چگونه با عشق روبرو می‌شود؟

هورمون‌ها، موتور عشق

قوه محرک عشق را شاید به درستی بتوان هورمون‌ها دانست، هرچند که با این حال نمی‌توان به تنهایی از یک یا دو هورمون معین و تغییرات آنها سخن گفت. در ارگانیسم بدن انسان سیستم کنترل هورمونی به هم پیوسته است به طوری که هر تغییر بر روی کل سیستم تأثیر می‌گذارد. کریستوف کک، پژوهشگر آلمانی، عاشقی را یک “احساس استرس مثبت” توصیف می‌کند که در آن بیش از همه غده تیروئید و هورمون‌های جنسی و استرس دخیل هستند.

در موقعیت‌های اروتیک غده هیپوفیز که در زیر مغز قرار دارد، هورمونی به نام اکسی‌توسین را ترشح می‌کند که از جمله در ایجاد انقباضات رحمی، تسهیل ورود اسپرم به رحم و نیز تحریک اندام جنسی نقشی مهم ایفا می‌کند. اکسی‌توسین به هنگام ارگاسم و نیز وضع حمل باعث انقباض عضلانی می‌شود.

تا کنون تحقیقات متعددی در مورد ویژگی‌های این هورمون که آن را “هورمون عشق”، “هورمون ارگاسم” یا “هورمون وفاداری” نیز می‌نامند، انجام شده است. این تحقیقات نشان داده‌اند که اکسی‌توسین موجب وابسته شدن و ایجاد احساس عشق و اعتماد میان دو نفر می‌شود و آنها را به داشتن یک رابطه مشترک با دوام و داشتن فرزند ترغیب می‌کند. یکی دیگر از هورمون‌های مطرح در زمان عاشقی، وازوپرسین است. این هورمون گردش شدیدتر خون در اندا‌م‌های جنسی را سبب می‌شود و نیز کمک می‌کند تا پس از ارگاسم فرد به خوابی عمیق فرو رود.

رنگ رخسار خبر می‌دهد از سر درون

رنگ رخسار عاشق به خوبی از بی‌تابی درونی او خبر می‌دهد. هنگام مشاهده معشوق یا چیزی مرتبط با وی، تصویر به مغز عاشق مخابره و در آنجا آنالیز می‌شود. پس از آن مغز پیام‌هایی را به رگ‌های خونی در صورت می‌فرستد که موجب شل شدن عضلات آنها می‌شود. به این ترتیب مویرگ‌ها منبسط شده، خون بیشتری در آنها به جریان می‌افتد و در نتیجه صورت قرمز می‌شود. عرق کردن کف دست‌ها نیز یکی دیگر از نکات جلب توجه‌کننده است. مغز پیام‌هایی را به غدد عرق به ویژه در ناحیه زیربغل و کف دست‌ها می‌فرستد تا عرق بیشتری تولید کنند. این واکنش‌ها به گفته دکتر کریستان زاندر، متخصص پوست، به هنگام تحریکات ذهنی در زمان دلباختگی متداول هستند.

وقتی عشق چشم آدم را کور می‌کند

این‌که قدیمی‌ها معتقد بودند، عشق انسان را کور می‌کند، ظاهرا بدون حکمت نبوده است. پژوهش‌های علمی نشان داده‌اند که عاشق شدن واقعا چشم انسان را بر کم و کاستی‌های معشوق می‌بندد. تیم پژوهشی دکتر آندریاس بارتلز دریافتند، زمانی که انسان‌ها به کسانی که عاشقشان هستند، می‌نگرند مدارهای عصبی که در حالت معمول با ارزیابی‌های انتقادی از دیگران مرتبط هستند، غیرفعال هستند.

“عشق تنها سه سال طول می‌کشد”

با توجه به تئوری‌های تکامل، اعتقاد بر این است که احساس جذابیت بین ۶ ماه تا ۳ سال عمر دارد که زمانی کافی است برای این که مرد در کنار زن بماند. این زمان لازم است تا زن بتواند باردار شده، وضع حمل کرده و نیازهای اولیه نوزاد را برآورده کند. عشق آمیزه‌ای از عملکرد ناقلان عصبی، هورمون‌ها، رفتار و تجربه است. دکتر بارتلز تأکید می‌کند که تنها اقلیت کوچکی از انسان‌ها برای تمام عمر در کنار شریک زندگی‌شان باقی می‌مانند. این عصب‌شناس کالج دانشگاهی لندن هیچ دستور‌العمل خاص علمی را برای طولانی‌تر کردن تاریخ مصرف عشق نمی‌شناسد.