Tag Archives: وقتی

وقتی بچه اولین دندان‌های خود را در‌می‌آورد


مجله سیب سبز: چند روزی است که فرزندتان بیقراری و گریه می‌کند؟ دائم دست شما را در دهان خود می‌برد؟ میلی به غذا خوردن ندارد؟ کافی است به لثه‌های او خصوصا لثه‌های فک بالا به آرامی دست بکشید. بله، فرزندتان دارد اولین دندان‌های خود را در‌می‌آورد. در این مرحله وظیفه و مسئولیت شما به‌عنوان والدین بیش از پیش خواهد شد.

 باید بتوانید نوزادتان را آرام کرده و درد او را کاهش دهید تا از این مرحله هم به سلامت گذر کند. شاید نمی‌دانید چطور باید درد فرزندتان را کم کرده و او را آرام کنید. به جای استرس و دستپاچه شدن، کافی است این مطلب را بخوانید تا در چنین مواقعی با تسلط بتوانید از عهده کنترل اوضاع برآیید. ما در کنار شما هستیم تا بگوییم چه کارهایی برای دندان درآوردن فرزندتان انجام دهید.

همه چیز درباره دندان نوزادی

کی منتظر رویش دندان‌ها باشیم؟

دندان درآوردن نوزادان معمولا در سنین ۶تا ۲۴ماهگی اتفاق می‌افتد. اما ممکن است در اوایل ۳ماهگی یا حتی اواخر ۱۲ماهگی نیز رخ دهد. دندان‌های تحتانی جلو اول از همه درمی‌آیند، بعد نوبت به دندان‌های فوقانی جلو می‌رسد. تصور کنید نوزاد چه دردی می‌کشد وقتی یک دندان تیز و برجسته در لثه‌های ملتهب و دردناکش رشد می‌کند. تنها کاری که می‌توانید انجام دهید این است که وضع اسفبار، درد و ناراحتی آنها را تصور کنید.

 حتی با اینکه دندان درآوردن دردناک است، خیلی از نوزادان گریه نمی‌کنند. درواقع، آنها نمی‌توانند درد و ناراحتی محسوس در اطراف لثه خود را درک کنند، بنابراین گاهی به شکل دیگری با آن برخورد می‌کنند که در هر یک از نوزادان علائم مختلفی دارد. باید به‌عنوان مادر بتوانید زمان دندان درآوردن فرزندتان را از روی علائم آن متوجه شوید و زودتر برای رفع درد و ناراحتی اقدام کنید.

علائم نشان‌دهنده رویش دندان

نوزاد تحریک‌پذیر شده و بیداد می‌کند. ناراحت نباشید، لثه‌های او را بررسی کنید. خواهید دید که نوزاد دارد دندان در‌می‌آورد.

اگر نوزادتان از خوردن و نوشیدن سر باز می‌زند، هرگز به زور به نوزاد غذا ندهید. درد ناشی از دندان درآوردن اشتهای او را کور می‌کند و این یک موضوع طبیعی است. می‌توانید برای اینکه او ضعیف نشود از غذاهای آبکی مثل سوپ و… استفاده کنید.

اگر نوزاد از دهانش حباب خارج می‌کند، این مهم‌ترین نشانه‌ای است که هنگام دندان درآوردن نوزاد مشاهده می‌شود. آب دهان نوزاد به این خاطر سرازیر نمی‌شود که جلوی او دسر، شکلات یا آبنبات می‌خورید؛ او دارد دندان در می‌آورد!

ممکن است انگشتان دست شما یا هر چیزی که نزدیکش باشد را گاز بگیرد. جویدن یا گاز زدن هر چیزی کمک می‌کند که لثه نوزاد تا مدتی تسکین پیدا کند.

نوزاد داد می‌زند و بی‌دلیل صداهای بلندی از خود در می‌آورد. این مسئله جای نگرانی ندارد. این تنها راهی است که می‌تواند دردش را به شما نشان دهد.

چطور دردش را تسکین دهید

وقتی مطمئن شدید که نوزاد دارد دندان درمی‌آورد، سعی کنید از اقدامات زیر برای تسکین لثه دردناک نوزادتان استفاده کنید:

ماساژ لثه: اگر می‌توانید لبه‌های برجسته دندان نوزاد را ببینید، سعی کنید موقع گریه و شیون با یک انگشت یا پارچه تمیز لثه او را ماساژ دهید. از استعمال هر نوع ژل بی‌حس‌کننده برای تسکین درد نوزاد اکیدا خودداری کنید.

یک پستانک بخرید: یک پستانک ژله‌ای، آبی یا پلاستیکی برای نوزادتان بخرید. می‌توانید پستانک را در یخچال بگذارید تا سرد شود، اما از منجمد کردن آن خودداری کنید، چون به لثه نوزاد آسیب می‌رساند. می‌توانید از پستانک برای نوزاد استفاده کنید تا با جویدن آن کمی از دردش کاسته شود.

همه چیز درباره دندان نوزادی

از مواد طبیعی استفاده کنید: می‌توانید یک تکه سبزی سرد مانند هویج به نوزادتان بدهید تا به آن گاز بزند. اما مراقب باشید! اگر نوزاد یک تکه کوچک از هویج را گاز بزند و بخواهد قورت دهد، این احتمال وجود دارد که دچار خفگی شود. معمولا قدرت نوزاد به کندن هویج نمی‌رسد اما درباره میوه‌های دیگر که نرم‌تر هستند و امکان کنده شدن آنها وجود دارد بیشتر حواس‌تان را جمع کنید.

سر و صورت نوزاد را تمیز نگه دارید: یک پارچه نرم و تمیز بردارید و بزاق دهان نوزاد را از روی دهان و گردن پاک کنید تا نوزاد دچار بثورات پوستی روی صورت و گردن نشود. زمانی که فرزندتان در حال دندان درآوردن است آب دهان او بیشتر از قبل پوست او را اذیت می‌کند. ‌هر کاری می‌توانید انجام دهید تا نوزاد از درد و ناراحتی رهایی پیدا کند. راه‌های زیادی برای اطمینان از بهداشت دهان و دندان نوزادان وجود دارد.

وقتی اولین سری از دندان‌های نوزاد درآمدند، یادتان باشد که با یک مسواک نرم دندان‌های او را دو بار در روز تمیز کنید.

شیردهی شبانه (چه شیر مادر و چه شیر خشک) را متوقف کنید تا از پوسیدگی دندان نوزاد جلوگیری شود.

از پارچه حوله‌اي خيس و سرد استفاده کنید: يكي از روش‌هاي خوب براي تسكين درد درآوردن دندان است. اين پارچه را روي لثه‌هاي كودك قرار دهيد تا بجود.

حتي مي‌توانيد يك تكه يخ هم ميان پارچه بگذاريد و محكم ببنديد تا خداي نكرده در گلوي كودك نپرد و سپس پارچه را در دهان كودك بگذاريد تا بجود.

براي اين منظور مي‌توانيد پارچه را در چاي بابونه خيس كنيد و در يخچال قرار دهيد تا سرد و خنك بماند يا حلقه‌هاي پلاستيكي كه براي دندان درآوردن كودكان است را نيز در يخچال قرار دهيد تا سرد شود. سپس به كودك بدهيد تا بجود.

دارو آخرین گزینه انتخاب باشد: سعی کنید از تمام راه‌های ممکن برای تسکین درد و ناراحتی نوزاد استفاده کنید؛ چون هیچ راه دیگری برای برطرف کردن درد ناشی از دندان در‌آوردن وجود ندارد. اگر نوزاد درد شدیدی را تحمل می‌کند، می‌توانید هر ۶یا ۸ساعت یک‌بار از داروی پاراستامول استفاده کنید.

 با اینکه شواهد علمی چندانی در این راستا وجود ندارد، گفته می‌شود که هومیوپاتی هم به تسکین درد نوزادان حین دندان درآوردن کمک می‌کند. البته حتما توجه داشته باشید که در این رابطه به پزشک مراجعه کرده و حتما قبل از استفاده از هر نوع دارویی برای فرزندان از پزشک کمک بگیرید.
 
تب طبیعی است یا نه؟

زمان دندان در آوردن معمولا سطوح ايمني كه از مادر به شيرخوار رسيده، كاهش مي‌يابد و كودك كم‌كم خودش بايد عناصر ايمني را بسازد، بنابراين كاهش عناصر ايمني منتقل‌شده از مادر به كودك مي‌تواند دليلي براي تب يا بروز عفونت باشد كه اين فقط يك همراهي با دندان ‌درآوردن است و رويش دندان به تنهايي باعث چنين اتفاقي نمي‌شود.

همه چیز درباره دندان نوزادی

 همچنين در كودكاني كه مشكل يا بيماري خاصي ندارند، معمولا در محل رويش دندان‌ها خونريزي اتفاق نمي‌افتد. به والدين توصيه مي‌كنيم زماني كه كودك دچار مشكلي مانند تب يا اسهال شديد مي‌شود، حتما به پزشك مراجعه كنند و اين مشكلات را به حساب دندان‌درآوردن نگذارند.

کدام دندانگیر بهتر است؟

زمانی که فرزندتان هنوز دندان در نیاورده و فقط علائم آن را نشان می‌دهد، بهترین زمان برای استفاده از دندانگیر است، اما هنگام استفاده از آن مراقب باشید و به جای انواع ژله‌ای یا پلاستیکی، بهتر است نوع طبیعی آن را تهیه کنید. پیشنهاد ما، استفاده از دندانگیرهای چوبی است که سفت بوده و مواد شیمیایی ندارند.

دندانگیرهای پلاستیکی هم در بازار موجود است که از پلاستیک‌هایی با درجه کیفی پایین درست شده‌اند و زمانی که نوزاد شروع می‌کند به دندان درآوردن قابل استفاده خواهد بود. در این مورد، مواد شیمیایی موجود در آن می‌تواند به عفونت و اسهال او بینجامد. دلایل زیر نشان می‌دهد چرا استفاده از دندانگیر چوبی بهتر از پلاستیکی است:

-برخلاف دندانگیر پلاستیکی، دندانگیرهای چوبی طبیعی بوده و هیچ نوع ماده رنگی شیمیایی ندارند.

-سفتی آن تا حدی است که کودک می‌تواند به‌راحتی آن را گاز بگیرد و به کمک آن لثه‌ خود را بمالد.

-احتمال شکسته شدن بخشی از دندانگیرهای چوبی برحسب اتفاق نسبت به نوع پلاستیکی آن خیلی کمتر است.

اگر می‌توانید لبه‌های برجسته دندان نوزاد را ببینید، سعی کنید موقع گریه و شیون با یک انگشت یا پارچه تمیز لثه او را ماساژ دهید.


وقتی کودک از تاریکی می‌ترسد…


وب سایت دونفره: تو دوران کودکی ترس از چیزای ناشناخته مانند ترس از تاریکی گاهی خاطرات تلخ و پر اضطرابی رو رقم میزنه که با گذشت زمان و بزرگ شدن کودک از بین میره، حتما همه این دوره رو گذروندید. ولی تو بعضی از بچه ها این ترسها ادامه پیدا میکنه و از چهار سال به بعد هم همراهشونه.

خیلی بده که این ترسها روی همه چی اثر میذاره مثلا کودک بد غذا و گاهی کم خواب میشه، این برای یک مادر خیلی درد آوره که تصورات ذهنی فرزندش تا این اندازه روی زندگی روزمره اش تاثیر بذاره، حتما خیلی تلاش کردید که از این ترسها نجاتش بدید، در ادامه مطلب بایدها و نبایدها برای از بین بردن ترس کودک رو در اختیارتون میذارم.

کودکم از تاریکی میترسه، چیکار کنم؟

علت ترس از تاریکی رو کشف کنید

ببینید کودکتون از چی و چرا میترسه!؟ همانطور که کودک در حال شناخت محیط اطرافشه در کنارش تخیلش هم داره رشد میکنه و همراهی این دو با هم باعث میشه از چیزهای ناشناخته، شخصیتها یا اجسام تخیلی بسازه مثل هیولا! گاهی چیزهایی که در طول روز میشنوه یا میبینه بهش تصور ذهنی میده که باعث ترسش در تاریکی میشه، مثلا ممکنه در طول روز شما با همسرتون در مورد کمد اتاق کودکتون صحبت کنید و بگید خیلی بزرگ و زشته، این تصور به کودکتون القا میشه و شب تو تاریکی اتاق، زشتی و بزرگی کمد با چاشنی تخیل کودک باعث ایجاد ترس میشه

درباره ی ترس های کودک با او صحبت کنید

با فرزندتون درباره ی چیزهایی که باعث ترسش میشه صحبت کنید. ازش بخواید درباره ی حسش، فکرش و ترسش بیشتر صحبت کنه چون باعث میشه کودکتون راحت بشه. وقتی کودک داره از ترسش حرف میزنه شمام ترس رو توی چهره تون نشون بدید و طوری رفتار کنید که بفهمه درک میکنید، این همدلی ارتباط شما و فرزندتون رو بهتر میکنه و برای کودک دلگرمی ایجاد میکنه.

کودکتون آرامش رو از شما یاد میگیره

بعنوان یک مادر همیشه جلوی کودک خودتون رو شجاع نشون بدید. حتما چیزایی هست که ازش بترسید و یا مواردی که شما رو نگران یا مضطرب کنه. برای پیشگیری از ترس در کودک بهترین راه حفظ آرامشه! اگه شما نسبت به جایی یا چیزی نگران باشید یا بترسید کودکتون متوجه میشه و این حس بهش القا میشه، برای هر مادری پیش میاد که نگران کودکش باشه که از اطرافش بهش آسیب نرسه در این مواقع بهتره که بجای القای ترس و اضطراب به بچه به آرامی خودتون به کمک برید و بعد براش توضیح بدید که چه نکات ایمنی رو باید رعایت کنه تا براش اتفاق بدی پیش نیاد.

