Tag Archives: نقش

خبرگزاری آريا – مراجعه به پايگاه هاي سلامت و غربالگري، نقش زيادي در شناسايي زودهنگام اختلالات رواني دارد




معاون دفتر سلامت رواني، اجتماعي و اعتياد وزارت بهداشت:

مراجعه به پايگاه هاي سلامت و غربالگري، نقش زيادي در شناسايي زودهنگام اختلالات رواني دارد

خبرگزاري آريا- معاون دفتر سلامت رواني، اجتماعي و اعتياد وزارت بهداشت با بيان اينکه مراجعه به پايگاه هاي سلامت و غربالگري، نقش زيادي در شناسايي زودهنگام اختلالات رواني دارد، گفت: مردم نبايد تصور کنند که با گذشت زمان، علائم و نشانه هاي اختلالات رواني، به خودي خود برطرف مي شود.
به گزارش خبرگزاري آريا به نقل از وبدا، علي اسدي با بيان اينکه خودمراقبتي در مقوله سلامت روان اولين راهکار پيشگيري از ابتلا به اختلالات روانپزشکي است، خاطرنشان کرد: مردم بايد سعي کنند تا با مراجعه به پايگاه هاي سلامت، پرونده الکترونيک سلامت تشکيل دهند، چراکه خدمات سلامت روان در آن مراکز داير است و چنانچه مردم براي دريافت خدمات سلامت روان مراجعه کنند، تحت غربالگري قرار گرفته و مشکلات احتمالي آنها شناسايي شده و مداخلات روانشناسي و درمان هاي پيشرفته تر سريعا آغاز مي شود.
معاون دفتر سلامت رواني، اجتماعي و اعتياد وزارت بهداشت با اشاره به اينکه چنانچه افراد غربالگري شده توسط کارشناسان سلامت روان در پايگاه هاي سلامت، داراي مشکل يا اختلال روانپزشکي خاصي نباشند، آموزش هاي پيشگيرانه را دريافت مي کنند، تصريح کرد: مردم بايد سعي کنند به طرق مختلف و از مبادي و منابع معتبر مثلا بسته هاي سلامت روان و کتاب هاي معتبر نه صرفا کتاب هاي بازاري و تجاري، آموزش ها و اطلاعات سلامت روان را کسب کنند.
وي با بيان اينکه در بين اختلالات و بيماري هاي روانپزشکي، افسردگي بيشترين شيوع را دارد، گفت: چنانچه مردم علائم و نشانه هاي افسردگي را در خود مشاهده مي کنند، بايد به روانشناس مراجعه کنند.
اسدي ادامه داد: افسردگي علائم و نشانه هاي ساده اي دارد که اضطراب و تشويش، وسواس فکري و رفتاري مثل شسشت و شوي مداوم دست ها و وارسي کردن مکرر لوازم، طولاني شدن مدت زمان حمام و توالت، بيقراري، نداشتن حس شادي و لذت از زندگي، غمگين بودن، تغيير تدريجي رفتار فرد نسبت به ماه هاي قبل، نداشتن رضايت از زندگي، اختلال در خواب، گريه کردن بي دليل، بهانه گيري، ميل به تنهايي و فرار از جمع، فکر کردن به مرگ، کندي رفتار و واکنش به موضوعات مختلف و کاهش عملکرد روزانه مواردي از اين قبيل است.
معاون دفتر سلامت رواني، اجتماعي و اعتياد وزارت بهداشت اظهارداشت: مردم نبايد تصور کنند که با گذشت زمان، اين علائم و نشانه ها، به خودي خود برطرف مي شوند، بلکه مداخله يک مشاور، روانشناس و روانپزشک در رفع سريع بيماري فرد کمک زيادي مي کند.


نقش روی در باروری مردان و زنان


وب سایت نبض ما: نقش روی در باروری مردان و زنان بی تاثیر نیست. تحقیقات نشان می دهد، مصرف روی برای مردان روزانه ۱۱ گرم و برای زنان روزانه ۸ میلی گرم باشد. هرچند این مقدار ممکن است برای کمک به افزایش شانس باروری مفید باشد و کسانی که مشکل باروری ندارند، مصرف میزان کمتری از روی برای آنها کافی است.

نقش روی در باروری مردان و زنان

روی در واقع یکی از ویتامین های مورد نیاز در دوران بارداری است. به این دلیل که ماده معدنی روی یکی از اجزای اساسی مواد ژنتیکی بدن انسان به شمار می رود. این بدان معنی است که کمبود روی می تواند تغییرات کروموزومی را در هر دو شریک ایجاد کند که به نوبه خود سبب کاهش باروری و افزایش احتمال بروز سقط جنین می شود.

مصرف روی، خطر ابتلا به علائم کشیدگی رباط ها و ترک خوردگی نوک سینه در زنان کاهش یافته و در عملکرد مناسب سیستم ایمنی و مغز تاثیرگذاراست. مطالعات نشان داده است که ۸۲ ٪ از زنان باردار در سراسر جهان در معرض کمبود روی هستند.

نقش روی در باروری مردان

روی به عنوان ماده مغذی برای تقویت باروری مردان تلقی شده و کمبود آن با تستوسترون پایین ، تعداد پایین اسپرم و تحرک کم آن، ارتباط دارد. از جمله ویتامین های موثر در بهبود وضعیت باروری مردان و باروری زنان روی است.

اسپرم در هر تخلیه، حاوی ۵ میلی گرم روی است، بنابراین حفظ سطح روی در مردان بسیار مهم است. مطالعات نشان داده است که روی در رشد بیضه، بلوغ اسپرم و تستوسترون دخالت دارد.

آزواسپرمی

کمبود روی در مردان می تواند تا حد زیادی بر تعداد اسپرم تاثیر بگذارد زیرا روی در غلظت بالای اسپرم یافت می شود به همین منظور در روی در باروری مردان نیز تاثیر دارد.

همچنین روی در تقویت لایه بیرونی و دم اسپرم هم موثر است. از آنجایی که بدن نمی تواند منابع روی را ذخیره سازی کند، بنابراین ما باید به طور مداوم تمام منابع غذایی حاوی روی را مصرف کنیم.

