Tag Archives: که

خبرگزاری آريا – بيماري که به بيمارستان مي آيد، نزد ما امانت است




معاون درمان وزارت بهداشت در همايش كشوري دبيران ستاد نظارت بر تعرفه ها:

بيماري که به بيمارستان مي آيد، نزد ما امانت است

خبرگزاري آريا- معاون درمان وزارت بهداشت با تاكيد بر اهميت مديريت هزينه هاي سلامت، گفت: بايد سعي کنيم علاوه بر بسترسازي مديريت در هزينه ها، اين هدف مهم را اجرايي کنيم.
به گزارش خبرگزاري آريا، دكتر قاسم جان بابايي در همايش کشوري دبيران ستاد نظارت بر تعرفه ها كه با هدف بررسي عملکرد در سال ۱۳۹۶ و تبيين برنامه ها و اهداف سال جاري و برقراري وحدت رويه در برخورد با تخلفات تعرفه اي، برگزار شد، گفت: در بحث مديريت هزينه ها در نقطه بسيار حساسي قرار داريم و بايد سعي كنيم، تا علاوه بر بسترسازي مديريت در هزينه ها، اين هدف مهم را اجرايي کنيم.
وي با بيان اينكه قانون نظام ارجاع و تدوين و ابلاغ راهنماهاي باليني در حال اجرايي سازي است، خاطرنشان كرد: اصل طرح تحول نظام سلامت،حفظ کرامت مردم، حفاظت مالي در خدمات بستري و عدم ارجاع بيماران به خارج از بيمارستان است.
معاون درمان وزارت بهداشت درخصوص تخلفات احتمالي در خدمات رساني درماني به بيماران تصريح كرد: تخلفات و اقدامات غيرعلمي هيچگونه توجيهي ندارد، بيماري که به بيمارستان مي آيد، نزد ما امانت است، چنانچه تيمي وجود داشته باشد كه از تخلفات احتمالي پيشگيري كرده و يا با آنها برخورد كند، در واقع به ارائه خدمت پرداخته و فرآيند درمان را كامل مي كند.
دكتر جان بابايي گفت: وظيفه ما و مسئولين نظارت، نظارت بر حسن اجراي برنامه هاي حوزه درمان و دفاع از حقوق شهروندان است.
وي با بيان اينكه نظارت بر تعرفه ها بايد در راستاي اهداف مديريت هزينه ها انجام شود، يادآور شد: در خصوص دريافت هاي غيرمتعارف به هيچ وجه به شرايط قبل بازنخواهيم گشت و نظارت و برخورد با تخلف ها، تکليف شرعي ما محسوب مي شود.
دكتر جان بابايي در پايان تاكيد كرد: تغيير رفتار لازمه و مقدمه برقراري عدالت در سلامت است، بنابراين بايد تغيير رفتار ايجاد شود تا به سمت عدالت در ارائه خدمات پيش برويم.


مهارت‌هایی که هر مردی باید بلد باشد




مرد شدن در دنیای مدرن به چه معنا است؟ پول درآوردن؟ عضله ساختن؟ خوب لباس پوشیدن؟ مسلما هم همه این موارد و هم هیچ کدام. مردانگی در قرن بیست و یکم با آنچه در ۵۰ سال پیش بوده متفاوت است. اما باید این را نیز در نظر گرفت که منطقه زندگی و طرز تفکر نیز روی این مسئله تاثیر گذار است.


چرا آنهایی که دیرتر ازدواج می‌کنند شادترند؟


برترین ها – ترجمه از هدی بانکی: همه‌ی آدمها در جستجوی عشق هستند. متاسفانه بسیاری از رابطه‌ها پایان خوشی ندارند و علتش هم این است که فشار کلیشه‌ها و قضاوت‌های سفت و سخت اجتماعی بیشتر از نیروی خواسته‌های واقعی است و افراد شتاب زده ازدواج می‌کنند نه برای اینکه خانواده‌ای تشکیل دهند بلکه به دلیل احساسات گذرا و ترس از تنها بودن تن به ازدواج می‌دهند. در این مطلب کمک‌تان می‌کنیم تا خودتان بسنجید که آیا آماده‌ی برقراری یک رابطه‌ی محکم هستید یا نه.

یک روانشناس توضیح می‌دهد که چرا آنهایی که دیرتر ازدواج می‌کنند شادترند

عشق باید به رشد فردی کمک کند

یک فرد عاقل و بالغ هرگز دست از رشد و بهتر شدن برنمی‌دارد و عشق، تنها تاثیری که دارد این است که او را قوی‌تر می‌کند. اینگونه افراد ترسی از تغییر نگرش خود ندارند و حاضرند عیب‌های خود را بپذیرند. آنها می‌توانند بادرایت و ملاحظه کار و حواس جمع باشند. دو نفر که عاشق هم هستند همیشه سعی می‌کنند برای رابطه‌ای شکوفاتر خود را بهتر کنند.

اگر طرف مقابل‌تان از شما بخواهد همانطوری که هست او را بپذیرید و عادت‌های بدش را قبول کنید، رابطه‌ی شما رشد نخواهد کرد و به زودی برای هم غریبه خواهید شد.

عشق، پیش از هر چیزی یعنی گذشت

یک آدم خودخواه به دنبال انگیزه دادن به همسرش نیست و تلاش نمی‌کند خلاء‌های بین‌شان را پُر کند. اما در یک رابطه‌ی واقعا عاشقانه همه چیز کاملا برعکس است: دو طرف سعی می‌کنند تمام چیزها را با هم شریک شوند. آدم‌های نابالغ فقط سعی می‌کنند مورد عشق و علاقه و گذشت قرار بگیرند و خودشان تلاشی برای عشق ورزیدن نمی‌کنند. مورگان پک روانپزشک و نویسنده‌ی آمریکایی در کتابش به نام «جاده‌ی کم گذر»، چنین اعتیاد دردناکی را «نوعی ضد عشق» می‌نامد. اگر همسری که همیشه هر چیزی را که خواسته به دست آورده، روزی که شما دچار مشکلی شدید ترک‌تان کرد اصلا تعجب نکنید.

یکی از جبنه‌های عشق، اراده است

هنگام ازدواج با هم پیمان می‌بندید که همیشه پشت و پناه هم باشید، در خوشی و ناخوشی، در شادی و اندوه و … این کلمات یعنی دو نفر که می‌خواهند خانواده‌ای تشکیل دهند باید درک کنند که عشق، فقط مربوط به احساسات نیست، بلکه تصمیمی باارزش و مهم است. یک رابطه‌ی بالغ و بالنده، هدف‌های مشترکی دارد.

مولفه‌های یک رابطه‌ی بالنده، هدفهای مشترک هستند؛ اراده‌‌ای بی‌غل و غش برای با هم بودن و تمرکز توجهات و انرژی روی همدیگر، حتی اگر وسوسه‌ها و تردیدهایی وجود داشته باشد.

اگر بعد از هر بحث و اختلافی، بار و بندیل‌تان را ببندید و به یاد عشق یا نامزد سابق‌تان بیفتید و …، پس باید به این فکر کنید که رابطه‌تان واقعا چقدر دوام خواهد داشت.

عشق، تمرین می‌خواهد

صبور بودن نسبت به عادت‌ها و ویژگی‌های همسر، حواس جمع و مراقب بودن و … همه‌ی اینها ممکن است خسته کننده به نظر برسند و البته انرژی و تلاش زیادی نیز می‌طلبند، اما اینها اساس یک رابطه‌ی مناسب و معقول هستند. اگر می‌خواهید عشق‌تان را تقویت کنید، باید به سختی کار کنید. اگر رنجش‌ها و ناراحتی‌ها ادامه پیدا کنند، روزی رابطه‌تان نابود خواهد شد.

عشق یعنی پذیرفتن مسئولیت

مسئولیت پذیری، خصوصیتی است که یک بزرگسال را از کودک متمایز می‌کند. و می‌توانید همین معیار را به ازدواج و رابطه نیز ربط دهید. این خیلی خوب است که کسی را داشته باشید که بتوانید به او تکیه کنید، اینطور نیست؟ و آیا حاضرید آن نفر شما باشید؟ بله، ازدواج تعهدات جدی به دنبال دارد و همان چیزی است که رابطه‌تان را تقویت می‌کند. اگر کسی بگوید: ازدواج تغییری در مسئولیت‌هایم ایجاد نمی‌کند، علامت این است که او هنوز آمادگی یه رابطه‌ی بلند مدت را ندارد.

عشق یعنی احترام به فردیت یکدیگر

یک فرد بالغ، هدفهایش را مشخص کرده و ساختار شخصیتی خود را پیدا کرده است و به همین علت آماده است تا به علاقه مندی‌ها و شخصیت فرد مقابل احترام بگذارد. چنین رابطه‌ای رها از هر گونه فشار و تنشی است: دو طرف به همدیگر آزادی می‌دهند و همیشه سعی می‌کنند به یک توافق و سازش برسند. آنهایی که تنها سرگرم علاقه مندی‌های خودشان هستند، آمادگی گوش دادن به یک نفر دیگر و درک و پذیرفتن او را ندارند.

عشق جلوی ناامیدی و رنجیدن شما را نمی‌گیرد

ناامیدی و دلخوری و ناراحتی چیزهای طبیعی در زندگی هستند و حتی کسی که عاشق ماست هم نمی‌تواند همیشه از ما محافظت کند. ما باید شجاعت روبرو شدن با سختی‌ها را داشته باشیم و هیچکس را مقصر ندانیم و سرزنش نکنیم. در چنین شرایطی یک رابطه، قوی و ریشه دار خواهد بود. روانشناسان عقیده دارند که اگر ما این هفت اصل را درک کنیم و باور داشته باشیم، واقعا می‌توانیم رابطه‌ای بسیار خوب ایجاد کنیم. آنها توصیه می‌کنند اگر احساس می‌کنیم خودمان یا فرد مقابل‌مان هنوز از این جنبه‌ها آماده نیست، بهتر است ازدواج را به تاخیر بیندازیم. اینکه وقت خود را صرف رویاها و سرگرمی‌ها و رشد فردی‌مان کنیم، خیلی بهتر از این است که برای بازیابی خود از یک رابطه‌ی دردناک و شکست عاطفی، زمان و انرژی صرف کنیم.


نشانه هایی که در زمان بارداری نباید نادیده گرفت


برترین ها: در اینجا فهرستی از دردها و نشانه هایی را برای شما نام برده ایم که باید حتما به آنها توجه کنید. البته باید توجه داشته باشید، درجه اهمیت رسیدگی فوری به این نشانه ها به مدت زمان آنها در بارداری، شرایط ویژه یا سابقه سلامت شخص بستگی دارد. 

نشانه هایی که در زمان بارداری نباید نادیده گرفت

•    ضربه های جنین به شکم مادر کمتر یا بیشتر از همیشه شده است. از پزشک خود بپرسید آیا لازم است حرکات جنین را به طور روزانه مورد شمارش قرار دهید. او در این رابطه می تواند شما را راهنمایی کند که چگونه این کار را انجام دهید و چه زمانی باید با پزشک تماس بگیرید.

•    درد شکمی زیاد، مداوم و طاقت فرسا

•    خونریزی یا لکه بینی واژینال

•    افزایش یا ایجاد تغییر در ترشحات واژینال – آبکی، لعابی یا خونی شدن (حتی اگر صورتی یا به صورت لکه باشد). توجه داشته باشید: پس از هفته ۳۷، ترشحات غلیظ نرمال و نشانه نزدیک شدن زمان زایمان است.

•    احساس فشار در ناحیه لگن (احساسی شبیه اینکه کودک شما پایین می رود)، درد خفیف کمر (مخصوصا اگر تاکنون سابقه نداشته است)، دردهایی شبیه دوران پریود، دردهای ناحیه شکم یا بیش از چهار بار انقباض در هر ساعت (حتی اگر درد هم نداشته باشند) پیش از هفته سی و هفتم نشانه هایی است که حتما باید به آنها رسیدگی کنید.

•    ادرار دردناک، یا کم شدن یا عدم ادرار کردن

•    بالا آوردن های مداوم و شدید یا حتی همراه با درد و تب

•    تب یا سرمای بسیار بالای بیش از ۱۰۰ درجه فارنهایت

•    مشکلات بینایی همچون دوبینی، تار دیدن، نیمه تاریک دیدن، نور شدید یا مشاهده لکه در چشم های خود

•    سردردهای شدید و دردناک، یا سردردهای همراه با تاری دید، بریده صحبت کردن یا کرختی

•    هرگونه تورم در صورت یا پف دور چشم، ورم کردن بیش از حد دستان، ورم بیش از حد پاها و قوزک پا یا افزایش مداوم و زیاد وزن (حدود ۲ کیلوگرم در هفته)

•    گرفتگی شدید و زیاد عضلات یا درد ماهیچه های پشت پا که حتی با ماساژ، چرخاندن قوزک پا یا کشیدن انگشتان پا هم خوب نمی شود.