چیزهای ترسناک رو از فرزندتون دور نگهدارین در این دوران کودکان مرزی بین واقعیت و تخیل براشون وجود نداره، گاهی دیدن یک فیلم با شخصیت ترسناک میتونه برای چند مدت فرزندتون رو بترسونه پس حواستون باشه و اجازه ندید که هر برنامه ای رو تماشا کنه، کار دیگه ای که میتونید انجام بدید اینه که براش در مورد ساخت برنامه های کودک با زبان ساده ای توضیح بدید تا بفهمه.

بهش اطمینان بدید که دوستش دارید

بهش اطمینان بدید که چون دوستش دارید و چون میخواید که آرامش داشته باشه و کودک شاد و خوشحالی باشه دوست دارید از ترسش دور بشه نه اینکه از ترسهاش شب بیداری هاش و غیره خسته شدید.

کودک رو مجبور به روبرو شدن با ترس هاش نکنید

ترس فرزندتون رو نادیده نگیرید اگه از کسی ترسید مجبورش نکنین با اون فرد روبرو بشه بجاش با کودکتون بیشتر صحبت کنید و ازش بپرسید که چرا میترسه؟

ترس از تاریکی رو به عامل اضطراب در کودک تبدیل نکنید

بعضیا فک میکنن اگه به چیزی که کودک ازش ترسیده بخندن و با تمسخر بهش نگاه کنن اون ترس از بین میره و کودک متوجه ترس بیجا میشه، در حالی که اصلا اینطور نیست! و این خنده و تمسخر تنها باعث میشه کودکتون از شما فاصله بگیره و علاوه بر اینکه عزت نفسش پایین اومده اضطرابش هم بیشتر میشه خلاصه این روش نه تنها کمک نمیکنه که مشکلات رو ریشه ای تر و حادتر میکنه.

موقع ترس مراقب پیامهای اشتباه باشید

گاهی موقع ترس کودک بزرگتر فکر نکرده پیامهای اشتباهی رو به کودک میده که نه تنها به ترسش اضافه میکنه که عواقب بدتری هم برای کودک داره مثلا وقتی سگ به سمت کودک پارس میکنه بجای اینکه کودک رو به آرامش دعوت کنید، بهش بگید که فرار کنه! در اینصورت علاوه بر اینکه ترس کودک ازش بیشتر میشه، سگ هم بر اساس فطرتش کودک رو دنبال میکنه و ممکنه کودک از ترس زمین بخوره یا سگ بهش آسیب بزنه. بهترین کار اینه که به فرزندتون بگید هر کسی ممکنه از چیزی بترسه ولی فرار از ترس نمیتونه راه خوبی باشه بهتر اینه که از کسی کمک بخواد.


وقتی کودک رابطه جنسی والدین را می بیند!


هفته نامه سلامت – دکتر بهاره صباغ ابریشمی*: گاهی والدین به دلایل مختلف مثل محدودیت فضای منزل، نداشتن اتاق خواب مجزا، شلوغ بودن خانه، فرزند زیاد و گاه اهمال و سهل‌انگاری، نمی‌توانند محیط امن و راحتی برای برقراری روابط زناشویی خود فراهم کنند. وقتی فرزند اتفاقی رابطه زناشویی والدین را مشاهده می‌کند یا صدایی از جانب اتاق خواب آنها به گوش او می‌رسد، ممکن است آنچه در اتاق خواب بین پدر و مادر روی داده، به‌عنوان یک صحنه خشونت تعبیر کند.

 

در صورتی‌که در دفعات بعد با در قفل شده اتاق خواب والدین مواجه شود، این خیالبافی در وی تقویت می‌شود و چون معنای این تصویر را نمی‌فهمد، به‌صورت ابهام‌آمیز برایش باقی می‌ماند و حتی در همان زمان ممکن است هیجان جنسی او را تحریک کند. اصطلاح prima- scene (صحنه آغازین) را اولین بار فروید در سال ۱۹۱۴ برای توصیف این مفهوم به کار برد. بعضی از والدین به اشتباه فکر می‌کنند فرزندان کوچکشان چیزی از رابطه زن و مرد نمی‌فهمند، در صورتی‌که حتی یک کودک ۲ ساله حافظه‌ای بسیار قوی دارد و همه تصاویر و صداهای اطراف را در ذهن خود ثبت و ضبط می‌کند.

 

وقتی کودکمان رابطه جنسی ما را می بیند 

 

مواجه شدن فرزند با صحنه رابطه زناشویی والدین ممکن است باعث ایجاد مشکلات روانی متعددی در آنها مانند اضطراب و افسردگی، شهوانی شدن کودک، ابهامات سادومازوخیستی (آزارگری-آزارخواهی) در مورد رابطه جنسی، ترس از تنهایی، آسیب‌پذیری و… شود. از طرفی، مطالعات وسیعی در حال حاضر بر این نکته تاکید دارند که دیدن اتفاقی صحنه رابطه زناشویی والدین به‌خودی‌خود باعث آسیب روانی کودک نمی‌شود، مگر اینکه روابط خانوادگی به‌طور کلی مخدوش و خشن باشد، اما شفاف شدن این موضوع مطالعات بیشتری را می‌طلبد. اگر کودک نیمه‌شب اتفاقی وارد اتاق خوابتان شد و شما را در حین رابطه زناشویی دید، به‌هیچ‌وجه واکنشی مبنی بر وحشت‌زدگی و دستپاچگی از خود نشان ندهید. توجه به این نکته بسیار ضروری است که با برخوردتان کودک را شرمنده و خجالت‌زده کنجکاوی جنسی‌اش نکنید، چرا که از عواقب این برخورد، مشکلات جنسی فراوان برای او در آینده است.

در اولین فرصت، لباس‌هایتان را بپوشید یا پتو و ملحفه‌ای روی بدن عریان خود بکشید. کودک را نزد خود بخوانید و به او توجه و خوشرویی نشان دهید.

آرام از او بپرسید که با شما کاری داشته که نیمه‌شب سراغتان آمده؟ آیا مشکل یا خواسته‌ای دارد؟ اگر سوال کرد مشغول چه کاری بودید، برایش روشن کنید چیزی که اتفاقی شاهدش بوده، به‌هیچ‌وجه به‌معنی دعوا و خشونت بین پدر و مادر نیست. باید به کودک توضیح داد مامان باباها وقتی همدیگر را خیلی دوست دارند، یکدیگر را در آغوش می‌گیرند، نوازش می‌کنند، می‌بوسند و می‌خندند و کارهایی می‌کنند که عشقشان را به هم نشان دهند و از وجود هم لذت ببرند. لازم نیست اصل رابطه زناشویی و فرایند آن برای کودک تشریح شود. حتما به کودک سفارش شود صحبت در مورد آنچه دیده در خارج از خانه و نزد دیگران درست نیست و در مورد مسائلی از این قبیل فقط می‌تواند در خانه و با پدر و مادر صحبت کند. در پایان توضیحات شما نیز کودک باید به اتاق خوابش هدایت شود.

اگر کودک چیزی نپرسید…

در صورتی که کودک در همان برخورد نخست در اتاق خواب سوالی در مورد صحنه‌ای که دیده نپرسید، می‌توان در اولین فرصت مناسب مثلا فردا صبح، ابتدا از او پرسید که دیشب در اتاق خواب چه دیده و احساس و نظرش در این‌باره چیست. چراکه شاید کودک چیز زیادی از صحنه رابطه زناشویی والدین ندیده باشد و والدین در تخمین زمان حضور کودک در اتاق اشتباه کرده باشند. در ادامه می‌توان توضیحات لازم را همان‌طور که اشاره شد، به کودک داد.

آماده پاسخگویی به پرسش‌های غیرمنتظره کودک شوید

اگر سوال‌های کودک غیرمنتظره و پاسخگویی به آن فراتر از دانسته‌ها و اطلاعاتتان بود، مجبور نیستید پاسخ فوری بدهید و می‌توانید ادامه صحبت را در جلسه‌ای دیگر پیگیری کنید. در این فاصله از مشورت با متخصصان مربوط کمک بگیرید. مهم نیست که همه حقیقت را به بچه بگویید، بهتر آن است که به او دروغ نگویید. بسیاری اوقات رعایت نکات فوق و ارائه همین توضیح‌های ساده، می‌تواند کودک شما را از ابتلا به طیف وسیعی از اختلالات اضطرابی و مشکلات جنسی در آینده حفظ کند. در غیر این صورت بهتر است با روان‌پزشک یا روان‌شناس مشورت کنید.

وقتی کودکان سوال جنسی می‌پرسند…

همه کودکان درباره اینکه چگونه به ‌وجود آمده‌اند، قبلا کجا بوده‌اند و اینکه چرا در جشن عروسی والدینشان نبوده‌اند، کنجکاوند و دیر یا زود این سوالات را از والدینشان خواهند پرسید. اگر قبلا به پاسخ‌هایی که باید به آنها بدهید، فکر کرده باشید، احتمالا به راحتی می‌توانید آنها را قانع کنید، اما متاسفانه اغلب والدین با اینکه می‌دانند بالاخره در معرض چنین سوالاتی قرار خواهند گرفت، به این ‌دلیل که خجالت می‌کشند، سعی می‌کنند به طریقی از پاسخ دادن شانه خالی کنند. شاید شما به نسلی تعلق داشته‌اید که صحبت کردن در مورد مسایل جنسی در خانواده‌تان ممنوع بوده، اما باید بدانید کودکان خردسالتان متعلق به نسل دیگری هستند و اگر پاسخ‌های درست و منطقی به سوالاتشان را از شما نشنوند، به زودی از شما فاصله می‌گیرند و منایع دیگری را برای پاسخگویی برمی‌گزینند و خودتان می‌دانید که این کار آنها بهای سنگینی است که شما در قبال خجالت کشیدنتان خواهید پرداخت.

اگر بدانید که پرسش‌های کودک شما در این مورد به هیچ‌وجه گناه‌آلود نیست و فقط از سر کنجکاوی ذاتی و میل شدید به فهمیدن همه چیز، پرسیده می‌شود، شاید راحت‌تر برخورد کنید. پس همان‌طور که در مورد طرز کار یک وسیله می‌پرسد، به راحتی و با علاقه به او پاسخ می‌دهید، به سوالات او در زمینه مسایل جنسی نیز بدون تنش پاسخ دهید.

پاسخ ما باید چگونه باشد؟

کودک ممکن است بپرسد: بچه چطوری درست می‌شه؟ چرا فقط خانم‌ها و بعد از عروسی باردار می‌شن؟ من قبل از اینکه برم تو شکم مامان کجا بودم؟ نکته اول اینکه نباید به هیچ‌یک از سوالات کودک پاسخ دروغ داده شود. خیلی از پدر و مادر‌ها برای اینکه از شر این سوالات خلاص شوند به کودک می‌گویند که تو را یک لک‌لک از آسمان برای ما آورده! یا اینکه ما دعا کردیم و خدا تو را به ما داد! این روش پاسخ دادن اصلا درست نیست زیرا کودک به‌تدریج که بزرگ ‌شد، متوجه می‌شود که این حرف‌ها نمی‌تواند درست باشد و اعتمادش را به شما از دست می‌دهد. پس از همان اول به او راست بگویید. منظور از راستگویی این نیست که شما باید از سیر تا پیاز مسائل جنسی را برای او توضیح بدهید زیرا این کار نه ضروری و نه برای کودک شما مناسب است.


کودکان ۲ تا ۴ ساله

کودکان بسیار کوچک مثلا آنهایی که ۲ تا ۴ سال دارند، معمولا با یک پاسخ بسیار ساده قانع می‌شوند؛ مثلا می‌توانید به آنها بگویید: «تو در شکم مامان به‌وجود آمدی و چون کوچولو بودی، آنجا مامان از تو مراقبت کرد تا کمی بزرگ‌تر شدی و توانستی به دنیا بیایی.»


کودکان ۴ تا ۷ ساله

برای کودکان ۴ تا ۷ ساله این‌طور توضیح دهید: «بدن همه ما آدم‌ها از قطعه‌های کوچکی درست شده که به آن سلول می‌گویند. سلول‌هایی از بدن مامان و سلول‌هایی از بدن بابا در شکم مامان با هم ترکیب شدند و تو را به‌وجود آورده‌اند. به همین دلیل است که مثلا چشم تو شبیه بابا و موهای تو شبیه مامان است.»

کودکان ۷ تا ۱۰ ساله

برای کودکان بزرگ‌تر مثلا ۷ تا ۱۰ ساله می‌توانید بیشتر از این توضیح بدهید. مثلا می‌توانید بگویید: «نام سلول‌های بابا که با سلول‌های مامان ترکیب می‌شه اسپرم و نام سلول‌های مامان تخمک است. اسپرم‌ها در کیسه پوستی که به آن بیضه می‌گویند، قرار دارند. میلیون‌ها اسپرم در این کیسه قرار دارند، اما در بدن مامان هر ماه فقط یک تخمک به‌وجود می‌آید. اگر مامان و بابا تصمیم بگیرند که بچه داشته باشند، یکی از اسپرم‌ها با تخمک ترکیب می‌شود و بچه کوچکی ایجاد می‌شود که باید ۹ ماه در شکم مامان بماند تا کمی بزرگ‌تر شود و بتواند به دنیا بیاید.»