برخی از بهترین منابع غذایی عبارتند از : گوشت گاو و مرغ، تخم مرغ، کل دانه ها ، کل محصولات لبنی، (به خصوص خام)، مصرف دانه هایی مانند آفتابگردان و کدو تنبل، پنیر ملاس (ملاس یک شیرینی کننده است که ادعا می شود از قند سالم تر است) و شربت افرا (شربت درخت افرا، شیره‌ای است که معمولاً از گونه‌های شکر قرمز و سیاه افرا به دست می‌آید.

نقش روی در باروری زنان

در زنان، روی در رشد جنسی ، تخمک گذاری و چرخه قاعدگی نقش دارد و غلظت روی و آهن ممکن است اثرات قابل توجهی بر تولید مثل داشته باشد. مصرف روی این ویتاین موثر بارداری برای تولید تخمک های سالم در زنان لازم است.

کمبود روی در طول حاملگی می تواند منجر به سقط جنین یا رشد ناقص جنین به علت ناهنجاری های کروموزوم (DNA) شود. بنابراین روی در باروری نقش اساسی در شکل گیری DNA سالم جنین در حال رشد دارد.

در زنان مصرف روی به بدن کمک می کند تا از هورمون های تولید مثل، استروژن و پروژسترون استفاده بهتری کند و کمبود آن می تواند منجر به عدم تعادل هورمون ها، پیشرفت غیر طبیعی تخمدان و بی نظمی قاعدگی شود. هنگامی که بدن شما با کاهش روی مواجه می شود ، متابولیسم پروتئین هم مهار می شود که به نوبه خود می تواند کیفیت تخمک را کاهش دهد و روی در باروری تاثیر کند.

سطوح پایین روی در دوران حاملگی با عوارض مربوط به زایمان، وزن کم جنین هنگام تولد و زایمان زودرس؛ ارتباط دارد. روی و باروری تاثیر زیادی در بدن دارد از این رو مصرف روی چه در دوره بارداری و چه قبل از بارداری توصیه می شود.

نقش روی در درمان ریزش مو

روی ماده معدنی ضد پیری است و برای حفظ مناسب بافت و تعادل هورمون ها مورد نیاز است. هنگامی که شما در معرض کمبود روی هستید، بدن شما از برخی از ذخایر روی استفاده می کند.

این کار از بافت هایی شروع می شود که قادر به حفظ روی نیستند، به عنوان مثال پوست و مو که در نتیجه، پوست به شکل پوسته پوسته و شل و علائم آن در مو هم به صورت ریزش مو است. جای تعجب نیست که بسیاری از زنان در دوران بارداری دچار ریزش مو می شوند چون میزان روی در باروری آنها نقش دارد.

هنگامی که کمبود روی یا عدم تعادل عناصر دیگر در بدن وجود داشته باشد، استفاده از منابع و مواد مغذی حاوی ویتامین های مختلف و غنی توصیه می شود. اگر چه مصرف طولانی مدت بیش از ۴۰ میلی گرم روی توصیه نشده و توجه داشته باشید که تعادل در مصرف مکمل ها و ویتامین ها در هر حالی ضروری است.

بنابراین اگر شما قصد دارید دوزهای بالاتری از هر ویتامینی را مصرف کنید، بهتر است ابتدا با پزشک مشورت کنید تا بررسی های لازم در مورد کمبود ویتامین های مختلف صورت گیرد.


نقش خانواده در سلامت روان


ماهنامه سپیده دانایی – زهرا نعمتی پور، روان شناس: سلامت روانی در رویکردهای مختلف روان شناسی، تعاریف متفاوتی دارد که این تعاریف به رغم تفاوت ظاهری، با یکدیگر در تناقض نیستند و هر یک از آن ها به بعد خاصی از ابعاد سلامت روان توجه دارند.

 

برای مثال، «فروید» و پیروانش بر هماهنگی شخصیت فرد سالم تاکید دارند، در حالی که تمرکز روان شناسان انسان گرا بر رسیدن به مرحله خودشکوفایی است. وجودگراها نیز فردی را برخوردار از سلامت روانی می دانند که مسئولیت هدایت زندگی و سرنوشت خود را بپذیرد و به معنای مناسبی در زندگی خویش دست پیدا کند.

 

«الپورت»، فرد برخوردار از سلامت روانی را واجد خصوصیاتی چون، توانایی ایجاد تعاملات صمیمانه، برخورداری از دیدگاه واقع گرایانه در مورد استعدادها و توانایی های خود، برخورداری از حس شوخ طبعی و داشتن فلسفه ای انسجام بخش، مانند دیدن در زندگی می داند. دیگر روان شناسان مطرح نیز هر کدام با توجه به رویکرد خود، تعاریف متفاوتی از سلامت روان را ارائه کرده اند که توصیفات هر کدام از آن ها، بخشی از واقعیت تعریف این مفهوم را دربر دارد.

 

 آیا خانواده در سلامت روان نقشی دارد؟

بنابراین تعریف جامعی از سلامت روان باید دربرگیرنده کلیه این تعاریف باشد. یکی از معتبرترین و جامع ترین تعاریف ارائه شده از سلامت روانی، توسط «جاهودا» مطرح شده است. وی معتقد است که سلامت روانی تنها به معنای نبود بیماری در فرد نیست. «جاهودا» سلامت روانی را در گروه برخورداری از هشت دسته مفهوم عمده می داند که این مفاهیم عبارتند از:

 
۱٫ نگرش های مثبت فرد نسبت به خود و تصور واقع گرایانه از توانایی های خود؛
۲٫ رشد و تحول مناسب؛
۳٫ ارضای مناسب نیازها و رسیدن به مرحله خودشکوفایی؛
۴٫ دستیابی به احساس هدفمندی در زندگی؛
۵٫ برخورداری از انسجام شخصیت و توانایی به تاخیر انداختن لذت های آنی؛
۶٫ خودفرمانروایی یا استقلال فرد در برابر نفوذ دیگران؛
۷٫ برداشت واقع بینانه از حوادث و محیط؛
۸٫ تسلط بر محیط به معنای توانایی برآورده  کردن مقتضیات زندگی و برقراری ارتباط صمیمانه با دیگران و توانایی سازگار شدن با مشکلات و استرس های زندگی.

نقش ازدواج و تشکیل خانواده در سلامت روانی


ازدواج در مولفه های فردی و اجتماعی سلامت روانی، تاثیرات مهمی دارد. طبق بررسی های انجام شده در مجموع افراد متاهل به طور متوسط سلامت روانی بالاتری نسبت به افراد مجرد دارند و از کارکرد روانی و جسمانی بهتری برخوردارند. البته این امر به موفق و سالم بودن ازدواج بستگی دارد و ازدواج ناموفق چنین آثاری را در بر ندارد.