نشانه هایی که در زمان بارداری نباید نادیده گرفت

•    ضربه ناگهانی به شکم (همچون افتادن یا تصادف)

•    غش کردن، سرگیجه های مداوم یا تپش قلب بالا

•    سختی در نفس کشیدن، سرفه خونی یا دردسینه

•    یبوست شدید همراه با دردهای شکمی یا اسهال شدید که بیشتر از ۲۴ ساعت ادامه پیدا کند

•    خارش شدید و زیاد بازو، پا، کف دست، کف پا یا داشتن خارش در تمام بدن

•    نشانه های آنفولانزا. آنفولانزا و H1N1 هر دو برای زنان باردار مضر هستند. بنابراین، اگر با فرد مبتلا به آنفولانزا در تماس مستقیم بودید یا نشانه هایی همچون تب، گلودرد، سرفه، آبریزش بینی، خستگی، احساس سرما یا بدن درد داشتید حتما پزشک خود  را در جریان بگذارید. اسهال و استفراغ نیز از دیگر نشانه های آنفولانزا هستند.

•    اگر با مشکلات تنفسی، دردهای سینه یا شکمی، سرگیجه، گیجی، تهوع شدید، حرکات زیاد جنین و تب شدید مواجه شدید حتما و بی درنگ با پزشک معالج خود تماس بگیرید یا به او مراجعه کنید.

•    در صورت مشاهده نشانه های بیماری های واگیردار همچون آبله مرغان یا سرخجه حتما به پزشک مراجعه کنید.

•    افسردگی یا استرس شدید. اگر احساس می کنید که به شدت دچار غمگینی، ناامیدی و ترس شدید شده اید، یا افکاری در جهت آسیب رساندن به خود دارید یا احساس می کنید مسوولیت های روزمره خود را نمی توانید انجام دهید حتما به مشاور مراجعه کنید.


داروهایی که چاق‌تان می کنند!


روزنامه هفت صبح: پزشک برای تان داروهای خاصی تجویز کرده و چند ماهی است که از آنها استفاده می کنید، علائم بیماری تان بهبود پیدا کرده اما نمی دانید چرا روز به روز وزن تان بیشتر می شود، به این فکر می کنید که سبک زندگی خود را نسبت به قبل تغییری نداده اید پس علت این اضافه وزن چه می تواند باشد، چشم تان به جعبه قرص ها می افتد و با خود می گویید شاید داروها مقصر باشند.

بله؛ درست فکر کرده اید. اضافه وزن یکی از عوارض جانبی بعضی داروها به حساب می آید. البته این موضوع دلیل نمی شود مصرف داروها را قطع کنید و سلامت تان را به خطر بیندازید، بلکه می توانید با کمی تغییر در سبک زندگی یا جایگزین کردن داروهای خود با داروهای دیگر، تحت نظر پزشک معالج از این عارضه جلوگیری کنید. در اینجا به بعضی از عوامل این عارضه اشاره می کنیم.

شاید آب آورده اید!

داروها اغلب به خودی خود باعث چاقی نمی شوند بلکه عوارض جانبی شان با اضافه وزن همراه هستند. برای مثال بعضی داروها اشتها را افزایش می دهند و باعث می شوند در مصرف غذا زیاده روی کنید. بعضی دیگر نیز بر روند جذب و ذخیره سازی گلوکز توسط بدن تاثیر می گذارند و از این طریق باعث تجمع چربی در بخش میانی بدن می شوند. بعضی ها نیز با ایجاد تغییر در متابولیسم بدن، سرعت سوخت و ساز کالری ها را کاهش می دهند.

گروهی دیگ رنیز باعث افزایش تنگی نفس و خواب آلودگی می شوند و به این ترتیب ورزش کردن را دشوار می کنند. بعضی داروها هم باعث احتباس آب در بدن می شوند که البته این نوع اضافه وزن به دلیل افزایش بافت چربی اتفاق نمی افتد و فقط حاصل از تجمع آب است، بنابراین چنین اضافه وزنی دائمی نیست و هر زمان که دوره مصرف دارو به اتمام برسد و بیماری زمینه ای برطرف شود، وزن تان هم به میزان قبل بازمی گردد.

انسولین

داروهایی که باعث چاقی می شوند

انسولین هایی همچون لیسپرو، آسپارت و گلولیزین می توانند باعث افزایش وزن شوند اما انسولین های طولانی اثر، تاثیر کمتری بر چاقی دارند. متاسفانه بسیاری از بیماران فکر می کنند که با تزریق انسولین می توانند هر قدر که می خواهند غذا بخورند؛ بنابراین بعضی آنها در مدت شش ماه تا ۱۵ کیلوگرم هم وزن اضافه می کنند!

بعضی پزشکان هم برای کنترل قند خون بالای بیمار در ابتدای درمان، دُز بالایی از انسولین را تجویز می کنند و به همین دلیل فرد دچار علائم افت قند خون می شود، در نتیجه بیشتر از حد معمول مواد غذایی مصرف می کند و چاق می شود در حالی که انسولین باید تدریجی تجویز شود.

قرص های دیابت

تعدادی از داروهای دیابت نوع دو باعث کاهش وزن و بعضی دیگر باعث افزایش وزن می شوند. داروهای حاوی سولفونیل اوره از جمله دیابینیز، اینسولاز، گلیپیزاید، گلیبوراید، گلیمیپراید، کلرپروپامید و تولبوتامید باعث تحریک تولید و فعالیت انسولین می شوند.

انسولین نیز حاهنده قند خون و افزایش دهنده اشتها است. این داروها معمولا طی ۳ تا ۱۲ ماه اول درمان بیشتر از پنج کیلوگرم اضافه وزن ایجاد می کنند. تیازولیدین دیون (پیوگلیتازون) نیز از دیگر داروهای دیابت است که می تواند باعث افزایش وزن شود اما در مقابل، داروهایی همچون متفورمین، اگزناتاید، سیتاگلیپتین، پراملینتاید و آکاربوز به کاهش وزن کمک می کنند یا اینکه بر وزن بی اثر هستند.

داروهای ضد روان پریشی

داروهای ضد روان پریشی از جمله هالوپریدول، لوکساپین، کلوزاپین، کلرپرومازین، فلوفنازین، ریپریدون و کوئتیاپین که معمولا برای درمان اسکیزوفرنی و افسردگی دو قطبی کاربرد دارند هم می توانند باعث افزایش اشتها و وزن شوند اما نگران نباشید، برای جلوگیری از این عارضه می توان تحت نظر پزشک آنها را با داروهایی جایگزین یا همزمان از داروی منفورمین استفاده کرد.

داروهای ضد آلرژی

«آنتی هیستامین» یکی از ترکیبات مهم در داروهای ضد حساسیت به شمار می آید و نمی توان آن را از فرمول دارو حذف کرد. این ماده فعالیت آنزیم تنظیم کننده اشتها را در بدن مختل می کند. داروهایی که حاوی «دیفن هیدرامین» هستند نیز با افزایش خواب آلودگی باعث کاهش فعالیت بدنی می شوند، بنابراین مصرف طولانی مدت آنها می تواند با افزایش وزن همراه باشد.

داروهای ضد بارداری

داروهایی که باعث چاقی می شوند

اغلب قرص های پیشگیری کننده از بارداری از دو هورمونپروژسترونو استروژن تشکیل شده اند و از تخمک گذاری جلوگیری می کنند. این قرص ها تا حدودی می توانند باعث اضافه وزن شوند زیرا استروژن باعث افزایش ذخیره سازی چربی توسط ارگان های بدن می شود که البته این موضوع حین بارداری یک ضرورت محسوب می شود.

در صورتی که از این داروها استفاده می کنید، بهتر است هر چند وقت یک بار روش خود را با مشاوره پزشک تغییر دهید و از دیگر راه های ضد بارداری کمک بگیرید.


صنعت فرش دستباف؛ صنعتی که زیر پا مانده است


روزنامه ایران: «فرش بیجار، زیر تانک هم سالم می‌ماند. فرش آهنین که می‌گویند همین است. یک فرش معمولی بیجار بیش از ۳۰۰ سال عمر می‌کند»، «پشتوانه مالی بانک‌های امریکایی است»، «کاخ‌ها و کلیساهای اروپا را با فرش بیجار تزئین می‌کنند» و… این‌ها گوشه‌ای از تعاریف بیجاری‌ها و کارشناسان فرش از قالی‌های زیبا و مقاوم این شهر است. بیجاری‌ها برای اثبات ادعایشان از فرش معروف حسینیه مثال می‌آورند که ۱۳۰ سال قدمت دارد و جزو آثار ثبت شده ملی است. فرشی که زیبایی و استحکامش بیش از ایران در کشورهای اروپایی و امریکا شناخته شده است. اما حالا سال‌هاست که فشار تحریم‌ها جایگاه آن را در بازارهای جهانی به هند و چین و افغانستان واگذار کرده است. کشورهایی که به تقلید از طرح و نقشه این فرش به نام «بیجار» لااقل سلیقه قشر متوسط بازارهای جهانی را تسخیر کرده‌اند. اما عاشقان فرش این شهرستان هنوز دست از کار نکشیده‌اند و با همه محرومیت‌ها تار و پود زندگی خود را به دار قالی گره زده‌اند.

صنعتی که زیر پا مانده است

ایلمه بافی گروس

کارگاه ایلمه بافت گروس در دل محل تازه آباد بیجار کارگاهی با ۱۹ زن فرشباف است. از سکوت حیاط می‌گذرم و با وارد شدن به محوطه صدای کوبیدن «دف آهنین» روی فرش و زمزمه‌های خفیف زنانه به گوش می‌رسد. در اتاق کوچک ورودی که نقش آشپزخانه را دارد صدای قل قل سماور و نفس‌های دو کودک که روی زمین به خواب رفته‌اند در هم آمیخته. کودکانی که هفت صبح با مادرانشان به کارگاه می‌آیند و تا غروب که کار به اتمام برسد در کارگاه می‌مانند. با سهراب جبارنیا صاحب کارگاه و مسعود سردارزاده کارشناس قالی در محوطه کارگاه قدم می‌زنیم و آنها با حوصله از سبک ویژه فرشبافی بیجار می‌گویند.

هر دو شیفته فرش بیجار هستند و وقتی از طرح نقشه و دوام قالی حرف می‌زنند نقش فرش بیجار را توی نی‌نی چشمان‌شان می‌بینم. جبارنیا با موهای آشفته و ریتم هیجانی صحبتش، می‌گوید: «نخستین بار که ماهی گرفتم دوستم به من گفت دیگر نمی‌توانی ماهیگیری نروی چون آن تکان قلاب موقع نوک زدن ماهی ذهنت را درگیر می‌کند حالا حکایت ما و قالی این شکلی است دیگر نمی‌شود دل کند.»

سردارزاده فرش بیجار را نماد فکر و عمل می‌داند و از تفاوت سبک‌های فرشبافی در کردستان می‌گوید. او تفاوت‌ها در نقش و بافت را حاصل تاریخ بیجار می‌داند و دلیل آهنین بودن آن را این‌طور توضیح می‌دهد: «این فرش بر خلاف همه فرش‌ها دو گره و دو پود است.» سهراب‌نیا ادامه حرفش را می‌گیرد و پای دار نشان می‌دهد که چطور چله را عقب و جلو می‌برند و بافتنش چه زحمتی دارد. او ما را داخل آشپرخانه می‌برد و می‌گوید: «اگر توانستید یک نفری این فرش شش متری را از زمین بلند کنید من همین فرش را به شما می‌دهم. اما همین فرش شش متری اگر برای هر شهر دیگری باشد براحتی می‌توانید بلندش کنید.» برای امتحان دستانم را دور قالی حلقه می‌کنم اما هرچقدر زور می‌زنم مثل کشتی‌گیر بدبدنی که نمی‌شود در خاک فنی رویش اجرا کرد، به دستانم نمی‌چسبد.