*روان‌پزشک، روان‌درمانگرجنسی


وقتی زندگی خوب پیش نمی‌رود…


روزنامه آرمان: حقیقت این است که خوشبختی، نداشتن مشکل نیست، توانایی کنار آمدن با آنهاست. همیشه نگاهتان به چیزهایی باشد که دارید نه چیزهایی که از دست داده اید. آنچه اهمیت دارد این است که با چیزهایی که برایتان باقی مانده است چه می کنید. در زیر به ۸ چیزی اشاره می کنیم که به شما در زمان سختی ها انگیزه می دهد:

درد بخشی از رشد کردن است.گاهی اوقات زندگی به این دلیل درها را به روی تان می بندد که وقت جلو رفتن است. به خودتان یادآور شوید که هیچ درد و غمی بی دلیل اتفاق نمی افتد. از چیزی هایی که اذیت تان کرده درس بگیرید ولی هیچوقت این درس ها را فراموش نکنید. فقط بخاطر اینکه با مشکلات دست و پنجه نرم می کنید به معنی این نیست که شکست خورده اید. افتادن اتفاق های خوب زمان می برد. صبور باشید و مثبت فکر کنید. همه چیز درست خواهد شد؛ البته شاید این اتفاق زود نیفتد اما بالاخره می افتد. یادتان باشد که دو نوع درد وجود دارد: دردی که آسیب می زند و دردی که تغییرتان می دهد. هر دو این دردها به رشد شما کمک می کنند.

وقتی زندگی خوب پیش نمی رود

همه چیز در زندگی گذرا و موقتی است.هر وقت باران می آید، بالاخره بند می آید. هر وقت ضربه می خورید، بالاخره خوب می شوید. بعد از تاریکی همیشه روشنایی است هر روز صبح طلوع خورشید همین را می خواهد به شما بگوید اما معمولاً یادتان می رود و در عوض فکر می کنید که شب همیشه باقی می ماند. اما اینطور نیست. هیچ چیز همیشگی نیست. پس اگر اوضاع زندگی خوب است از آن استفاده کنید چون همیشگی نیست. اگر اوضاع بد است، نگران نباشید چون این شرایط هم همیشه نمی ماند. فقط به این دلیل که در این لحظه زندگی تان سخت شده است به این معنی نیست که نمی توانید بخندید. فقط به این دلیل که چیزی اذیت تان می کند به این معنی نیست که نمی توانید لبخند بزنید.

هر لحظه برای شما شروعی تازه و پایانی تازه است. هر لحظه فرصت جدیدی به شما داده می شود. فقط باید از این فرصت بهترین استفاده را بکنید. نگران بودن و شکایت کردن چیزی را عوض نمی کند. آنهایی که بیشتر از بقیه شکایت می کنند، کمتر از بقیه کار انجام می دهند. همیشه بهتر است که سعی کنید کاری بزرگ انجام دهید و شکست بخورید تا اینکه هیچ کاری انجام ندهید و موفق شوید. زمانی همه چیز تمام می شود که کاری انجام ندهید و فقط شکایت کنید. اگر به چیزی باور دارید، تلاش کنید. اجازه ندهید سایه های گذشته، دریچه رو به آینده تان را تاریک کند. اینکه امروز را به شکایت کردن درمورد دیروز بگذرانید، آینده تان را روشن تر نمی کند. به جای آن دست به کار شوید.

بگذارید درس هایی که گرفته اید زندگی تان را بهبود بخشند. تغییر ایجاد کنید و هیچوقت به عقب نگاه نکنید و صرف نظر از اتفاق هایی که در این راه طولانی می افتد، یادتان باشد که شادی و خوشبختی واقعی فقط زمانی می آید که دست از شکایت کردن بخاطر مشکلاتتان بردارید. جای زخم های شما نشانه قدرتتان هستند.هیچ وقت بخاطر جای زخم هایی که زندگی روی تان گذاشته است خجالت نکشید. این جای زخم ها یعنی درد تمام شده و روی زخم تان بسته شده است. یعنی توانسته‌اید بر درد غلبه کنید، درسی بگیرید، قوی تر شوید و به جلو پیش روید. اجازه ندهید این زخم باعث شوند زندگی تان را با ترس سپری کنید. هیچوقت نمی توانید جای این زخم ها را از بین ببرید اما می توانید نگاه خودتان به آنها را تغییر دهید.

هر مشکل کوچک، قدمی رو به جلو است. صبر کردن در زندگی به معنی منتظر ماندن نیست؛ صبر کردن توانایی داشتن نگرشی خوب در زمان تلاش برای رسیدن به رویاهایتان است. پس اگر می خواهید امتحان کنید، وقت گذاشته و تا آخر راه را بروید. در غیر این صورت، هیچ دلیلی برای شروع کردن نیست. این می تواند به معنی از دست دادن راحتی و ثبات‌تان برای مدتی کوتاه باشد. بقیه چیزها آزمایش کردن قطعیت شماست، اینکه چقدر آن هدف را می خواهید و اگر آن را بخواهید، با وجود همه شکست ها و مسائل دیگر انجامش می دهید. و هر قدمی که رو به آن برمی دارید از هر چه که فکرش را هم بکنید حالتان را بهتر می کند.

وقتی زندگی خوب پیش نمی رود

می فهمید که مشکلات اتفاقاتی نیست که سر راه برایتان می افتد، چالش اصلی خود آن راه است و ارزشش را دارد. پس اگر می خواهید امتحانش کنید، راه را تا آخر بروید. هیچ حسی در دنیا بهتر از این نیست. منفی بودن دیگران مشکل شما نیست. وقتی چیزهای منفی دور و برتان را می گیرد، مثبت باشید. وقتی دیگران می خواهند باعث ناراحتی تان شوند، لبخند بزنید. این بهترین و ساده ترین راه برای حفظ انگیزه و تمرکزتان است. وقتی دیگران با شما بدرفتاری می کنند، خودتان باشید. هیچوقت اجازه ندهید تلخی یک نفر شخصیت تان را تغییر دهد. هیچ چیز را به خودتان نگیرید، حتی اگر دقیقاً منظور خودتان باشد. خیلی کم پیش می آید که آدم ها بخاطر شما کاری را انجام داده باشند.

آنها کارهایشان را بخاطر خودشان انجام می دهند.مهمتر از همه اینها، هیچوقت بخاطر اینکه کسی گفته به اندازه کافی خوب نیستید، خودتان را تغییر ندهید. زمانی تغییر کنید که می دانید آدم بهتری خواهید شد و آینده درخشان تری خوهید داشت. هر کاری که بکنید، چه درست و چه غلط، دیگران پشت سرتان حرف خواهند زد. پس قبل از اینکه نگران چیزی باشید که دیگران در موردتان می گویند، نگران کارهایی باشید که می کنید. اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد، بالاخره خواهد افتاد. همیشه در همه سختی هایی که با آن روبه رو می شوید، نقاط مثبتی هم وجود دارد اما باید بخواهید که دریچه قلب و ذهن تان را باز کرده و به استقبال آن بروید. نمی توانید به زور بخواهید بعضی اتفاق ها بیفتند.

با تلاش در چنین جهتی فقط خودتان را خسته خواهید کرد. در بعضی نقاط فقط باید رها کنید و ببینید چه پیش می آید.در آخر، دوست داشتن زندگی به اعتماد به حس تان، ریسک کردن، از دست دادن به دست آوردن خوشبختی و درس گرفتن از تجربه های تان بستگی دارد. باید دست از نگرانی، سرگردانی و تردید بردارید، به دست پاچگی هایتان بخندید، در لحظه زندگی کنید. شاید در آخر دقیقاً به آن مقصدی که می خواستید نرسید اما مطمئن باشید همان جایی می رسید که باید می رسیدید. بهترین کاری که می توانید بکنید این است که به راهتان ادامه دهید.از دوباره بلند شدن از زمین نترسید، بهترین درس های زندگی را معمولاً در سخت ترین شرایط و از بدترین اشتباهاتتان یاد می گیرید.

زمان هایی هست که به نظر می رسد همه چیز بد پیش می رود و احساس خواهید کرد که این شرایط سخت همیشه می ماند. اما اینطور نخواهد بود. وقتی احساس کردید که کم کم ناامید و دلسرد می شوید، یادتان باشد که همیشه برای درست شدن مسایل، اول همه چیز باید خراب شود. گاهی برای اینکه به بهترین وضعیت خودتان برسید، باید بدترین وضعیت تان را پشت سر بگذارید.بله، زندگی سخت است اما شما از آن سخت ترید. قدرت هر روز خندیدن را در خودتان ایجاد کنید. برای چیزهایی که قادر به تغییر آن نیستید، استرس نداشته باشید. ساده زندگی کنید. سخاوتمندانه دوست داشته باشید. صادقانه حرف بزنید. با دقت کار کنید و حتی اگر زمین خوردید، دوباره از جایتان بلند شوید. به رشد کردن ادامه دهید.


وقتی نمی‌دانید معتاد شده‌اید…


روزنامه آرمان امروز – آرزو ضیایی: موادمخدر سنتی جای خود را به صنعتی دادند و اکنون شاهد وجود گونه‌های دیگر از موادمخدر صنعتی مانند دستمال یا شامپو تریاک در جامعه هستیم! قاچاقچیان موادمخدر هر روز فکر بهتری برای استتار جرم خود می‌کنند و چهره دیگری به موادمخدر داده و امکان شناسایی آن را دشوارتر می‌کنند.

 

با شرایط موجود چگونه می‌توان دو قدم جلوتر از قاچاقچیان گام برداشت؟ زیرا شکل‌های نوین عرضه موادمخدر صنعتی سبب ایجاد مشکلات برای مردم و نیروهای انتظامی در شناسایی آنها شده است. قاچاقچیان قادرند نوجوانان یا جوانان را با ظاهر فریبنده و غیرقابل شناسایی موادمخدر جدید، به دام اعتیاد بکشانند، زیرا در این صورت آنها نمی‌دانند ماده مصرف شده در واقع ماده مخدر است!

 

 استتار سودای مرگ

 

اغلب مردم هنگام یادآوری اسامی موادمخدر سنتی و صنعتی ابتدا شکل خاص آنها را در ذهن می‌آورند. در واقع آنها اغلب تصور می‌کنند موادمخدر را به راحتی می‌توان از شکل آن تشخیص داد و از مصرف آن خودداری کرد، اما متاسفانه موادمخدر کنونی هیچ‌شکل و فرم خاصی ندارند. بنابراین تصور آن دور از ذهن نیست که یک قرص، شربت، شامپو، عکس‌برگردان، دستمال و… در اصل ماده مخدر است. نکته حائزاهمیت نحوه شناسایی و خودداری افراد از مصرف آنهاست. هر ازگاهی ستاد مبارزه با موادمخدر به منظور افزایش آگاهی و اطلاع‌رسانی به مردم اخباری در این زمینه منتشر می‌کند، اما این نوع اطلاع‌رسانی تا چه میزان می‌تواند پاسخگوی سرعت عمل قاچاقچیان و ساقیان موادمخدر در استتار و تغییرظاهر موادمخدر باشد و آیا زمان آن نرسیده که در مورد نوع و شیوه آگاهی‌رسانی به مردم تجدیدنظر کنیم؟

 

چندی قبل خبر موسوم به توزیع عکس‌برگردان‌های اعتیادآور در مدارس نقل شبکه‌های اجتماعی مجازی شده بود. خبری که ستاد مبارزه با موادمخدر آن را تایید یا تکذیب نکرد، اما هشدارهایی در ارتباط با آن‌ به مردم داد. این عکس‌ برگردان‌ها در قطع مربع‌هایی ریز و از قوی‌ترین مواد مخدر توهم زا، بسیار کشنده و با نام علمی ال‌اس‌دی (نه ال‌دی) هستند که از طریق خوردن یا پوست جذب بدن می‌شوند. دستمال‌ها گونه دیگری از موادمخدر صنعتی جدید هستند که به گفته سخنگوی ستاد مبارزه با موادمخدر به تازگی توسط برخی از فروشندگان زن مترو و ساقیان موادمخدر در معابر عمومی شهرهای مختلف به فروش می‌رسند. آنها قابل شناسایی نیستند و در قالب دستمال مرطوب برای پاک کردن مواد آرایشی به فروش می‌رسند. پرویز افشار تصریح کرد: «آینده تغییر الگوی مصرف در دنیا بیشتر به سمت و سوی این مواد است و مردم باید در جریان باشند مواد مخدر در قالب دستمال، قرص، اسپری عرضه می‌شود و حتی ممکن است این مواد در آینده، بیشتر در غالب عطریات و بخور مصرف شود که باید مراقب اینها باشیم.» بنابراین تغییر شکل و ظاهر موادمخدر خطری جدی و در کمین افراد جامعه است.

وقتی نمی‌دانید معتاد شده‌اید!

تعجب نکنید، دیری نمی‌گذرد که بسیاری از افراد بی‌اطلاع از آن‌اند که به دام اعتیاد کشیده شده‌اند. شامپو تریاک نمونه بارز این بی‌اطلاعی است. این شامپوها به راحتی در جنوب ایران و همچنین برخی از داروخانه‌ها به فروش می‌رسند و بیش از آنکه راه‌حل درمان ریزش مو باشند برای مصرف‌کننده اعتیاد به همراه می‌آورند. شیوه عرضه قاچاقچیان در مورد تمام موادمخدرهای جدید یکسان است و مصرف‌کننده هرگز گمان نمی‌کند شامپو یا دستمال مرطوب را به منظور اعتیاد تهیه می‌کند، اما در نهایت اتفاق شوم اعتیاد مصرف‌کننده رخ می‌دهد. دنیایی که در آن به هرچیز خوردنی، بوییدنی و… باید شک کرد تا اعتیادآور نباشد بسیار ترسناک است و شیوه رهایی از این ترس اطلاع‌رسانی بموقع و سریع نهادهای نظارتی است. متاسفانه در برخی موارد آنها تا زمان ابلاغ گسترده رسانه‌ها، دست به افشاگری اطلاعات درباره این موادمخدر نمی‌زنند. متاسفانه استفاده از این مواد‌مخدر که ما در این نوشتار آنها را «شبه مخدرها» می‌نامیم تا حدود زیادی در جامعه فراگیر شده است. موادمخدری که نمی‌دانیم آنها را مصرف می‌کنیم یا درکی از مضرات استفاده از آنها برای سلامت جسم و روان خود نداریم.