 

ازدواج موفق و ارتباط سالم میان همسران، احتمال ابتلا به افسردگی، الکلیسم و خودکشی را در افراد کاهش می دهد و زمینه را برای ارتقای سطح سلامت روانی آن ها فراهم می کند. شاید به همین دلیل است که امروزه با وجود جذابیت های ظاهری روابط آزاد، هرگز گرایش اغلب جوامع بشری به سمت ازدواج است به طوری که امروزه در سراسر دنیا، بیش از ۹۵ درصد مردم، در برهه ای از زندگی شان، ازدواج می کنند.

در بعد فردی سلامت روانی، ازدواج زمینه مناسبی را برای ارضای نیازهای فیزیولوژیک و روانی فرد فراهم می کند. یکی از این نیازهای فیزیولوژیک، نیاز به برقراری رابطه جنسی است. ازدواج بهترین بستر برای ارضای نیازهای جنسی است و برقراری رابطه جنسی در چارچوب خانواده، مناسب ترین و مطلوب ترین الگوی رفتار جنسی محسوب می شود. به طور کلی ارضای نیاز جنسی، به ارتقای سطح سلامت روانی فرد کمک می کند و بی توجهی به این نیاز، در فردی که به طور مداوم در معرض تحریکات جنسی قرار داشته باشد، منجر به احساس تنیدگی و فشار روانی می شود.

 

ولی شیوه ارضای این نیاز و بهنجار و اخلاقی بودن آن، در تامین سلامت روانی فرد بسیار حائز اهمیت است. به گونه ای که در بیشتر جوامع امروزی، روابط جنسی بهنجار، در محدوده ازدواج و در چارچوب نظام خانواده تعریف شده است و لذا کمترین پیامد روانی تجارب جنسی خارج از محدوده خانواده، ایجاد اضطراب و احساس گناه در فرد است. همچنین طبق بررسی های انجام شده توسط «استون»، در کتاب «پاسخ به مسائل جنسی و زناشویی»، برخلاف تصور ابتدایی و ظاهری برخی افراد، روابط جنسی پیش از ازدواج، بستر مناسبی برای اجرای بهتر روابط زناشویی ایجاد نمی کند و در  عین حال در طولانی مدت فرد را دچار کاهش علاقه و تمایل نسبت به طرف مقابل می سازد.

 

 آیا خانواده در سلامت روان نقشی دارد؟

 

ازدواج علاوه بر ارضای نیازهای زیستی، در ارضای نیازهای روانی و عاطفی افراد نیز موثر است. دوست داشته شدن و مورد تمجید قرار گرفتن در روابط میان همسران، عزت نفس آن ها را افزایش می دهد و به شادکامی و ارتقای سطح رضایت از زندگی آن ها کمک می کند. همچنین احساس همدلی و درک در میان همسران، میزان فشار روانی حاصل از رویدادی استرس زای زندگی را برای هر یک از آن ها کاهش می دهد. همچنین ازدواج، مردان را مقتدرتر می کند و آینده شغلی بهتری را برای آن ها رقم می زند. تحقیقات نشان می دهد که مردان متاهل نسبت به مردان مجرد طول عمر بیشتری دارند.

 

البته زنان در مقایسه با مردان، از ازدواج بهره های روانی بیشتری می برند، به طوری سطح کلی شادمانی و رضایت از زندگی زنان بیش از مردان به رضایت زناشویی آن ها بستگی دارد، به طوری که یک مطالعه فراتحلیلی که بر روی ۹۳ پژوهش انجام شده است، نشان داده است که ازدواج موفق در میان عوامل دیگر موثر بر رضایت از زندگی، بیشترین میزان شادی و رضایت را برای زنان به دنبال داشته است.

تولد فرزند و تاثیر آن بر سلامت روانی همسران


تولید فرزند، مخصوصا فرزند اول، رویدادی تنش زا برای والدین محسوب می شود و آن ها را وادار می کند که علاوه بر نقش های پیشین خود، نقش های جدید پدر و مادری را نیز بپذیرند. پذیرش این نقش ها در ماه های اولیه پس از تولد فرزند، زن و مرد را دچار تعارض نقش می کند، به طوری که بسیاری از همسران جوان، گزارش می کنند که با تولد اولین فرزند خود، تغییرات منفی ای را در عزت نفس و روابط  زناشویی خود احساس می کنند. ممکن است با تولد اولین فرزند، روابط منعطف پیشین بین همسران، به روابطی ایستا و خشک تبدیل شود ولی این مرحله حالت گذرا و موقتی دارد به طوری که «سالوادور منوچین»، بنیانگذار رویکرد خانواده درمانی ساختاری، به خانواده درمانگران هشدار می دهد

 

که دردسرهای فرزندپروری را با آسیب شناسی خانواده اشتباه نگیرند و توجه داشته باشند که خانواده های بهنجار و سالم نیز، هم زمان که با تغییر و تحولات زندگی انطباق پیدا می کنند، ممکن است دچار اضطراب، پریشانی و آشفتگی شوند و در این مراحل گذار، تنها باید به این خانواده ها کمک کرد تا با ایجاد تغییر در ساختار خانواده شان بتوانند با موقعیت های جدید ایجادشده، کنار بیایند. با وجود تمام مشکلات ذکرشده، بررسی ها نشان می دهد که متاهلان دارای فرزند، از متاهلان بدون فرزند، شادتر هستند. همچنین بررسی های دیگری در حوزه روان شناسی خانواده نشان داده است که تجربه پدر و مادر شدن، عزت نفس فرد را افزایش می دهد

 

 آیا خانواده در سلامت روان نقشی دارد؟

 

و عشق ورزیدن به فرزند و برقراری تماس جسمانی با او، خلق والدین را بالا می برد. در مقابل، ناباوری به عنوان یکی از تلخ ترین تجربه های زندگی افراد، اتفاقی بسیار استرس زا برای همسران محسوب می شود و با طیف گسترده ای از آسیب های روان شناختی از جمله کاهش سطح عزت نفس، افزایش تنیدگی و اضطراب، افسردگی، خشم، احساس ناکارآمدی و مشکلات زناشویی همراه است. البته پژوهش ها نشان می دهد که زنان در این رابطه بیشتر از مردان آسیب می بینند و سلامت روانی آن ها بیشتر تحت تاثیر قرار می گیرد.