طراحی خودآموخته

نسرین خدابنده‌لو متولد ۶۵ طراح و نقشه کش فرش دست بافت است. زنی قد بلند با چشمانی که اصالت کردیش را می‌شود در آن دید. او آرام و خونسرد میان فرشبافان قدم می‌زند و طرح‌هایش را می‌بیند که روی دار نقش می‌بندند. او یک طراح خودآموخته است. بدون هیچ کلاس و آموزشی خلاقانه طرح می‌زند و جبارنیا به‌صورت اتفاقی استعداد او را کشف کرده است. خدابنده‌لو که ۳ سال است وارد طراحی قالی شده از داستان آشناییش با این هنر می‌گوید: «من و آقای جبارنیا در حسابداری کارخانه سیمان بیجار همکار بودیم. در ساعت بیکاری نقشی زدم و او کنجکاو پرسید این را از روی چه چیزی کشیدی؟

گفتم بداهه کشیدم. اول باور نکردند و گفتند شاید از حاشیه وورد و اکسل درآورده‌ام. گفتند میزت را عوض کن و پشت میز بدون رایانه بنشین. بعد خواستند طرح بزنم و در زوایای مختلف این کار را کردم. بعد با تعجب گفتند شما طراح فرش هستید ولی خودتان نمی‌دانید. توی اتاق یک پوشه آورد که پشتش نقطه چین بود و بعد طرح‌ها را نقطه چین کردیم. بعد از این آزمون‌های اولیه نخستین طرح را چند ماه بعد به اتمام رساندم و ده تخته از آن تولید کردیم.» خدابنده لو هنوز طرح‌های آن روز را پشت برگه مرخصی کارخانه و پوشه‌های نقطه چین را نشانمان می‌دهد. او حالا درگیر این کار شده و مثل جبارنیا آن تکان قلاب تمام ذهنش را پر کرده: «اگر هم بخواهم دیگر نمی‌توانم این کار را رها کنم چون چندین نفر با طرح‌های من امرار معاش می‌کنند.»

دیوارهای بلند

دیوار اتاق کوچک مدیریت در حیاط کارگاه پر از طرح‌های گل و ماهی شکل‌های هندسی است. روی میز طراحی خدابنده‌لو کاغذهای شطرنجی و رنگ‌های مختلف در قوطی‌های کوچکی چیده شده. جبارنیا از کار و مشکلات می‌گوید: «۷۴ تخته فرش غیر متمرکز داریم. هرجا گفتند یک بافنده خوب هست ما رفتیم سراغش. از نایسر سنندج تا هزارکانیان دیواندره و… ماشین ما داغان شد از بس این ور آن‌ ور رفتیم. راستش را بخواهید فقط یکی عشق و علاقه بیش از حد نسبت به این کار است که مانده‌ایم و یکی هم خدمت به بافنده‌هاست که ماهی ۶۰۰ تومن حقوق می‌گیرند.» او مشکل اصلی کم رونقی فرش دستباف در کشور را نبود فرهنگ استفاده از قالی می‌داند و وقتی می‌پرسم شاید همه مردم پول خرید قالی به این قیمت را نداشته باشند، جواب می‌دهد: «شما هر خانه‌ای که بروید پر از کارهای چوبی است از مبلمان تا کف خانه. برای همه این‌ها هم درخت قطع می‌شود.

ما حاضریم این همه درخت قطع بشود و این همه پول خرج کنیم اما قالی دستباف نخریم. فرشی که هر روز زیباتر می‌شود و حتی بعد از مرگ ما هم زنده می‌ماند و باز زیباتر می‌شود. ما وقتی روی فرش ماشینی جارو می‌کشیم مواد اکریلیکی بلند می‌شود و می‌رود توی ریه‌مان و تمام این‌ها می‌شود سم و سرطان ولی باز حاضر نیستیم از فرش دستباف داخل استفاده کنیم. همین موضوع کوچک باعث می‌شود که فرشباف ماهی ۶۰۰ تومان به‌خانه ببرد.

مشکل دیگر هم تبلیغاتی است که در بازارهای جهانی علیه فروشنده‌های ایرانی می‌کنند. بحث جدی دیگر هم تحریم‌هاست که ضربه خود را زد و باعث شد مشتری‌های عمده فروش ما که اروپایی‌ها و امریکایی‌ها بودند از بازار ما دور شوند.» سردارزاده اضافه می‌کند: «در واقع بافندگان ما یک جور جهاد می‌کنند.» سردارزاده تنها راه نجات فرش بیجار را سرمایه‌گذاری فکری و اقتصادی می‌داند. او از روزهایی در سال‌های ۷۰ تا ۷۴ می‌گوید که بهترین روزهای فروش جهانی فرش ایران بود: «آن سال‌ها ما روزی ۱۴۰ تخته فرش می‌فروختیم ولی الان در سال ۸۰ تخته هم نمی‌فروشیم!»

صنعتی که زیر پا مانده است

کارگاه « یارمجه»

کارگاه فرش بافی هادی ساعی در یارمجه بیجار، سوله بزرگی است با زنانی که در سکوت مشغول بافتن هستند. ساعی در کارگاه نیست اما سردارزاده او را از قدمای فرش بیجار معرفی می‌کند که ظرف ۲۰سال گذشته با طرح‌ها و نقش‌های جدید تحولی در این صنعت ایجاد کرده است. شغلی که از پدربزرگ به نوه خاندان ساعی رسیده. زن‌های فرشباف هر ۳ نفر روی یک دار کار می‌کنند. در مجموع ۱۹ نفر هستند. آنها هم مثل کارگاه قبلی از هفت صبح تا هفت شب کار می‌کنند و هر چقدر بیشتر ببافند پول بیشتری می‌گیرند. زنان اینجا اما برخلاف کارگاه قبلی درددل زیاد دارند. اگرچه همه به خاطر کار از ساعی تشکر می‌کنند.

زنان با حضور ما دست از بافتن می‌کشند و باهم از مشکلات کار می‌گویند؛ از خستگی، از نبود بیمه، از بیماری‌هایی که به خاطر کار گرفته‌اند… زنی می‌گوید: «از بچگی فرش می‌بافم اما واقعاً پول کمی درمی‌آوریم. بازهم خدا را شکر که می‌توانیم مایحتاج خانه را از اینجا دربیاوریم. راستش را بخواهی برای بچه‌هایم می‌بافم. یکی دانشجو است و آن یکی پول تو جیبی می‌خواهد. باور کن از بس بافته‌ام دیگر همه بدنم کج وکوله شده.» انگشتان کج و معوجش را بالا می‌آورد تا نشانم دهد فرشبافی با بدن چه می‌کند. از درد پشتش می‌گوید و اینکه به خاطر بیکاری همسرش مجبور است ادامه دهد: «کار نکنیم چکار کنیم، برویم گدایی؟ صدقه مردم را بخوریم؟»

زن دیگری با صدای بلند می‌گوید: «از بیمه ما بنویس! بگو چرا با این همه سال کار ما را بیمه نمی‌کنند. اینجا فقط سه چهار نفر بیمه هستند. چرا دولت فکری به حال ما نمی‌کند؟ به خدا از مچ دست تا ستون فقرات همه ما کج شده و از درد تا صبح نمی‌خوابیم. می‌گویند وام به ما اختصاص داده‌اند اما صد تا ضامن و چک و سفته می‌خواهد. از کجا بیاوریم؟ اینجا همه کار می‌کنیم؛ آقای ساعی از پولش مایه می‌گذارد ما از جانمان، ولی برای هیچ‌کس سودی نمی‌برد. خواهش می‌کنم صدای ما را به گوش دولت برسانید. در این شهر هیچ کاری پیدا نمی‌شود. همه کار می‌کنیم که فقط زنده بمانیم.»

روزهای خوب و شاد این زنان وقتی است که فرش تمام می‌شود. آنها «سرتونانه» که آوازی برای اتمام فرشبافی است می‌خوانند، آب قند به محل برش فرش می‌زنند و دور هم ناهار می‌خورند. جشنی کوچک و خودمانی برای تسکین دردها.

رنگ‌هایی که بی‌رنگ شده‌اند

شهرک صنعتی بیجار با ساختمان‌هایی نیمه متروک و سگ‌های ولگردش هیچ نشانی از رونق ندارد. کارگاه رنگرزی گیاهی طیب محمدی یکی از سوله‌های بزرگ این شهرک است که نشانی از کار و زندگی می‌شود در آن دید. طیب محمدی از تولیدکننده‌های فرش بیجار است و کار رنگرزی را برای کارگا‌ه‌ها و قالی‌هایی که خودشان تولید می‌کنند انجام می‌دهد. کارگاه پر از رنگ و خامه است. دیگ‌های بزرگ پر از رنگ‌های سبز و آبی و قرمز که از پوست گردو و اسپرک و پوست انار تولید شده آماده رنگ دادن به خامه‌های نخ هستند. خامه‌هایی از پشم گوسفند که هر کدام با فرمول خاصی و در زمانی معین رنگ می‌گیرند.

محمدی هم مثل همه از وضعیت فرشبافی ناامید است. او می‌گوید: «وقتی فرش صادر نشود سودی ندارد. مخصوصاً فرش بیجار که مشتری خارجی‌اش بیشتر است و کمتر مصرف داخلی دارد. سال پیش ۲میلیارد خرج کردیم ولی ۱۴ درصد استفاده هم نبردیم؛ کمتر از سود بانکی. تازه اگر هزینه خودمان را هم کم کنیم می‌شود ۱۰درصد. واقعاً صفر است. متأسفانه داخل کشور این فرش را نمی‌شناسند و صادرات هم که نباشد وضعیت اسفناک می‌شود. امسال مجبور شدیم دار قالی‌ها را کم کنیم. واقعاً فرآیند تولید فرش سنگین است ولی درآمدی ندارد. دولت اگر حمایت کند و وام کم بهره بدهد شاید وضع فرق کند. الان ۵۰ میلیون وام می‌دهند ولی دو سال دوندگی دارد. آنقدر سخت و فرسایشی است که خیلی‌ها بی‌خیال می‌شوند.»

شهر بیجار مثل همه روزهای سال خلوت است. تنها چند پیرمرد در راسته بازار دیده می‌شوند. کارگاه رنگرزی مرتضی نوری پر از طرح و نقشه‌های قدیمی فرش، یکی از مغازه‌های راسته بازار است. مهدی ولایتی که ما را به آنجا می‌برد از نوری می‌خواهد از طرح‌ها عکس بگیرد تا لااقل این طرح‌های قدیمی و زیبا جایی ثبت شوند. نوری قد بلند و تقریباً ۵۰ ساله از پشت دخل بیرون می‌آید و مثل همه بیجاری‌ها خوش رو و گرم سلام و علیک می‌کند. اما زمان کمی تا تغییر حالش فاصله است دقیقاً وقتی از وضعیت کار می‌پرسم چشمانش غمگین می‌شود و با صدای آرامی شروع به صحبت می‌کند. حرف‌هایی که هر روز در گعده‌های عشاق قالی بیجار سال‌هاست تکرار می‌شود: «از سال ۷۶ بازار خوابید. دیگر کسی برای خرید نمی‌آید. در کار فرش کسی حمایت نمی‌شود و همه دلسرد شده‌اند. پدر و پدربزرگم هم در این کار بودند اما آن روزها کجا و امروز کجا. ۱۱ رنگرز بودیم ولی بیشترشان جمع کردند. ما هم به سختی کار می‌کنیم.»

ملاقات با فرش حسینیه

سردارزاده را دوباره در مغازه فرش فروشی آقای مردای در مجتمع اریکه می‌بینیم. قرار است انواع نقش و طرح‌ها را به ما نشان دهد اما نمی‌تواند بازهم از مشکلات نگوید. با صدای بلند و آمرانه‌ای حرف می‌زند و انگشت اتهام را به سمت سیاستمداران نشانه می‌رود: «توجه نمی‌کنند که این صنعت را قشر طبقه سه به پایین کشور پیش می‌برند و این کسادی بازار چه بر سر آنها آورده و می‌آورد. آنها به این فکر نمی‌کنند که اگر این صنعت را به حال خود بگذارند این مردم بیکار به شهرهای حاشیه تهران مهاجرت می‌کنند و مشکل دیگری برای کشور می‌شوند. امروز به‌دلیل همین مشکلات شهرستانی که باید ۵۰۰ هزار جمعیت داشته باشد ۸۷ هزار نفری است.»