مدارس و دانشگاه‌ها را دریابید!

اطلاع‌رسانی دقیق و بهنگام به مدارس در ارتباط با شبه مخدرها به دانش‌آموزان یا دانشجویان به چه میزان است؟ آیا برگزاری چند همایش سراسری برای دانش‌آموزان به آگاهی‌رسانی به آنها درباره موادمخدر جدید کمک می‌کند؟ نباید نوجوانان و جوانان را با قاچاقچیان تنها بگذاریم، بله درست خواندید عدم اطلاع‌رسانی کافی تفاوت چندانی با تنها گذاشتن آنها با قاچاقچیان موادمخدر ندارد. مشاوران مدارس قادرند نقش بسیار مهمی را در اطلاع‌رسانی دقیق به دانش‌آموزان در زمینه معرفی و شناسایی موادمخدر صنعتی جدید ایفا کنند، اما سهم این شیوه آگاهی‌رسانی‌ به نوجوانان در مدارس چقدر است و آیا جوابگوی نیاز فعلی جامعه است یا خیر؟

 

البته ستاد مبارزه با موادمخدر برای شناسایی مواد صنعتی جدید تلاش‌های زیادی می‌کند و در هر صورت تلاش فزاینده‌ای برای مقابله با قاچاقچیان موادمخدر داشته است، اما زمان آن رسیده که شیوه اطلاع‌رسانی به مردم را به شیوه‌های نوین تغییر بدهیم و در مدارس نیز از روش مشاوره‌های انفرادی برای تک تک دانش‌آموزان بهره ببریم. بسیاری از دانشجویان نیز از چنگال اعتیاد در امان نیستند، آنها نیز به‌هزار و یک دلیل غیر از اعتیاد تن به استفاده از موادمخدر می‌دهند بی آنکه شناخت چندانی از مشکلاتی داشته باشند که بعدها دچار آن می‌شوند. نمونه بارز استفاده از مواد روانگردان در شب‌های امتحان توسط دانشجویان پسر و دختر است.

 

قرص‌ ریتالین که به قرص «شب امتحانی» در میان دانشجویان شهرت دارد، سبب شب بیداری‌ دانشجویان می‌شود تا به سبب آن بتوانند به راحتی درس بخوانند. این قرص‌ها که اغلب در موقعیت‌های خاص توسط دانشجویان مصرف می‌شوند به مرور زمان آنها را دچار اعتیاد می‌کنند. دانش‌آموزان و دانشجویان قشرهای تاثیرگذار جامعه در حل‌ بحران‌های اجتماعی هستند. بنابراین ناخودآگاه و با اطلاع‌رسانی دقیق به آنها می‌توانیم میزان استفاده افراد جامعه را از موادمخدر صنعتی که اغلب خطرناک‌تر از مواد سنتی هستند، کاهش دهیم. حتی در این صورت هنوز خطر شبه مخدرها وجود دارد و به منظور مقابله با آنها مسئولان باید اطلاعات خودشان را از شگردهای قاچاقچیان همواره به روز نگه دارند.

لزوم تغییر شیوه اطلاع‌رسانی در زمینه موادمخدر صنعتی

یک کارشناس اعتیاد در گفت‌و‌گو با «آرمان» با اشاره به خطرات مواد مخدر نسل سومی برای عموم افراد جامعه می‌گوید: مواد روانگردان جدید یا NPS‌ها حدود ۳۰ سال است که در دنیا مطرح اند، اما سرعت رشد و تنوع آنها در دو، سه سال گذشته بسیار زیاد شده و تعداد آنها به ۷۰۰ گونه رسیده است. سعید صفاتیان می‌افزاید: نیاز به بررسی علل علاقه مندی جوانان به استفاده از این مواد و تولید آنها توسط قاچاقچیان داریم. تصمیم تولید این مواد از سوی قاچاقچیان آماتور و خرده‌پا نیست و یک گروه متخصص از آنها در اتاق‌های فکر درباره نیازهای جوانان در جامعه تصمیم‌گیری می‌کنند. او تاکید می‌کند: برای مثال آنها به نیاز یک جوان در صورت حضور در یک مهمانی فکر و مواد مخدری با اثرات کوتاه‌مدت تولید می‌کنند. بنابراین در نهایت موادمخدر یا روانگردانی تولید می‌شود که جوان از مصرف آن شاد شده، از نظر جنسی تقویت و دچار توهم و هیجان شده و از فشار زندگی روزمره رها می‌شود.

 

صفاتیان می‌افزاید: متخصصان حاضر در اتاق فکر دارو و موادمخدر را تولید و وارد بازار می‌کنند. او می‌گوید: قیمت دارو نکته بعدی در زمان تولید آن است؛

قاچاقچیان قادر به تولید دارویی با قیمت هر قرص ۲۰۰‌هزار تومان نیستند، زیرا مصرف هر دارویی با این قیمت حتی با بالاترین میزان اثرگذاری روحی و روانی در جامعه رواج نمی‌یابد. بنابراین قیمت دارو را متعادل نگه می‌دارند تا همه افراد جامعه قادر به خرید آن باشند. صفاتیان خاطرنشان می‌کند: شکل و شمایل دارو و ماده مخدر باید غلط انداز باشد تا به راحتی حمل شود و دود و بوی زیادی در زمان مصرف نداشته باشد، زیرا موادمخدر صنعتی اغلب به دور از چشم خانواده و اطرافیان مصرف می‌شوند. او تاکید می‌کند: بنابراین قاچاقچیان و تولیدکنندگان به سوی عرضه و تولید نوعی از ماده مخدر مانند قرص‌های خاص، اسپری، دستمال می‌روند که ظاهر فریبند‌ه‌ای داشته باشند و شیوه حمل و نقل آنها نیز آسان‌ باشد. صفاتیان می‌افزاید: راه‌های خرید و فروش این مواد به دلیل دسترسی آسان به آنها راحت‌تر است. به‌طور کلی همواره سیستم عرضه و قاچاق مواد مخدر از ستاد مقابله در حوزه کاهش تقاضا جلوتر است.

 

در واقع مواد مخدر با اسامی جدید کار متخصصان را در تشخیص و درمان مواد مخدر دچار مشکل می‌کند. او خاطرنشان می‌کند: ستاد مبارزه با موادمخدر باید سریعا نوع مواد و اثرات آن را تشخیص داده و دستورات لازم در زمینه مقابله با آنها را بدهند. از سوی دیگر تا وقتی ماده اولیه یک ماده مخدر مشخص نباشد در زمینه درمان نمی‌توان اقدام درخوری انجام داد. در حال‌ حاضر مراجعی مانند شهرداری یا نیروی‌انتظامی به دلیل تنوع زیاد آنها قادر به شناسایی این مواد نیستند. صفاتیان می‌افزاید: سیستم آموزش در دنیا به روز شده و تنها درباره موادمخدر سنتی صحبت نمی‌کنند. در واقع در ارتباط با هر ماده مصرفی توسط یک نوجوان حتی یک دستمال که احتمال وجود مواد روانگردان در آن است، باید به نوجوان توضیح داد، زیرا در غیراین صورت جای مضرات عوارض مثبت مصرف را از سیستم قاچاق و فضای ‌مجازی می‌گیرد و در این صورت توضیحات نهادهای نظارتی و نیروی ‌انتظامی برای او قابل قبول نیست.


از وقتی «شاسی بلند» آمد، فقر فراموش شد


هفته نامه کرگدن – سجاد آوینی: شاید یکی از ده ها تجسم فراموشی فقر تردد بی شمار اتومبیل شاسی بلند در شهر باشد؛ مرکبی که به گونه ای رسمی انسان را مجاز می دارد متبختر باشد و به دنیا و مافیها از بالا نگاه کند. سخن گفتن در باب مسئله چندوجهی و پیچیده ای مانند فقر کاری است به غایت حساس و خطیر؛ کوششی است غالبا نافرجام در بازشناختن امری که طی سالیان دراز اقسام ایدئولوژی ها از آن سوءاستفاده کرده اند. به جای آنکه آن را در جایگاه واقعی اش بنشانند و بشناسند، مبدلش ساخته اند به یک مفهوم انتزاعی بی خطر و البته مقدس.

 

واقعیت آن است که در دهه های اخیر برخی قرائت های مبتذل معنای انضمامی، زمینی و آدمیزادی فقر را ذره ذره از میان برده و بر جایش تقدسی کاذب نشانده اند تا آن جا که دیگر به سهولت نمی توان چهره واقعی فقر و مردم فقیر را بازشناخت؛ چهره مردی که نه از جنس شعار و پارچه و آهن و پلاکارد، که از خون و گوشت و پوستند، آدمیزادند. اگرچه فارغ از حضور سنگین ایدئولوژی نیز نفس واقعیت زیستی این سال های ما با مفسده اقتصادی در مقیاس کلان درهم پیچیده است و تعاریفی که پیش از این ساده به نظر می رسیدند و در ذهنمان مرزبندی دقیقی داشتند- مفاهیمی مثل ثروتمند، پولدار، زرنگ، کلاهبردار- حالا بیش از پیش تار و کژ و کوژ و درهم تنیده شده اند.

 

از وقتی «شاسی بلند» آمد، فقر فراموش شد 

به بیان صریح تر رانت خواری و اختلاس در هیئت یک هیولای دو سر مدتی است چنان به جانمان افتاده و با گستاخی در هوای شهرهامان دهان دره می کند که ما هرچه و هر که هم باشیم، فقیر یا غنی، درس خوانده یا بی سواد و از هر منظری که به اجتماع اطرافمان نظر کنیم، از عوارض آن مصون نیستیم و در مجاورت بخار مسموم و بویناکش به سرگیجه و هذیان افتاده ایم؛ چه خود بدانیم و چه ندانیم. در چنین وضعی هرگونه ژست علم باورانه ای که بخواهند مناسبات میان طبقات را در کشورمان به صورت منظم و منطقی و علمی بررسی کند، تا حد زیادی مشکوک است، بنابراین می خواهم از فقر در معنایی عام تر سخن بگویم، فقر به عنوان امری درونی و ذاتی انسان؛ همان چیزی که در روزگار ما انگار به دست فراموشی سپرده شده است.

فقر در معنای یک واقعیت عام انسانی به چه معناست؟ چیزی که هم شهر تهران فراموشش کرده و هم ما به عنوان شهروندان این شهر مدت هاست از یاد برده ایم. شاید یکی از ده ها تجسم این فراموشی جمعی تردد بی شمار اتومبیل شاسی بلند در شهر باشد؛ مرکبی که به گونه ای رسمی انسان را مجاز می دارد متبختر باشد و به دنیا و مافیها، به سنگ و درخت و گربه و آدمیزاد از بالا نگاه کند. درست همین نگاه از بالا، همین نشستن در محفظه ای بسته و خوگرفتن به انواع آلات تکنولوژیک است که ما را نسبت به بسیاری چیزها نابینا کرده است. البته در برابر کارتن خواب ها، معتادها و دیگر زخم خوردگان تک افتاده شهر مدت های نابینا شده ایم اما این زندگی اتوماتیزه دارد چشممان را بر هستی و نیستی خودمان هم می بندد.

مقصودم مطلقا ضدیت با ابزار مدرن یا فرستادن پیغام های نمور اخلاق نیست، غرضم تذکر این معناست که حضور تکنولوژی در همه چیز و همه جا به قدری تصورمان از زندگی را غیرطبیعی کرده که دیگر فقر را نه فقط در بیرون و در هئیت مردم فقیر، بلکه درون خودمان و به عنوان امری ذاتی نیز به جا نمی آوریم و نادیده می گیریم. به عنوان مثال آن کس که فقط با اتومبیل شاسی بلندش در شهر تردد می کند، کارهای بانکی اش را با موبایل هوشمند انجام می دهد و با حیوان خانگی اش خوش است، ذره ذره گمان می کند هم چیز در جهان برنامه ریزی شده و صاف و منظم است و همین تصور به او حسی از مصونیت و امنیت و قدرت درونی یکسره کاذب می بخشد و سبب می شود هر حفره کوچکی در این زیست اتوماتیک را خطری مهلک قلمداد کند و از یاد ببرد ضعف و بیماری و مرگ و در یک کلمه فقر، امری ذاتی بشر و بخش مهمی از طبیعت و هستی او است.

معنای فراموشی فقر به عنوان یک واقعیت عام انسانی نیز مشخصا همین است. ندیدن و از یاد بردن مردمان فقیر و غافل شدن از فقر درونی آدمیزاد، هر دو از یک نقطه سرچشمه می گیرند؛ از نقطه عادت به زندگی اتوماتیک و این ترس مدام که مبادا ماشینمان خط بیفتد، مبادا همه مایحتاج امشبمان را نخریده باشیم، مبادا زیر باران بمانیم و خیس شویم و در یک کلام مبادا این رفاه تکنولوژیک یک جایی به دادمان نرسد و مجبور شویم چشم در چشم واقعیت بپذیریم که انسان یعنی زیستن در مجاورت ضعف و بیماری و مرگ، زیستن در مجاورت فقر.


وقتی خانه امن نیست…


روزنامه آرمان – آرزو ضیایی: کودکان بدسرپرست از کودکان بی‌سرپرست به مراتب تنهاترند، زیرا این کودکان اغلب دارای پدر و مادر یا سرپرستی فاقد صلاحیت و معتاد هستند و تمام دوران حضورشان در خانه رنج و عذاب می‌کشند. یکی از مهم‌ترین اهداف لایحه سرگردان و بلاتکلیف حقوق کودکان و نوجوانان در مجلس کمک به این کودکان است و در صورت تصویب این لایحه قطعا شاهد افزایش تعداد کودکان ارجاع شده به بهزیستی خواهیم بود. نکته حائز اهمیت تخصیص امکانات و خدمات موردنیاز این کودکان در مراکز سازمان‌بهزیستی است. در حال‌حاضر اخبار ضد و نقیضی در ارتباط با فرار برخی کودکان بدسرپرست از مراکز بهزیستی به گوش می‌رسد.