 

البته تولد فرزند در شرایطی موجب ارتقای سطح سلامت روانی همسران و تقویت رابطه آن ها می شود که ازدواجی که صورت گرفته است، ازدواج موفقی باشد. زوج هایی که دارای کارکرد روانی سالمی هستند، می توانند به طور مناسب با نقش های جدید پدر و مادری تطابق پیدا کنند، در حالی که همسرانی که قبل از تولد فرزندشان از سازگاری زناشویی مطلوبی برخوردار نبوده اند، پس از تولد فرزندشان در خطر جدایی و تباهی رابطه زناشویی قرار می گیرند.

نقش خانواده در تامین سلامت روانی فرزندان


روان شناسی معاصر، برای روابط سالم و انسانی میان والدین و فرزندان اهمیت بسیاری قائل است و آن را اساس سلامت روانی اعضای خانواده در نظر می گیرد. نگاه تحولی به مقوله بهداشت روانی افراد و بررسی عوامل موثر بر آن، از زمان پیش از تولد تا بزرگ سالی، نقش مهمی در ارتقای سطح سلامت روانی افراد و پیشگیری از ابتلا به اختلالات روانی دارد. مراحل کودکی تا نوجوانی فرزندان واجد نوعی رشدنایافتگی است که موجب می شود، فرزندان در این سنین برای تامین سلامت روانی خود نیازمند حمایت والدین خود باشند. از این جهت، طبق دیدگاه خانواده درمانیِ روان تحلیل گری، سرنوشت خانواده و کارکرد بهنجار آن، عمدتا با توجه به رشد اولیه شخصیت اعضایی که خانواده را تشکیل می دهند، تعیین می شود.

 

اگر والدین، بزرگسالانی، بالغ و سالم باشند، سیستم خانواده هماهنگ خواهدبود. همچنین ظرفیت والدین برای فراهم کردن امنیت برای خود در حال رشد فرزندانشان، به این بستگی دارد که آیا آن ها خودشان از احساس امنیت کافی برخوردارند، یا خیر. همچنین طبق دیدگاه روان تحلیل گران ما باید به اندازه کافی ایمن باشد تا بتوانند انرژی خود را به مراقبت از نوزادش سوق دهد و او این احساس امنیت را از خانواده اولیه خود شرایط کنونی اش در خانواده جدید خود می گیرد. تعامل عاطفی مناسب با کودک از همان اولین روز تولد او، نقش مهمی در سلامت روانی اش دارد. پذیرش موجودیت کودک اولین قدم در راستای برآوردن کردن این امر است؛

 

لذا کودکان ناخواسته، اگر با عدم پذیرش والدین در مراحل بعدی رشدشان نیز مواجه باشند، سازمان روانی شان به طور کلی مختل خواهدشد. در روابط عاطفی والدین علاوه بر کمبود عواطف ثابت، محبت افراطی و عدم ثبات عاطفی نیز به بهداشت و سلامت روانی کودک آسیب می رساند.

 

کاهش اعتماد به نفس، وابستگی، افزایش اضطراب و بروز حسادت در فرزندان از عوارض شیوه های نادرست برخورد عاطفی والدین است. از ارکان دیگر سلامت روانی در کودکان، رشد شناختی مناسب آن ها است و در این راستا، وظیفه مهم والدین فراهم کردن زمینه و بستری مناسب برای ارتقای رشد شناختی فرزندان است؛ ایجاد فرصت ها و تجارب جدید، بازی های پرورش دهنده و برانگیختن حس کنجکاوی کودک، می تواند زمینه ساز رشد شناختی مناسب وی باشد.

 

از عوامل دیگر موثر بر سلامت روانی فرزندان، فضای حاکم هر خانواده است. طبق بررسی های به عمل آمده از زندان های ایران، از تعداد ۸۰۰ کودک بزهکار، ۸۸ درصد آن ها یا فرزندان طلاق بودند و یا در خانواده های آشفته و در آستانه جدایی، پرورش یافته بودند. علاوه بر وجود تعارضات و اختلافات خانوادگی، کانون سرد و بی روح و تهی از عاطفه یک خانواده نیز می تواند اثرات نامطلوبی بر سلامت روانی فرزندان داشته باشد و زمینه ساز کج روی های آینده آن ها باشد.

عوامل موثر در سلامت روانی خانواده


به طور کلی عوامل زیادی در رشد بهنجار سیستم خانواده و سلامت روانی اعضای آن، دخالت دارد که در زیر به برخی از مهمترین این عوامل اشاره می شود:

۱٫ وجود قواعد و مقررات روشن در خانواده


ایجاد و تدوین قواعد و مقررات خاص توسط سرپرستان خانواده، برای حفظ ارزش ها، نیازها و اهداف این واحد کوچک و مهم اجتماعی، امری ضروری است. وجود چنین قواعدی باعث ایجاد هماهنگی بین اعضا خانواده، در جهت ارتقای سلامت روانی آن ها خواهدشد و از بروز نابهنجاری ها و کج روی ها جلوگیری خواهدکرد. البته این قواعد نباید خشک و غیرقابل انعطاف و خشن باشد و باید به گونه ای تنظیم شود که در برخی موارد متناسب با شرایط اعضا، تغییر کند. همچنین این قواعد باید به صورت روشنی برای اعضای خانواده مشخص شود و باید با توان افراد خانواده متناسب باشد تا از قابلیت اجرا در محیط خانواده برخوردار شود.

 

 آیا خانواده در سلامت روان نقشی دارد؟

۲٫ افزایش توان خانواده در برابر فشارها و بحران های زندگی


توان مقابله خانواده با بحران های زندگی، از طریق تقسیم قدرت، یکپارچگی خانواده، حمایت و پشتیبانی اعضای خانواده از یکدیگر، افزایش می یابد. چنانچه در خانواده درمانی ساختاری، این عقیده وجود دارد که آنچه یک خانواده بهنجار را از خانواده نابهنجار متمایز می کند، فقدان مشکلات نیست، بلکه وجود یک ساختار نیرومند و کارآمد برای حل مشکلات است. خانواده های سالم، ساختار درونی خود را برای پذیرش موقعیت های متغیر و بحرانی، اصلاح می کنند، در حالی که خانواده های ناکارآمد، ساختار خشک خود را که در برخورد با وضعیت جدید کارآمد نیست، حفظ می کنند.