به سمت حسینیه می‌رویم و در راه سردارزاده از انواع طرح‌های فرش بیجار می‌گوید. طرح‌هایی که از دل طبیعت بیجار و تاریخ دور و دراز آن بیرون آمده. نقش ماهی، دارگل، مستوفی، ایلخان، شکارگاه، شاه عباسی و…

فرش و کناره‌هایش روی سکویی چوبی در انتهای حسینیه دراز کشیده‌اند. طرحی که ۱۳۰ سال پیش علیرضاخان امیرتومان والی بیجار گروس با طرحی از خودش سفارش بافتش را داد و حالا بعد از یک قرن هنوز پر از رنگ و سرزنده مانده. انگار نه انگار سال‌ها زیر دست و پای هزاران نفری بوده که در حسینیه عزاداری کرده‌اند و جشن گرفته‌اند. فرش بیجار با تمام زیبایی و درخششی که در کاخ‌های اروپایی دارد امروز نتوانسته گرهی از مشکلات مردم این شهر را باز کند.

نیم نگاه

سردارزاده، کارشناس فرش: روزی ۱۴۰ تخته فرش می‌فروختیم ولی الان در سال ۸۰ تخته هم نمی‌فروشیم. اگر این صنعت را به حال خود بگذارند این مردم بیکار به شهرهای حاشیه تهران مهاجرت می‌کنند و مشکل دیگری برای کشور می‌شوند. امروز به دلیل همین مشکلات شهرستانی که باید ۵۰۰ هزار جمعیت داشت ۸۷ هزار نفری است.

یک بافنده: «از بچگی فرش می‌بافم اما واقعاً پول کمی در می‌آوریم. بازهم خدا را شکر که می‌توانیم مایحتاج خانه را از اینجا در بیاوریم. راستش را بخواهی برای بچه‌هایم می‌بافم. یکی دانشجو است و آن یکی پول تو جیبی می‌خواهد. باور کن از بس بافته‌ام دیگر همه بدنم کج وکوله شده.» انگشتان کج و معوجش را بالا می‌آورد تا نشانم دهد فرشبافی با بدن چه می‌کند


خبرگزاری آريا – کسي تواناست که عالم خداترس باشد




وزير بهداشت در بيست و چهارمين سمينار ساليانه فارابي:

کسي تواناست که عالم خداترس باشد

خبرگزاري آريا- وزير بهداشت گفت: براي سربلندي و موفقيت بيمارستان فارابي، افراد زيادي براي آموزش، ارتقاي مهارت ها و اعتبار ايران و ايراني زحمت کشيده و پير شده اند.
به گزارش خبرگزاري آريا، دکتر سيد حسن هاشمي  در بيست و چهارمين سمينار ساليانه فارابي، تازه هاي چشم پزشکي، ضمن ابراز خوشحالي از برگزاري بيست و چهارمين دوره از اين سمينار، گفت: آنچه به ارتقاي دانش و مهارت چشم پزشکي در بيمارستان فارابي کمک مي کند، علاقه مندي، تعصب، آموختن و آموزش دادن است.
وزير بهداشت تصريح کرد: اگر بخواهيد در تراز نياکان و بزرگان بيمارستان فارابي حرکت کنيد، بايد همدلي داشته باشيد و از رقابت هاي بيجا و آزار دهنده، پرهيز کنيد  مهم است که رقابت علمي داشته باشيد و در راستاي عالم شدن حرکت کنيد.
دکتر هاشمي  اضافه کرد: برخي افراد نمي خواهند که فارابي به شايستگي دست يابد و در علوم پزشکي و چشم پزشکي، نقش آفرين باشد بنابراين بايد مراقبت کنيد.
وزير بهداشت با اشاره به ضرورت حفظ احترام اساتيد، گفت: اساتيد در کلاس و اتاق عمل آموزش هاي مهمي به دانشجويان و پزشکان مي دهند و اگر مي خواهيد که مورد احترام باشيد تا مي توانيد به ويژه به اساتيد، والدين و ديگران احترام بگذاريد.
دکتر هاشمي در پايان يادآور شد: فردوسي قرن ها پيش شعر “توانا بود هر که دانا بود” را سروده است و امروز در قرن بيست و يکم، کسي تواناست که عالم خداترس باشد چراکه پول، زور، مقام و منصب نمي تواند نمادي از توانايي باشد.


چه گناهی کردیم که باید اینجا زندگی کنیم؟


روزنامه ایران – محمد معصومیان: شب با صدای ماغ گاوهای طویله‌ای که دیوار به دیوار خانه‌شان است، به خواب می‌روند و صبح با بوی پشگلی که از خانه همسایه می‌آید، بیدار می‌شوند. از خانه که بیرون می‌روند پاچه‌های شلوار را بالا می‌زنند تا از لابه‌لای گل و شل و فضولات گاو و گوسفند به سلامت عبور کنند. «تازه‌آباد» سقز سال‌هاست سرگردان بین منطقه منفصل شهری یا یک شهرک دامپروری سرگردان مانده است.

حسین بیگی، معاون خدمات شهری شهرداری سقز در تعریف این منطقه می‌گوید: «ناحیه منفصل شهری تازه‌آباد به‌عنوان یک سکونتگاه غیررسمی از سال ۷۵ به مرور زمان به محلی برای نگهداری دام چوبداران، خرید و فروش دام و اسکان موقت آنان تبدیل شد و حالا بعد از سال‌ها هنوز ۲۵۰ نفر در قالب ۷۵ دامداری در این منطقه فعالیت می‌کنند.»

تازه آباد با بیش از ۴ هزار نفر جمعیت، هنوز کوچه‌ و خیابان آسفالتی ندارد و باران تند زمستان همه جا را بسرعت گل آلود می‌کند. مردان و زنان و کودکان، شلوارهای کردی‌شان را توی جوراب فرو می‌برند و با لایه ضخیمی از گل و لای روی کفش‌ها راه می‌روند. همه جا صدای شلپ شلپ کفش‌هایی می‌آید که به زور از زمین کنده می‌شوند و دوباره با شالاپی در گل فرو می‌روند. در این محله کسی را نمی‌بینید که تا بالای شلوارش نشانی از شتک گل و شل نباشد. خانه‌های گلی و نامنظم و هوایی که بوی فضولات حیوانی می‌دهد، همه آن چیزی است که در تازه آباد می‌بینید و حس می‌کنید. به سراغ چند مرد جوان می‌روم که گوشه‌ای ایستاده‌اند. از آنها در مورد مشکلات زندگی در کنار طویله‌های گاو و گوسفند و اسب و قاطر می‌پرسم

زندگی تو را «ماغ» می کشد

و البته انتظار هم نداشتم که همان ابتدا رحمان بگوید همان دری که به آن تکیه داده، طویله است: «از همه لحاظ مشکل داریم. از کدام لحاظش را می‌خواهید؟ بهداشت که نداریم، کوچه و پس‌کوچه‌ها که پر از پهن است، بچه‌های ما هم در همین کوچه‌ها بازی می‌کنند و بزرگ می‌شوند. اینجا که می‌بینی در طویله است و در کناری هم در خانه پدری من است. دیگر شما خودت تصور کن بغل طویله زندگی کردن چه جور وضعیتی است. همه ما اینجا نگران بیماری هستیم. مریضی مشترک بین دام و انسان هم که کم نیست. خیلی‌ها توی همین محل بیمار شده‌اند و آسم و بیماری‌های عفونی گرفته‌اند. نمی‌دانم چرا این وضعیت تمام نمی‌شود؟ چرا طویله‌ها را نمی‌برند بیرون شهر؟»

دوست رحمان می‌گوید: «برای دامداران جا تعیین شده و زمین هم داده‌اند ولی نمی‌روند. به‌قول خودشان چون مردم اینجا زندگی می‌کنند دیگر دام‌های‌شان نگهبان نمی‌خواهد. ما شده‌ایم نگهبان طویله دام دارها. خانه بیشتر چوبدارها توی شهر است. مطمئن باشید اگر خانه خودشان در این محل بود، یک لحظه تحمل نمی‌کردند. طرف از مریوان آمده اینجا و سه چهار نفری دامداری راه انداخته‌اند و به مردم هم توجه نمی‌کنند. ما چندین بار گزارش داده‌ایم و اثری نداشته. نمی‌شود که من شخصی بروم با آنها برخورد کنم، این کار دولت است.»

مناقشه بین ساکنان و دامداران تا حدود زیادی شبیه همان قضیه فلسفی مرغ و تخم مرغ است؛ اینکه اول تخم مرغ بوده یا مرغ. ساکنان می‌گویند اول آنها بودند و بعد دامداران آمدند و دامداران هم می‌گویند اول ما بودیم و بعد ساکنان آمدند. محمود که ساکت به‌ حرف دوستانش گوش می‌دهد و به نشانه رضایت سر تکان می‌دهد، می‌گوید: «اینجا اول خانه بود، بعد دامداری‌ها آمدند. اما اگر بروی از خودشان بپرسی می‌گویند اینجا اول دامدارها دامداری ساختند بعد مسکونی شد ولی ما شواهد و مدارک زیادی داریم که نشان می‌دهد اول محل زندگی بود بعد دامداری‌ها ساخته شد. مسأله این است که همه دامدارها باهم متحد هستند. به یک نفر که اعتراض کنی یکهو می‌بینی ۱۵۰ دامدار می‌آیند پشت طرف را می‌گیرند. مشکل اصلی این محل بهداشت است و تا دامداری‌ها جمع نشود، بهداشت هم ممکن نیست.»

مردم یکی یکی جمع می‌شوند و هرکدام گلایه خود را مطرح می‌کنند. پیرمردی از داخل بنگاه معاملاتی بیرون می‌آید و اصرار می‌کند که از او فیلم بگیرم: «از من فیلم بگیر تا همه چیز را برایت تعریف کنم.» اسم و فامیلش را هم می‌گوید و می‌خواهد ثابت کند که از دامداران نمی‌ترسد: «این کوچه‌ها را ببین! به‌خدا بعضی‌ها رشوه می‌گیرند که وضع ما این است. شما پیاده نه، با ماشین برو این کوچه پشتی ببین اصلاً ماشین می‌تواند از لجن گل و پهن رد بشود که آدم بتواند؟ شما برو جلوی مدرسه‌ها ببین وضعیت بچه‌ها چطور است؟ چطور می‌روند و می‌آیند؟ اینجا یک خانه فروش نمی‌رود هیچ‌کس اینجا خانه اجاره نمی‌کند. سرمایه مردم روی زمین مانده چون همه می‌دانند مکافات زندگی در این محل چیست؟» پای پیاده به همان کوچه پشتی می‌روم. کوچه‌ای که پر از پستی و بلندی است.

پیرمرد راست می‌گوید کفش‌ها در گل و پهن فرو می‌رود و هر آن احتمال سر خوردن در سراشیبی هست. به سختی و با چنگ زدن به دیوار، از سراشیبی پایین می‌روم. چند نفری با چکمه از کنارم رد می‌شوند و با خنده می‌گویند: «کمک می‌خواهی؟» کوچه پر از دامداری است و این را می‌شود از ماغ کشیدن گاوها و بع‌بع گوسفندان و مع مع بزها فهمید. مردی جا افتاده و خوش برخورد و آرام دارد در آهنی طویله را می‌بندد که سر حرف را با او باز می‌کنم. می‌گوید: «کار نیست چکار کنیم؟ به ما گفته‌اند بهار تعیین می‌کنیم کجا بروید. به خدا اگر بگویند، می‌رویم. هنوز جا مشخص نیست ولی باور کنید همین جا لااقل هزار نفر شاغل هستند.»

از او می‌پرسم اول شما اینجا بودید یا ساکنان محل و او همان‌طور که انتظار داشتم می‌گوید: «ما اول اینجا دامداری داشتیم و بعد مردم زمین خریدند. من خودم هم اینجا زندگی می‌کنم و می‌فهمم مردم چی می‌گویند.» کمی پایین‌تر چند نفر سر کوچه ایستاده‌اند. از چوب‌هایی که در دست دارند، پیداست که دامدار هستند. از سؤال من که می‌پرسم چرا از اینجا نمی‌روید عصبانی می‌شوند و یکی از آنها با خشم می‌گوید: «هنوز برای ما جا مشخص نشده. ما زمانی که اینجا بودیم کسی ساکن نبود، ما چکار کنیم؟ ناچاریم که هستیم. اگر جا درست کنند می‌رویم، ولی هر جایی هم نمی‌ریم. طرف‌های جاده بانه که اصلاً نمی‌رویم. شرط و شروط داریم. قرار بود بغل کشتارگاه جا بدهند و خوب هم بود ولی زدند زیرقول شان.»