 

باتوجه به تعداد در‌ حال‌افزایش این کودکان، سوال مهم آن است که آنها در صورت فرار از مرکز بهزیستی به کجا پناه می‌برند و چه آینده‌ای می‌توان برای آنها متصور شد؟ خانه‌اش را به میل خود ترک نمی‌کند؛ نه چون نمی‌خواهد، زیرا قادر به ترک آن نیست. او نیازمند دریافت حمایت و محبتی است که هرگز از والدین خود دریافت نکرده است. این کودک پس از طی مراحل‌قانونی بسیار از خانه جهنمی‌اش برده و به یک مرکز بهزیستی سپرده می‌شود. روح او لبریز از رنج و دردی است که در خانه تحمل کرده و آثار کتک و آزار جسمی بر بدنش هویدا است از خانه خود برده می‌شود، اما هر چه بر او گذشته در خانه و در بستر یک خانواده بوده، بنابراین او رنگ خانواده را به خود دیده است.

 

وقتی خانه امن نیست 

به مرکز بهزیستی می‌آید که نفس بکشد و از امکاناتی که در محیط خانواده از او دریغ شده استفاده کند. او زخمی است و نیازمند ترمیم احساس و روح خسته خود است. کودک بدسرپرست درد دارد، او بسیار بیشتر از کودک بی‌سرپرست غصه دارد. کودکی که هرگز رنگ پدر یا مادر به خود ندیده شاید بتواند تصور کند که یک شب پدر یا مادر از سر عجز و درماندگی مالی او را در خیابان رها کرده‌اند، اما کودک بدسرپرست مادر یا پدر ناصالح خود را به چشم دیده و هرگز نمی‌تواند تصور والدین دلسوز را در ذهن بپروراند. هنگام ورود به مرکز بهزیستی نیازمند امکاناتی است که تنها مادی نیستند. او تشنه محبتی است که سال‌ها از یک کودک دریغ شده و نقش حمایتی مددکاران بسیار پررنگ است.

 

از سوی دیگر به محض تصویب لایحه حقوق کودک و نوجوان مسئولان‌بهزیستی موظف می‌شوند با نظارت مددکاران اجتماعی تا زمانی که والدین شرایط خاص دارند، از کودکان نگهداری و از واگذاری مجدد به والدین خودداری کنند. با این وجود قطعا تامین منابع اعتباری و بودجه برای بهزیستی به منظور تجهیز اماکن نگهداری این کودکان  از مهم‌ترین نکات است. علاوه براین گسترده‌تر شدن دامنه فعالیت و اقدامات سازمان اورژانس‌اجتماعی سبب افزایش تعداد کودکان بدسرپرست به مراکز بهزیستی شده است. به‌عنوان مثال در سال۹۵، ۷۰‌هزار تماس تلفنی با سامانه ۱۲۳ گرفته‌اند که از این تعداد ۱۳‌هزار مورد اعلام کودک‌آزاری بوده و نیمی از آنها به‌عنوان کودک‌آزاری تایید شده‌اند.

 

بنابراین بی‌تردید در بحث کودک‌آزاری با یک بحران علنی در کشور مواجهیم و در صورت تصویب لایحه حمایت از کودک تعداد کودکان سپرده‌شده به بهزیستی نیز به‌شدت افزایش خواهد یافت. تعداد کودکان افزایش می‌یابد سازمان‌بهزیستی در حال حاضر ۲۵ ‌هزار کودک بی‌سرپرست و بد‌سرپرست تحت پوشش خود دارد، از این تعداد ۱۵‌هزار کودک در خانواده‌های جایگزین با نسبت سببی و نسبی و … و ۱۰‌هزار کودک در مهدهای کودک سازمان‌بهزیستی نگهداری می‌شوند. به‌گفته نایب‌رئیس کمیسیون قضائی و حقوقی مجلس این سازمان به منظور نگهداری مناسب از کودکان بدسرپرست با مشکلات بودجه‌ای مواجه است. محمد کاظمی می‌افزاید:

 

« بسیاری از مواقع کودکان از حضور در این مراکز نگهداری سازمان‌بهزیستی احساس آرامش ندارند بنابراین اقدام به فرار کرده و متواری می‌شوند.» این در حالی است که والدین کودکان بدسرپرست اغلب معتاد یا قاچاقچی هستند، بنابراین بازگشت آنها به خانواده تقریبا محال است. در این‌صورت اگر آنها از مراکز بهزیستی فرار کنند راهی جز پناه بردن به خیابان یا افراد نامطمئن ندارند و فرار کودکان از مراکز بهزیستی حکایت ضرب‌المثل« هر چه بگندد نمکش می‌زنند، وای به حالی که بگندد نمک» است. اگر حتی یک کودک به‌دلیل مشکلات مالی بهزیستی، نبود خدمات مشاوره‌ای و… از یک مرکز بگریزد در واقع از تنها ملجأ و سازمان حمایتی دولت فرار کرده است.

 

 وقتی خانه امن نیست

 

در واقع آخرین راه نجات این کودکان سازمان‌بهزیستی است و اگر این سازمان نیز به هر دلیل نیازهای آنها را برآورده نکند باید منتظر عواقب بد و جبران ناپذیر خروج و فرار آنها از بهزیستی باشیم. تعداد این کودکان قطعا در صورت تصویب لایحه و همچنین شرایط اجتماعی و اقتصادی امروز در جامعه بیشتر خواهد شد، بنابراین اگر امروز تدبیری برای افزایش خدمات و امکانات‌بهزیستی اندیشیده نشود فردا نمی‌توان ادعا کرد که کمک شایان توجهی به این کودکان برای عبور از مسائل سختی زندگی آنها کرده‌ایم. لزوم رسیدگی به وضعیت مراکز خصوصی سال ۹۷ بودجه بهزیستی در مقایسه با سال ۹۶، ۲/۹‌درصد رشد کرده و به‌گفته مسئولان این سازمان رشد قابل‌توجهی داشته است،

اما باید دید چه میزان از این بودجه به مراکز نگهداری کودکان بدسرپرست یا بی‌سرپرست تعلق خواهد گرفت و وضعیت زندگی و ارائه خدمات به کودکان چه تفاوت‌های‌اساسی خواهد داشت. در حال حاضر ۶۸۰ مرکز نگهداری از کودکان بی‌‌‌سرپرست و بد سرپرست در کشور وجود دارد که از این تعداد ۶۴۰ مرکز به‌صورت غیردولتی و NGO‌ها و موسسات خیریه اداره می‌شوند و تنها ۳۴ مرکز شیرخوارگاه به‌صورت کاملا دولتی اداره می‌شوند. باتوجه به آنکه بیش از ۹۰‌درصد مراکز نگهداری از کودکان بی‌سرپرست توسط بخش‌خصوصی مدیریت می‌شوند تصور آنکه کمبود امکانات دولتی سبب عدم‌رضایت برخی از کودکان بدسرپرست یا بی‌سرپرست شود و آنها را وادار به فرار کند، بسیار دور از ذهن است.

 

بنابراین به‌نظر مشکل بیش از هر چیز نظارت تمام عیار سازمان بهزیستی نسبت به این مراکز است. کودکان بهزیستی پس از ۱۸ سال باید به جامعه وارد شوند و این سازمان وظیفه قانونی برای نگهداری شبانه روزی آنها ندارد. خانواده نهادی به منظور جامعه‌پذیری کودک است، بنابراین در صورت فقدان خانواده این کودکان باید در مراکز بهزیستی مورد حمایت شدید عاطفی قرار بگیرند و همچنین آموزش‌هایی مبنی بر جامعه‌پذیری ببینند. اگر ادعاهای نماینده مجلس و شنیده‌ها را بپذیریم، باید پذیرفت که برخی از کودکان در مراکز بهزیستی مورد حمایت عاطفی مطلوب قرار نمی‌گیرند و تصمیم به فرار می‌گیرند. سازمان‌بهزیستی نقش نظارت خود را فراموش نکند یک فعال حوزه کودک در گفت‌وگو با «آرمان» با اشاره به لزوم نظارت بیشتر سازمان بهزیستی به مراکز نگهداری کودکان بی‌سرپرست یا بدسرپرست می‌گوید:

 

وقتی خانه امن نیست 

یکی از مسائلی که سازمان بهزیستی همواره معترف به آن است کمبود نیروی انسانی تربیت شده و مراکز شبانه روزی بهزیستی است. ثریا عزیزپناه می‌افزاید: فضایی که کودکان در آن نگهداری می‌شوند دارای استانداردهایی خاص است و استانداردسازی این فضا برای کودکان دور از خانواده بسیار ضروری است. امکانات‌رفاهی در اختیار کودک و نحوه رفتار مربیان مراکز شبانه‌روزی از مهم‌ترین این استانداردهاست که متاسفانه بهزیستی در استانداردسازی هر دو این موارد دچار مشکلات‌اساسی است. در واقع مربیان در این مراکز از مهارت و صبوری کافی برخوردار نیستند و مکانی که در اختیار کودک برای زندگی قرار داده می‌شود نیز گاهی هیچ‌رغبتی برای او به منظور ماندگاری و زندگی در این مراکز ایجاد نمی‌کند.

 

او خاطرنشان می‌کند: باوجود تغییرات در قوانین سرپرستی کودک، این قوانین همچنان سختگیرانه هستند و زمان ماندگاری کودکان در مراکز نگهداری طولانی و ورودی کودکان به آنها بسیار زیاد است، بنابراین با وجود این زمان زیاد برآورده کردن نیازهای کودکان بسیار حائزاهمیت است و کودکان صفر تا ۱۸ سال نیازمند حضور والدین و سرپرستانی هستند که ویژگی‌های مطلوب شخصیتی حداقلی را داشته باشند. عزیزپناه می‌افزاید: کسر بودجه سازمان‌بهزیستی، کمبود نیروی‌متخصص و عدم نظارت کافی در مراکز نگهداری سازوکار این مراکز را دچار مشکل کرده و در طول سالیان گذشته بارها گزارش‌هایی از فرار کودکان یا بدرفتاری با آنها در این مراکز شنیده شده است.

 

علاوه بر استانداردسازی این مراکز نیازمند نظارت و مراقبت بسیار جدی سازمان‌بهزیستی از آنها هستیم و متاسفانه سازوکار آموزشی- تربیتی و همچنین امکانات برخی از آنها در حد رضایت کودکان نیست و آنها ترجیح به خروج از این مراکز دارند. او تاکید می‌کند: سازمان‌بهزیستی باید وضعیت مراکز نگهداری و شبه خانواده‌ها را بازبینی کند، زیرا نظارت جدی آنها بسیار در افزایش رضایت کودکان از این مراکز کارساز است. این مساله‌ای که سازمان بهزیستی به آن تاحدود زیادی بی‌توجهی کرده است. عزیزپناه می‌افزاید: اغلب کودکان بدسرپرست به دستور دادگاه و قاضی به مراکز بهزیستی سپرده می‌شوند و بنابراین در صورت فرار بسیار بعید است آنها به بستر خانواده برگردند. در رفتار کودکان نباید به‌دنبال منطق بود.

 

اگر کودک مایل به حضور در این مراکز نباشد به هر ترتیب آنجا را ترک می‌کند و به افرادی پناه می‌برد که به مراتب برای کودکان شرایط زندگی را سخت‌تر خواهند کرد و مخاطرات بیشتری نیز آنها را تهدید می‌کند. او می‌گوید: آنها در جامعه رها می‌شوند و این رها شدگی بدون حضور و نظارت سرپرست و جایگزین‌قانونی قطعا آسیب‌زاست. کودکان قادر به مراقبت و تغییر شرایط زندگی خود نیستند بنابراین در این صورت انتظاری جز آسیب‌پذیری کودک نباید داشت. اگر نظارت بهزیستی دقیق و استانداردسازی مطابق با شرایط کودکان نباشد در این صورت شاهد فرار کودکان از این مراکز خواهیم بود.


وقتی احساس کور می‌شود…


هفته نامه سلامت – دکتر سارا ساعدی: یکی از بزرگ‌ترین و در عین حال مهم‌ترین بخش از وجود هر فرد عواطف و احساساتی است که دارد زیرا با این احساسات و عواطف است که او می‌تواند از زندگی خود لذت ببرد. فرض کنید روزی که خوشحال، بشاش و سرحال هستید چقدر می‌توانید بیشتر «حال» و «احساس» خوب را تجربه کنید یا زمانی را در نظر بگیرید که از دیدن یک فیلم مهیج هیجان‌زده یا با شادی و غم دیگران همراه می‌شوید.

در واقع تجربه این‌گونه احساسات برای ما ضروری است و باعث می‌شود زندگی معنای عمیق‌تری برایمان داشته باشد و بتوانیم بیشتر از زندگی لذت ببریم. اما متاسفانه بعضی افراد از تجربه چنین احساسات و عواطفی محروم هستند و نمی‌توانند هیجانات مختلف را تجربه کنند. چرا چنین اتفاقی برای بعضی کودکان می‌افتد؟ نام بیماری آنها و روش‌های مختلف برخورد با آن چیست؟

کوری احساسی چیست؟

نقش احساسات

یکی از مهم‌ترین نقش‌های عواطف این است که عاطفه هر فرد وسیله‌ای برای برقراری ارتباط با دیگران محسوب می‌شود و او می‌تواند از طریق عواطف خو‌‌د اطلاعاتی را در مورد احساسات، نیازها و امیال خود به دیگران منتقل کند.