خانواده های ناسالم در شرایط بحرانی، به جای حمایت از یکدیگر و کمک برای حل معضلات، روش سرزنش را انتخاب می کنند، در حالی که سرزنش افراد در این شرایط به جز تخریب روحی و تا اندازه ای هدایت رفتار به سمت رفتارهای نامطلوب، هیچ حاصلی نخواهدداشت. از دیدگاه خانواده درمانی ساختاری، در حالت کلی خانواده باید برای حفظ انسجام خود، به اندازه کافی پایدار و دارای چارچوب شخصی باشد، اما در عین حال برای کنار آمدن با موقعیت های بحرانی از انعطاف پذیری لازم برخوردار باشد.

 

در خانواده های فاصله گیر، فرد بین افراد خشک است در نتیجه اعضای خانواده نمی توانند در مواقع بحرانی حمایت لازم را نسبت به یکدیگر داشته باشند، از سوی دیگر در خانواده های درهم تنیده، مرز بین افراد مبهم است، در نتیجه در صورت بروز بحران، اعضای خانواده واکنش نامعقولی از خود نشان می دهند و به طور ناخواسته با هم درگیر می شوند. همچنین والدین درهم تنیده با فرزندان، با ممانعت از شکل گیری رفتارهای پخته در کودکانشان و وابسته کردن آن ها به خودشان و دخالت در توانایی آن ها در حل مشکلات، مسائل خانواده را در مواقع بحرانی تشدید می کنند.

۳٫ هدایت و موازنه سازی رفتارها در خانواده


برای حفظ سلامت روان اعضای خانواده، باید به افراد تفهیم شود که خانواده کلیتی است که از مجموعه اعضای آن فراتر است و منافع و اولویت های آن باید بر منافع و مصالح شخصی ارجح باشد. بنابراین اعضای خانواده باید هر کدام نقشی را در جهت رسیدن به اهداف کلی خانواده بر عهده بگیرند. شناخت قواعد و مقررات داخلی خانواده و تلاش در جهت سازگار نمودن، همگامی و هماهنگی همه اعضای خانواده با آن ها، به کارکرد سازگارانه خانواده و ارتقای سطح سلامت روان اعضای آن کمک می کند.

۴٫ شناخت تفاوت ها


شناخت تفاوت ها در اعضای خانواده، به آن ها کمک می کند تا در قضاوت نسبت به یکدیگر عادل باشند و بتوانند تفاوت در نحوه واکنش یکدیگر را در بحران ها و تغییرات ایجاد شده در شرایط زندگی درک کنند.

 
۵٫ تنظیم فاصله ها (مرزها) در ساختار خانواده


از دیدگاه خانواده درمانی ساختاری، اعضای خانواده، نظام های فرعی خانواده و کل خانواده ها به وسیله مرزهای بین فردی از یکدیگر متمایز می شوند. این مرزها حدود غیرقابل مشاهده ای هستند که میزان تماس فرد را با دیگران تنظیم می کند. این مرزها دامنه ای از خشک تا مبهم دارند. مرزهای خشک بسیار محدودکننده هستند و منجر به فاصله گیری افراد از یکدیگر می شوند و بدین ترتیب افرادی که از هم فاصله می گیرند، مستقل اما منزوی می شوند. لذا جنبه مثبت این مرزها این است که ایجاد استقلال می کند ولی جنبه منفی آن محدود کردن روابط عاطفی و همیاری میان افراد است.

 

مرزهای مبهم که در خانواده های درهم تنیده مشاهده می شود، به صورت حمایت افراطی افراد از یکدیگر است ولی این حمایت افراطی به بهای از دست دادن استقلال و خودمختاری آن ها تمام می شود. والدین درهم تنیده مهربان و باملاحظه اند و وقتی زیادی را برای فرزندان خود صرف می کنند و بسیاری از مسئولیت های آن ها را نیز برعهده می گیرند و بدین ترتیب آن ها را به خود وابسته می کنند و بسیاری از مسئولیت های آن ها را نیز برعهده می گیرند و بدین ترتیب آن ها را به خود وابسته می کنند، به طوری که فرزندان آن ها معمولا نمی توانند به طور مستقل فعالیت و یا تصمیم گیری کنند و اغلب در روابط خارج از خانواده دچار مشکل هستند. از نظر خانواده درمانگران ساختاری هیچ کدام از این مرزها، ساختار سالمی برای خانواده ایجاد نمی کند

 

و برای برخورداری از خانواده ای سالم باید مرزها و حدود بین افراد تعریف شده و متعادل باشند. همچنین طبق دیدگاه خانواده درمانی ساختاری علاوه بر تنظیم مرزها در درون ساختار خانواده، همسران باید بعد از ازدواج، مرز مشخصی را که آن ها را از خانواده پدری شان تفکیک می کند، در نظر بگیرند و ضمن حفظ احترام به والدین خود، از آن ها تنها در مقام پشتیبان استفاده کنند و نه به عنوان راهنما و تکیه گاه همیشگی از دخالت آن ها در امور خانوادگی خود ممانعت به عمل آورند. در این راستا، روش خانواده درمانی «جی هی لی» نیز به این صورت تدوین شده است که به خانواده ها کمک می کند تا خود را در قالب ساختارهای کارآمدتر، با مرزهای مشخص و سلسله مراتب نسلی واضح، سازماندهی کنند.

۶٫ وجود روحیه قدردانی و سپاسگزاری در میان اعضای خانواده


یکی از اصول تقویت سلامت روانی در خانواده، اصل وجود روحیه قدردانی و سپاسگزاری در میان اعضای خانواده است. بدین صورت که هر یک از اعضای خانواده، در صورت انجام کارهای مفید و در جهت پیشبرد مصالح خانواده، از سوی اعضای دیگر خانواده مورد قدردانی قرار بگیرد. این قدردانی می تواند به صورت کلامی و گاه غیرکلامی باشد.