زندگی تو را «ماغ» می کشد

حسین بیگی، معاون خدمات شهری شهرداری سقز از نگرانی مسئولان شهری برای وضعیت بهداشتی محله می‌گوید: «دستگاه‌های اجرایی نسبت به وضع بهداشتی این منطقه نگران هستند ولی محله از محدوده شهری بود و عملاً شهرداری نمی‌توانست اقدامی انجام دهد و بویژه از طریق کمیسیون بند ۲۰ ماده ۵۵ قانون شهرداری اعمال قانون کند. بعد از مطالعات انجام شده این منطقه که برای ارائه خدمات بیشتر از لحاظ تقسیمات جغرافیایی جزو روستا و محدوده قانونی شهر نبود به همت و پیگیری‌های نماینده مردم سقز در مجلس و نیز همکاری استانداری، فرمانداری و شهرداری، در سال ۹۵ به‌عنوان ناحیه منفصل شهری به سقز الحاق شد.

این نهاد نسبت به آموزش‌های لازم به دامداران و تذکر و اخطار از طریق دادستانی برای خروج از آن منطقه و انتقال آنان به مکان تعیین شده در روستای «قشلاق صالح بیگ» در ۵ کیلومتری سقز که توسط تعاونی روستایی با هزینه ۶ میلیارد و ۵۰۰ میلیون ریال ایجاد شده بود، اقدام‌های لازم را انجام داد که دامداران موافق مکان پیشنهادی نبودند. نهادهای خدمات رسان در راستای آموزش و انتقال دامداران همچنان تلاش کرد و مکان‌های دیگری را پیشنهاد داد که درحال حاضر محدوده‌ای در مسیر شهر «صاحب» نزدیکی کشتارگاه صنعتی دام پیش‌بینی شده است اما چون فعلاً منطقه آماده نیست نمی‌توانیم برای تخلیه، اخطار جدی بدهیم. همچنین برای ساماندهی پیشنهاد تشکیل تعاونی توسط دامداران هم ارائه شده؛

دامدارها حدود۲۵۰ نفر هستند و در قالب ۷۰ دامداری فعالیت می‌کنند که تشکیل تعاونی برای خرید زمین و ایجاد دامداری بسیار مناسب خواهد بود. از دیگر پیشنهادها به دامداران برای انتقال، نقل مکان به گاوداری‌های آدینان در ۱۰ کیلومتری سقز بوده که با این بحث هم موافق نبودند. بر اساس پیش‌بینی‌ها به امید خدا انتقال دامداری‌های تازه آباد در سال ۹۷ به نتیجه خواهد رسید. گرچه فعلاً برای مکان جدید هیچ اقدام جدی مبنی بر تملک و آماده‌سازی انجام نشده است.» علی محمدیان معاون فنی و عمرانی فرمانداری سقز از پیگیری‌ها می‌گوید و امیدوار است در سال ۹۷ اوضاع منطقه سامان پیدا کند. او در مورد امکانات و زیرساخت‌های تازه آباد می‌گوید:

«از محل اجرای طرح توانمندسازی در سال ۹۶ میلیاردها تومان در زمینه آماده‌سازی زیرساخت‌ها برای این منطقه هزینه شده است که در حال حاضر شبکه آب، برق و مخابرات آن تکمیل و طرح جمع‌آوری فاضلاب آن با پیشرفت ۴۰ درصد در حال انجام و تکمیل است. ۲ خیابان ۱۸ و ۲۵ متری در این منطقه در حال احداث است و لایروبی رودخانه نیز توسط شهرداری انجام شده و ستاد توانمندسازی استان کردستان هم ساخت مدرسه ۹ کلاسه و احداث پارک در محله تازه آباد را برای سال ۹۷ پیش‌بینی کرده است.»

به خیابان اصلی که می‌رسیم پویا راننده ماشین به کفش‌هایم نگاه می‌کند و می‌خندد. می‌فهمم از کثیف شدن ماشین بدش می‌آید. بعلاوه به اندازه کافی بوی دام هم می‌دهم. می‌گویم ماشین را نگه دارد تا در جوی آبی که از گوشه خیابان رد می‌شود کف کفش‌هایم را بشویم. به مردم نگاه می‌کنم که با چه مرارتی در این محل زندگی می‌کنند. به بچه‌هایی فکر می‌کنم که چطور در کنار این فضولات بازی می‌کنند و بزرگ می‌شوند. یاد حرف‌های رحمان می‌افتم که با التماس می‌گفت: «مگر ما چه گناهی کرده‌ایم که باید اینجا زندگی کنیم؟»


موسساتی داریم که پول برای تحقیقات ندارند


گفتگو با سورنا ستاری، معاون علمی و فناوری رئیس جمهور

سالنامه اعتماد: «سورنا ستاری» با ویژگی های مختلفی شناخته می شود اما یکی از مهم ترین ویژگی های او بیان حرف های خلاف آمد عادت دولتمردان است چه آنجا که گفت: «ارزش جوانانی که می توانند باعث تحول اقتصادی شوند بیش از آن است که وقت خود را پشت در مدیران برای استخدام دولتی هدر دهند» و چه اینجا که می گوید: «رشد تعداد دانشجو در داخل کشور حدود ۲۶ برابر شده است. اما سوال اصلی این است که «چرا تاثیری در جی.دی.پی (تولید ناخالص داخلی) نداشته است؟» و در پاسخ این پرسش نیز می گوید: تعاریف مان از صنعت کشور هم اشتباه است. تعریف مان از رشد علمی نوشتن مقاله است در حالی که بودجه همین نگارش مقاله های علمی را هم دولت باید بپردازد.

گفتگو با معاون ۴۵ ساله رئیس جمهور که از لیسانس تا دکترا در دانشگاه شریف مهندسی مکانیک خوانده حول دو پرسش اساسی پیشرفت نخست این که آیا سرعت رشد علمی در ایران متوقف شده یا کاهش پیدا کرده است؟ و دیگر این که آیا ایران کشوری است که دانشجویانش مهاجرت می کنند و در فرار مغزها رتبه های اول جدول را دارد؟ سورنا ستاری که بابت طراحی هواپیمای جنگنده آذرخش توانست نشان درجه یک هنر را از رهبر معظم انقلاب دریافت کند تاکید می کند: باید «شاخص نوآوری جهانی» ملاک ارزیابی رشد علمی کشور قرار گیرد که این کار نیازمند ایجاد اکوسیستم یا زیست بوم کسب و کار است.

موسساتی داریم که پول برای تحقیقات ندارند

همان چیزی که در آن «دی جی کالا» یا «اسنپ» و «تبسی» شکل گرفته است و می گوید: «من نمی توانم دست آقای محمدی مدیرعامل دی جی کالا را بگیرم و بگویم جوان ها پای صحبت های ایشان بنشینید که «استیو جابزتان» این است.» شاید در آغاز دهه ۹۰ هیچ کس به آینده اقتصاد ایران به ویژه نقش آفرینی استارت آپ ها در آن امیدی نداشت و استارت آپ ها را فانتزی بر می شمرد ولی اینک معاون علمی و فناوری «حسن روحانی» از آن به عنوان بستری برای مهاجرت معکوس نخبگان ایرانی یاد می کند که مشروح دلایل او برای این مهم را در ادامه می خوانید.

در دولت های نهم و دهم آمارهایی مبنی بر رشد علمی کشور اعلام شد اما در دولت یازدهم نگرانی مطرح شد که رشد علمی کشور متوقف شده است. شما از ابتدای دولت یازدهم به عنوان معاون علمی و فناوری رئیس جمهور فعالیت کرده اید. آیا واقعا رشد علمی کشور نسبت به دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد کاهش یافته است؟ اساسا رشد علمی را چگونه محاسبه کرده اند که اینک آن را با قبل مقایسه می کنند؟

– ابتدای پیروزی انقلاب ۲۷۰ هزار دانشجو داشتیم که ۱۰۰ هزار نفر آن در خارج از ایران و ۱۷۰ هزار دانشجو در داخل کشور مشغول تحصیل بودند. در حال حاضر ۴ میلیون و ۷۰۰ هزار دانشجو در داخل کشور و ۴۸ هزار دانشجو در خارج از کشور داریم. یعنی رشد تعداد دانشجو در داخل کشور حدود ۲۶ برابر شده است اما سوال اصلی این است که چرا تاثیری در جی.دی.پی (تولید ناخالص داخلی) نداشته است؟ هر جای دنیا که بروید اگر تعداد دانشجو ۲۰ یا ۳۰ درصد افزایش پیدا کند جی.دی.پی هم افزایش پیدا می کند اما چرا این اتفاق در ایران نیفتاد؟ باید پرسید چرا افزایش تعداد دانشجو در ایران در اقتصاد و زندگی روزمره مردم تاثیری نداشته است؟

در پاسخ این پرسش باید گفت علت آن که افزایش تعداد دانشجو در جی.دی.پی تاثیر نداشته به این معناست که ما مدل های اشتباهی را در گسترش آموزش عالی مان پیگیری کردیم. شاید یکی از دلایلش این باشد که از ابتدا کانسپت (مفهوم) دانشگاه یک کانسپت خارجی بود که وارد زندگی مردم شد. فرض کنید که این مدل از فرانسه یا جای دیگری به کشور آمد؛ نه با جامعه تعامل داشت و نه با صنعت. یک سیستمی را با سیلابس ها و اساتیدی که در خارج از کشور تحصیل کرده بودند، وارد کشور کردیم. جایگاه دانشگاه به عنوان یک متغیر که باید جامعه را تحت تاثیر قرار بدهد، عوض کند و باعث تحولات شود اصلا دیده نشده است.

آنچه گفتید چه ربطی به رتبه علمی ایران قبل از دولت یازدهم و بعد از آن دارد؟

– برای این که تعاریف مان از رشد علمی کشور اشتباه است. تعاریف مان از رشد صنعت کشور هم اشتباه است. ما یک سیستم دیگر و یک کشوری با ۵ هزار سال تاریخ هستیم و باید سیستم دانشگاهی مان را خودمان بومی سازی می کردیم. ما باید اقتصاد بومی و صنعت بومی خودمان را داشته باشیم و نمی توان خط تولید را از خارج وارد کشور کنیم و فکر کنیم که این صنعت قرار است با دانشگاه هم کار کند. دانشجوی دکترا را با پول دولت تربیت می کنیم و معنای آن این است که اصلا نه صنعت را می بینیم و نه مردم را. سال گذشته ما بیشترین رشد علمی را داشتیم، در حالی که تعریف مان از رشد علمی نوشتن مقاله است!

روزی که من در این جایگاه قرار گرفتم رتبه جی.ای.ای مان (Global Innovation Index) یا «شاخص نوآوری جهانی» ۱۲۱ بوده که الان شده ۷۵ و امیدواریم سال ۹۷، چندین رتبه بهبود داشته باشیم. برای چنین شاخصی ما یک اکوسیستم داریم؛ در این اکوسیستم، محیط کسب و کار، اقتصاد، نظام های مختلفی که در اقتصاد داریم هم ارزیابی می شود و در کنار آن نیروی انسانی، نیروی انسانی خلاق وضعیت خلاق و سایر موارد لحاظ شده است. هدف ما در معاونت علمی این نبود که رشد علمی کشور را بالا ببریم بلکه این بود که یک مدل درستی داشته باشیم. این که چگونه آموزش را می توان به اقتصاد تبدیل کرد.

حال این شیوه را مقایسه کنید با شیوه ارائه مقالات به عنوان رتبه علمی. ما در زمینه ارائه مقالات در دنیا جزو ۱۵ کشور اول هستیم. در حوزه های مهندسی در میان ۱۰ کشور اول هستیم؛ در حوزه علوم انسانی در رتبه ۴۶، در حوزه هنر بالای ۴۰ هستیم و در حوزه های پزشکی هم اوضاع مان بد نیست و در فنی – مهندسی زیر ۱۰ هستیم، در نانو نیز از نظر تعداد مقالات در رتبه ۴ قرار داریم. با پول دولت می توانیم بیش از این کار کنیم؟ ما مقاله می نویسیم اما این مقاله ها و تحقیقات در کشور هیچ کاربردی ندارد و تنها وقت جوانان را می گیریم و بازاری برای آن در داخل نیست.