به علاوه عواطف باعث فهمیدن، بازشناسی هیجانات دیگران و همچنین رفتارهای ناشی از همدلی با دیگران می‌شود؛ رفتاری منطبق و مناسب با هیجانات دیگران.

پس با توجه به نقش مهم عواطف در ارتباطات موثر، شناسایی احساسات، نیازها و امیال، پذیرش مسوولیت در قبال هیجان‌های شخصی، حفظ انگیزش در برخورد با ناملایمات ‌و رهایی از هرگونه پریشانی عاطفی و بازگرداندن آرامش به ذهن و جسم از مهم‌ترین راهبردهای زندگی هر انسان سالمی در حوزه عواطف است.

بی‌سوادی هیجانی

به زبان ساده می‌توان گفت فرد دچار «الکسی تایمیا» یا «کوری هیجانی» نمی‌داند هیجانات گوناگون چه ویژگی‌ها و تفاوت‌هایی با هم دارند و وجود هیجان یا حالات عاطفی و خلقی را تشخیص نمی‌دهد. این وضعیت اغلب در افسردگی بیمارگونه، سوء‌مصرف و اعتیاد به مواد و نیز به دنبال مواجهه با رویدادهای تلخ و فاجعه‌آمیز دیده می‌شود. شواهد بسیار نشان می‌دهند افرادی که در زمینه احساسات و عواطف قوی هستند می‌توانند به خوبی احساسات خود را کنترل کنند. همچنین قادرند احساسات دیگران را بهتر درک کنند، در نتیجه ارتباط بهتری هم با آنها داشته باشند و در هر زمینه زندگی(روابط خصوصی، خانوادگی و اجتماعی)موفق‌تر خواهند بود.

بعضی افراد در تشخیص و توصیف احساسات درونی خود مشکل دارند که در اصطلاح به آنها «بی‌سواد هیجانی» یا «کور احساسی» گفته می‌شود.

متاسفانه آنها نمی‌توانند هرگونه احساساتی را که به زندگی‌شان رنگ می‌بخشد، درک یا ابراز کنند. همین درک یا ابراز نکردن احساسات، آنها را به انواع اختلالات روان‌تنی و روان‌پزشکی مانند افسردگی، اختلالات اضطرابی، سوءمصرف مواد، اختلالات خوردن، وسواس، سوء‌استفاده‌های جنسی و حتی مشکلات گوارشی، فشارخون بالا، سرطان، نشانگان روده تحریک‌پذیر و… سوق می‌دهد.

شکل‌گیری بیماری

اصطلاح «الکسی تایمیا» اولین‌بار در سال ۱۹۷۲میلادی پیشنهاد و سپس به‌عنوان وجه مشترک همه بیماران روان‌تنی پذیرفته شد.

در واقع این بیماران از احساس کردن و توصیف عاطفه و تخیل ناتوان هستند و اغلب از روان‌درمانی‌های مرسوم هم نتیجه نمی‌گیرند. ابتدا گمان می‌رفت الکسی‌تایمیا ممکن است تا حدودی ناشی از یک نقص جسمی یا زیستی- شیمیایی باشد اما بعدها با توجه به اینکه بسیاری از این بیماران توانستند با فنون درمانی ویژه بر این نقص غلبه کنند، این دیدگاه عمومیت خود را از دست داد. امروز پژوهشگران معتقدند الکسی‌تایمیا به مفهوم ناتوانی از احساس هیجانات و ابراز هیجانات ناشی از نارسایی در یادگیری برای ابراز هیجانات در کودکی است. برای نمونه زمانی که پدر و مادر احساسات خود را بروز ندهند یا درباره هیجانات خود و فرزندشان صحبت نکنند یادگیری انجام نمی‌شود. گاهی نیز والدین به علت نمایش هیجانات خود به کودک خرده می‌گیرند، درنتیجه فرزندشان سرخورده می‌شود. بعضی کودکان هم به این نتیجه می‌رسند که ابراز هیجانات خطرناک است چون اغلب باعث می‌شود تنبیه شوند.

اگر بخواهیم بیماری‌های روان‌تنی را به صورت ساده در ارتباط با الکسی‌تایمیا توصیف کنیم می‌توان گفت گاهی عواطفی مانند افسردگی، اضطراب، ترس یا مشتقات آنها به صورت احساس گناه و شرم با چنان شدتی برانگیخته می‌شوند و تداوم می‌یابند که دفاع‌های معمول روان‌شناختی را به هم می‌ریزند. این حالات هیجانی منجر به نابسامانی‌هایی در دستگاه عصبی می‌شود که به‌طور عمده از طریق فرایندهای فیزیولوژیک ابراز می‌شوند و بخش احساسی یا ذهنی آن سرکوب می‌شود و از خودآگاه شدن آن ممانعت به عمل می‌آید زیرا آگاهی از این احساس‌های ناخوشایند برای فرد قابل‌تحمل نیست.

ویژگی‌های کوری احساسی

افراد دچار کوری احساسی که به نشانگان «الکسی‌تایمیا» یا «ناگویی خلقی» هم معروف است،۳ ویژگی مهم و اساسی مانند مشکل در شناسایی احساسات، توصیف احساسات و شیوه تفکر بیرونی دارند. مشکل در شناسایی احساسات زمانی ایجاد می‌شود که فرد در تمایز میان احساسات و عواطف دچار پریشانی می‌شود. در این هنگام نمی‌تواند آنچه را از لحاظ هیجانی احساس می‌کند، بیان کند. افرادی با چنین مشخصات حتی اگر از نظر هوش، اطلاعات عمومی و تحصیل بسیار عالی باشند، توانایی بیان احساسات و عواطف خود را ندارند. البته این وضعیت تقریبا در نیمی از مبتلایان به اوتیسم مشاهده می‌شود اما بسیاری از الکسی‌ها، رفتارهای دیگر مبتلایان به اوتیسم مانند کارهای غیرقابل‌پیش‌بینی یا تکراری را ندارند.

شناخت بیماری

آنچه تحت‌عنوان الکسی‌تایمیا روی می‌دهد، بعضی مشخصه‌های روان‌شناختی است که عبارتند از: محدودیت شدید در تخیل و رویا، تمایل برای توصیف جزییات ناچیز در محیط زندگی که ربطی به مشکل اصلی بیمار ندارند، ناتوانی در بیان روشن احساسات، سرکوب کردن گریه و عاطفه نامتناسب (برای نمونه جایی که انتظار می‌رود عصبانی شوند با حالت تسلیم، قبول و رضایت واکنش نشان می‌دهند)، اعمال ناگهانی بدون اندیشه قبلی، وابستگی شدید به دیگران یا برعکس؛ اجتناب از دیگران و درنتیجه روابط ضعیف بین‌فردی.

به علاوه این بیماران هنگام نشستن و ایستادن هم حالت فیزیکی انعطاف‌ناپذیری دارند. در واقع حساسیت و پاسخگویی مراقب اولیه به احساس و حالت‌های هیجانی کودک یکی از مشخصه‌های مهم یادگیری و روش تنظیم عواطف و روابط با دیگران است. کودکان دارای دلبستگی ناایمن در مقایسه با کودکان دارای دلبستگی ایمن، سطح پایین‌تری از عواطف مثبت را تجربه می‌کنند و در توانایی خودتنظیم‌گری، اضطراب، افسردگی و دیگر عواطف منفی ناتوانی بیشتری از خود نشان می‌دهند.

مولفه‌های کوری احساسی

مولفه‌های کوری احساسی فرد را وارد یک دور باطل می‌کند که درنهایت باعث افزایش میزان ناگویی احساسی او می‌شوند. فرایند این دور باطل به این صورت است که ابتدا با ایجاد درماندگی روان‌شناختی درشخص، سیستم پردازش شناختی او مختل و فرایند شناسایی و توصیف احساساتش هم دشوار می‌شود. به‌عنوان مثال فرد ناراحت است اما نمی‌تواند برای احساس خود واژه مناسبی پیدا کند چون نمی‌داند غمگین است، ترسیده یا عصبانی است؟ وقتی فرایند شناسایی مختل شود، تنظیم و مدیریت احساسات را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد و اجازه نمی‌دهد احساسات فرد بر رفتارش تاثیری بگذارد. در این حالت او نمی‌داند چرا عصبانی است و نمی‌تواند آن را به دوستانش ابراز کند. به این ترتیب قدرت تخیل و تفکر منطقی از او سلب می‌شود و ترجیح می‌دهد تنها شاهد وقایع باشد. و با توجه به اینکه نمی‌تواند آنها را تحلیل و تفسیر کند، احساس درماندگی بیشتری می‌کند.

از آنجایی که برانگیختگی هیجانی با برانگیختگی فیزیولوژیک همراه است، اگر فرد قادر به شناسایی، توصیف و تفکیک آنها از هم نباشد، در بلندمدت باعث اختلال در دستگاه عصبی و دستگاه ایمنی و همچنین بیماری‌هایی مانند آرتریت روماتویید، بیماری‌های قلبی-عروقی، سرطان، سوءمصرف مواد، سردرد‌های میگر‌نی، نشانگان روده تحریک‌پذیر، آسم، حساسیت، اختلال‌های افسردگی، اضطراب و خوردن می‌شوند.

تحقیقات نشان می‌دهد شیوع ناگویی احساسی در سنین و تحصیلات بالا و در مردان بیشتر دیده می‌شود. یکی از توجیهات شیوع بیشتر نشانگان الکسی‌تایمیا در مردان به این دلیل است که مردان در مقایسه با زنان از لحاظ کلامی ضعیف‌تر هستند. بنابراین در توصیف احساسات خود به صورت کلامی هم مشکلات بیشتری دارند. از طرف دیگر با توجه به عاطفی بودن زنان، آنها می‌توانند عواطف و هیجانات خود را تجربه کنند و آنها را تشخیص دهند و برای دیگران توصیف کنند

علل بروز کوری احساسی

تحقیقات نشان می‌دهد افراد مبتلا به «کوری احساسی» یا «ناگویی خلقی» یا از نواقص فیزیولوژیکی مثل اختلال در سیستم لیمبیک، هیپوتالاموس و اشکال در کارآمدی ارتباط بین نیمکره رنج می‌برند یا به دلیل رویاروییهای مکرر با تروماهای دوران کودکی(از جمله طردشدگی، خیانت، آزارهای جسمی و جنسی یا شاهد بودن خشونت خانگی و به‌طور کلی شیوه فرزندپروری نادرست)دچار نشانگان «الکسی‌تایمیا» شده‌اند.

در بحث شیوه فرزندپروری، توجه داشته باشیم هر کودک با یک پتانسیل طبیعی به دنیا می‌آید که این پتانسیل را والدین می‌توانند از طریق شیوه فرزندپروری خود، پرورش دهند یا از آن غافل شوند و تخریبش ‌کنند.

تصور کنید کودکی که والدین بسیار سختگیر و متعصبی دارد، به دلیل وجود قوانین خشک و انعطاف‌ناپذیر والدین، بروز احساسات در زندگی برای او یک ضعف محسوب می‌شود.

خاموشی احساسات

احساسات و هیجان‌های در حال تحول و شکل‌گیری کودک به رسمیت شناخته نمی‌شوند. چنین والدینی اغلب در مقابل هیجان‌های کودک خود بدرفتاری می‌کنند و احساسات و هیجانات خود را بر احساسات کودک غالب می‌دانند.

این‌گونه رفتارهای والدین تاثیر عمیقی بر چگونگی شکل‌گیری عواطف در مراحل بعدی زندگی کودکان می‌گذارد و در مواردی هم باعث ایجاد کوری عاطفه در آنها می‌شود زیرا تمام احساسات و عواطفشان به دلیل سوء‌رفتار والدین به مرور زمان سرکوب می‌شود و کودک همیشه یاد می‌گیرد که باید ساکت باشد و اجازه بیان احساسات را به خود نمی‌دهد. برعکس والدینی که به عواطف خود و فرزندشان اعتبار می‌دهند و همیشه با عبارات احساسی و بامحبت با کودک صحبت می‌کنند، نه‌تنها عشق و محبت را با بیان احساسات به کودک آموزش می‌دهند، بلکه با آموزش صبر و تحمل در برابر احساسات منفی، آسیب‌پذیری عاطفی کودکشان را هم کاهش می‌دهند.

متاسفانه بعدها با ورود کودک به محیط‌های آموزشی این موضوع روی درس و اطاعت از معلم متمرکز می‌شود و در محیط‌های کاری هم که تنها کار، درآمد و بهره شغلی مدنظر است و هیچ ارزشی برای هوش عاطفی و ایجاد فرصت بررسی و بیان احساسات افراد قائل نمی‌شوند، بیشتر تقویت می‌شود. تقویت آن هم بالطبع منجر به گسترش بسیاری از اختلالات روان‌تنی و روان‌پزشکی می‌شود.

درمان

معمولا درمانگران در این حوزه برای درمان کودک از «بازی‌درمانی» استفاده می‌کنند. بازی برای کودک لذت‌بخش است و نه‌تنها باعث سازماندهی ذهن و ایجاد امنیت روانی در او می‌شود، بلکه به‌دلیل ویژگی نمادی بودن آن اجازه می‌دهد کودک احساسات، نیازها و افکار خود را به صورت کارآمد در موقعیت‌های مختلف زندگی به‌عنوان یک مهارت شناسایی و توصیف کند.

بازی‌درمانی برای کودکان مبتلا به نشانگان الکسی‌تایمیا به دو صورت انفرادی و گروهی انجام می‌شود. در بازی انفرادی معمولا بازی‌درمانگر با استفاده از بازی کلمات احساسی کمک می‌کند کودک به شناسایی و ابراز احساسات و هیجانات خوشایند و ناخوشایند خود در قالب کلمات بپردازد و از این طریق خودابرازی او بهبود یابد، اما در بازی گروهی هدف درمانگر این است که کودک علاوه بر یادگیری مهارت ارتباطی و اجتماعی با دیگران، ویژگی‌های مثبت و منفی خود را در نتیجه ارزیابی دیگران و بازخورد آنها، شناسایی کند و بهداشت روانی خود را افزایش دهد.