 

 آیا خانواده در سلامت روان نقشی دارد؟

۷٫ ایجاد احساس ارزشمندی و عزت نفس در یکدیگر


خانواده نخستین خاستگاه پرورش عزت نفس در افراد است. در بستر خانواده، در مقام اول، همسران باید سعی کنند که در طول زندگی مشترک شان به گونه ای با یکدیگر برخورد کنند که عزت نفس هر یک از آن ها حفظ شود. از دیدگاه خانواده درمانگری به نام «ویرجینیا ستیر»، در خانواده سالم که از سطح سلامت روان مطلوبی برخوردار است، اعضای خانواده ارتباطات صریح و صادقانه ای با هم دارند و تفاوت های فردی یکدیگر را می پذیرند و عواطف خود را آشکارا ابراز می کنند؛

 

در چنین سیستم خانواده ای است که از اعضای خانواده به عزت نفس سالمی دست پیدا می کنند. برای ایجاد عزت نفس در فرزندان نیز، والدین باید در برخی موارد، به فرزندان اجازه اظهارنظر بدهند و در برخی تصمیمات زندگی آن ها را مشارکت بدهند. در عین حال والدین باید سعی کنند تا زمینه های توانمندی فرزندان خود را بشناسند و آن ها را در مسیر شکوفایی این توانمندی ها تقویت کنند.

 
۸٫ برخورداری از مهارت های ارتباطی موثر


از دیدگاه خانواده درمانگران شناختی- رفتاری، مهارت های برقراری ارتباط صحیح و توانایی صحبت کردن، به ویژه درخصوص مسائل و مشکلات خانواده، مهم ترین ویژگی اعضای یک خانواده سالم است. در یک رابطه خوب، طرفین رابطه می توانند به طور شفاف در مورد تعارضات گفت و گو کنند. در این مواقع آن ها به طور کامل بر روی مساله و مشکل ایجاد کننده تعارض، متمرکز می شوند و فقط در مورد رفتارهای خاص مرتبط با موضوع مورد تعارض گفت و گو می کنند و به جای شکایت، سرزنش، انتقاد و یا غرزدن، تغییر رفتار شخصی را از طرف مقابل انتظار دارند و این انتظار را به آرامی و با عبارات مناسب مطرح می کنند.

 

برای مثال از نظر خانواده درمانگران شناختی- رفتاری، مطرح کردن ناراحتی در قالب جمله ای مانند «من احساس تنهایی می کنم و دلم می خواهد تو بیشتر برای صحبت کردن با من وقت بگذاری» بیشتر ممکن است با واکنش مناسبی از سوی طرف مقابل همراه باشد تا این که فرد بگوید «تو فقط خودت را می بینی و هیچ گاه به من اهمیت نمی دهی».

منابع


افضل نیا، محمدرضا. بهداشت روانی خانواده. چاپ اول، ۱۳۸۶٫ انتشارات نسل نواندیش.
سالاری فر، محمدرضا و همکاران. بهداشت روانی با نگرش به منابع اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۹٫ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
نیکوفر، مایکل پی؛ شوارتز، ریچارد سی. خانواده درمانی، مفاهیم و روش ها. ترجمه دهقانی، محسن و همکاران. چاپ هفتم، ۱۳۸۷٫ انتشارات دانژه.


نقش جامعه در مصرف مواد مخدر و سیگار


ماهنامه سپیده دانایی – مهدی علاقبند، پژوهشگر مسائل اجتماعی: باید پذیرفت در دوران پساسنتی و در عصر صنعتی یا به تعبیری جهانی شدن شاهد پدیده ای فراگیر و تاثیرگذار حاصل از موجی عظیم از تغییرات و تحولات هستیم که ساختارهای سنتی، بومی و ملی و بنیان های هویتی تمام جوامع را با چالشی بزرگ مواجه ساخته است. جوانان و زنان در ایران نیز به سبب گذار از سنت به مدرنیته وضعیتی مشابه با دیگر کشورهای خاورمیانه دارند.

 

به هم ریختن هنجارهای سنتی در خانواده و جامعه، نهادینه نشدن آزادی، تغییرات اجتماعی هم جون افزایش میزان آگاهی و توقع جامعه از مشارکت اجتماعی در ساخت جامعه، اشتغال و تحصیلات زنان، جایگاه و موقعیت آنان را در جامعه ایرانی تغییر داده است. به موازات این دگرگونی ها تغییراتی نیز در گرایش آنان به مواد مخدر از جمله سیگار را می توان مشاهده کرد. در دهه های اخیر، سیگار برای سلامتی انسان مادها ی مضر و خطرناک شناخته شده است. طبق گزارش «سازمان بهداشت جهانی» سیگار جزء مواد مخدر و اعتیادآور معرفی شده است. اعتیاد به نیکوتین به اندازه هرویین خطرناک است۱ و وابستگی به آن پیش رونده است.

 

 نقش جامعه در مصرف مواد مخدر و سیگار چیست؟

اما با این وجود هنوز سیگار یکی از عوامل مهم مرگ و میر بشر امروزی است و البته قابل پیشگیری محسوب می شود۲ و به نظر می رسد آگاهی جامعه از خطرات سیگار، سبب قطع یا کاهش مصرف آن نشده است. علاوه بر این، سیگار کشیدن زنان در جامعه ما رفتاری ضدارزش محسوب شده و دارای قبح اجتماعی. با وجود تمامی هزینه های مالی، جانی و اعتباری که مصرف سیگار برای زنان به همراه دارد، شاهد روند افزایشی آن در مجامع عمومی و به خصوص در جمعیت جوان و زنان هستیم. دوره جوانی، از دوره های زندگی است که بسیاری از افراد درگیر رفتارهای پرخطر از قبیل مصرف الکل، سیگار و سایر مواد مخدر می شوند. نتایج مطالعات نشان می دهد که میزان مصرف الکل در سال های نوجوانی و اوایل بیست سالگی در مقایسه با سایر مراحل رشد بیشتر است،

 

اگرچه درخصوص شیوع رفتارهای پرخطر، به ویژه مصرف الکل، سیگار و سایر مواد مخدر غیرقانونی و مضر در میان نوجوان و جوانان ایرانی مطالعات زیادی انجام نشده است. نتایج چند بررسی اخیر حاکی از افزایش گرایش نوجوانان و جوانان به مصرف الکل، سیگار و سایر مواد مخدر هستند. از طرف دیگر، براساس یافته های پژوهشی، مصرف الکل، سیگار و سایر مواد مخدر در سنین پایین با هر نوع رفتارهای هنجارشکن ضداجتماعی در سال های بزرگسالی ارتباط معناداری دارد. اکثر پژوهشگرانی معتقدند که سوء مصرف مواد مخدر در بین نوجوانان با سایر اختلالات روانی که در این دوره رخ می دهند، شباهت ها و تفاوت های زیادی دارند. سوءمصرف مواد مخدر از دو جهت با سایر مشکلات روانی تفاوت دارد:

اول: وقوع سوءمصرف مواد مخدر مستلزم وجود یک عامل خارجی (مواد) است و متناسب با دسترسی پذیری و قدرت این عامل، دامنه آن متفاوت است.