موسساتی داریم که پول برای تحقیقات ندارند

فکر می کنید شیوه ای که شما در آن برای تشخیص رتبه علمی به اکوسیستم می اندیشید و آن را در نظر می گیرید چه مزیت هایی دارد که شیوه ارائه مقاله ندارد؟

– زمانی که این اکوسیستم شکل می گرد در خودش پول تزریق می کند. زمانی که شرکت هایی دارید که پایه آن دانش است، همین شرکت ها در دانشگاه ها سرمایه گذاری می کنند. همین اتفاقی که در حال حاضر در دانشگاه های ما می افتد. کنار دانشگاه صنعتی شریف چه اکوسیستمی توسط بخش خصوصی اتفاق می افتد. شرکت هایی اطراف دانشگاه صنعتی شریف شکل گرفتند و قیمت زمین در اطراف این دانشگاه ۳۰ درصد بیشتر از منطقه است. آخرین آماری که ما داریم این است که ۲۵۳ شرکت و ۴ هزار و ۸۰۰ نفر در این اکوسیستم کار می کنند. به همین اندازه ساختمان هم در اطراف دانشگاه توسط بخش خصوصی در حال ساخت است و بخش خصوصی است که آمده و روی این دانشجویان سرمایه گذاری می کند.

پایه بحث استارت آپ ها همین بحث است که چطور ما می توانیم شرکت هایی داشته باشیم که استای فیزیکی نداشته باشد بلکه استای دانشی داشته باشد. این موضوع همان اتفاقی است که باید بیفتد و ما به دنبال این هستیم که این اکوسیستم یا زیست بوم را در کشور ایجاد کنیم. ما در پژوهش نیازمند زیست بوم هستیم و پول نمی خواهیم بلکه تنها زیست بوم می خواهیم و باید بدانیم که پول دولت آن اثربخشی را در پژوهش ندارد. تا زمانی که ما عادت نکنیم از طریق بخش خصوصی پول پژوهش را به دست آوریم، نمی توانیم آن اکوسیستم را شکل دهیم.

شما در قامت معاون علمی و فناوری رئیس جمهور در این مدت چه اقدامی برای تحقق چنین اکوسیستمی کردید؟

– در روزهای اول که این مسئولیت را قبول کردم، تهیه یک گزارش را به بهترین بچه های ایرانی که که در «سیلیکون ولی» داریم، سفارش دادم. سوال اصلی این بود که چرا آموزش عالی نتوانست در اقتصاد تاثیر بگذارد؟ چرا دانشگاه های ما نتوانستند تحول ایجاد کنند؟ یا چرا «سیلیکون ولی» تنها در کالیفرنیا است و چرا برای مثال در دبی نیست؟ چگونه نظام آموزشی ما می تواند از نظام قالبی و انعطاف ناپذیر به نظام پویا و خلاقیت پرور تبدیل شود؟

این پرسش ها را مطرح کردیم تا این نکته برجسته شود که چگونه نوآوری و حل مسئله در مقیاس جهانی آرمان همه جوان ها باشد؟ چه زیرساخت های اقتصادی، حقوقی و مالی برای ایجاد فضای کسب و کار جهت فعالیت های نوآورانه و دانش بنیان مورد نیاز است؟ چگونه فضاهایی به عنوان مرکز رشد در نقاط مختلف کشور درست کنیم تا در چنگال دیوان سالاری یا رانت بازی اسیر نباشند؟ تمام این سوال ها جوابش یک کلمه بود که در این گزارش آمد: «اکوسیستم». ما آن «زیست بوم» را نداریم.

آنچه توصیف کردید و گفتید آیا دولت نیز همین فکر شما را دارد؟

– خیر؛ در روزهای اول دید دولت و بدنه دانشگاه نسبت به این دیدگاه منفی بود. همه می گویند بودجه پژوهشی ما چه شد؟ متاسفانه باید بدانیم ما سازمان هایی را ایجاد کرده ایم که از دولت حقوق و دستمزد دریافت می کنند. در این مقطع اگر بودجه پژوهشی را زیاد کنید به حقوق و دستمزد تبدیل می شود. در حال حاضر پژوهشکده هایی در سیستم دولتی داریم که می گویند ما پولی برای انجام تحقیقات نداریم اما ۲ هزار نفر کارمند و ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر عضو هیات علمی دارند. در تمام این سازمان ها از وزارت جهاد کشاورزی گرفته تا وزارت نفت و نیرو و همین طور سایر وزارتخانه ها همه پژوهشکده دارند.

همه حقوق و دستمزد دریافت می کنند. این اقدامات کار اشتباهی است که پیش از این انجام داده ایم. به همین دلیل است که هیچ خروجی ندارند. پژوهشکده هایی که ایجاد شده است، بدین منظور بود که مشکل آن سازمان را حل کند، نه این که «تحقیقات مرز دانشی» انجام دهد. زمانی که دانشگاه ها و شرکت ها بودند قرار نبود خودشان کار پژوهشی کنند. مدل فکر من در پژوهش ساده است و این پژوهش با مرز دانش است و تا ۵ یا ۱۰ سال آینده مشتری برای آن پیدا نمی شود که هزینه آن را باید دولت پرداخت کند یا مرز دانشی در آن پژوهش وجود ندارد

و قرار است که از آن یک موضوع تجاری بیرون بیاید، در این حالت دولت اصلا نباید دخالت کند و اینجا اکوسیستم است که باید آن را ایجاد کند. این اکوسیستم در کشورهای پیشرفته به قدری توسعه پیدا کرده که در حال حاضر بخش خصوصی در حوزه فضایی و دفاعی هم وارد شده است. بنابراین تا زمانی که ما آن «زیست بوم» را درست نکنیم همان طور که تاکنون پول پژوهش داده ایم تنها شاهد ایجاد ساختمان های شیک، برج های بزرگ و آزمایشگاه هایی که در سال یک بار هم در آن باز نمی شود، خواهیم بود.

موسساتی داریم که پول برای تحقیقات ندارند

به نظر می رسد هنوز وضع رشته های فنی مهندسی و پزشکی بهتر است و به نظر می رسد دولت با بحران علوم انسانی مواجه است…

– زمانی که زیست بوم وجود وجود ندارد همه جای سیستم بدین شکل عمل می کند. در پزشکی یکی از بزرگ ترین مشکلات این است که بسیار تحت تاثیر بحث بالینی قرار گرفته و تحقیقات در آن زیاد است و ما در این سال ها تلاش کردیم این رفتار تغییر کند. البته این موضوع بر می گردد به تغییر بخشی از سیاست ها که باید اتفاق بیفتد اما در علوم انسانی به صورت خاص اتفاقا یکی از بهترین بچه هایی که ما در بحث استارت آپ ها داریم، کسانی هستند که مهندسی خوانده اند و برای مثال فوق لیسانس شان رشته های علوم انسانی است و هر دو طرف را خوب می شناسند. علوم انسانی در حال حاضر جایگاه بزرگی در دنیا در بحث استارت آپ ها دارد.

اتفاقا بخشی که پول در می آورد، بخش علوم انسانی است و ببینید که استارت آپ های محتوایی در ایران به چه شکل کار می کنند. ما باید رفتار را هم عوض کنیم. در دنیا نابغه ها حقوق و اقتصاد می خوانند اما در ایران نابغه ها برق و کامپیوتر می خوانند و این رفتار جهان سومی است. چرا برق شریف بهترین دانشجویان برق دنیا را دارد؟ چون اصلا در دنیا نابغه ها برق نمی خوانند. ساختار نظام آموزشی ما ایراد دارد. نظام آموزشی اصلاحات زیادی لازم دارد و کار ساده ای نیست و البته کار یک نهاد هم نیست. از روز اول یک دو در دو در نظام اقتصاد کشور جدا کردیم و اسم آن را گذاشتیم دانش بنیان. الان بیش از ۳ هزار شرکت داریم. هدف ما این بود که یک محیط کسب و کار مناسب را به کشور نشان دهیم و هدف مان از شرکت های دانش بنیان این است.

ما در شرکت های دانش بنیان بیش از ۱۱۰ خدمات ارایه می دهیم. یک بخشی از آن معافیت های مالیاتی است که ما در قالب این سیستم می دهیم. بزرگ ترین مشکل ما در حوزه کارآفرینی، پول نیست بلکه محیط کسب و کار و اکوسیستم است. برخی سازمان های دولتی هزار جور مجوز از این شرکت ها می خواهند و کره کره این کسب و کارها را با افتخار پایین می کشند. انگار این کار به ما قدرت می دهد. کارآفرینی در جامعه ما ارزش نیست در حالی که در یک جامعه پیشرفته همه چیز در اختیار یک کارآفرین است. ما سعی کردیم این موارد را در اقتصاد دانش بنیان توسعه دهیم. این اقتصاد به ۴۰ هزار میلیارد فروش رسیده است و استارت آپ های زیادی می خواهند به این حوزه و در این اکوسیستم جدید وارد شوند.

به هر حال علوم انسانی پایه بسیار مهمی است و شرکت هایی که در حال حاضر و در دنیا پول ساز هستند، پایه های شان علوم انسانی است. یکی از اقداماتی که ما شروع کردیم با دانشگاه الزهرا است و احساس می کنم که آن دانشگاه می تواند در این حوزه ها به خوبی جلو برود چرا که عمدتا یک دانشگاه علوم انسانی است و دخترها در آنجا تحصیل می کنند و این موضوع باعث می شود ایده های جدیدی را به بازار دهد چون دیدگاه دخترها با پسرها متفاوت است و اگر اینها را با بچه های مهندسی در یک شرکت و در کنار هم قرار دهیم گل می کنند و نمونه های موفق آن را در حال حاضر داریم.

اواخر دولت قبل موضوعی برجسته شد؛ این که کار کشور ایران این است که دانشجو تولید کند و به عنوان مهندس یا کارگر و نظایر آن صادر کند، موضوع صادر کردن هم نبود بلکه به عنوان مهاجرت نخبگان از آن یاد می شد. پس از دولت احمدی نژاد هم به همان اعداد و ارقام استناد شد و گفتند که از ایران سالی ۱۵۰ دانشجو مهاجرت می کنند. حتی وزیر دولت یازدهم نیز به مهاجرت دانشجویان اشاره کرد. آیا واقعا ما دانشجو تربیت می کنیم که مهاجرت کنند؟

– باید بار دیگر بر مفهوم اکوسیستم تاکید کنم. اگر آن اکوسیستم را نداشته باشیم، همین طور دانشجو تولید می کنیم و رشته آن هم مهم نیست. اصلا هیچ نظارتی بر این حوزه ها وجود ندارد. این دولت نیست که دولت باید نظارت کند؛ بازار باید نشان دهد که این رشته ها مورد نیاز نیست. این که ما با پول دولت رشته ها را توسعه دهیم و دکترا بخوانیم کاری درست نمی شود.راجع به آمار و ارقام مهاجرت خیلی خوب است که نسبت به آن حساس باشیم چون پایه اقتصاد دانش بنیان آدم است و در اقتصاد جدید همین بچه های ما مبنای محاسبه اند. عددهایی که گفته شد متاسفانه بدون منبع است، بعضی موارد هم منابع دروغ ذکر شد.

برای مثال شایعه ای که بسیار گفته می شود این است که در سال ۲۰۰۹ صندوق بین المللی پول اعلام کرده که ایران در بین ۹۲ کشور، اولین کشور از نظر خروج مغزها است. این گزارش کذب محض است چون اصلا چنین گزارشی از سوی صندوق بین المللی پول تا به حال داده نشده است. تنها یک بار آن هم در سال ۱۹۹۹ صندوق بین المللی پول چنین گزارشی را داده است که تنها برای محاسبه فرار مغزها بوده است. حتی پایان نامه های دکترایی در علوم انسانی دیده ام که با این فرض دکترا گرفته است. گزارش های مربوط به مهاجرت سالانه توسط سازمان های بین المللی همچون سازمان های وابسته به سازمان ملل منتشر می شود. البته صندوق بین المللی پول گزارش فرار مغزها منتشر نمی کند

و در این سال ها تنها یک بار برای کشورهای اروپای شرقی منتشر کرده است. عدد فرار مغزها عددهایی که گفته می شود نیست. ابتدای انقلاب با حدود ۵۷ هزار دانشجو در آمریکا ما بزرگ ترین کلونی دانشجویی دنیا بودیم. در حال حاضر این تعداد به ۱۲ هزار دانشجو رسیده است و رتبه های ما نیز از ۱۱ تا ۱۶ تغییر می کند و در حال حاضر چین با حدود ۳۳۰ هزار دانشجو اولین کشور است. عربستان ۵ برابر و کره ای ها ۷ برابر ما دانشجو دارند و این حرف های ژورنالیستی که در خصوص مهاجرت زن ها و نظایر آن گفته می شود اگرچه وجود دارد و باید حساس باشیم اما باید اعداد صحیحی را عنوان کنیم. اعداد درست هم اعداد دولت نیست بلکه اعداد بین المللی است.