مقابله با بیماری

خوشبختانه بیماری الکسی‌تایمیا با مراجعه به مشاور و روان‌درمانگر قابل‌درمان است؛ یعنی کار درمان زیرنظر روان‌پزشک است که به‌طور عمده از روان‌درمانی استفاده می‌کند. برای درمان، شناخت فرد را نسبت به احساسات و عواطف خود و دیگران افزایش می‌دهند و از این طریق موجب ارتقای خودابرازی و ایجاد روابط همدلانه در او می‌شوند. با این حال اگر افراد به درمانگر یا روان‌شناس دسترسی ندارند می‌توانند با انجام این کارها به بهبود احساسات و درنهایت توانایی توصیف و ابراز احساسات دست یابند.

در گام نخست افراد باید از احساسات خود آگاه باشند و این آگاهی نیز از راه پذیرش احساسات خوشایند و ناخوشایند، شناسایی عکس‌العمل‌های فیزیکی در برابر احساسات مختلف، یادگیری کلمات بیشتر برای بیان احساسات و فهمیدن علت بروز احساسات در خود و تجزیه و تحلیل احساسات پیچیده به دست می‌آید.

در گام دوم افراد باید احساساتشان را به دیگران بگویند. بنابراین در این مرحله باید خودشان برای حرف زدن درباره‌ احساسات‌ خود با دیگران پیش‌قدم شوند؛ یعنی وقتی می‌خواهند درباره احساساتشان حرف بزنند باید جمله خود را با ضمیر «من» شروع کنند چون ضریب امنیت ارتباط را بالا می‌برد و از طرف دیگر نشان می‌دهد افراد مسوولیت احساسات خود را می‌پذیرند. به علاوه وقتی کسی حرف می‌زند کاملا به او توجه کنند و با استفاده از پاسخ‌های غیرکلامی بازخورد همدلانه‌ای داشته باشند. در گام سوم هم روی احساسات خود از طریق نوشتن آنها، آرام‌سازی، تنفس آگاهانه، ورزش و تشویق خود هنگام داشتن احساسات خوشایند کار کنند و مهارت‌های لازم را در ابراز آن به دست آورند.

*متخصص روان‌شناسی سلامت و عضو هیات‌علمی دانشگاه آزاد اسلامی


وقتی کودک دچار سرطان می‌شود…


هفته نامه سلامت – دکتر فریده موسوی، فوق تخصص انکولوژی اطفال، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی: شنیدن مداوم این جمله از مردم دور و اطراف یا بعضی از رسانه ها که سرطان در کودکان بیشتر شده است، ترس و وحشتی در دل والدین ایجاد می کند، به خصوص وقتی که امروزه تقریبا در هر خانواده ای یک یا دو فرد مبتلا به سرطان هم دیده می شود، اما این موضوع نباید باعث مغشوش شدن افکار والدین شود تا جایی که یک تب ساده را علامت سرطان تلقی کنند.

والدین باید هوشیار باشند تا اگر علائم غیرعادی به خصوص طول کشیده و شدت یابنده در فرزندشان مشاهده کردند زودتر اقدام کنند. ابتدا باید به این نکته اشاره کنیم که در ایران تحقیقات و آمار دقیقی در مورد افزایش ابتلای کودکان به سرطان وجود ندارد بنابراین نمی توان گفت ابتلا به سرطان در کودکان ایرانی بالا رفته است، اما همه والدین نیاز به اطلاعاتی در این زمینه دارند.

وقتی کودک دچار سرطان می شود...

تفاوت بین سرطان بزرگسالان و کودکان

تفاوتی بین سرطان کودکان و بزرگسالان وجود دارد. در بزرگسالان نوع سرطان تا حدودی وابسته به محیط و منطقه زندگی آنهاست و اگر فرد بزرگسالی از یک منطقه به منطقه دیگری مهاجرت کند، بعد از ۲۰- ۱۰ سال احتمال ابتلای او به سرطان هایی که در آن منطقه بیشتر است افزایش می یابد اما این موضوع در کودکان صدق نمی کند و سرطان کودکان در تمام دنیا از الگوی خاصی پیروی می کند، مثلا در تمام دنیا سرطان خون کودکان شایع ترین سرطان و تومور مغزی در رده بعدی قرار دارد و تغییر اقلیمی کودکان تاثیری در این روند نمی گذارد. این موضوع نشان دهنده آن است که احتمالا عوامل مساعدکننده محیطی نقش کمرنگ تری در ابتلای کودکان به سرطان ایفا می کند. البته عوامل محیطی موثر هستند ولی شاید چند دهه طول بکشد. بنابراین محیط در کودکی تاثیر زیادی در بروز سرطان ندارد.

سرطان خون شایع ترین نوع سرطان در کودکان

در کودکان نیز در هر سنی ممکن است نوع خاصی از سرطان شیوع بیشتری داشته باشد. مثلا شیوع تومورهای مغزی در سنین پایین بیشتر از سرطان خون است، ولی از سنین نوزادی تا بلوغ به طور کلی انواع سرطان خون شایع ترین سرطان محسوب می شود.

علت سرطان خون تقریبا ناشناخته است

شاید این طور به نظر برسد که ژنتیک و ارث نقش مهمی در بروز سرطان های کودکان دارد ولی در بسیاری از سرطان ها علت، همچنان ناشناخته است و نمی توان دلیل قطعی سرطان کودکان را مشخص کرد. به ندرت عوامل ارثی در بعضی از سرطان های کودکان نقش دارند. عوامل محیطی نیز می تواند موجب بروز سرطان در کودک شود، مثلا اشعه یونیزه که به عنوان درمان با دوز بالا و به دفعات برای درمان کچلی کودکان استفاده می کردند باعث افزایش خطر سرطان می شود،

ولی این درمان در سال های قدیم برای کچلی و… استفاده می شد که پوست سر را در معرض اشعه قرار می دادند. بعد از چند سال دیده شد خطر بروز تومور مغزی در کودکی که اشعه دریافت کرده افزایش می یابد. این روش کاملا کنار گذاشته شد، اما خانواده ها باید دقت کنند این نوع از اشعه با اشعه ای که هنگام عکس گرفتن برای تشخیص شکستگی استخوان و… استفاده می شود، متفاوت است و این نوع از اشعه تاثیر منفی روی سلامت کودک ندارد.

سرطان ممکن است زمینه ارثی داشته باشد

بیماری های زمینه ای نقص های مادرزادی در سیستم ایمنی نیز ممکن است خطر ابتلا به سرطان را در کودکان افزایش دهد. البته در این مواقع می توان گفت ارث ممکن است در نقص سیستم ایمنی نقش داشته باشد پس سرطان نیز می تواند در نتیجه ارث ایجاد شود.

وقتی کودک دچار سرطان می شود...

علائم هشداردهنده در کودک

امروز خانواده ها بسیار آگاه شده اند و به هر علائمی که در کودک مشاهده می شود، دقت می کنند و پیگیر هستند، اما علائم سرطان ها از نظر نوع و مرحله متفاوت است و ممکن است علائم چندان واضح نباشند و گاهی با بیماری های دیگری مشترک یا به اصطلاح غیراختصاصی باشند، مثلا علائمی مانند ضعف و بی حالی که ممکن است با سرماخوردگی ساده اشتباه گرفته شود، ولی والدین باید توجه کنند بیماری های جدی مانند سرطان خون و تومور مغزی علائم موقت ندارند و علائم محو نمی شود، مثلا در سرطان خون ممکن است کودک دچار تب و لرز شود که علائم فروکش نمی کنند و ادامه دار هستند.

البته علائم اختصاصی هم وجود دارد؛ ممکن است توده ای در استخوان یا زیربغل کودک وجود داشته باشد. این توده ها بی دلیل ایجاد نشده اند و باید ریشه یابی شوند، اما تومورها هم نباید باعث ترس و نگرانی والدین شوند. اغلب تومورهای استخوانی خوش خیم هستند و بعضی از آنها به راحتی لمس می شوند. تومورهای استخوانی علامت مهمی از شروع بیماری اند و معمولا با درد توأم هستند و کودک از درد استخوانی شکایت می کند. این موارد جدی اند و والدین باید به آ ن توجه کنند. بیشتر از ۹۰ درصد موارد تب ناشی از بیماری های عفونی و ویروسی کم خطر است. وجود خونریزی در هر نقطه بدن به خصوص اگر باعث ایجاد لکه های ریز در سطح بدن باشد همراه با رنگ پریدگی و… علامت مهمی محسوب می شود.

تشخیص زودرس سرطان مهم ترین عامل موفقیت درمان است

توصیه این است که والدین به محض دیدن هر علائم مشکوکی، کودک را در اولین فرصت به پزشک ارجاع دهند. نکته ای که در انواع سرطان در کودکان و بزرگسالان مهم است، تشخیص زودرس بیماری در مراحل اولیه است. عوامل زیادی می توانند علت مرگ و میر کودکان باشند مانند حوادث، تصادفات و…، ولی سرطان همچنان بخش اعظمی از مرگ و میر کودکان را به خود اختصاص می دهد. با وجود این که سرطان در کودکان می تواند کشنده باشد، خبر خوب این است که خوشبختانه قسمت اعظم سرطان های کودکان برخلاف افراد بالغ قابل درمان هستند (بیش از ۷۰- ۶۰ درصد)

هدف از درمان در بزرگسالان متفاوت تر از کودکان است. موفقیت درمان در افراد بالغ افزایش طول عمر حدود ۵ تا ۱۰ سال است که از نظر علمی رضایت بخش خواهدبود ولی هدف اصلی در کودکان این است که بیماری کاملا ریشه کن شود و دیگر عود نکند و کودک طول عمر طبیعی داشته باشد. حدود ۹۰- ۸۰ درصد کودکان مبتلا به سرطان خون کاملا درمان می شوند و سلامت خود را باز می یابند. طی چند سال اخیر نیز پیشرفت های علمی زیادی شده است و نکته مهم در سرطان ها این است که بیماری زود تشخیص داده می شود.


وقتی دختران به آزادی رسیدند


روزنامه آسمان ابی – سعیده فتحی: لحظه موعود! سرانجام فرار رسید. سال‌ها منتظرش بودم. منتظر این روز… روز بازگشت بانوان به ورزشگاه‌ها. از روزی که بسکتبال را شناختم پای ثابت آن بودم. فرق نمی‌کرد بازی لیگ برتر باشد یا تیم ملی، بازی‌ها در سالن افراسیابی باشد یا آزادی هر طور بود خودم را می‌رساندم تا از نزدیک آن را تماشا کنم. سنی هم نداشتم، اما عشق به بسکتبال، مثل مثلث برمودا مرا سمت آن می‌کشاند. گاه حتی از درس و مدرسه هم می‌زدم.

مخصوصا زمان بازی‌های جام ملت‌ها، مگر می‌شد از خیر آن بازی‌ها بگذرم. مگر می‌شد نروم سالن و بازی‌های تیم ملی را نبینم. روزهای قشنگی که دختربچه‎ کوچکی گریزان از همه‌چیز، به هر مشقتی خودش را می‌رساند به سالن‌ بسکتبال. خاطرم هست همیشه‌ یک تیم به نمایندگی از ایالات‌متحده می‌آمد و همه ما برای دیدن بازی‌های آن‌ها لحظه شماری می‌کردیم. هرچه بود آن‌ها آمریکایی بودند، جایی که بالاترین سطح بسکتبال در آن بازی می‌شود. مردانی سیه‌چرده با اندامی ورزیده.

وقتی دختران به آزادی رسیدند

بلند بالا و چهارشانه که در تالار بسکتبال آزادی پرواز می‌کردند و سبدها را فرومی‌ریختند، اما پسران ایران هم خوب مقابل‌شان می‌ایستادند. آن سال‌ها حضور در استادیوم آزادی و دیدن بازی بسکتبال برای ما عجیب و غریب نبود. هیچ نیروی بازدارنده‌ای مانع ما نمی‌شد، اما باز هم بودند دختران نوجوان و جوان که سر از پا نمی‌شناختند و با ذوق و شوق به سمت سالن بسکتبال می‌رفتند.

از فرودگاه به استادیوم

سال‌ها از آن روزها می‌گذرد، اما هنوز روح آن دختربچه‌ای که از همه‌چیز گریزان بود، همراه من مانده. در ناخودآگاهم، سرخوش و سرکش، درست مانند همان‌روزها دوست دارد از قید و بند همه‌چیز رها شود. فرق نمی‌کند در هرم گرمای تابستان باشد یا هف‌هف از آسمان برف ببارد، بسکتبال همیشه زندگی‌اش بوده و هست.

دیرزمانی است که خبرنگار توپ و تور رسانه‌ها شده‌ام و وقتی خبرنگار این حوزه می‌شوی، مجبوری برای پوشش رویدادهای جهانی به محل مسابقات بروی. تور جهانی والیبال ساحلی کیش هم یکی از این رویدادهاست. باید به کیش می‌رفتم و رفتم… اما هوش و حواسم جای دیگری بود… بسکتبال ایران پس از سال‌ها میزبان شده بود و با تیم کامل قرار بود به میدان برود، صمد نیکخواه کاپیتان تیم ملی پس از دو سال به ترکیب بازگشته بود و پس از سال‌ها بانوان دوباره ورودشان آزاد بود و چطور می‌شد از همه این‌ها گذشت؟

سفر نمی‌توانست مانعی شود برای رفتنم. صدها کیلومتر راه را در شعاع شمالی با هواپیما طی می‌کنیم و به محض فرود هواپیما، در رؤیایی شیرین، همان دختر را می‌بینم که با لبخند به پاکی روزگار کودکی در فرودگاه منتظرم است… با چمدان راهی استادیوم آزادی شدم… برای همه عجیب بود چطور می‌خواهم با چمدان به این بزرگی به استادیوم بروم. انگار در آن چمدان، همه بغض‌هایم را جا داده بودم هر طور بود رفتم. رفتم و به آزادی رسیدم.