دوم: سوءمصرف مواد مخدر نیازمند یک میزبان آمادگی است. بنابراین اگر فرد مایل به مصرف نبوده و مواد هم در دسترس نباشد، مصرف سیگار و مواد مخدر رخ نمی دهد.

با این حال، امروزه سیگار با برندها و قیمت های مختلف و مواد مخدر خطرناک زیادی در دسترس نوجوانان و جوانان قرار دارد و بسیاری از نوجوانان و جوانان تمایل دارند از آن استفاده کنند. بنابراین، نوجوانان و جوانان گروه آسیب پذیری هستند که هدف اصلی برنامه های پیشگیرانه قرار دارند. با این حال، طراحی و تدوین برنامه های پیشگیرانه موثر، مستلزم درک درست پدیده مصرف مواد مخدر و عوامل مرتبط با آن است. طی سال های گذشته، نظریه ها و الگوهای مختلفی در زمینه سبب شناسی و پیشگیری از مصرف سیگار و مواد مخدر در بین نوجوانان مطرح شده است. این نظریه ها طیف گسترده ای از عوامل مرتبط با مصرف مواد از جمله عوامل روان شناختی، خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی را مورد بررسی قرار داده اند.

 نقش جامعه در مصرف مواد مخدر و سیگار چیست؟

 

نظریه های شناختی- عاطفی سوءمصرف سیگار و مواد مخدر بر نقش باورها و عقاید نوجوانان و جوانان در مورد عوارض مصرف سیگار، به عنوان عاملی برای شروع مصرف مواد مخدر و الکل و رابطه جنسی نامشروع تاکید می کنند. این نظریه ها اصلی ترین عامل مرتبط سیگار و مصرف مواد مخدر در نوجوانان و جوانان را انتظارات و نگرش های آنان درباره مواد مخدر می دانند و معتقدند که سایر عوامل از قبیل ویژگی های شخصیتی نوجوانان و جوانان و یا ارتباط با همسالان مصرف کننده مواد، از طریق شناخت ها، ارزیابی ها و تصمیم های نوجوانان و جوانان درباره مواد تاثیر خود را اعمال می کنند. نظریه های یادگیری اجتماعی در تبیین سوءمصرف سیگار و مواد مخدر علاوه بر عوامل شناختی و عاطفی، بر عوامل اجتماعی و بین فردی تاکید می کنند.

 

این نظریه ها معتقدند که جوانان باورهای خود را در مورد رفتارهای بزه کارانه، از الگوهای نقش به ویژه از دوستان نزدیک و والدین خود کسب کنند. نظریه های یادگیری اجتماعی اظهار می دارد که نگرش فرد در مورد مصرف سیگار و مواد مخدر، قوی ترین پیش بینی کننده مصرف مواد در جوانان است. براساس دیدگاه یادگیری اجتماعی، جوانانی که تصور می کنند فواید مصرف مواد بیشتر از پیامدهای منفی آن است، در معرض خطر مصرف مواد قرار دارند. مدل رشد اجتماعی «هاوکینز» و «وایس» در سال ۱۹۸۵، رفتارهای نابهنجار از جمله مصرف مواد را براساس پیوند اجتماعی تبیین می کند. این الگوی در مورد علل سس شدن تعهد فرد ناشی از تفاوت جامعه و تعلق شکننده به الگوهای نقشی فرد به سه عامل اشاره می کند:

• فشار زیاد میان اهداف و ادراک فرد از فراهم بودن شرایط لازم برای دستیابی به آن اهداف
• بی نظمی اجتماعی
• فرایند جامعه پذیری

مطابق الگوی رشد اجتماعی تعلق عاطفی به همسالانی که مواد مخدر مصرف می کنند، علت اصلی سوءمصرف مواد است. «کامپر» و «ترنر» در سال ۱۹۹۱ با ارائه الگوی بوم شناسی اجتماعی خود، مهم ترین علت سوءمصرف سیگار و مواد را «استرس» دانسته و در نوجوانان و جوانان، استرس های مرتبط با درس و مدرسه را عنوان کردند. با توجه به این مدل، نوجوانانی که مدرسه را سخت و پراسترس ادراک می کنند، از فعالیت های مدرسه ای گریزان شده و همسالان منحرف را به منزله راهی برای رهایی از فشار روانی انتخاب می کنند. در عین حال سوءمصرف سیگار و مواد مخدر نیز توسط آن ها تقویت می شود. در این دیدگاه، وضعیت تحصیلی ضعیف، مهم ترین علت فشار روانی نوجوانان در مدرسه است.

 

 نقش جامعه در مصرف مواد مخدر و سیگار چیست؟

«بروک» و همکارانش در سال ۱۹۹۰، نظریه، پیچیده ای را توصیف می کنند که در آن دلبستگی عاطفی به والدین، یادگیری های اجتماعی و ویژگی های درون فردی نوجوانان، به طور مستقیم بر سوءمصرف مواد مخدر اثر می گذارند. نظریه تعامل خانواده بر پیوند فرزند و والدین به عنوان مهم ترین عامل حفاظت کننده می نگرد و بر سه جنبه فرزند پروری به عنوان مهم ترین شرایط برای تربیت فرزندان سالم تاکید می کند. پیوند عاطفی مثبت و پایدار، تنظیم قوانین و مقررات محکم و انعطاف پذیر و خودمختاری روان شناختی با طرح نظریه رفتار مشکل آفرین، تبیین جامعی از علل رفتارهای مشکل ساز نوجوانان و جوانان نظیر مصرف سیگار، مواد مخدر، مشروبات الکلی و بزهکاری اجتماعی ارائه می کند.

 
براساس نظریه، نوجوانانی که مستعد یک رفتار مشکل آفرین، مثلا بزهکاری هستند، مستعد سایر رفتارهای مشکل آفرین (مثلا مصرف سیگار و مواد مخدر) نیز هستند. این نظریه رفتار مشکل ساز را نتیجه تعامل سه حیطه در نظر می گیرد: عوامل شخصیتی، محیط و سیستم رفتاری فرد، ترکیب این سه سیستم منجر به آسیب پذیری روان شناختی فرد برای انجام رفتار مشکل آفرین می شود. نظریه گروه همسالان فرض می کند که تنها متغیر مهم در سوءمصرف سیگار و مواد مخدر در نوجوانان و جوانان، تاثیر همسالانی است که آن ها را برای ارتباط با خود انتخاب کرده اند.