شما می گویید حساس باشیم، حساس باشیم یعنی چه کاری انجام دهیم؟

– فرهنگ عمومی جامعه این است و من به رئیس بنیادهای استانی گفته ام باید یک بانک اطلاعاتی جامعه از نخبگان داشته باشند و این حساسیت را ایجاد کنند که چند درصد بچه های نخبه شان خارج از استان است. اخیرا رئیس بنیاد استانی ما در همدان مصاحبه ای کرده و عنوان کرده که ۸۲ درصد بچه های نخبه همدان خارج از این استان هستند و ۶۰ درصد آن در تهران فعال هستند و تعدادی دیگر در استان های دیگر؛ حدود ۱۰ درصد هم در خارج از کشور هستند.

این خیلی خوب است که یک استاندار همانطور که از کشف یک معدن گچ در استان خوشحال می شود و فکر می کند که این امر موجب ایجاد شغل در استان می شود، از بازگشت یک نخبه به استان هم خوشحال شود و زمینه را ایجاد کند که این بچه ها به استان برگردند چرا که اقتصاد آینده در استارت آپ هایی که هفته ای ۱۰ درصد رشد می کنند، سیر می کند. به زودی این افراد بزرگ ترین شرکت های کشور را تاسیس می کنند. برخی از این شرکت ها در حال حاضر ماهی ۳۰ تا ۹۰ درصد رشد می کنند و خودشان می توانند به عنوان یک منبع سرمایه بر روی سایر استارت آپ ها سرمایه گذاری کنند و آنها را بخرند و آن اکوسیستم را شکل دهند.

به نظر شما معنای مهاجرت تفاوت پیدا نکرده است؟ شاید نخبه ها در خارج کشور هم بتوانند خدمت کنند؟

– در بحث خارج از کشور ما برنامه های زیادی در بنیاد ملی نخبگان داریم. یکی از بحث ها هم چرخش بچه است که بتوانند راحت رفت و آمد داشته باشند چون یکی از مشکلات بچه های ما این است که دیگر آن ارتباطات را ندارند و بعد از چند سال که خارج از کشور باشند آن ارتباطات از دست می رود و در آن طرح بنیاد این ارتباط را برای آنها ایجاد می کند. یا اگر می خواهند در ایران شرکتی داشته باشند حتی اگر در خارج از کشور هم باشند می توانند شرکت شان را راه بیندازند و با توسعه آی تی عدم حضورشان خیلی معنا ندارد و بیشترین پلت فرم جذب استارت آپ ها هستند نه دانشگاه ها.

جذب در این شرکت ها بر پایه مغز است. در نتیجه جذب نخبگان در استارت آپ ها اتفاق می افتد. در بحث دانشجویی هم بدانید که «موبایل استیودنت» ظرف یک دهه گذشته نزدیک ۱۳ برابر در دنیا توسعه پیدا کرده است و دانشجویان در حال گردش در دانشگاه ها هستند اما ما عقب هستیم. اتفاقا بحث ما این است که چرا بچه های ما خارج از کشور نمی روند.

موسساتی داریم که پول برای تحقیقات ندارند

چینی ها خودشان تشویق می کنند که دانشجویان شان به خارج از کشور بروند…

– من با وزیر علوم چین و رئیس آکادمی علوم چین صحبت کردم و پرسیدم شما که ۳۳۰ هزار دانشجو در آمریکا دارید آنها را بورس می کنید؟ گفت بورس در آمریکا ممنوع است. وقتی آمریکایی ها پول اینها را می دهند چرا ما پول شان را بدهیم. ما سیستمی گذاشتیم که به کشور برگردند. ۳۳۰ هزار چینی با پول آمریکایی ها در آمریکا تحصیل می کنند و این ایرادی ندارد و باید ساختاری داشته باشیم که از این بچه ها استفاده کنیم چه در قالب برگشتن شان به کشور و چه در قالب این که ورک شاپ و کنفرانسی داشته باشند یا شرکت های خودشان را در داخل کشور داشته باشند.

این موضوع باعث تحول در اقتصاد می شود. این که کشور و افکار عمومی بر خروج نخبگان حساس است، موهبت بسیار بزرگی است اما نباید به ناامیدی برسیم. با توجه به آمارهای بین المللی ما نه کشور مهاجرپذیری هستیم و نه مهاجرفرست. یعنی نه حاضر هستیم به مهاجرت نخبه از سایر کشورها ویزا بدهیم که این موضوع عیب بزرگی است و نه کشور مهاجرفرستی هستیم و اعداد ما بالا نیست. در کانادا در سال ۲۰۱۳ حدود ۱۶ هزار و ۷۰۰ نفر مهاجر داشتیم که در سال ۲۰۱۵ این عدد حدود ۱۱ هزار نفر شده و در سال ۲۰۱۶، این رقم ۶ هزار و ۴۰۰ نفر شده است. یک زمان هایی تا ۲۹ هزار نفر به آمریکا مهاجر داشتیم. البته این رقم در آمریکا بالا نیست چون مهاجرپذیر هستند و لزوما این افراد نخبه نیستند بلکه خانواده هستند.

اگر چین و عربستان چندین برابر ایران در آمریکا دانشجو دارند پس صحبت از مهاجرت نخبگان و دانشجویان بیشتر رنگ و بوی سیاسی کاری می دهد؟

– به نظر می رسد از این موضوع مهاجرت، گروه های سیاسی می خواهند استفاده کنند. در بنیاد نخبگان همیشه سعی کردیم که منطقی با موضوع برخورد کنیم. عدد و رقم درست را همیشه منتشر کردیم و در اختیار شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز قرار دادیم. ما یک بانک اطلاعاتی مفصل از نخبگان داریم، چه بچه هایی که در کنکور هستند و چه بچه هایی که در المپیادهای دانشجویی هستند و حتی آمار رفتن آنها را داریم و خیلی از اینها را خودمان بورس می کنیم. اما این آمارها، آمار ما نیست که بگویند خودتان درست می کنید بلکه آمارهای بین المللی است و سالانه منتشر می شود.

بنابراین این اشتباه است که بگوییم سال ۲۰۰۹ این آمار از خروج نخبگان از کشور بیرون آمده است. ۴۸ هزار دانشجویی که ما در خارج از ایران داریم را بررسی کنیم، خواهیم دید که بزرگ ترین کلونی ما در آمریکاست که ۱۲ هزار دانشجویی در آنجا داریم. ریز به ریز هم آمار وجود دارد که در کدام کشورها دانشجوی ایرانی حضور دارد. بیشترین دانشجو در اروپا مربوط به ایتالیاست. در کانادا حدود ۲ هزار و ۳۰۰ دانشجو داریم و این عدد اصلا قابل توجه نیست. سالانه ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر به کانادا می روند. ما در دنیا به بچه های علوم پایه و مهندسی معروف هستیم و بچه های فوق العاده ای در این حوزه ها داریم

و در برخی رشته های خاص مهاجران مان زیاد است مانند مهندسی برق، مهندسی کامپیوتر و مهندسی مکانیک که با توسعه استارت آپ ها مهندس کامپیوتر بسیار کم شده چون بچه ها شدید در استارت آپ ها فعالیت می کنند. ما در برخی از رشته های دانشگاه های خاص مسئله داریم اما این عدد، عدد نگران کننده ای نیست و ما جزو بالاترین ارسال کنندگان مهاجر به دنیا نیستیم.

نگرانی دیگری نیز وجود دارد. از روزی که آقای روحانی رئیس جمهور شدند، بحث مهاجرت معکوس مطرح شد. شما هم پیگیری های زیادی کردید که بتوانیم با ایرانی هایی که از کشور رفته اند ارتباط برقرار کنیم. چقدر این موضوع تبلیغاتی و سیاسی است و چقدر واقعی است؟ آیا شما توانسته اید زمینه ای برای مهاجرت معکوس ایجاد کنید؟

– ما ایده های مان را از چینی ها و آمریکایی ها گرفته ایم. زمانی که شما یک فرد را انتخاب می کنید، می گویید که شما یک سال یا ۶ ماه به اینجا بیا و من هزینه هایت را می دهم. اگر اینجا را نپسندیدی تنها وقتت تلف می شود و من هم پولم را هدر داده ام؛ یک مکانیزم دو سر برد و دو سر باخت است. ما با یک دهم هزینه ای که می توانیم یک نفر را بورس کنیم می توانیم یک فرد را به کشور برگردانیم. بچه ای که می دانیم در این مدت در خارج از کشور چه کرده است اما یک فردی را که بورس می کنیم نمی دانیم که ۴ سال بعد چه کار می کند یا اصلا نمی ماند یا بر می گردد اما آن بچه را داریم و با یک دهم این هزینه می توانیم آن را برگردانیم.

اگر همین الان یک فرد را بخواهیم بورس کنیم بین ۷۵۰ میلیون تا ۱ میلیارد تومان خرجش است اما با یک دهم این هزینه می توانیم دانشجوی فارغ التحصیلی که در شرکت های بزرگ کار کرده و مقالاتش را می توانیم مطالعه کنیم را برگردانیم و این موضوع شاه کلید قضیه مهاجرت معکوس است و زمانی که این بچه ها بر می گردند به ۶ ماه نرسیده در یک جایی در سیستم جذب شده اند یا در دانشگاه یا در استارت آپ جذب می شوند یا یک شرکت تاسیس می کنند.

موسساتی داریم که پول برای تحقیقات ندارند

در این خصوص عددی دارید؟

– در یک مقطعی مشکل مالی پیدا کردیم و پروژه را از ۴۰۰ دانشگاه برتر دنیا شروع کردیم. استقبال به حدی بود که رسید به ۲۰۰ دانشگاه و الان به ۱۰۰ دانشگاه برتر دنیا رسیده ایم. تعداد دانشجویان ایرانی که در خارج از کشور هستند، محدود است اما در حال حاضر روزی سه نفر اپلای می کنند که به کشور برگردند و این روزها اتفاقا خیلی سختگیر شده ایم که چه کسی را انتخاب کنیم.

مشکلات سیاسی و امنیتی نیز در این خصوص وجود دارد؟

– مشکلات سیاسی و امنیتی شان را حل می کنیم.

می توانید حل کنید؟

– بله، ما تمام استعلام ها را از نهادهای مربوطه می گیریم، ضمن این که قبل از این که این فرد به ایران برگردد معلوم است که کجا می خواهد برای یک سال کار کند. در این مدت یک سال باید خودش را اصطلاحا جا بیندازد و در این مدت یک سال ما از او حمایت مالی می کنیم.

می گویند برخی از این افراد که به کشور بر می گردند، سرخورده و افسرده می شوند…

– باز باید به سراغ آن اکوسیستم برویم. ما یک اکوسیستمی را توانسته ایم درست کنیم. در استارت آپ ها کسانی که برگشتند که در خارج از کشور سالانه ۴۰۰ هزار دلار یا حتی ۶۰۰ هزار دلار حقوق می گرفتند و در داخل استارت آپ زده اند و ۲۰۰ تا ۲۵۰ نفر کارمند دارند، ما بازار مناسبی برای استارت آپ ها خصوصا استارت آپ های خدماتی هستیم. البته در استارت آپ های تکنولوژی هم بسیار نیازمند این بچه ها هستیم اما بازار استارت آپ های تکنولوژی محدودتر است و رشدشان گم است اما رقیب زیادی ندارند.

۴ سال پیش زمانی که بحث کارآفرینی و شرکت های دانش بنیان مطرح شد همه فکر کردند که یک دکان تشریفاتی است اما امروزه به عینه قابل رویت است، اما به لحاظ رسانه ای قوی نیستید…

– بچه هایی که اخیرا از چین آمدند «سوجو» را دیدند و باید دید که چطور یک بندر ماهیگری مرکز جذب مغز است. اتفاقی که در چین می افتد بی نظیر است. چندی قبل گزارش اوپک راجع به پیش بینی قیمت نفت را می خواندم. در سال ۲۰۴۰ کل آمریکای شمالی و کل اروپا ۲۸ درصد جی.دی.پی دنیا را دارند. چین و هند اما ۳۹ درصد جی.دی.پی دنیا را به خود اختصاص داده اند. چرا؟ چون نیروی انسانی اهمیت دار می شود.