ورودی ورزشگاه؛ خرید پرچم و شیپور

هنوز یک ساعت به بازی مانده، اما جلوی در ورودی همهمه‌ای برپاست. این‌جا نه استقلال بازی دارد نه پرسپولیس، نه لیگ جهانی والیبال است نه تیم ملی فوتبال و کی‌روش قرار است به میدان بروند. این‌جا، قرار است یک بازی بسکتبال برگزار شود. این‌جا فقط مردان برای تماشای بازی به سالن نمی‌روند.

زنان و دختران هم هستند… همان لحظات می‌شد تصور کرد که بازی ایران و عراق دیدنی خواهد شد. دخترک خیالم را انگار گم کرده‌ام… چشم می‌چرخانم در جمعیت دخترانی که سمت پنج سالن مجموعه ورزشی آزادی می‌روند و لبخند آن‌ها احساسی‌ترین و زیباترین صحنه‌ای است که می‌بینم. دست خودم نیست!

من هم لبخند می‌زنم. انگار تمام دنیا را به آن‌ها داده اند، با کلی ذوق و شوق یکی پرچم می‌خرد، دیگری شیپور را برداشته و می‌پرسد: «آقا صدای این چطور درمی‌آید؟ » یکی دیگر می‌گوید من می‌خواهم روی صورتم پرچم ایران را بکشم و بعد هم همه می‌زنند زیر خنده… گوشم را تیز می‌کنم چهار دختر ۱۷-۱۶ ساله که قدم‌های‌شان را تند کرده‌اند با همان سرعت هم حرف می‌زنند. یکی از آن‌ها می‌گوید: «وای یعنی الان بازی صمد رو می‌بینیم؟» دختر ریزاندام کنار دستی‌اش، موهایش را هل می‌دهد عقب و روسری‌اش را کمی جلو می‌کشد و می‌گوید: «توروخدا بعد از بازی صبر کنیم من می‌خواهم با حامد حدادی عکس بگیرم» بغل دستی‌اش با شانه به او می‌زند و می‌گوید «آخه قد تو کجا و اون کجا؟ عکست خیلی خنده‌دار میشه.»

ورودی سالن؛ در جست‌وجوی جایگاه خانواده‌ها

جلوی در ورودی سالن می‌رسم. مردی میانسال که موهای جوگندمی دارد با دو فرزند و همسرش آمده است. قدی بلندی دارد؛ مشخص است که در زمان جوانی بسکتبالیست بوده، از یکی از مأموران حراست سالن، که سال‌ها از او جوان‌تر است می‌پرسد: «جایگاهی برای خانواده‌ها هم دارید؟» مأمور لبخندزنان سرش را بالا می‌گیرد تا صورت مرد بلندقامت را به خوبی ببیند: «هنوز انقدر پیشرفت نکرده‌ایم؛ فعلا به ورود بانوان قانع باشید تا ان‌شاءالله در آینده به جایگاه خانواده‌ها برسیم.» مرد هم می‌خندد و به همسرش می‌گوید «پس من آرین را با خودم می‌برم و تو و آیدا هم بروید بالا» راهشان از هم جدا می‌شود، اما با رضایت و لبخند…

جایگاه خبرنگاران؛ دغدغه ورود بانوان به سالن

به جایگاه خبرنگاران می‌روم سالن هنوز پر نشده، اما جالب این‌جاست که قسمت بانوان پر شده است. صدای بی‌سیم یکی از مأموران حراست، پشت سرم می‌پیچد: «دیگه واسه بانوان جا نیست؛ راه ندین! » برمی‌گردم و به صورت مأمور نگاه می‌کنم. متعجب می‌گویم «آخه چرا خیلی از خانم‌ها جلوی در هستند، سالن هم که هنوز پر نشده برای چی میگن راه ندین؟ » انگار او به خوش خلقی مأمور جلوی در نیست!

با صدای نیمه بلند، در هیاهوی سالن و با کمی عصبانیت می‌گوید: «قسمتی که برای بانوان در نظر گرفته بودیم پر شده و بقیه جاهای سالن مخصوص آقایونه!» می‌گویم جواب‌تان غیر‌منطقی است! می‌خندد و پی‌حرفم را می‌گیرد: «نکنه دلتون می‌خواد کل سالن رو به خانم‌ها بدیم؟» دلم می‌خواهد او را قانع کنم، اما واقعا او مامور است و اختیاری ندارد. باز طاقت نمی‌آورم و می‌گویم: «نه همه سالن رو اما وقتی خانم‌ها اومدن و سالن هنوز خالیه چرا نباید اجازه ورود بدین؟» می‌گوید: «من کاره‌ای نیستم با مسئولش صحبت کنید.»

جایگاه بانوان؛ سوزن به زمین نمی‌افتد!

بازی شروع می‌شود و هنوز بخشی از سالن خالی است بچه‌های خبرنگار یکی‌یکی می‌آیند و می‌گویند مردم جلوی در ایستاده‌اند و اجازه نمی‌دهند داخل شوند. در همین حین مازیار ناظمی، مدیر روابط عمومی وزارت ورزش و احمدی، معاون فرهنگی وزیر، به داخل سالن آمدند سمت آن‌ها می‌روم و می‌گویم «جایگاه بانوان پرشده، اما بقیه سالن خالی است، چرا اجازه نمیدن تماشاگرا بیان داخل؟ ناسلامتی ما میزبان هستیم و باید سالن پر از تماشاگر باشه.» می‌گویند الان صحبت می‌کنیم و مشکلی نیست ان‌شاءالله همه می‌آیند و… چند دقیقه بعد، پس از رایزنی، یکی از مأموران با بی‌سیم می‌گوید: «هر کی جلوی در هست بفرستین داخل. کسی بیرون نمونه.»

عجب بازی جذابی!

در زوایه ضلع شمال شرقی تالار بسکتبال، در جایگاه خبرنگاران سرم را بالا می‌گیرم. خانم‌ها یکی‌یکی داخل شدند و جایگاه شرقی سالن را هم پر کردند. نفس راحتی می‌کشم و چشم‌هایم به زمین بازی برمی‌گردد. عجب بازی است حامد حدادی، صمد نیکخواه بهرامی، اوشین ساهاکیان، محمد جمشیدی، آرن داوودی… تیم دوباره شد همان تیم دو سال قبل و فقط جای مهدی کامرانی خالی بود. دو تیم پابه پای هم بالا می‌آمدند و چند ترن‌آور (توپ از دست رفته) بازیکنان نشان می‌داد که آن‌ها هم تحت‌تأثیر جو سال قرار گرفته‌اند، اما چند دقیقه نگذشت که بچه‌ها خودشان را پیدا کردند و شدند همان تیم همیشگی، بعد از مدت‌ها تیم ملی را یک‌دست می‌دیدیم و همه فقط یک هدف داشتند و آن‌هم برد تیم ملی بود.

صمد شوت سه می‌زند و سبد عراق فرو می‌ریزد. کاپیتان پاس‌های دیدنی می‌داد و حامد چنان دانک می‌زد که کل سالن می‌رفت روی هوا، ریباند‌های اوشین و ارسلان کاظمی از یک‌طرف و سه امتیازی سجاد مشایخی از طرف دیگر بازی را جذاب کرده بود و خلاصه نیمه نخست با برتری ۴۰ بر ۳۵ به نفع ایران تمام شد.

جایگاه بانوان؛ تماشاگر، خبرنگار و موج مکزیکی

نیمه دوم و صدای تشویق تماشاگران کار را برای عراقی‌ها سخت کرد دختران بیش از پسران تشویق می‌کنند. دلم می‌خواهد بروم کنار آن‌ها بنشینم و به‌جای خبرنگار یک تماشاگر باشم. در دلم گفتم خوش‌به‌حال‌شان چطور دارند تشویق می‌کنند! بعد کمی فکر کردم گفتم وقتی دوست دارم مثل آن‌ها باشم، چرا نباشم؟ گوشی موبایلم را برداشتم و بلند شدم، میلاد پیامی عکاس فیبا که کنار دستم نشسته بود گفت کجا می‌روی؟ گفتم می‌خواهم یک نیمه تماشاگر باشم؛ می‌روم از جایگاه بانوان بازی را تماشا کنم. لبخند زد و من هم رفتم بالا، کنار دختری نشستم که شیپور می‌زد. عجب هیجانی داشتند. او شیپور می‌زد و بقیه دخترها هم ایران ایران می‌کردند. نوبت به موج مکزیکی رسید. پسرها اول بلند شدند و چند دختری که پشت سر من نشسته بودند گفتند آخی موج مکزیکی! ما هم می‌خواهیم برویم.

نگاهی به آن‌ها کردم. گفتم کسی که جلوی‌تان را نگرفته، بلند شوید! متعجب نگاهم می‌کردند گفتند واقعا؟ گفتم آره از این قسمت شروع می‌کنیم ما بلند می‌شویم بعد هم آقایان دنبال ما می‌آیند. بلند گفتم یک دو سه همه با هم با دستان باز بلند شدیم و نشستیم بعدهم جایگاه بغلی و بعد هم آن‌طرف‌تر و کل سالن موج مکزیکی چرخید و دوباره به ما رسید. باز بلند شدیم و همه دختران از ته دل قهقه می‌زدند و قند توی دل‌شان آب شده بود که بالاخره آن‌ها هم دارند موج مکزیکی را تجربه می‌کنند. واقعا بدون دختران هرگز این شور و هیاهو در سالن به‌وجود نمی‌آمد. روی سکو نشستم دختر شیپور به دست دوباره شروع کرد و مشخص بود که زیاد وارد نیست، اما همه تلاشش را می‌کرد تا صدای شیپورش بلند باشد نفس‌نفس می‌زد و می‌گفت عجب نفسی می‌خواهد؛ این مردها چطور شیپور به آن بزرگی را می‌زنند نفسم گرفت. رو به آن کردم و گفتم حالا چرا شیپور گرفتی؟

گفت برادرم همیشه شیپور می‌زند طرفدار استقلال است. همه بازی‌ها را می‌رود کلی هم حرفه‌ای است. گفتم پس از برادرت یاد گرفته ای؟ نگاهی کرد و گفت آره دو روزه که آرمان داره با من کار می‌کنه تا بتونم صدای این شیپور را دربیارم اصلا راحت نیست، میگن آواز دهل از دور خوشه داستان همین شیپوره و می‌خندد.

می‌گویم «خب اگر خسته می‌شوی نزن» می‌گوید «اختیار دارید ما آمده‌ایم که خسته شویم من سال‌هاست این روز را برای خودم مجسم می‌کنم الان دارم حال می‌کنم خسته نمی‌شوم خیلی خوشحالم که بالاخره به ورزشگاه آمدم» می‌گویم «بازی بسکتبال را دوست داری یا فقط برای این‌که حضور در ورزشگاه را تجربه کنی آمده‌ای.» می‌گوید: «نه بسکتبال را همیشه دوست داشتم من بازی صمد و حامد حدادی را از خیلی سال قبل‌تر دوست داشتم خدایی خیلی خوبن.» دوستش در گوشش چیزی می‌گوید و او هم دوباره شروع می‌کند به شیپور زدن…

به یاد گذشته با هم تیمی‌های سابق

به اسکوربورد نگاه می‌کنم ایران ۲۰ امتیاز جلوست و چند دقیقه به پایان بازی نمانده باید به جایگاه خبرنگاران برگردم، بلند می‌شوم و چند قدمی برمی‌دارم یکی صدایم می‌کند روی برمی‌گردانم و می‌بینم تمام هم تیمی‌های قدیمی‌ام آن‌جا نشسته‌اند، بالا و پایین می‌پرند، با کلی ذوق به سمت‌شان می‌روم. چقدر خوب که شماها را می‌بینم روبوسی می‌کنیم و یادمان می‌آید که سال‌ها پیش همین‌جا همه کنار هم نشسته بودیم. آن زمان تیم مهرام میزبان بازی‌ها بود.

آن طرف‌تر را نگاه می‌کنم بازیکنان تیم ملی بانوان نشسته‌اند با آن‌ها هم سلام و احوال پرسی می‌کنم. دیگر باید بروم پایین دو دقیقه بیشتر وقت باقی نمانده و باید به میکسدزون برویم. خداحافظی می‌کنم و با لبخند پله‌ها را پایین می‌روم. یکی از پیشکسوتان بسکتبال را می‌بینم. می‌گوید‌ «خانم فتحی ماشاالله چقدر خوشحالی ایشالله همیشه بخندی» می‌گویم «چرا نخندم آقا این همه اتفاق خوب کنار هم خوشحالی هم دارد ان‌شاءالله این خوشحالی‌مان مستدام باشد…»

دخترک خیالی من

چند دقیقه بعد همه‌چیز تمام ‌شد، تیم ملی ۸۳ بر ۵۳ عراق را شکست داد. همه شاد و خوشحال تالار بسکتبال آزادی را ترک کرده‌اند. نشست خبری سرمربیان تمام شده، چراغ‎‌های سالن هم یکی پس از دیگری خاموش می‌شوند، اما انگار یک چراغ روشن مانده، روی نقطه‌ای در طبقه دوم تالار و دخترک خیالی من را نشان می‌دهد، مثل شعبده‌بازی روی سن که سرمست از نمایش خیره‌کننده‌اش می‌خندد… پلک می‌زنم. دختر را نمی‌بینم، همه رفته‌اند. شب یکشنبه، شب خوش بسکتبالی‌ها، ششم اسفندماه ۱۳۹۶ به خاطره‌ها می‌پیوندد.


1 2