 

در این دیدگاه، سایر عوامل به طور غیرمستقیم و از طریق نقشی که ارتباط نوجوان و جوان با همسالان مصرف کننده سیگار و مواد مخدر ایفا می کنند، بر مصرف آن ها تاثیر می گذارند. براساس نظریه خودتحقیری، عزت نفس کلی فرد عامل اصلی در سوءمصرف مواد و پیشگیری از آن محسوب می شود. نوجوانانی که به طور مکرر در معرض ارزیابی های منفی و انتقادات دیگران قرار می گیرند، عزت نفس خود را از دست می دهند، احساس بی کفایتی نموده و خود را تحقیر می کنند. این نوجوانان با انجام رفتارهای نامتعارف و برقراری رابطه با همسالان نابهنجار می کوشند احساس ارزشمندی خود را تقویت کنند. همان طور که در مطالب بالا آمده نظریه ها و مدل های مختلف تلاش کرده اند مصرف سیگار و مواد مخدر را در نوجوانان تبیین کنند.

 نقش جامعه در مصرف مواد مخدر و سیگار چیست؟

 

ولی هیچ کدام از نظریه ها قادر به تبیین کل ابعاد این دیده خطرناک نیستند. اکنون کاملا روشن شده است که هیچ عامل به تنهایی شرط لازم و کافی برای سوءمصرف سیگار، مواد مخدر و الکل نیست و سوءمصرف سیگار، مواد مخدر و مصرف الکل نتیجه ترکیب از عوامل گوناگون و چندبعدی است. بعضی از عوامل گفته شده موجب افزایش خطر مصرف و برخی دیگر موجب کاهش مصرف مواد می شوند که یکی از مدل هایی که در سال های اخیر در تبیین و پیشگیری از سوءمصرف سیگار، مواد مخدر بسیار سودمند بوده است، مدل عوامل خطرساز و حفاظت کننده است. در این مدل اظهار می نماید که براساس انواع متنوع از عوامل خطرساز، می توان رفتار مصرف سیگار و مواد مخدر را در نوجوانان  جوانان پیش بینی کرد.

 

عوامل خطرساز، موقعیت ها، ویژگی ها، متغیرها و رویدادهایی هستند که احتمال سوءمصرف سیگار و مواد مخدر را کاهش می دهند. عوامل خطرساز و حفاظت کننده رفتارهای مشکل ساز بسیار متنوع هستند و در سطوح مختلف خانواده، مدرسه، گروه همسالان رخ می دهند. براساس مطالعات انجام شده ارتباط با همسالان مصرف کننده سیگار و الکل از قوی ترین پیش بینی کننده های مصرف مواد مخدر در نوجوانان و جوانان است. علاوه بر آن نتایج بررسی ها نشان می دهند افرادی که نگرش مثبتی به مصرف سیگار، مواد مخدر و الکل دارند، بیشتر به آزمایش این موارد مخاطره انگیز می پردازند. بر  این اساس سوءمصرف مواد به عنوان یک رفتار ضداجتماعی آموخته شده تعریف می شود که نتیجه تعامل فرد و  اجتماع است.

 

این رویکرد معتقد است که نوجوانان و جوانان دارای مهارت های اجتماعی و فردی ضعیف نه تنها در برابر عوامل مشوق مصرف سیگار، مواد مخدر و الکل آسیب پذیر هستند، بلکه تمایل دارند از مصرف سیگار، مواد مخدر و الکل به عنوان راهبردهای مقابله ای ناهنجار بجای روش های هنجاری و مورد تایید جامعه در برابر مشکلات زندگی استفاده کنند. مطابق این مدل افراد که باورها و هنجارهایی درباره مصرف سیگار و مواد مخدر ندارند از مهارت های فردی و اجتماعی ضعیفی برخوردار هستند و بیشتر تحت تاثیر نفوذهای اجتماعی اطرافیان قرار می گیرند. همچنین عوامل اجتماعی ترویج کننده سیگار و مواد مخدر احتمالا در مورد افراد از نظر روان شناخت آسیب پذیر هستند، به عنوان مثال دچار اضطراب اجتماعی، عزت نفس پایین، کارامدی ضعیف.

پی نوشت:


۱٫ ابادیسنکی، هواد (۱۳۸۴) نگاهی اجمالی به مواد مخدر؛ ترجمه جلیل کریمی، مهدی دقانی کاظمی و…، تهران، انتشارات جامعه و فرهنگ. ص ۱۹
۲٫ حیدری، غلامرضا، شریفی، هومن، مسجدی، محمدرضا، بررسی عوامل موثر بر گرایش به مصرف سیگار در دانش آموزان شهر تهران در سال ۱۳۸۱

منابع:


ابادیسنکی، هواد (۱۳۸۴) نگاهی اجمالی به مواد مخدر؛ ترجمه جلیل کریمی، مهدی دقانی کاظمی و…، تهران، انتشارات جامعه و فرهنگ، ص ۱۹٫
پورشهباز، عباس، شاملو، سعید، جزایری، علیرضا، قاضی طباطبایی، محمود (۱۳۸۴) روابط ساختار عوامل روان شناختی خطرزا و حفاظت کننده مصرف مواد مخدر در نوجوانان، فصلنامه رفاه اجتماعی، شماره ۵۴
حیدری، غلامرضا، شریفی، هومن، مسجدی، محمدرضا، بررسی عوامل موثر بر گرایش به مصرف سیگار در دانش آموزان شهر تهران در سال ۱۳۸۱
طارمیان، فرهاد (۱۳۸۱) بررسی مقدمات اثربخشی آموزش مهارت های زندگی در پیشگیری از سوءمصرف مواد مخدر دانش آموزان راهنمایی، دفتر پیشگیری از سوءمصرف مواد مخدر وزارت آموزش و پرورش
صدیق سروستانی، رحمت الله (۱۳۸۲) بررسی وضع موجود سوءمصرف مواد مخدر در بین دانش آموزان کل کشور، وزارت آموزش و پرورش، معاونت تربیت بدنی و تندرستی، گزارش طرح
ممتاز، فریده (۱۳۸۱) انحرافات اجتماعی، نظریه ها و دیدگاه ها، تهران، شرکت سهامی انتشار