مدیرعامل علی بابا در شهری می خواست صحبت کند و تمام آن شهر قفل شده بود و میلیونی در چین پای صحبتش می نشینند. رتبه سایت علی بابا در الکسا ۱۷۵ است و رتبه دی.جی.کالا در الکسا ۳۰۰ است اما من نمی توانم دست آقای مدیرعامل دی.جی کالا را بگیرم و بگویم جوان ها پای صحبت های ایشان بنشینند که «استیو جابزتان» این است. بگویم بنشینید و بشنوید مدیرعامل دی.جی کالا چطور از زیرزمین به روزی ۱۲ میلیارد تومان فروش رسید و رتبه جهانی الکسایش ۳۰۰ شد. در جامعه ما کارآفرینی ارزش نیست و رسانه های ما برای یک فرد کارآفرین ارزش قائل نیستند. در این شرایط الگوسازی مناسبی نمی توان کرد.

ما به کارآفرین یک کینه ناخواسته هم داریم…

– بله، اما استارت آپ ها قیمت شان پایین است و دسترسی بالا و اطمینان بالایی ایجاد کرده اند. در واقع سیل جدیدی از کارآفرینان در جامعه در حال کار هستند و نسل قدیمی می روند. هر کس که قدیمی باشد از بین می رود.

به نظر می رسد سختی کار بیش از این که به شما مربوط باشد، به وزارت علوم و دانشگاه ها و نهادهای دیگر مربوط است…

– قضیه همان اکوسیستم است.

یک فعالیت عمده بنیاد نخبگان در داخل کشور است و بچه های داخلی را با همین سیکل حمایت می کنیم که در دانشگاه هیات علمی شوند و بتوانند استفاده کنند. اما شاید محیط دانشگاه آن اکوسیستم را نداشته باشد و چند دانشگاه هستند که این موضوع را متوجه می شوند که بتوانند نخبگان را درک کنند. در وزارتخانه خیلی مسئله خاصی نداریم و بحث اصلی ما عمدتا با گروه ها و دانشگاه است. ما بهت یک مدلی رسیدیم که چگونه آموزش می تواند به اقتصاد ربط داشته باشد و این موضوع شاه کلید قضیه است و فکر می کنم این مدل را خیلی خوب توانسته ایم توسعه دهیم

به طوری که استارت آپ ها به سرعت رشد می کنند. در این شرایط که خیلی از منابع ممکن است زیان ده باشند، این حوزه، حوزه ای است که به سرعت رشد می کند. جوان ها در حال حاضر شرکت های خودشان را می زنند و اولین توصیه من به اینها این است که سمت دولت نروند چون این بخشی از پژوهش است که دولت اصلا نباید دخالت کند و در این حوزه تنها باید دولت هر طور که می تواند کمک کند

تا محیط کسب و کار درست شود و بعد این کسب و کار بزرگ می شود. همانطور که آمازون بیشترین سرمایه را در تکنولوژی می کند و در حوزه پهپاد هیچ کس به اندازه آمازون سرمایه گذاری نمی کند. این شرکت ها زمانی که بزرگ می شوند، روی تکنولوژی سرمایه گذاری می کنند. این مدل جدید کسب و کار بحثش نیروی انسانی است و فرق بین یک بچه خلاق و نوآور با یک بچه ای که بچه پولدار بوده در اینجا مشخص می شود. در حال حاضر یک فرد ۲۵ ساله مدیرعامل یک شرکت است و ۴۰ میلیون مشترک دارد و در سیستم کار می کند و رشد هفته ای ۱۰ درصد را تجربه می کند.


سرگرمی‌هایی که حال‌تان را خوب می‌کنند


برترین ها – ترجمه از هدی بانکی: برای بیشتر ما، سرگرمی‌ها بخشی لازم از زندگی فردی هستند اما آیا می‌دانستید که برای سلامت جسم و روح ما نیز مفیدند؟

سرگرمی‌ها نوعی استفاده‌ی خلاقانه و راضی کننده از اوقات فراغت هستند و هویت اصلی ما معمولا با علایق و سرگرمی‌هایی که انتخاب می‌کنیم گره خورده است. البته بیشتر ما به این دلیل سرگرمی خاصی را انتخاب می‌کنیم که از آن لذت می‌بریم. اما برای‌تان خواهیم گفت که این سرگرمی‌ها فوایدی فراتر از گذراندن وقت برای شما دارند.

رقص؛ هم تفریح و هم ورزش

رقصیدن فواید زیادی برای سلامتی دارد و راهی ساده و بی‌هزینه برای ورزش کردن برای بیشتر افراد است. شما برای رقصیدن نیاز به تجهیزات خاصی ندارید، فقط بدن‌تان، یک موسیقی و ترجیحا یک یا دو دوست! رقصیدن، نوازش بدن است و شما می‌توانید هر چقدر که دوست دارید برقصید.

شما حتی اگر خجالتی هم باشید و دوست نداشته باشید در حضور دیگران برقصید می‌توانید در خانه که محل امن و آرام شماست برقصید. رقصیدن، درست و غلط ندارد و هر حرکتی که احساس خوبی به شما می‌دهد می‌توانید انجام دهید. رقصیدن یک فعالیت اجتماعی نیز هست و می‌دانیم که از نظر اجتماعی فعال بودن برای تندرستی عمومی ما خوب است. رقص یک تمرین بدون درد و فشار و انرژی بخش است اما رقصیدن واقعا چه کمکی به سلامتی ما می‌کند؟

رقصیدن یک تمرین هوازی عالی است و می‌دانیم که تمرین هوازی به سلامت قلبی و عروقی ما کمک می‌کند، استقامت را بالا می‌برد و استخوانها و عضلات را محکم می‌کند. مطالعات نشان داده دست کم سه بار رقصیدن در هفته، حفظ تعادل را در افراد سالمند بهتر می‌کند و این نکته‌ی مهی است زیرا هر سال افراد سالمند زیادی در اثر عدم تعادل بر زمین می‌افتند و دچار آسیب می‌شوند. بنابراین وقتی فعالیت ساده‌ای مثل رقصیدن می‌تواند چنین کمک بزرگی بکند چرا نرقصید؟ رقصیدن برای سلامت مغز نیز مفید است. پژوهشی نشان داده به طور منظم رقصیدن می‌تواند ریسک زوال عقل را ۷۶ درصد کاهش بدهد.

باغبانی؛ مفید برای مغز

سرگرمی‌هایی که به سلامت شما کمک می‌کنند

باغبانی و سرگرم شدن با گل و گیاه شاید در نگاه اول ورزش به نظر نرسد اما مطالعات نشان داده نگهداری از گل و گیاه و رسیدگی به آنها فواید غیرمنتظره‌ای برای سلامتی‌ دارد. عمل ِ ساده‌ی چیدن علف‌های هرز، کاشتن گیاه و آبیاری و …، نوعی ورزش هوازی است که همه‌ی ما می‌دانیم برای عضلات و افزایش قدرت، استقامت و انعطاف پذیری بدنی عالی است.

ضمنا وقت گذراندن در محیط باز برای شما خوب است. تحقیقات نشان می‌دهد باغبانی و دورچرخه سواری به طور منظم، احتمال کمبود ویتامین D را در افراد سالمند پایین می‌آورد. بین کاهش ریسک زوال عقل و باغبانی نیز ارتباط وجود دارد. همچنین باغبانی و سرگرم شدن با گل و گیاه، ریسک حمله‌ی قلبی و سکته‌ی مغزی را تا ۳۰ درصد کاهش می‌دهد.

نوشتن؛ شگفت انگیز برای درمان زخم

فکر می‌کنید پشت میز نشستن و با قلم روی کاغذ نوشتن یا تایپ کردن با لپ تاپ برای سلامتی‌تان فایده‌ای ندارد؟ پس بهتر است بدانید علم ثابت کرده که نوشتن، فواید زیادی برای سلامت روحی و جسمی‌تان دارد مانند بهبود حافظه، کاهش استرس، کمک به خواب و …

مطالعات نشان داده نوشتن در مورد تجربیات، به بیماران سرطانی کمک می‌کند تا بر استرس ناشی از بیماری‌شان غلبه کرده و وضعیت جسمی و روحی بهتری پیدا کنند.

پژوهشی که توسط محققان دانشگاه اوکلند نیوزلند انجام شد به بررسی این موضوع پرداخت که آیا نوشتن تاثیری بر سرعت التیام زخم دارد یا نه. محققان گروهی را مشخص کردند تا روزانه به مدت ۲۰ دقیقه در مورد بدترین تجربیات زندگی خود بنویسند و گروهی دیگر ا تعیین کردند تا طی همان ۲۰ دقیقه هر روز در مورد برنامه‌های روز بعدشان بنویسند. دو هفته بعد از شروع اولین روز نوشتن، نمونه‌ برداری‌های کوچکی از پوست این افراد انجام شد و محققان هر سه تا پنج روی نتیجه‌ی درمان زخم‌ها را تا التیام کامل پیگیری کردند.

آنها دریافتند ۱۱ روز بعد از نمونه برداری، ۷۶ درصد از زخم‌ها در گروهی که در مورد تجربیات تلخ خود نوشته بودند درمان شده بود اما در گروهی که در مورد برنامه‌‌های روزانه خود نوشته بودند فقط ۴۲ درصد از زخم‌های‌شان التیام پیدا کرده بود. به طور کلی نوشتن، ابزاری موثر برای ابراز احساسات و افکار بوده نوشتن در مورد تجربیات و احساسات ناخوشایند و آزاردهنده موجب پالایش روان می‌شود. مثلا وبلاگ نویسی می‌تواند به شما کمک کند روابط تازه‌ای برقرار کنید و در زمنیه‌ی علاقه مندی‌های خود جلوتر بروید.

موسیقی؛ چیزی شبیه دارو

نواختن موسیقی یا گوش دادن به آن می‌تواند سلامت جسمی و روحی را تحت تاثیر قرار بدهد. مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۳ در معیار وسیعی به مطالعه در مورد تاثیر موسیقی بر شیمی اعصاب پرداخته است. این مطالعه گزارش کرده است که موسیقی می‌تواند سیستم ایمنی بدن را تقویت کند، استرس و اضطراب را کاهش بدهد و افسردگی را کم کند. در این تحقیق، در میان بیمارانی که در انتظار جراحی به سر می‌بردند، معلوم شد گوش دادن به موسیقی بیشتر از دارو در کاهش اضطراب آنها موثر بوده است و از سطح هورمون استرس‌شان کاسته شده بود.

برای بررسی این که موسیقی تا چه حد مغز را تحریک می‌کند، مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۱ واکنش مغز نسبت به موسیقی را با واکنش آن نسبت به غذا و رابطه‌ی جنسی مورد مقایسه و بررسی قرار داد، خوب است بدانید احساس لذت بخش ناشی از هر سه مورد از ترشح دوپامین ناشی می‌شود.

حیوان خانگی؛ مفید برای قلب

سرگرمی‌هایی که به سلامت شما کمک می‌کنند

حیوانات خانگی از هر نوع آن می‌توانند به شما کمک کنند سالم‌تر باشید. طبق پژوهش‌ها، داشتن و نگهداری یک حیوان خانگی فرصتی برای ورزش کردن، انجام فعالیت‌های بیرون از خانه و برقراری روابط اجتماعی فراهم می‌کند که همه‌ی اینها می‌توانند فشار خون را بهبود بدهند، کلسترول و تریگلیسرید خون را تنظیم کنند و احساس تنهایی را برطرف کنند.

اگر تعجب کرده‌اید که چطور همه‌ی این موارد به سلامتی شما کمک می‌کنند باید یادآوری کنیم که همه‌ی این فاکتورها می‌توانند احتمال سکته‌ی قلبی را به حداقل برسانند.

اما مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۳ به بررسی این پرسش پرداخت که آیا داشتن حیوان خانگی به خودی خود مستقیما منجر به کاهش ریسک بیماری قلبی در میان آنهایی که حیوان خانگی دارند می‌شود یا نه. به گفته‌ی سرپرست این تحقیق، داشتن حیوان خانگی مخصوصا سگ با پایین‌تر بودن ریسک بیماری قلبی ارتباط دارد و به زبان ساده‌تر می‌توانیم بگوییم افراد سالم‌تر آنهایی هستند که حیوان خانگی دارند، نه اینکه داشتن حیوان خانگی باعث کاهش ریسک بیماری قلبی شود یا علت این کاهش باشد.


1 2 3 7